 | | | محبت دوم نمره صنف خود است و ميان همقطارا نش خط خيلی زيبا دارد. |
احمد با حسرت می گويد، اگر پايش در ماين معيوب نمی شد، او هم می توانست ساعتتيری کند، قيس به دلداری وی می پردازد که خاله گاديران می رسد. خاله گاديران برای خوشی اطفال، سفر اينبار را به ديدن پسری اختصاص می دهد که هرچند مشکل بيش دارد، اما از اعتماد بيشتر برخور دار است. گادی جادوئی در ولايت ننگرهار نزد محبت الله فرود می آِيد که تلاوت قرانکريم می کند. پس از سلام عليکی در مورد تلاوت قران وی می پرسند. محيت الله می گويد قرانکريم را ظرف شش سال از بر کرد و اين اشتياق اش به قرآن کريم است. احمد تصور می کند محبت در ماين معيوب و معلول شده، اما درمی يابد که مادر زاد همين طور است. در مورد کارهايش محبت می گويد، مکتب وکورس انکليسی می رود و حدود چهل شاگرد دارم که قرآن مياموزند و دوازده تن شان حافظ شده اند. وی در ادامه می گويد با وجود معلول بودنش توپ بازی، کرکت و واليبال می کند، غذا را خود می خورد و رابطه خوب با همقريه هايش دارد. خاله گاديران از اعتماد به نفس محيت به اطفال می گويد. محمد اياز از همسايه ها، محبت را پسر خوب، با استعداد و خيلی مهربان می خواند.  | | | با وجود معلول بودنش خود غذا می خورد، توپ بازی و کرکت می کند. |
عتيق الله، محبت را دوم نمره صنف خوانده می گويد ميان همقطارانش خيلی خط زيبا دارد که در مکتب کسی مانندش نوشته نمی تواند. در خاتمه خاله گاديران از استعداد محبت تمجيد کرده با اطفال، سوار بر گادی جادويی سوی خانه های شان راه می افتند. |