|
معجزه شعر و خنده در انقلاب مشروطه | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
شعر و تصنيف و ترانه يکی از مهم ترين آثار طنزی بود که توسط شاعران انقلابی مشروطه به صورت های مختلف سروده می شد و به دليل خصوصيت شعر بودن و به آهنگ درآمدن در ابعاد وسيع منتشر می گشت. اگر بخواهيم دلايلی را برای موفقيت شعر طنز مشروطه در اثرگذاری بر مردم و انقلاب پيدا کنيم، به اين خصوصيات می توانيم توجه کنيم:
گرچه می توان فهرستی بلند از شاعران مشروطه برشمرد، اما شايد آوردن نام افرادی چون عارف قزوينی، سيد اشرف الدين قزوينی( نسيم شمال)، ميرزاده عشقی، ميرزا علی اکبر طاهرزاده صابر(هوپ هوپ)، ميرزا علی اکبرخان دهخدا، ايرج ميرزا، ملک الشعرای بهار، محاسب الملک، اديب الممالک فراهانی، مکرم اصفهانی دربرگيرنده بخش اعظم شعرای دوره مشروطه باشد. عارف قزوينی عارف قزوينی از شاعران و تصنيف سرايان دوره مشروطه است که علاوه بر اينکه شاعری بی نظير بود و شايد بتوان گفت که سرود ملی مشروطه، يعنی « ازخون جوانان وطن لاله دميده» او بی ترديد همواره در زبان و ذهن ملت ايران می ماند، به دليل آشنايی اش با موسيقی در اجرای کنسرت های ميهنی نيز شاخص است.
عارف در قزوين به دنيا آمد، به تهران سفر کرد و همزمان با موج انقلاب مشروطه، به سرودن تصنيف و شعر و ترانه پرداخت. ترانه های عارف بلافاصله پس از اينکه سروده می شدند، مانند بمب در فضای اجتماعی کشور منتشر می شد و تمام ايران از آن خبردار می شد. تصنيف «گريه را به مستی بهانه کردم» را برای اعتراض به دخالت بيگانگان در امور کشور ساخت. و همين باعث شد تا تحت تعقيب قرار بگيرد و بگريزد. وی به دادن کنسرت هايی که بسيار شلوغ می شد و اجرای نمايش هايی که استقبال بسياری را بوجود می آورد، می پرداخت. شايد همين خطر کردن او بود که باعث شد تا ايرج ميرزا، عارفنامه را برايش بسرايد و چنين بگويد که:
چه خوش گفتی که هر کس گشت بيدار در ايران می رود آخر سر دار از آثار برجسته عارف در طنز که شيوه وی را نشان می دهد، شعر «دلاکيه» اوست: رفت يک شخصی که بتراشد سرش سيد اشرف الدين قزوينی، نسيم شمال سيداشرف الدين قزوينی، بی شک از مهم ترين شاعران طنزسرای دوران مشروطيت است. اشعار او زبان به زبان می چرخيد. در قزوين به دنيا آمد. در جوانی به کربلا و نجف رفت و پس از پنج سال به ايران مراجعت کرد.
او مدتی در قزوين بود و در ۲۲ سالگی به تبريز رفت. در تبريز چند سالی درس خواند و آنگاه برای زندگی به رشت رفت. و نه ماه پيش از بمباران مجلس روزنامه ادبی و فکاهی « نسيم شمال» را داير کرد. سيداشرف الدين محبوب ترين و معروف ترين شاعر ملی عهد انقلاب مشروطه است. سعيد نفيسی در موردش گفت: « هر روز و هر شب شعر می گفت و اشعارش را هر هفته چاپ می کرد و به دست مردم می داد..... وقتی روزنامه فروشان نام روزنامه اش را فرياد می کردند، براستی مردم هجوم می آوردند. ... زن و مرد، پير و جوان، کودک و برنا، بی سواد و باسواد اين روزنامه را دست به دست می گرداندند. در قهوه خانه ها، در سرگذرها، در جاهايی که مردم گرد می آمدند، باسوادها برای بی سوادها می خواندند و مردم حلقه می زدند و روی خاک می نشستند و گوش می دادند...» ...... نام روزنامه آن قدر معروف بود که مردم او را نسيم شمال صدا می کردند.... روزی که موقع انتشار آن می رسيد، دسته دسته کودکان ده دوازده ساله که موزعان او بودند، در همان چاپخانه گرد می آمدند و هر کدام دسته ای بزرگ می شمردند و از او می گرفتند و زير بغل می گذاشتند. اين کودکان راستی مغرور بودند که فروشنده نسيم شمال هستند..... يقين داشته باشيد که اجر او در آزادی ايران کمتر از اجر ستارخان، پهلوان بزرگ نبود.... از هيچ کس بد نمی گفت، اما همه را مسخره می کرد و چه خوب می کرد!» شعر «تازيانه» و «فعله» از معروف ترين و زيباترين آثار سيد اشرف الدين هستند. هر دو شعر با زبانی ساده به وضع کشور و ملت می پردازند. اشعار ديگری مانند « صبرکن آرام جانم صبر کن» يا « وفات يک دختر فقير از شدت سرما» نيز از اشعار مطرح نسيم شمال بود که در زمان انتشار روزنامه اش مورد توجه مردم قرار گرفته بود. تازيانه دست مزن! چشم، ببستم دو دست راه مرو! چشم، دو پايم شکست حرف مزن! قطع نمودم سخن نطق مکن! چشم، ببستم دهن هيچ نفهم! اين سخن عنوان مکن خواهش نافهمی انسان مکن لال شوم، کور شوم، کر شوم ليک محال است که من خر شوم چند روی همچو خران زير بار؟ سر زفضای بشريت برآر فعله ای فعله تو هم داخل آدم شدی امروز؟ چون پير نود ساله چرا خم شدی امروز؟ زيرا که تو در فقر مسلم شدی امروز ميرزاده عشقی شايد يکی از بزرگترين موفقيت های شاعران مشروطه اين بود که آنان موفق می شدند که شعرشان را تا حد تبديل شدن به ضرب المثل پيش ببرند. در اين ميان ميرزاده عشقی جوان، که سری پرشور و زبانی گرم و طناز داشت، شاعری منحصر بفرد است.
وی مانند بسياری از پيشروان مشروطه از همان سالهای جوانی به فعاليت ادبی و فرهنگی پرداخت. در سن هفده سالگی روزنامه « نامه عشقی» را دائر کرد. سپس همراه گروهی از مدان سياسی به استانبول مهاجرت و نخستين آثار شاعرانه اش از جمله « اپرای رستاخيز شهرياران ايران» و « نوروزی نامه» را در استانبول سرود. اشعاری مانند «خرتوخر» و « بشنو و باورمکن» از حد شعر عبور کرد و به ضرب المثل تبديل شد. خرتوخر اين چه بساطی است، چه گشته مگر؟ موقع خدمت همه مانند خر به به از اين مملکت خرتوخر بشنو و باور مکن جان پسر، گوش به هر خر مکن مملکت ما شده امن و امان ميرزا علی اکبر خان طاهرزاده صابر، هوپ هوپ شايد يکی از مهم ترين شاعرانی که بر تمام شاعران مشروطه تاثير داشت و راه ساده گوئی را به روی آنان گشود، ميرزا علی اکبر خان طاهرزاده صابر بود. صابر به ترکی شعر می گفت و شايد به همين دليل است که بزرگترين شاعران فارسی گوی طنز مشروطه نيز کسانی بودند که زبان ترکی را می دانستند و از گنجينه اشعار هوپ هوپ بهره برده بودند. صابر شاعر بزرگ ملی آذربايجان قفقاز و همکار دائمی روزنامه ملانصرالدين، در شماخی به دنيا آمد. او از دوران نوجوانی شعر می گفت و فارسی و عربی و آذربايجانی را آموخت و متاثر از فضولی شاعر بود. وی اشعار فارسی را نيز به ترکی ترجمه می کرد. از سال ۱۹۰۶ به روزنامه ملانصرالدين پيوست و از همان سال اشعار او در اين روزنامه به چاپ می رسيد. اشعار و طنزهايش چنان معلوم بود که حتی بدون ذکر نامش يا با نام مستعار همه می فهميدند که شعر از اوست. شعر « ننه جان! خواب بودم خواب ديدم» از بهترين اشعار صابر است. ننه جان خواب بودم خواب ديدم ماه رمضان شد ننه جان مشروطه به پا شد ننه جان کوچه قشنگ است ننه جان حمام تميز است ننه جان نان شکری می خرم واست نمونه شعر ترکی صابر فعله اوزيوی سنده بر انسانی صانيرسان! ميرزا علی اکبرخان دهخدا
دهخدا، علاوه بر طنز نوشتاری در شعر طنز نيز بسيار روان و زيبا شعر می سرود. يکی از معروف ترين و زيباترين اشعار دهخدا که متاثر از ميرزا علی اکبرخان صابر است، به نام « روسا و دولت» با کنايه از وضع استبداد، روسا را در نقش مادرانی نادان و ملت را در نقش کودکی بيمار به شعر درآورده، شعر روسا و دولت، طنزی است تلخ از دوران مشروطه که هم معرف شيوه طنزدهخدا و هم نشان دهنده اوضاع زمانه و زبان مردم است. دهخدا در اين شعر شاهکار زبانی انجام داده است. روسا و دولت خاک به سرم بچه به هوش آمده
- اهه اهه – ننه چته؟ گشنمه
- ازگشنگی، ننه، دارم جون می دم
- سرم چرا آن قده چرخ می زنه؟
آخ تنشم، بيا ببين سرد شده وای بچم رفت ز کف، رود رود انقلاب ادبی ايرج ميرزا
شاهزاده ايرج ميرزا، نامش بسيار شناخته شده و جزو شيرين ترين شاعران مشروطه است. وی بيش از آنکه اشعارش معترض به استبداد باشد، منتقد عقايد خرافی مردم و افکار مذهبی متحجر است. اشعار ايرج hc برجسته ترين اشعار تاريخ طنز فارسی است. وی رياکاری، خرافه پرستی، دورويی و بی همتی مردم ايران را مورد انتقاد قرار می دهد. اشعارش گويی که گفتگوی معمول مردم عادی است. به خوبی شخصيت می پردازد و در هجو نيز بی نظير است. هجويه او به نام « حجت الاسلام کتک می زند» هجوی است بر شيخ فضل الله نوری که در روزگار مشروطه در جبهه استبداد قرار داشت. شعر « انقلاب ادبی» نمونه کامل اشعار طنزی است که پس از مشروطه نشان از سادگی زبان شعری دارد. محاسب الملک از شاعران نه چندان شناخته شده مشروطه ميرزا يوسف خان وقار، معروف به « محاسب الملک» است. وی در سال ۱۲۶۰ در تهران به دنيا آمد و سالهای جوانی اش را در تب و تاب انقلاب مشروطه گذراند. اشعار محاسب الملک مانند ديگر شاعران مشروطه ساده و روان و بی تکلف است. گاهی شبيه اشعار ايرج و گاهی شبيه دهخداست. مخمس مشتی اسمال او بسيار معروف بود و وقتی منتشر شد، همه فکر می کردند کار دهخداست. مخمس مشتی اسمال مشتی اسمال به علی کار و بارآزاد شده ملانصرالدين و جليل محمدقلی زاده « ملانصرالدين» نخستين روزنامه طنز آذربايجان است. اين روزنامه در سال ۱۹۰۵ به زبان ترکی منتشر می شد. جليل محمدقلی زاده، بنيانگذار اين روزنامه در سال ۱۸۶۹ ميلادی در ولايت نخجوان به دنيا آمد. وی ايرانی زاده و پدرش از اهالی خوی بود و همواره به ايرانی بودنش افتخار می کرد.
خواندن و نوشتن را به زبانهای آذربايجانی و فارسی و روسی فراگرفت و سالها آموزگار بود. اوايل داستان کوتاه طنز می نوشت: «صندوق پست»، «احوال ده داناباش» و «استاد زينال»، در اين داستانها تصاوير جالبی از زندگی و معيشت مردم قفقاز ارائه کرده است. اين داستانها سرشار از طنز و تلخی است. وی بعد از ملانصرالين نيز داستانهای « آزادی در ايران»، «بچه ريشو»، «قربانعلی بيگ»، «کمدی مردگان»، «کتاب مادرم» و «مجمع ديوانگان» را به عنوان برجسته ترين داستانهای خود نوشت. ملانصرالدين يک نشريه يک گروه دموکرات انقلابی بود که جمعی از روشنفکران و ترقی خواهان را پيرامون خود جمع کرده و با پادشاه ايران و سلطان عثمانی و امير بخارا و اشراف و اعيان می جنگيد و با تعصبات مذهبی و خرافات نيز مبارزه می کرد. دستگاه سانسور تزاری نيز هميشه اين روزنامه را کنترل می کرد. کاريکاتورهای ملانصرالدين اولين کاريکاتورهای منتشره در ايران و آذربايجان بود که بيشتر توسط عظيم عظيم زاده کاريکاتوريست اين روزنامه خلق می شد. نويسندگان ملانصرالدين با عادات و آداب ايرانيان کاملا آشنا بودند و تقريبا از سال ۱۹۰۷(۱۳۲۵ ه.ق.) در هر شماره در مورد مسائل ايران مقاله می نوشتند. همين موضوع باعث رواج ملانصرالدين در ايران شد. شماره های اين روزنامه مرتبا به ايران می رسيد و مردم، بخصوص مردم آذربايجان با آن آشنا بودند. اشعار اين روزنامه نيز دهان به دهان می گشت و بر شرايط ايران بسيار اثر داشت. اين روزنامه علاوه بر اشعار شاعران به چاپ اشعاری که توسط خوانندگانش که مردم عادی بودند مبادرت می کرد. طنزنويسان و طنزسرايان و کاريکاتوريست های انقلاب مشروطه کاری بزرگ کردند. آنان موفق شدند که مفاهيم و ارزش های مهمی چون پيشرفت و تجدد و تحول و آزادی و برابری و عدالت را به زبان ساده به مردم بگويند و ذهن مردم را بيدار کنند. اين واقعه ای عظيم و حادثه ای بزرگ بود، اما نکته اينکه خواندن شعر مخمس «مشتی اسمال» محاسب الملک که صد سال پيش از اين سروده شده، به ما نشان می دهد گويی از صد سال پيش همه چيز همان است که بود. |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||