|
اشعاری از ايرج ميرزا | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
( انقلاب ادبی محکم شد فارسی با عربی توام شد.) در تجديد و تجدد واشد تا شد از شعر برون وزن و روی می کنم قافيه ها را پس و پيش شاعری طبع روان می خواهد آنکه پيش تو خدای ادبند بسکه در ليور و هنگام لته بسکه نت دادم و آنکت کردم سوزن آوردم و سنجاق زدم هی نشستم به مناعت پس ميز هی پاراف هشتم امضا کردم گاه با زنگ و زمانی با هو تو بميری ز آمور افتادم چه کنم زان همه شيفر و نومرو هی بده کارتن و بستان دوسيه ايرج ميرزا و حجت الاسلام حجت الاسلام کتک می زند گر نرسد بر دگنگ دست او اين دو سه گر هيچ کدامش نشد ور بکند پا به ميانی فلک دستش اگر بر فکلی ها رسد ور الکِ تنها کافی نشد منعش اگر کس نکند بی ريا وان جگر نازکش از بهر پول قافيه هر چند غلط شد ولی | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||