وژمه کريمی
|  |
نسيمه متوجه ترم می شود، که نزديک نامه يی گذاشته شده و در آن آمده: "امروز از روی رازی وحشتناکی پرده برداشته می شود". نسيمه با ترس نزد ايمل آمده از او می خواهد ترم را بنوازد. ايمل چنان می کند، پرده دار حاضر شده با کلمات جادويی اش پرده را کنار می زند. همه در عقب پرده، کوه آتشفشان را می بينند. ايمل خواست نزديک رود، اما پرده دار مانع شده گفت، کوه خيلی عميق و سوزنده است. پرده دار با نواختن توله جادويش اطفال را به خانه جادويی خود می برد. وی بر پرده سفيدی که روی ديوار آويزان است منتر جادويی می خواند. اطفال روی پرده گاز ها و بخارهای را ديدند، که جوشيده بالا حرکت می کنند، اما کوه ديگر، که پرده دار آن را دودکش آتشفشان ناميده، می گويد: اکثراً دودکش به شکل تونل يا درز ها در کوه به وجود می آيند. دودکش مجرايست، که مواد آتشفشانی را از ته، به سطح زمين می آورد.  | | | لاوا سوزنده اند و هر چيزی که نزديک آن بيايد، همه را ذوب مې کند. |
هر قدری که بخار و گازات در زير زمين زياد شود، به همان اندازه فشار برمواد زياد شده و مواد از طريق دود کش ها سوی بالا حرکت کرده که انفجار قوی را در پی دارد. با انفجار دهانه کوه، سنگ های خورد به اطراف پراکنده شده مقدار زياد گازات و بخار به هوا بلند می شوند. لاوا (مواد منجمد، بقايای آتشفشان) از دهانه کوه بيرون می ريزند، که خيلی سوزنده اند و هر چيزی که نزديک آن بيايد، همه را ذوب مې کند. در خاتمه پرده دار می افزايد که همه کوه ها کوه های آتشفشانی نيستند، بعد با وزيدن باد پرده دار می شتابد تا پرده را در کشد. |