|
بوش در خاور میانه: فرصتی برای صلح؟ | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
جورج بوش، رئیس جمهور آمریکا، در آخرین سال ریاست جمهوری خود به خاور میانه سفر کرده است تا اسراییل و فلسطینیها را برای دستیابی به صلح تشویق کند و زمینه را برای انزوای ایران در خاور میانه فراهم آورد. آقای بوش که اکنون در اسراییل به سر می برد، قرار است از کرانه باختری رود اردن، کویت، بحرین، امارات متحده عربی، عربستان سعودی و مصر نیز دیدار کند. در واقع، برقراری صلح بین اسراییل و فلسطینیها و منزوی کردن ایران در منطقه به منظور تغییر سیاستهای آن، دو محور اصلی برنامهای به شمار میرود که دولت آقای بوش آن را طرح "خاور میانه بزرگ" نام نهاده است. طبق آنچه مقامهای آمریکایی خاور میانه بزرگ مینامند، اسراییل باید پس از تن دادن به تشکیل کشور مستقل فلسطینی در کرانه باختری و نوار غزه، به عنوان عضوی از کشورهای خاور میانه از سوی اعراب پذیرفته شود و در عین حال اصلاحات اقتصادی و سیاسی دامنه داری در کشورهای خاور میانه با هدف همگرایی منطقهای و خنثی سازی روند افراط گرایی مذهبی به اجرا گذشته شود. کشورهایی مانند ایران و سوریه و گروه های همسوی آنان در لبنان و فلسطین، هدف از طرح خاور میانه بزرگ را سلطه آمریکا بر خاور میانه و تغییر جغرافیای منطقه میدانند، اما سایر کشورهای خاور میانه ضمن نگرانی از تاثیر اصلاحات سیاسی مورد نظر آمریکا بر ثبات دولتهای خود، به نظر میرسد در مجموع با طرح آمریکا همراه شده اند. ظاهرا هر چه زمان میگذرد، ادامه مناقشه اعراب و اسراییل و گسترش افراط گرایی مذهبی در خاور میانه، بیش از پیش باعث نگرانی طبقات متوسط مردم منطقه، دولتهای میانه رو عرب، دولت اسراییل و به طور کلی جامعه جهانی میشود. از این رو، جورج بوش شرایط جاری در خاور میانه را فرصت تاریخی کم نظیری برای پایان دادن به مناقشه طولانی اسراییل و اعراب میداند و در صدد است که در آخرین سال ریاست جمهوری خود، استقرار صلح در خاور میانه را به نام خود ثبت کند.
با این حال، همانطور که دورنمای کلی طرح خاور میانه بزرگ آمریکا ساده و روشن است، جزئیات اجرایی چنین طرحی بسیار پیچیده و مشکل به نظر میرسد. خاور میانه منطقهای با مشکلات عمیق تاریخی در همه حوزههای اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و مذهبی است و به همین علت، تصور آنکه در طول کمتر از یک سال از دوره ریاست جمهوری آقای بوش، به صلح و ثبات برسد، غیرممکن است. به نظر میرسد که جورج بوش نیز سودای این نوع بلند پروازی را در سر ندارد، اما او ظاهرا مصمم است تا در مدت باقی مانده از ریاست جمهوری خود گامهایی بلند در این جهت بردارد و خاور میانه کم و بیش متفاوتی را برای جانشین خود به ارث بگذارد. در حقیقت، تحولاتی که طی سال ۲۰۰۷ در نقاط بحرانی خاور میانه رخ داد، شانس آقای بوش را برای پیشبرد برنامهاش در خاور میانه افزایش داده است، هر چند که هنوز همه چیز در این منطقه شکننده و ناپایدار است. برای نمونه، در سال ۲۰۰۷ به تدریج از شدت شورشها و بمبگذاریها در عراق کاسته شد و زمینه را برای آشتی ملی در این کشور فراهم کرد. همچنین انتشار گزارش ۱۶ سازمان اطلاعاتی آمریکا در باره برنامه اتمی ایران، عملا سایه یک جنگ قریبالوقوع را از سر منطقه کنار زد و فرصتی برای ادامه دیپلماسی توام با اعمال فشار علیه ایران برای آمریکا و متحدانش فراهم کرد. در عین حال، خروج امیل لحود رئیس جمهور سابق لبنان از کاخ بعبدا پس از اتمام دوره ریاست جمهوری اش و نیز عدم بروز درگیری داخلی و خشونت فرقهای در پی خالی ماندن کرسی ریاست جمهوری در این کشور، تحولات لبنان را به سمتی کنترل شده هدایت کرد. از طرفی، حضور سوریه در کنفرانس صلح آناپولیس و بهبود روابط آن با اعراب متحد آمریکا نظیر اردن، مصر و عربستان که منجر به موافقت دمشق با تصمیم اتحادیه عرب در باره نحوه انتخاب رئیس جمهور تازه لبنان شد، امکان آشتی آمریکا و سوریه را فراهم کرد. در کنار مسائل فوق، اعلام آمادگی تلویحی اهود اولمرت نخست وزیر اسراییل برای واگذاری بخش عرب نشین بیتالمقدس به فلسطینیها در توافقنامه نهایی صلح و حمایت گسترده کشورهای عرب از راه حل دو کشوری برای مناقشه بین اسراییل و فلسطینیها، همگی نمونههایی از تحولاتی است که دولت آمریکا را برای پیشبرد برنامه خود در خاور میانه امیدوار کرده است.
البته میتوان تحولات فوق را با نگاهی بدبینانه نیز تفسیر کرد و ضمن افزودن حوادث ناامید کنندهای به آنها، مانند عدم پیدا شدن راه حلی برای بحران نوار غزه و ضعف داخلی دولت خودگردان فلسطین و دولت آقای اولمرت، رویای آقای بوش را محکوم به ناکامی دانست. اما جدای از نگاه بدبینانه یا خوشبینانه، به نظر میرسد که در صورت تحقق آشتی ملی در عراق و انتخاب میشل سلیمان به عنوان رئیس جمهور لبنان در هفته آینده، سایر بحرانهای خاور میانه نیز در مسیری مسالمت آمیز قرار گیرند. از این رو، گرچه مسائل عراق و لبنان در برنامه سفر آقای بوش به خاور میانه، حاشیهای فرض شده است، اما تاثیری که حل بحران این دو کشور میتواند بر روند صلح بین اسراییل و فلسطینیها و نیز حل مسالمت آمیز بحران هستهای ایران به جا بگذارد، بسیار مهمتر از آن است که در ابتدای امر به نظر میرسد. به هر حال، شاید عمده تلاش بوش در سفرش به اسراییل صرف ترغیب آقای اولمرت به خاتمه دادن به عملیات شهرک سازی در بیت المقدس و برچیدن پستهای بازرسی و شهرکهای غیر مجاز در کرانه باختری شود و گوشزد کردن آنچه وی "تهدید" ایران مینامد، بیشتر وقت او را در مذاکره با سران عرب بگیرد، اما زنجیره بحرانهای خاور میانه به گونهای به هم پیوند خورده است که حل قطعی یکی از آنها – مثلا لبنان - به حل سلسله وار سایرین منجر خواهد شد. |
مطالب مرتبط بوش: یک سال تا صلح در خاورمیانه باقی است09 ژانويه, 2008 | جهان رئیس جمهور آمریکا وارد اسرائیل شد 09 ژانويه, 2008 | جهان آمریکا ویدئوی حادثه تنگه هرمز را منتشر کرد09 ژانويه، 2008 | ايران بوش اقدام 'تحریک آمیز' ایران را محکوم کرد08 ژانويه، 2008 | ايران ایران تهدید ناوهای آمریکایی را تکذیب کرد08 ژانويه، 2008 | ايران انتقاد شدید مقام ارشد فلسطینی از اسرائیل 07 ژانويه, 2008 | جهان ایران مواجهه با ناوهای آمریکایی را 'عادی' خواند07 ژانويه، 2008 | ايران انتقاد فیاض از ادامه عملیات اسرائیل در نابلس04 ژانويه, 2008 | جهان | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||