 | | | هرگاه گاز زغال با تنفس داخل سيستم خون شود،سر دردی، دل بدی و بی حالی پيدا می کند. |
جمال، پس از نواختن ترم جادويی و حضور پرده دار، پرده را کنار زده سراغ فواد دوست جديدش را می گيرد که تازه از مهاجرت آمده است. آنها فواد بی حال زير صندلی ، می يابند. تمام خانه را دود و بوی زغال انباشته و مادر فرياد می زند که چه بلای بر سر پسرش آمده است. پرده دار می گويد ، فواد را گاز زغال گرفته ف ابتدا کلکين های خانه را باز می کنند، بعدا فواد را به هوای آزاد می برند. هرگاه زغال در فضای آزاد درست تازه شود، مشکل نمی آفريند در غير آن خطرناک است. پرده دار از پسرکی به نام سليم می گويد: روزی زمستانی بود، سليم پس از ساعتتيری خسته و خنک خورده خانه می آيد و زير صندلی می خوابد. از زيرصندلی صدای وحشتناکی از منقل زغال می آيد که مملو از دود است. او خود را ديو سياه يا زغال می نامد که گاز توليد می کند. هرگاه زغال درست تازه نشود، گاز ش داخل سيستم خون انسان شده کرويات سرخ خون را تخريب می کند و انسان نمی تواند تنفس کند.  | | | اگر زغال درست تازه نشود، گاز ش داخل سيستم خون شده انسان نمی تواند تنفس کند. |
سليم احساس سردردی کرده چشم هايش سياهی کرده شقيقه هايش را گرفته فرار می کند و ديو قهقه خنده کندن دنبالش می کند که از خواب می پرد. پرده دار علت زغال گرفتگی را تازه نکردن درست زغال می داند، چون گاز کاربن منوکسايد خيلی خطرناک است، هرگاه از راه تنفس داخل سيستم خون شود،سر دردی، دل بدی و بی حالی پيدا می کند. زغال 15 دقيقه تازه شود و 15 دقيقه پس از پوشانيدن با خاکستر در فضای آزاد گذاشته، بعد داخل صندلی شود. |