آیا ایران واقعا به دنبال توافق هسته‌ای با آمریکاست؟

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، این هفته در اظهار نظری غافلگیرکننده اعلام کرد که کشورش درباره برنامه هسته‌ای‌ ایران، «مذاکرات مستقیم» با تهران برگزار خواهد کرد.

او هشدار داد که در صورت شکست دیپلماسی، اقدام نظامی همچنان روی میز است، اما اعلام چنین گفت‌وگویی، خود تغییری چشمگیر در لحن دولت او محسوب می‌شود، به‌ ویژه از سوی رئیس‌جمهوری که پیش‌تر از توافق هسته‌ای با ایران (برجام) خارج شده بود.

با این حال علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی ایران، با وجود سال‌ها فشار اقتصادی و راهبردی فزاینده، در برابر مذاکره مستقیم با آمریکا مقاومت کرده است. این امتناع تنها به دلایل دیپلماتیک نیست، بلکه به حفظ بنیان‌های ایدئولوژیک و سیاسی جمهوری اسلامی ایران بازمی‌گردد.

گفتگوی آشکار با آمریکا، «دشمن تاریخی» این حکومت، می‌تواند دهه‌ها شعارهای ضد آمریکایی را تضعیف کند و جایگاه او را در میان نیروهای تندرو به خطر بیندازد.

وزیر امور خارجه ایران گفته است که مذاکرات در عمان «غیرمستقیم» خواهد بود و افزوده که باور دارد «اگر واشنگتن حسن نیت نشان دهد» ایران می‌تواند با آمریکا به توافق برسد.

دکتر انیسه بصیری تبریزی، تحلیلگر ارشد در شرکت مشاوره کنترل ریسک، به بی‌بی‌سی گفت که «به باور او هر دو طرف خواهان توافق هستند».

او می‌گوید: «بعید است که نخستین نشست به توافقی فوری منجر شود، اما بسته به چگونگی پیش رفتن آن، می‌تواند زمینه را برای یک توافق فراهم کند.»

اما آیا ایران واقعا به دنبال توافق است؟ یا این صرفا فصل دیگری از یک بازی خطرناک و درازمدت بر لبه پرتگاه یک رویارویی نظامی است؟

حکومتی زیر فشار

فشارها بر ایران روز‌به‌روز بیشتر می‌شود. اقتصاد این کشور در بحران است. نرخ تورم از ۳۲ درصد فراتر رفته، بیکاری رو به افزایش است و ارزش پول ملی به پایین‌ترین سطح تاریخی خود رسیده است. نارضایتی عمومی، به‌ویژه در میان جوانان و طبقه متوسط، در حال افزایش است. اعتراضات گسترده سال‌های اخیر بازتاب جامعه‌ای است که هم از فشار اقتصادی و هم از سرکوب سیاسی رنج می‌برد.

همزمان با این وضعیت، نفوذ منطقه‌ای ایران نیز تضعیف شده است. گروه‌های نیابتی مهمی مانند حزب‌الله، حماس و حوثی‌ها با چالش‌ها و عقب‌نشینی‌هایی روبرو بوده‌اند. سقوط حکومت بشار اسد در سوریه، که یکی راه‌های ارتباطی حیاتی با حزب‌الله بود، نفوذ ایران را در منطقه کاهش داده است. اسرائیل حملات ویرانگر‌ی را، هم در داخل خاک ایران و هم علیه نیروهای وابسته به ایران، انجام داده است. جمهوری اسلامی ایران دیگر توان گذشته را برای نمایش قدرت در منطقه ندارد.

ترکیب ناآرامی‌های داخلی و آسیب‌پذیری منطقه‌ای، هزینه‌های انزوا را برای ایران افزایش داده است. تهران اکنون ممکن است در ازسرگیری تعامل با جهان، به‌ ویژه با ایالات متحده، نوعی منفعت راهبردی ببیند، حتی اگر هدفش صرفا کاهش تحریم‌ها و گشایش اقتصادی حداقلی باشد.

مذاکره در سایه بی‌اعتمادی

با این حال، هرگونه تلاش دیپلماتیک با موجی از بی‌اعتمادی عمیق روبه‌رو است. مقام‌های ایرانی به‌ خوبی سرنوشت برجام را به یاد دارند. ایران طبق مفاد این توافق که در دوره ریاست‌جمهوری باراک اوباما امضا شده بود، به تعهداتش پایبند بود، اما دولت دونالد ترامپ در سال ۲۰۱۸ از آن خارج شد. نتیجه این اقدام، بازگشت تحریم‌ها و فروپاشی اقتصاد ایران بود. برای آیت‌الله خامنه‌ای، این تجربه تاییدی بر باور دیرینه‌اش بود که «آمریکا شریک قابل‌اعتمادی برای مذاکره نیست».

این تردید، با زخم‌های تاریخی نیز تشدید شده است: از کودتای ۱۳۳۲ با حمایت سیا علیه محمد مصدق گرفته تا حمایت آمریکا از صدام حسین در جنگ ایران و عراق و در سال‌های اخیر ترور قاسم سلیمانی در حمله پهپادی آمریکا. رهبران جمهوری اسلامی ایران این اقدامات را به‌ عنوان الگویی از خیانت و دشمنی تفسیر می‌کنند. این خاطرات در تهران فراموش نشده‌ است و در تصمیم‌گیری‌ها نقش مهمی ایفا می‌کند.

آنچه اوضاع را پیچیده‌تر می‌کند، پیام‌های متناقض از سوی واشنگتن است. از یک سو مایکل والتز، مشاور امنیت ملی و مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، بر برچیدن کامل برنامه هسته‌ای از جمله توقف غنی‌سازی اورانیوم و همین طور پایان برنامه موشکی ایران تاکید دارند. این رویکرد به «مدل لیبی» مشهور شده است؛ توافقی در سال ۲۰۰۳ که طی آن، معمر قذافی، رهبر وقت لیبی، پذیرفت تسلیحات کشتار جمعی خود را کنار بگذارد.

از سوی دیگر، استیو ویتکاف، نماینده ویژه آمریکا در امور خاورمیانه، از حل دیپلماتیک این اختلاف سخن گفته و خواستار ایجاد سازوکاری برای راستی‌آزمایی و اتخاذ رویکردی متعادل‌تر شده است.

دکتر انیسه بصیری می‌گوید بخش زیادی از موفقیت مذاکرات به نوع تضمین‌هایی بستگی دارد که به ایران پیشنهاد خواهد شد.

او اضافه می‌کند: «آنچه ایران در عمل می‌خواهد، این است که برنامه هسته‌ایش نابود نشود. فکر می‌کنم ایرانی‌ها به‌ هیچ‌ وجه با برچیدن کامل برنامه هسته‌ای‌ خود موافقت نخواهند کرد.»

جان میرشایمر، استاد علوم سیاسی دانشگاه شیکاگو، می‌گوید: «کاملا روشن است که آمریکا و قطعا ایران، هیچ‌کدام نمی‌خواهند به سمت جنگ بروند. اما پیش‌بینی اینکه آیا اجتناب از جنگ ممکن است یا نه، بسیار دشوار است چون نمی‌دانیم پشت درهای بسته چه می‌گذرد.»

اهرم فشار و نگرانی‌های ایران

برای ایران توافقی شبیه مدل لیبی، یعنی خلع سلاح کامل هسته‌ای، مردود است. معمر قذافی برنامه هسته‌ای‌اش را کنار گذاشت اما در نهایت در جریان یک قیام با حمایت غرب، سرنگون و کشته شد. آیت‌الله خامنه‌ای این تجربه را هشداری برای خود می‌بیند، نه الگویی برای موفقیت.

برنامه هسته‌ای ایران همچنان قوی‌ترین ابزار چانه‌زنی‌ جمهوری اسلامی ایران است. در شرایطی که متحدان منطقه‌ای‌ تضعیف شده‌اند و اقتصاد کشور در آستانه فروپاشی است، تنها اهرم باقی‌مانده، همین ظرفیت هسته‌ای است. واگذاری آن بدون تضمین‌های محکم، می‌تواند حکومت ایران را، هم در برابر تهاجم خارجی و هم در برابر نارضایتی داخلی، آسیب‌پذیر کند.

آقای میرشایمر معتقد است اگر ایران نپذیرد که مدل لیبی را اجرا کند، احتمال حمله آمریکا و اسرائیل وجود دارد. او می‌گوید: «به نظر من، ترامپ خودش را در موقعیتی قرار داده که اگر ایران این خواسته‌ها را نپذیرد، ناگزیر از حمله به ایران خواهد بود.»

از سوی دیگر، مذاکرات مستقیم با آمریکا ممکن است باعث ایجاد تنش‌های سیاسی در درون ساختار حاکمیت ایران شود. چنین روندی می‌تواند به تقویت میانه‌روها، تضعیف سپاه پاسداران، و زیر سوال رفتن روایت بنیادین ضدغربی «نظام» منجر شود. اگر دیپلماسی موفق شود و شرایط اقتصادی بهبود یابد، امکان دارد اصلاح‌طلبان قدرت بگیرند و حاکمیت جریان‌های تندرو را تهدید کنند.

مسیر پرمخاطره

اکنون هر دو طرف با انتخاب‌هایی دشوار روبرو هستند. آمریکا باید تصمیم بگیرد که به دنبال توافقی محدود در چارچوب برجام با تمرکز بر محدودیت‌ها و بازرسی‌های هسته‌ای است یا خواهان توافقی گسترده‌تر است که زیرساخت‌های راهبردی ایران را نیز در بر بگیرد. در مقابل، ایران نیز باید میان هزینه‌های ایدئولوژیک مذاکره و پیامدهای اقتصادی ادامه انزوا یکی را انتخاب کند.

برخی در واشنگتن، دیپلماسی را به‌ مثابه یک آزمون طراحی کرده‌اند، آزمونی که ایران تقریبا به طور قطع در آن شکست خواهد خورد تا راه برای اقدام نظامی هموار شود. برخی دیگر اما واقعا امیدوارند نتیجه‌ مذاکرات تنش‌ها را کاهش دهد و منطقه را به ثبات برساند.

این مذاکرات به‌ شدت حساس و سرنوشت‌ساز است. یک توافق موفق می‌تواند سرآغاز دورانی تازه در روابط ایران و آمریکا باشد. اما شکست این تلاش‌ها ممکن است به بی‌ثباتی بیشتر در منطقه‌ای منجر شود که همین الان هم وضعیتی بحرانی دارد.

آنچه روشن است این است که مرحله بعدی این بن‌بست می‌تواند سرنوشت‌ساز باشد. ایران از داخل و خارج تحت فشار قرار گرفته است. آیت‌الله خامنه‌ای ممکن است همچنان بر مواضعش پافشاری کند، اما نیروهایی که او را به سمت تعامل سوق می‌دهند -از جمله نیازهای اقتصادی، نارضایتی اجتماعی و الزامات راهبردی- رو به افزایش‌ هستند. نتیجه نهایی این گفت‌وگوها، چه موفق باشد و چه شکست بخورد، فقط مسیر هسته‌ای ایران را مشخص نخواهد کرد، بلکه آینده امنیت خاورمیانه را نیز برای سال‌های پیش رو رقم خواهد زد.