 | | | پس انداز، ذخيره شی را گويند که برای روز ضرورت نگهداشته شده باشد. |
کريم و نجيبه مقابل قصرمنتظر لالومامااند، نجيبه از بازگشت شفيقه دوستش می گويد که در مهاجرت مهره بافی آموخته و پول هايش را پس انداز کرده است. آنها در مورد فوايد پس انداز حرف می زنند که لالوماما نزديک شده پس از سلام عليکی راهی دهليز های قصر می شوند و در مورد پس انداز دريچه می گشايد. دريچه: مادر با پدر جميله از تمام شدن خرچ خانه می گويد، پدر از بيکاری شکايت دارد، در اين وقت جميله با خريطه يی داخل خانه می شود. مادر با ديدن خريطه يی شکر تعجب می کند. جميله آن را از پس انداز ی می خواند که از مادر آموخته بود.  |  شفيقه در مهاجرت مهره بافی آموخته و پول هايش را پس انداز کرده است.  |
بعد هم مقدار پولی کف دست پدر می گذارد که با برادرش برای شان اندوخته بودند. پدر احساسات فرزندانش را ستايش می کند. مصطفی و نجيبه وعده همکاری می دهند و مادر هم از مدرک خياطی می خواهد از مشکلات اقتصادی شان بکاهد. |