پرگار؛ مسیر پر دست‌انداز گذار به دموکراسی

رد شدن از پست YouTube
اجازه نشان دادن محتوای Google YouTube را می دهید؟

این مطلب شامل محتوایی از Google YouTube است. قبل از بارگیری این محتوا از شما اجازه می گیریم، زیرا ممکن است این سایت ها از کوکی ها و یا سایر انواع فن آوری استفاده کنند. می توانید سیاست Google YouTube را درباره کوکی ها و سیاست مربوط به حفظ حریم خصوصی را پیش از موافقت بخوانید. برای دیدن این محتوا روی "موافقت و ادامه"‌کلیک کنید.

توضیح: بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست. محتوای YouTube ممکن است شامل آگهی باشد.

پایان پست YouTube

گذار به دموکراسی و ایجاد ثبات دموکراتیک در هر کشور و با هر پشتوانه‌ای از ساختار حکومتی، آموزنده است و موضوعی جذاب برای مطالعه.

در سلسله برنامه‌های پرگار درباره «گذار به دموکراسی» چهار کشور شیلی، کره جنوبی ، ترکیه و مالزی به بحث گذاشته شد. در هر چهار کشور زمان زیادی برای ثبات دموکراسی صرف شد.

در شیلی و کره‌ جنوبی نظامیان ناچار شدند تن به رفراندم قانون اساسی دهند که گام اولیه به سمت دموکراسی بود.

در ترکیه سه دهه بعد از استقرار جمهوری با ثبات، فشار خارجی باعث شد حکومت سکولار تک‌حزبی، تن به انتخاباتی با رقابت چند حزب ریشه‌دار بدهد که در نتیجه‌ آن حزب آتاتورک از قدرت کنار رفت.

در مالزی این میراث استعمار بود که باعث شد احزابی که نماینده‌ گروه‌های قومی متفاوت بودند پای میز مذاکره بنشینند و به قانون اساسی دموکراتیک گردن نهند.

عوامل مشترک در گذار به دموکراسی در این کشورها و استحکام نظام دموکراتیک چه بود و در چه زمینه‌هایی این گذار‌ها متمایز بودند؟ مطالعه روند سیاسی و اجتماعی این کشورها در طول این فرایند چه به ما می‌آموزد؟ آیا این روندها قابل پیاده‌شدن در کشوری مانند ایران است؟

این سوالات و موضوعات دیگر در جمع‌بندی این سلسله بحث‌ها در قالب برنامه‌ای از پرگار با عنوان «گذار به دموکراسی، عوامل مهم» همراه با دو تحلیلگر سیاسی، فرخ نگهدار و حجت کلاشی، به بحث گذاشته شد.

در این بحث به ویژه بر چهار عامل مهم در گذار به دموکراسی تکیه شد:

-شکاف در دستگاه حاکم و تمایل گروهی از حاکمان برای مذاکره با مخالفان حکومت و تمایل مخالفان برای نشستن پای میز مذاکره.

-توسعه‌ اقتصادی و ریل‌گذاری زیرساخت‌های مهم برای رونق اتقصادی.

-عامل خارجی که در دوره‌ جنگ سرد نقش مهمی در گذار شیلی و کره‌ جنوبی و ترکیه به دموکراسی داشت و در مالزی هم به دلیل تمایل قدرت‌های غربی به ثبات در تنگه‌ سنگاپور عاملی تاثیرگذار بود.

-پیوند جنبش خیابانی با احزابی که ریشه‌دار بودند و در هنگام شکاف در درون حکومت توانستند نقش رهبری نیروهای دموکراسی‌خواه را به عهده بگیرند و طرف مذاکره‌ نیروهای ناراضی در درون حکومت قرار بگیرند.

تنگه سنگاپور گذرگاهی حیاتی برای اقتصاد جهانی است

منبع تصویر، Getty Images

توضیح تصویر، تنگه سنگاپور گذرگاهی حیاتی برای اقتصاد جهانی است

فرخ نگهدار می‌گوید بر اساس مطالعه این عوامل می‌توان از امکان فرموله کردن روند گذار به دموکراسی صحبت کرد. او در ارتباط با عامل اول می‌گوید «اولین نکته‌ای که می‌توان از آن به عنوان یک عامل تاثیرگذار در این زمینه نام برد برهم خوردن تناسب قدرت میان دستگاه حاکم، جامعه، احزاب و تشکل‌های موجود است که منجر به برقراری شکل جدیدی از توازن قوا می‌شود.»

او به فردای دوران گذار اشاره می‌کند و با عطف به عاملی که از آن به عنوان «هم‌زیست‌پذیر شدن» نام می‌برد می‌گوید: «مشکل از آنجا شروع می‌شود که احزاب سیاسی نپذیرند که بخشی از دستگاه حاکم در روندهای بعد از فروپاشی نظام اقتدارگرا در قدرت مشارکت داشته باشد.»

حجت کلاشی از آن سو در مورد ساده‌انگاری در پیچیدن نسخه و ارائه‌ فرمول برای گذار به دموکراسی هشدار می‌دهد و می‌گوید مثلا در پرتغال ارتش به عنوان نهادی زیرساخت‌های دموکراتیزاسیون را بنا کرد.

آقای کلاشی به کودتایی در این کشور اشاره می‌کند که پس از آن رهبر آن کودتا با سرکوب نیروهای تندرو راه توسعه و همچنین مدرن‌سازی اقتصاد را هموار کرد.

آقای نگهدار اما با اشاره به دوران رضاشاه می‌گوید نظامیان در کشورهایی چون ایران به رغم بازکردن راه مدرنیزاسیون روند دموکراتیک را مسدود کردند.

اگر چه دیدگاه این دو کارشناس در کارا بودن اقتدارگرایی – چه مدرن و چه سنتی – با یکدیگر متفاوت است با این حال به نظر می‌رسد هم آقای نگهدار و هم آقای کلاشی به نقش کلیدی اقتصاد در این مسیر باور داشته باشند، عاملی که منجر به قدرت‌گیری و انسجام طبقه متوسط جامعه می‌شود و به اعتقاد این دو کارشناس، استقرار و ثبات دموکراسی می‌تواند محصول انسجام همین طبقه باشد.

رضاشاه و آتاترک در یک دوره می‌زیستند و هر دو در صدد ایجاد تغییراتی بنیادین و مشابه در کشورشان بودند

منبع تصویر، Getty Images

توضیح تصویر، رضاشاه و آتاترک در یک دوره می‌زیستند و هر دو در صدد ایجاد تغییراتی بنیادین و مشابه در کشورشان بودند

از دیگر موارد موثر در فرایند گذار، عامل خارجی است که دست‌کم در سیر به سوی دموکراسی در چهار کشور مورد بحث در برنامه‌های پیشین نقش بسیار مهمی ایفا کرده‌ است.

فرخ نگهدار اگرچه اثرات عوامل خارجی را در گذشته بسیار پررنگ می‌داند، با این وجود معتقد است نقش اصلی در گذار در دنیای کنونی - خواسته یا ناخواسته - به عوامل درونی سپرده شده است.

با این حال آقای نگهدار اضافه می‌کند که نقش قدرت‌های خارجی در کشورهایی که مشی انزواگرایانه در پیش می‌گیرند متفاوت است با کشورهایی که روند تعامل را پیشه می‌کنند.

آقای کلاشی هم نقش عامل خارجی را در روند گذار به دموکراسی - مشخصا در ایران - ضعیف می‌شمارد با این توضیح که دموکراسی در ایران دیگر برای قدرت‌های خارجی یک «اولویت» به شمار نمی‌رود.

محمدرضاه شاه پهلوی و جان‌ اف کندی

منبع تصویر، Getty Images

توضیح تصویر، محمدرضاه شاه پهلوی و جان‌ اف کندی

اما یکی از عواملی که در پیشبرد دموکراسی در نظام‌های مستبد نباید از نظر دور نگه داشته شود جنبش‌های خیابانی و پایه‌های مردمی احزاب است.

اثرگذاری این گروه‌ها به قدری حائز اهمیت است که گفته می‌شود گذار موفقیت‌آمیز به دموکراسی در کره جنوبی حاصل پیوند «جنبش‌های خیابانی در پایین» و «مذاکره احزاب با رده‌هایی از حکومت مستقر در بالا» بود.

قابل توجه است که این جنبش‌های خیابانی دست‌کم در کشورهای مورد بحث به گونه‌ای عمل کردند که در ابتدا موجب شکل‌گیری احزاب و در ادامه توانمند کردن آنها شدند.

رابطه نزدیک این دو نهاد یعنی خیابان و اپوزیسیون، و همچنین تداوم همکاری آنها است که می‌تواند به نوعی راه را برای شکوفایی دموکراسی و پیشبرد آن هموار کند.

به عنوان مثال هستند کارشناسانی که با توجه به موارد ذکر شده در نقد جنبش زن، زندگی، آزادی سال ۱۴۰۱ در ایران می‌گویند این جنبش خیابانی توسط احزاب ریشه‌دار در داخل کشور نمایندگی نشد و در حکومت هم شکافی ایجاد نکرد تا بخشی از نیروهای حاکم را به جنبش دموکراسی‌خواهی جذب کند.

به نظر آقای نگهدار می‌توان این‌طور برداشت کرد که شاید انفعال این بخش ناراضی در همراهی با معترضان به این دلیل بود که آنها تصور می‌کردند در فردای فروپاشی نقشی نخواهند داشت.

به نظر آقای کلاشی هم گذار به دموکراسی نباید همراه با اسقاط نظام حاکم باشد هرچند نتیجه‌گیری وی در مورد وضعیت در ایران با آقای نگهدار متفاوت است و به ویژه در مورد نقش اصلاح‌طلبان در آینده‌ ایران با آقای نگهدار اختلاف نظر جدی دارد.