|
يک قصر و هزار دريچه: دبی | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
محسن و مينه، مهمانان لالو ماما را در حال توله زدن می يابند پس از سلام عليکی و راه افتادن به دهليز قصر در مورد می پرسند. لالو می گويد توله را از دوبی برايش تحفه آورده اند. محسن و مينه خواهان معلومات در مورد دبی می شوند و لالو ماما در رابطه دريچه می گشايد. دريچه: آنها از دريچه، شهر دبی را می بينند، لالو ماما دبی را از شهر های اما رات متحده عر بی ميداندکه در سال ١٩٦٨ ميلادی (٤٠ سال قبل) اعمار شد. از نظر تجارت و ترانسپورت اهميت زياددارد،پايتخت آن ابوظبی است ، بازار طلاو زيو رات دبی از شهرت خاص برخوردار است. دبی جزايرمصنوعی بې نطير داشته واحد پولی آن درهم است . با بسته شدن دريچه لالوبا خنده از ضرب المثل "اشتر ديدی نديدی" را می گويد. اگرنمی گفت توله، تحفه دبی است، حالا در جنجال پرسش هادر مورد توله نمی بود. بنا بر اصرارمينه ومحسن لالودرمورددريچه دگری می گشايد. دريچه مردی اشترش را گم کرده، از پسری سراغ آنرا می گيرد. پسرمی پرسد آيا چشمی اشتر نا بينا نبود، بردو طرفش ترشی وشيرينی بار نبود؟ پسر مشخصات اشتر را دقيق گفته بود بناء مرد سراغ اشترش را از وی گرفت،اما پسر از ديدن آن انکار کرد. پير مرد جوان را به محکمه کشاند.
قاضی پرسيد درصورتی که اشتر را نديده چگونه نشانی هايش را بيان کرده؟پسر دليل آوردکه سبزه های راه يک سو خورده شده بود واز سوی دگرنه. فکر کردم هر حيوانی که از اين جا گذشته بايد از يک چشم نابينا باشد. باز متوجه شدم يک سو تجمع پشه هاست و سوی دگر مگس ها. حدس زدم حيوان مذکوربايد ترشی و شيرينی بار کرده باشد. به اين اساس من اشتری را نديده ام، فقط از روی مشاهداتم حدس زدم. قاضی گفت باور می کنم که تو بی گناهی،اما از اين پس اگر با گفتن حرفی به درد سر گرفتار شدی بگو اشتر ديدی، نديدی. |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||