شيما و پرده دار، در عقب پرده شکريه را می بينند که مصروف تماشای گلوبند زيبای مرواريد اش است. ملالی از گلوبند خواهر خوانده اش توصيف می کند. پرده دار و شيما نزد آنها رفته در مورد لاکت پرسيدند، اما آن دو ندانستند. پرده با خواندن منتر جادويش همه را کنار دريا برد. اطفال صدف دريايی را می بينند، اما نمی شناسند. پرده داريم گويد: "صدف حيوان درياييست که اين حيوان در دريا ها و سواحل زندگی کرده نرم اند." شيما متوجه شد که داخل صدف دانه های سفيدی است، درست مانند دانه های گلوبند شکريه! پرده دار دانه ها را مرواريد ناميده گفت مرواريد در دل صدف می باشد، بعد با نواختن توله جادويی همه را داخل دريا برد. اطفال متوجه صدف های گونه گون می شوند. پرده دار می گويد صدف برای حفاظتش به کمک يک ماده يی (کلسيم کاربنات) که از بدنش ترشح می شود، قشر محکمی ساخته در آن با مرواريد ها زيست می کنند.  | | | مرواريد به رنگ های سياه، سفيد، آبی، گلابی، قهوه يی و سبز) پيدا می شود." |
اطفال متوجه صدفی شدند که آب نوشيده ذرات خورد دريايی را با ريگ می خورد، بعد صدف برايش قشر می سازد. پرده دار می گويد مرواريد به زودی ساخته نمی شود، بعد پرده دار با خواندن منتر جادويش از دريا بيرون می آيند. پرده دار دهن صدف را باز کرده چندين مرواريد را به رنگ های آبی و سفيد بيرون آورد. او می گويد: "مرواريد به رنگ های سياه، سفيد، آبی، گلابی، قهوه يی و سبز) پيدا می شود." |