 | | | کمپيوتر دانايم - باخبر زهر جايم - بشناس تو مرا ای جان - من دوست توانايم |
روزی اتل با کمپيوترش خانه می رفت که ليمه را ديد و بيتی را ازکمپيوتر برايش شنواند. در همين وقت بنجاره والا هم رسيده خواهان دوباره شنيدن بيت شد که می خواند: کمپيوتر دانايم - باخبر زهر جايم - بشناس تو مرا ای جان - من دوست توانايم کوچه دگر اقبال و زهره پول هايشان را قروت خريدند، اما بر سر تقسيمات آن مشکل دارند. بنجاره والا از اقبال خواست قروت ها را يک، يک دانه بشمارد تا معلوم شود چند قروت نزد آنهاست. دراين وقت زهره متوجه می شود که برای هريک از آنها سه، سه دانه قروت رسيده است.  | | | اطفال تقسيم 6 بر 2 و بر 3 را آموختند و توانستند قروت ها را تقسيم کنند. |
اقبال می پرسد چند قروت برای بنجاره والا دهند و چه مقدار برای خودشان نگهدارند؟ پس از تقسيمات درست نزد هريک دو، دو دانه قروت رسيده است به اين ترتيب آنها تقسيم 6 بر 2 و بر 3 را می آموزند. در فرجام بنجاره والا از خورجين برای اطفال تحفه تقسيم کرده، آنها را به تکرار تقسيم فرامی خواند و خود به کوچه دگر می رود. |