 | | | لالو ماما، مهمانانش را به تماشای دريچه ها سوی دهليز قصر رهنمون می شود. |
لالو ماما با ماری و محبوب پس از صحبت در مورد شعر و نوجوانان، مهمانانش را به تماشای دريچه يی در مورد فرا می خواند. دريچه: خبر رسانک از علی سينا در گفت وشنيدی، مختصرا در مورد معرفی اش می پرسد، وی می گويد: "علی سينا هستم، 17 سال قبل در شهر کابل به دنيا آمدم، حال متعلم صنف يازده استم. هنوز 13 سال نداشتم، که شعر و ترجمه داستان های کودکانه را تجربه کردم که برخی آن در مطبوعات کشور چاپ شدند. به باور وی، ادبيات کودک در افغانستان نياز به کار بيشتر دارد، از همين رو علی به برگردانی برخی از داستان ها برای کودکان و نوجوانان پرداخته است. سينا، خانواده، به ويژه پدرش "پرتو نادری، شاعر و نويسنده معاصرافغان" را بيشتر مرهون پيشرفتش در زمينه می خواند. وی می گويد: "پدرم بيشتر من را ياری رسانده پس از ويرايش نبشته هايم، ترغيبم می کندتا آن را به نشر رسانم. من از همرديفانم می خواهم تا يافته ها و داشته هايشان را بی دريغانه با همه شريک ساخته از مرز ها عبور دهند".  | | | هنوز 13 سال نداشتم، که شعر و ترجمه داستان های کودکانه را تجربه کردم. |
در خاتمه وی پارچه شعرش را به خوانش می گيرد: شنا،شنا، ای آشنا ! - دريا،دريا، به کاشانه ی حقيرآغوشم بيا- ماهی، ماهی، برايم بن بست تحفه دادی - شنا، ماهی و دريا، مشتاق هم اند- همانطور که من، تو و عشق مشتاق هم اييم |