«نسخه ایرانی»؛ چالشهای همجنسگرایی در خانواده ایرانی

منبع تصویر، Sundance Film Festival
- نویسنده, محمد عبدی
- شغل, منتقد فیلم
فیلم «نسخه ایرانی» (The Persian Version) ساخته مریم کشاورز که این روزها به اکران سینماهای بریتانیا رسیده، به شکلی به فیلم «شیدا» (نورا نیاسری) پیوند میخورد: دو فیلمساز زن ایرانیالاصل که در خارج از ایران رشد کردهاند، از داستان شخصی زندگی خودشان بهره میگیرند تا به نمایش مشکلات یک زن در دل مهاجرت بپردازند و در عین حال نمایشگر فرهنگ و آداب و رسوم ایرانی باشند. اما دو فیلمساز دو نگاه کاملاً متفاوت و حتی متضاد را پی میگیرند: نیاسری نگاهی تلخ و واقعی را برمیگزیند، کشاورز اما نگاهی طنزآلود و کمدی که همه چیز را به سخره میگیرد.
هر چه شیدا ریتمی کند و آرام دارد، نسخه ایرانی یک کمدی بزن بکوب خلق میکند که از لحظه اول تا انتها میخواهد با روایتی سریع و تدوینی پرالتهاب تماشاگرش را با صحنههای کمدی اغراقآمیز پیش ببرد و در واقع هجوی را رقم بزند درباره اختلافات فرهنگی که مسأله اصلی فیلم است.
فیلم از همان ابتدا با همه چیز شوخی میکند. نوشتهای به ما میگوید: «بر اساس داستان واقعی» اما بلافاصله یک نوشته دیگر در ادامه میآید: «یک جورهایی». یعنی از ابتدا میدانیم که با داستان واقعی خود فیلمساز روبرو هستیم، اما در عین حال با نوعی اغراق و آب و تاب بسیار که فیلم را از جهان واقعی و رئالیسم دور میکند. به این ترتیب فیلم به همه چیز میخندد حتی به تلخترین اتفاقات.
فیلمساز- به عنوان شخصیتی به نام لیلا- داستان خود و خانوادهاش را برای ما بازگو میکند. صدای راوی گاه طولانی و مزاحم است اما گاه در دل شوخیها و روایت شخصی ماجرا معنا پیدا میکند و با فیلم هماهنگ میشود. فلشبکها در دل روایت امروز معنا مییابند. سکانسهای زندگی مادر در ایران و برملا شدن راز او، در نگاه اول طولانی به نظر میرسند و از حال و هوای کمدی بزن بکوب فیلم فاصله دارند. اما فیلمساز برای روایت داستان مادرش و نقطه اتصال خودش به او به این صحنهها نیاز دارد.
به یک معنی هر چند شخصیت اصلی فیلم، خود فیلمساز است که داستانش را پیش میبرد، اما از زاویهای دیگر، مادر به عنوان زنی که در یک نقطه حساس تصمیماش را گرفته و توانسته در آمریکا به زنی موفق بدل شود، موتور محرک فیلم است. در عین حال روایت اختلاف فیلمساز با مادر به نقطه اصلی اتکای فیلم بدل میشود: دو نگاه متفاوت و گاه متضاد به زندگی که نمایشگر اختلاف دو نسل است و دو فرهنگ.

منبع تصویر، Sundance Film Festival
همجنسگرایی دختر و مخالفت خانواده ایرانی، بخشی از داستان فیلم را پیش میبرد، اما فیلم هوشمندانه از تأکید زیاد بر این ماجرا- که اتفاقاً میتوانست باب روز باشد- خودداری میکند و تنها به عنوان یک انتخاب شخصی که با سنتهای خانواده چندان همخوانی ندارد به آن نگاه میکند و خیلی زود ابزاری برای خنده شکل میگیرد.
از طرف دیگر فیلم میتوانست با موضعگیریها و رفتار دختر علیه سنتها به یک فیلم شعاری درباره آزادی زنان بدل شود، اما فضای کمدی و نگاه غیرشعاری فیلمساز، به یک تعادل نسبی بین این دو میرسد: یافتن حلقه گمشده خانواده در دل پایبندی به آزادی و حق انتخاب.
فیلم از ابتدا با نمایش این تناقض شکل میگیرد: نمایش اختلاف دختر با مادرش به برخوردهای شدید منجر شده و حالا مادر و دختر در حالتی قهرگونه به سر میبرند. این میان مادربزرگی بامزه و طناز هم حضور دارد که در نزدیکی مرگ به پوچی زندگی و گذرا بودن آن رسیده و نصیحتهای بی پردهاش برای چگونگی سکس پیش از ازدواج از خاطر تماشاگر نخواهد رفت. مادربزرگی که حلقه رابط مادر و دختر میشود، با داستانی از گذشته که حالا مادربزرگ با روایت آن، پیوند دوباره این مادر و دختر را شکل میدهد، تا آنجا که صحنه آخر و نامگذاری بچه به اسم آرزو- نام بچه از دست رفته مادر که کسی درباره آن چیزی نمیداند- به یک تفاهم و نزدیکی جذاب بین دو نسل میرسد.
اما در این صحنه هم فیلمساز به درستی از ملودرام و اشکانگیز بودن فاصله میگیرد و زمانی که مادر بالاخره به عشقاش به دخترش اعتراف میکند، بلافاصله دختر به طنز میگوید که ادای آمریکاییها را در نیاورد (همین دیالوگ را پیشتر هم در بیمارستان بین مادر و شوهر او بر روی تخت بیمارستان شنیدهایم).
اما فیلم باز از سوی دیگری به فیلم شیدا پیوند میخورد: استفاده زیاد و حساب شده از آوازهای ایرانی و رقص. فضای شوخ و شنگ «نسخه ایرانی» با آوازها و رقصهای متعدد پیوند خورده و فیلم را برای مخاطب ایرانی خاطرهانگیز و برای مخاطب غیر ایرانی جذاب میکند؛ نوعی پیوند بین دو فرهنگ که از طریق موسیقی و رقص شکل میگیرد.
کشاورز در آخرین فیلمش از فضای فیلم نه چندان دیدنیای چون «شرایط» (۲۰۱۱) به کلی فاصله میگیرد و این بار حال و هوای متفاوتی را برای کار برمیگزیند؛ جایی که میتواند بهترین ساختهاش را رقم بزند و در فضایی دیدنی به پیوند روایت زندگی خودش با جهان پیرامونش برسد که به دلیل شخصی بودن و همین طور پناه بردن به کمدی، از مرزهای مرسوم بگریزد و بدون تعارف درباره تفاوتهای دو فرهنگ و دو نسل حرف بزند، بی آن که به ورطه شعار بغلتد.













