|
عارف قزوينی، چاووش بلند بانگ آزادی ايران | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
ابوالقاسم عارف قزوينی (1312-1260 خورشيدی) را بايد چاووش بلند بانگ آزادی ناميد. جوينده همان اکسير کميابی که جنبش مشروطيت نيز در جستجوی آن بود. "عارف" و "مشروطه" پيوندی آنچنان نزديک با يکديگر دارند که آدمی از شنيدن نام هر کدام، به ياد ديگری می افتد. عارف آئينه دار زير و بالای جنبش مشروطيت است. از زمان برآمدن و شکفتن تا دوره از دست رفتن و رنگ باختن. همه شهرت و محبوبيت عارف را بايد برخاسته از همين آئينه داری دانست. چون او البته بودند شاعران ريز و درشت ديگری که جانبدار مشروطه بودند و توانايی های شاعرانه بيشتری نيز داشتند ولی هيچکدام در بيان احساسات و آرزوهای ملی چون عارف تاثير گذار نشدند. مردم از قشرهای مختلف، از عارف عامی، به او عشق می ورزيدند و شعر ها و به ويژه ترانه هايش ورد زبان همگان می شد. عارف شاعری عاشق پيشه بود. معشوق او می توانست به قول خودش "دختر فوق العاده خوشگل حاجی رضا خان افشار" از ملاکان ورشکسته قزوين باشد و يا "افتخارالسلطنه" و "تاج السلطنه"، دختران با نفوذ ناصرالدين شاه. اما در ميان همه عشق های عارف، عشق به وطن شعله ای سوزان تر داشته است. خود می گويد: "از ايام کودکی تا وقتی که عشق به وطن خود پيدا کردم، که هر عشق جز اين عشق، عشق نبود عاقبت ننگی بود! کم تر وقتی بوده که بی مهر و محبت زيسته باشم." "مرا ز عشق وطن، دل به اين خوش است که گر از همين عشق سوزان به وطن است که پس از بر پايی جنبش مشروطه شهر و ترانه عارف رنگ و بوی سياسی - اجتماعی به خود گرفته است. در سراسر ديوان او کم تر غزل يا ترانه ای را می توان يافت که صريحا يا تلويحا حرفی از آرمان های ملی به ميان نيامده باشد. او عشق رد غزل های صرفا عاشقانه، باز طاقت نمی آورد و در بيتی تا نيم بيتی گريز به صحرای کربلا می زند! مثلا درغزلی عاشقانه با عنوان"هاله زلف "که در سر آغاز استبداد صغير سروده شده در وصف معشوقه می گويد:"ز زلف بر زخ همچون قهر نقال انداخت/ فغان که هاله به رخسار آفتاب انداخت" و می رسد به جايی که ديگر جز گريز به صحرای کربلا، گريزی نيست، می افزايد: "رها نکرد دل از زلف خود به استبداد/ گرفت و گفت تو مشروطه ای، طناب انداخت" ديوان عارف سرشار از غزلياتی از اين دست است. لابلای عشق ورزی ها، حرفی، دشنامی و هشداری به مستبدان و واپسگرايان را جای می دهد. بعد ها با بازتر شدن فضای سياسی و جريان يافتن آزاری نسبی، عارف نيز از پس هاله خرم و احتياط بيرون می آيد و عريان ار به رويا رويی يا نا بکاران و به قول خودش "گرگان رد جامه ميش"می پردازد: پيام دوشم از پير می فروش آمد هزار پرده ز ايران دريد استبداد زخاک پاک شهيدان را آزادی ويا: نابود باد ظلم ضحاک مار دوش بر خاک عاشقان وطن گرکند عبور ترانه های بر انگيزاننده عارف در ترانه های خود نيز نقش آينه دار مشروطه را به حد کمال ايفا می کند. از او در جمع 29 ترانه (تصنيف)، بر جای مانده که در آن ها نيز همان شيوه تزريق آرمان ملی را به کار بسته است.
اين ترانه ها البته نه از راه نت نويسی، که غالبا سينه به سينه و شفاهی به زمان ما رسيده است. بعدها آهنگسازان برجسته ای چون روح الله خالقی و جواد معروفی آن ها را به نت در آورده و برای اجرای با ارکستر بزرگ تنظيم کرده اند. روشن است که پيوندی از شعر و موسيقی در پيشبرد هدف های همه انقلاب های پيش آمده در تاريخ نقش اساسی ايفا کرده ولی پيشتر در فرم "مارش و سرود" عرضه شده است. می توان گفت که انقلاب مشروطه از اين بابت يک استثنا است. عرف اگرچه يکی دو "مارش" نيز در فهرست آثارش ديده می شود، ولی بيشترين تاثير ها را از راه تصنيف های سياسی خود برجای نهاده که غالبا در مايه های غم انگيز موسيقی سنتی جريان يافته است. او "دشتی" غمگنانه را آن چنان به کار گرفته که تاثير "حماسه" از آن به دست می آورد. مهم ترين وجه هنری عارف را بايد در همين شيوه به کارگيری مايه ها جستجو کرد. او از روی غريزه در يافته که کدام واژه ها بر کدام گوشه از نغمه ها بناشاند که تاثير گذارتر شود. اين شيوه ای است که ديگران نيز در زمان ما به کار گرفته اند. مثال برجسته، سرود "ای ايران" آفريده "خالقی - گل گلاب" است که اگرچه در مايه دشتی است ولی به برانگيزاننده ترين "سرود ملی" در زمان ما تبديل شده است. از خون جوانان وطن يکی از تاثير گذار ترين ترانه های سياسی عارف، ترانه ای است که به "خون جوانان وطن" معروف شده است. عارف اين ترانه را که در "دوره دوم مجلس شورای ايران" ساخته به "واسطه عشقی که "حيدرخان عمو اوغلی" بدان داشته به او تقديم کرده است. ترانه شش بند دارد ولی تنها دو بند آن تا کنون به اجرا درآمده. ظاهرا بقيه بند ها حکومت ها را ترسانيده است. چون حرف هايی در آن هاست که چه بسا وصف الحال همه حکومتيان در همه زمان ها باشد! ترانه با نگاهی به چشم انداز بهاری آغاز می شود که اگرچه زيباست ولی غم وطن را چاره نمی کند: از ابر کرم خطه ری، رشگ ختن شد چه کج رفتاری ای چرخ سر کمين داری ای چرخ شاعر سبب دلتنگی خود را در بند دوم بيان می کند: از خون جوانان وطن لاله دميده در سايه گل، بلبل از اين غصه خزيده عامل اصلی شور بختی ها را ولی بايد در جای ديگری جستجو کرد: خوابند وکيلان، خوابند وزيران و در برابر عوامل شناخته شده شوربختی بايد سينه سپر کرد: از اشک همه روی زمين زير وزير کن غيرت کن و انديشه ايام تبر کن عارف در بند پنجم و ششم، هشدار می دهد و مردمان را به پايداری و مبارزه فرا می خواند: از دست عدو ناله من از سر درد است جانبازی عشاق نه چون بازی نرد است ترانه های ديگر خشم و خروش انقلابی عارف را می توان در تصنيف ديگری از او نيز پيدا کرد که در مايه "ابو عطا" ساخته ، در موقعی که شاه مخلوع (در سال 1328 هجری قمری - چهار سال پس از برپايی مشروطه) به تحريک روس ها وارد گموش تپه شده بوده است. دل هوس سبزه و صحرا ندارد چه ظلم ها که از گردش آسمان نديدم خانه زهمسايه بد در امان نيست يوسف مشروطه ز چه بر کشيديم و باز به شيوه هميشگی پس از آن که "وضعيت" را روشن می کند به هشدار و بر انگيختن می رسد: چند ز پلتيک اجانب به خوابيد همتی ای خلقی گر ايران پرستيد منتظر روزی ازين بدترستيد عارف در تصنيف ديگری اخراج "مورگان شوستر" آمريکايی را باز می تاباند که دولت "مستبد تزاری آن را درخواست کرده بود، خود می گويد اين تصنيف را به نام شوستر آمريکايی ساخته و روزهايی با ساز شکرالله خان خوانده و در خواندن آن چه مصيبتی داشتيم! فراموش شدنی نيست!" گر رود شوستر از ايران، رود ايران بر باد و در ادامه آن می افزايد: سگ چوپان شده با گرگ چو ليلی مجنون شد به دست خوری اين کعبه دل کن يکی ديگر از تصنيف ها پس از ساخته شدن، اسباب زحمتی برای عارف شده و او را مجبور به فرار از تهران کرده است، رنود صورت تصنيف را با پاره ای راپرت های جعلی به سلطنت آباد برای ناصرالملک فرستاده و او یه يپرم خان دستور دستگيری عارف را داده است. همان تصنيفی است که با مصرع "گريه را به مستی بهانه کردم" آغاز می شود و در ادامه نيش خود را به ناصرالملک نايب السلطنه می زند: شد چو ناصرالملک مملکت دار ...ناله دروغی اثر ندارد ... دلا خموش چرا؟ خونم بجوش چرا؟ در ترانه ای ديگر، اعتراضات خشمگنانه عارف حتی رنگ و بوی جهانی و بين المللی پيدا می کند. در آغاز از بی خبری خودکامگان می گويد: ما خرابيم بعد می گويد "در حقوق خويش نعره ها زديم / ولی کسی نگفت که اين ناله(نعره) از کجاست؟" عارف بعد به شيوه هميشگی هشدار می دهد: فکر خود کنيد ای ملت صفيف سر دهد زبان سرخ برباد! همانطور که پيش تر اشاره کرديم به ندرت می توان ترانه ای از عارف يافت که متن آن از رويداد های سياسی- اجتماعی دوره مشروطه و سال های پس از آن تاثير نپذيرفته باشد. نقل همه آن ها، از گنجايش اين بررسی کوتاه بيرون است. تنها به دو ترانه ديگر او به کوتاهی نگاه می کنيم: در تصنيف بيست و سوم با زبانی عريان به "حجاب زنان" پرداخته و در آن دم از انقلاب ديگری زده است: تا رخت مقيد نقاب است مملکت چو نرگست خراب است |
مطالب مرتبط دلاکيه، شعری از عارف قزوينی26 ژوئيه, 2006 | جهان | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||