مينه که خانه خاله اش مهمانی آمده با ليلا و نجيب در تيپ آهنگ می شنوند، يکباره مينه متوجه تيپ می شود که بدون لين برق روشن است. نجيب می گويد پدرش چيزی آورده که از حرارت آفتاب برق توليد می کند. مينه متعجب می شود، ترم جادويی نواخته شده پرده دار حاضر می شود. پس از کنار رفتن پرده، آنها تخته های سولر را می نگرنند که داخل آن بالتی های کوچک و مدورنصب است. سولر شيشه سياه رنگ دارد. اطفال ذريعه عينک های جادويی داخل بالتی های سولر، ذرات ريگ مانند را می بينند که شعاع آفتاب مستقيما به آنها تابيده حرارت ذخيره می کند. روزهای ابری بالتی های سولر توان ذخيره کردن حرارت را ندارند.پرده دار لين ارتباطی شيشه سولر را با بطری به اطفال نشان داده می گويد:  | | | بالتی های سياه رنگ سولر روزانه با شعاع آفتاب چارچ می شوند. |
"حرارت ذخيره شده در بالتی های سولرذريعه همين لين، وارد بطری شده سبب روشن ساختن اشيای برقی در حد توانش می باشد. اما برای روشن کردن تلويزويون، تيپ و ساير سامان آلات برقی ضرورت به بطری های قوی می رود، تا برق قوی توليد شود". در خاتمه با وزش شمال پرده دار رمتوجه ختم وقت برنامه شده می شتابد تا پرده را درکشد. |