
شدت سرمای زمستان امسال در شهر کلکته هند در یک قرن اخیر بیسابقه بود و پوشیدن لباس گرم برای محافظت در برابر سرما در هفتهها و ماههای گذشته به سوژهای داغ بین مردم تبدیل شد.
یکی از روشها برای محافظت در برابر سرما مدلی از کلاههایی بافتنی است که تمام سر و گوش و گردن را میپوشاند و بیشتر مردمی که در خیابانهای کلکته دیده میشوند، چنین کلاههایی به سر دارند.
یک روز صبح وقتی روزنامههایی که دریافت میکنم، دو ساعت دیرتر از معمول به دستم رسید از کسی که مامور تحویل آنها بود، دلیل تاخیر را پرسیدم و جواب داد: "هیچکس در این هوای سرد نمیتواند صبح زود راه بیافتد. چرا صبح به این زودی روزنامه لازم داری؟ چرا مثل بقیه مردم رفتار نمیکنی؟"
البته حدس میزنم این جوابی بود که او داد، چون با کلاه پشمی مخصوصی که پوشیده بودم، نمیتوانستم حرفهایش را خوب بشنوم.
معمولا وقتی به هند فکر میکنید، یاد داغی هوا و تندی غذاهایش میافتید، ولی مردم این کشور با سرمای زمستان چطور کنار میآیند؟ خب، این موضوع ایالت به ایالت فرق میکند.
وقتی در این باره از یکی از دوستانم که در جنوب هند زندگی میکند، سوال کردم، خندید و گفت: "اینجا زمستان نداریم. هوا همیشه گرمه."
ولی وقتی از بستگانم که در شمال هند زندگی میکنند، این سوال را پرسیدم، شانههایشان را بالا انداختند و گفتند که به هوای سرد عادت دارند.
دمای هوا در شمال هند به میزان قابل توجهی پایین میآید. آنها گفتند که در این فصل یکی دو لیوان نوشیدنی الکلی هم میخورند تا سردی ماههای زمستان را کمتر حس کنند.

ولی واکنش مردم در کلکته متفاوت است.
زمستان امسال، دمای هوای کلکته به ۹ درجه سانتیگراد رسید که در مقایسه با سرمای هوای زمستانی لندن و نیویورک خیلی سرد نیست، ولی چنین سرمایی برای ساکنان کلکته در صد سال اخیر بیسابقه بود.
کلکته به "شهرخوشی و شادمانی" شهرت دارد، ولی روزی که دماسنج ۹ درجه سانتیگراد را نشان میداد، از این خوشی در شهری که قبلا پایتخت هند بود، اثری دیده نمیشد و میلیونها مادر با نگرانی و تشویش به فرزندانشان توصیه میکردند که کلاه خود را فراموش نکنند، وگرنه سرما میخورند.
البته اگر بخواهیم منصفانه نظر دهیم، این مادران حتی در دمای هوای ۲۰ درجه سانتیگراد هم توصیه مشابهی به فرزندانشان میکنند.
اینجا خیلیها احساس میکنند که زمستان به معنای در خانه ماندن است، برای همین خیابانهای این شهر پرجمعیت شبها خالی است
صرفنظر از این که هوا تا چه اندازه در کلکته سرد شود، مردم پوشیدن لباس گرم و کلاه را از ماه دسامبرشروع میکنند و تا ماه فوریه همچنان از کلاه استفاده میکنند. البته نه کلاههای معمولی، بلکه کلاههای پشمی شبیه نقاب که تمام سر و گوش و گردن را میپوشاند و فقط چشمها، بینی و دهان پوشیده نیست. این نوع کلاهها را من تا قبل از رفتن به کلکته ندیده بودم.
وقتی این موضوع را به عموزادهام گفتم، طوری به من نگاه کرد که انگار با یک دیوانه طرف است و گفت: "تو در لندن زندگی میکنی و مسلما حتی در تابستان هم از این کلاهها سرت میگذاری."
وقتی برایش توضیح دادم که من در یورکشر زندگی میکنم و آنجا حتی در سردترین روزها هم مردم با یک تیشرت به خیابان میآیند، خیلی تعجب کرد و بعد از مدتی گفت: "فکرش را بکن بریتانیاییها سالها به ما حکومت کردند، ولی حتی لباس پوشیدن بلد نیستند."
یکی از دوستان آمریکایی من هم که زمستان امسال به کلکته سفر کرد، از مشاهده مردمی که با کلاههای پشمی شبیه نقاب درخیابان راه میرفتند، تعجب کرده بود و به شوخی میگفت که احساس میکند وارد شهری شده است که سارقان نقابدار بانکها در آنجا تشکیل جلسه دادهاند.
البته امسال به دلیل سرمای بیسابقه هوا، به این نقابها گوشیهای پشمی بافتنی هم اضافه شد. گوشیهایی که مردم برای محفوظ نگه داشتن گوشهایشان از آنها استفاده میکنند.

یک مکانیک هندی در یک صبح سرد در حومه اللهآباد هند منتظر مشتری است
چندی قبل هم توجهم به دو مرد مسن جلب شد که برای محافظت از سرما تقریبا نیمی از تمام لباسهای زمستانی خود را پوشیده بودند و یکی از آنها سعی داشت با دیگری صحبت کند، ولی چون دهانش را با شال گردن پوشانده بود، دوستش نمیتوانست صدایش را بشنود. البته گوشهای مرد دوم هم با گوشیهای بافتنی پشمی پوشانده شده بود.
مودبانه ازآنها پرسیدم که چرا برای چند دقیقه شال گردن وگوشی پشمی را کنار نمیگذارند تا بتوانند حرفهای یکدیگر را بشنوند؟
یکی از آنها خندید و گفت که در آن صورت ممکن است سرما بخورند و حرف زدن و شنیدن صدای همدیگر ارزش چنین ریسکی را ندارد.
اینجا خیلیها فکر میکنند که زمستان به معنای در خانه ماندن است، برای همین خیابانهای این شهر پرجمعیت شبها خالی است. البته به جز کسانی که ناچارند شب را در خیابانها به صبح برسانند، یعنی بیخانمانهایی که در تلاش برای گرم نگهداشتن خود، دور آتش جمع میشوند.
هوای سرد زمستان همچنین باعث میشود مردم کلکته کارشان را دیرتر شروع کنند. وقتی از همسرم پرسیدم که چرا به جای ساعت ۹ صبح ساعت ۱۰ سرکار میرود، جواب داد که به خاطر سرما همه دیرتر از معمول سرکار حاضر میشوند.
البته با این جوابش، یاد این موضوع افتادم که در فصل زمستان دمای هوای استکهلم، پایتخت سوئد، در طول روز به پنج درجه سانتیگراد زیر صفر میرسد و با این وجود، میشود در خیابانهای پربرف شهر والدینی را دید که کالسکه کودکان خردسال خود را در حالی که در خواب هستند، بیرون کافهها ردیف میکنند و خودشان داخل کافهها سرگرم نوشیدن قهوه میشوند.





















