نبردهای بوریس جانسون

بوریس جانسون
    • نویسنده, جان پینار
    • شغل, بی‌بی‌سی

وقتی در پاییز سال ۲۰۰۲ برای پیشنهادی عجیب و غیرعادی به بوریس جانسون که آن زمان نماینده معروف حزب محافظه‌کار از ناحیه هنلی بود تماس گرفتم، بعد از کمی سکوت گفت: "من با تو مبارزه نمی‌کنم. تو خیلی گنده‌ای!". بعد از کمی شیرین‌زبانی و سعی در قانع کردن، نظرش تغییر کرد و گفت:" قبول. مبارزه می‌کنم. فقط قول بده دماغم را نمی‌شکنی." و البته من هم قول دادم دماغش را نشکنم.

از من دعوت‌شده بود در برنامه خیریه "مسابقه بوکس ستاره‌های مشهور" که از بی‌بی‌سی ۲ به‌طور زنده پخش می‌شد، شرکت کنم.

این برنامه بنا به نظر کارشناسان بوکس که مسابقه دو آماتور میان‌سال بدون تمرین را غیرمسئولانه تشخیص دادند برگزار نشد. خود جانسون قبل از تشخیص کارشناسان از برنامه کنار کشیده بود؛ اما این کنار کشیدن به خاطر بی‌جرئت بودنش نبود. هر چه تابه‌حال درباره این رهبر جدید بریتانیا دیده، خوانده یا شنیده‌ام گویای این است که او هیچ ترسی از خطر فیزیکی و فراتر از آن، سیاسی یا اجتماعی ندارد.

او به‌وضوح دوست دارد سرسخت به نظر برسد؛ نه مثل کسی که کارها را ناتمام رها می‌کند. اخیراً در مصاحبه‌ای با دیلی میل یکی از جمله‌های قصار محبوبش را به کاربرد." مسئله بزرگی هیکل سگی که به جنگ می‌اندازید نیست. مسئله این است که چقدر جربزه جنگیدن داشته باشد."

اعضای حزب محافظه‌کار، در دورانی چنین پرتلاطم و بی‌ثبات در سیاست بریتانیا، چه از جهت اقتصادی و چه از جهت جایگاه کشور در جهان، رهبری انتخاب کرده‌اند که می‌تواند از هر هنجاری عبور کند. هر تحلیل بیرونی با توجه به سابقه، تصمیم‌گیری و شخصیت جانسون، پر از بهام است.

با این‌وجود توانایی او در ارتباط برقرار کردن با مردم (البته نه با همه مردم و نه همیشه) و ایجاد احساسی مثبت به خودشان و نسبت به او در میان کسانی که در عرصه عمومی فعال‌اند، نادر است. این ویژگی او چه در دوران خوش‌بینی ملی و چه در دوران تلخ و بدبینانه دو شقه شدن این روزهای جامعه، موهبتی است که او را تا دفتر نخست وزیری کشور پیش برده است.

صداقت شخصیت بوریس جانسون از طرف منتقدان و حتی بسیاری از هوادارانش مورد شک و شبهه است اما وقتی ترزا می استعفا داد، او موفق شد اطمینان بسیاری از محافظه‌کاران مخالف اتحادیه اروپا را به‌عنوان کاندیدای رهبری حزبشان جلب کند.

اما چرا بوریس جانسون؟ بوریس جانسون واقعاً کیست؟

مرد جوان

اولین نکته این‌که نام او بوریس نیست. هرچند در فضای سیاسی و عمومی با این نام کوچک شناخته می‌شود.

نام اصلی او الکساندر بوریس پفه‌فل جانسون، و متولد ۱۹ ژوئن ۱۹۶۴ است. او هرچند به تصویر کلیشه‌ای از انگلیسی اصیل بسیار شبیه است، ریشه‌های خانوادگی‌اش تنوع جالبی دارد. ترکیبی از اجداد مسیحی انگلیسی، ترک مسلمان و یهودی اروپای شرقی.

جد مادری‌اش خاخام ارتودوکسی در لیتوانی بود. جد پدری‌اش، علی کامل، فعال اجتماعی ترکیه‌ای بود که به دست ملی‌گرایان کشته شد. بوریس جانسون در نیویورک متولد شد و همراه مادرش شارلوت و پدرش استنلی در ساختمانی مقابل هتل معروف چلسی زندگی می‌کرد. پدرش بعد از گرفتن مدرک فوق‌لیسانس در اقتصاد کشاورزی، بعد از آنکه اول برای شغل جاسوسی در نظر گرفته شد اما در نهایتاً انتخاب نشد، مدتی در بانک جهانی در واشنگتن دی سی مشغول شد و بعد از آنجا اخراج شد.

بوریس جوان

خانواده جانسون و فرزندانشان به بریتانیا برگشتند. دخترشان، ریچل که تازگی اول به لیبرال دمکرات‌ها و بعد از مدتی به گروه نمایندگان مستقل پیوست، اخیراً کاندید نمایندگی در پارلمان اروپا شد. (او در روزنامه‌نگاری موفق‌تر از سیاست است.) لئو درزمینهٔ مالی و اقتصادی موفق است. جو در خیابان دانینگ به‌عنوان مشاور سیاسی در دوره دیوید کامرون مشغول بود و بعد وزیر خوشنامی در دوران کامرون و ترزا می شد. خواهر و برادرها به‌شدت با هم رقابت دارند. آرزوی استنلی این بود که خاندانی اهل‌قلم و سیاست از خود به‌جا بگذارد و حالا به آن خواسته رسیده است.

وقتی بوریس جوان وارد مدرسه ایتن شد، پدر و مادرش که در بلژیک زندگی می‌کردند بعد از مدتی از هم جدا شدند. جانسون علاقه‌ای به صحبت درباره این دوره زندگی‌اش و تاثیری که رویش داشته ندارد؛ اما دوران دردناکی بود و مادر هنرمند بوریس از جهت روانی آن‌قدر تحت‌فشار قرار گرفت که ۹ ماه در آسایشگاه روانی بستری شد.

با این جزئیات می‌فهمیم که دوران کودکی بوریس جانسون آن‌قدر هم در رفاه کامل نبود اما شیوه دفاعی او در مواجه با این مشکلات -که احتمالاً از پدرش الگوبرداری کرده است - موجب خلق شخصیتی پرانرژی و محبوب در او شده است. بوریس جانسون در این میان موفق شد بورسیه مشهور کینگ را دریافت کند. او با هم‌حزبی آینده‌اش جیمز کامرون، وینسنت آلتروپ، برادر پرنسس دایانا و داریوش گوپی که بعدها به دلیل فساد مالی به زندان افتاد هم‌دوره شد. از همین دوران مدرسه ایتون بود که کم‌کم به بوریس مشهور شد. بنا به نظر یکی از معلم‌ها بسیار باهوش بود و اراده‌ای قوی‌ای در تعیین قواعد بازی داشت. در بحث و گفتگو بسیار مسلط ظاهر می‌شد و از همان زمان ترفندهای جواب ندادن به سؤال‌های حساس را بلد بود. در نامه یکی از معلم‌ها به پدرش می‌خوانیم:" فکر می‌کنم او عمیقاً اعتقاد دارد ما معلم‌ها خیلی بی‌ملاحظه‌ایم که برای او بیشتر استثنا قائل نمی‌شویم و نمی‌فهمیم که باید او را از تمام مقررات و قواعد رایج برای همه آزاد نگه‌داریم. بوریس در حل مشکلاتی که به هوش محض و نه کار سنگین نیاز دارند واقعاً چشمگیر ظاهر می‌شود."

او با کسب بورسیه کالج بیلیول، وارد دانشگاه آکسفورد شد و به جمع همکاران روزنامه‌نگار و سیاسی آینده‌اش پیوست. افرادی چون دیوید کامرون، ویلیام هیگ و مایکل گوو و جرمی هانت. هم‌زمان از جبهه آینده حزب کارگر برادران میلیبند، اد بالز و ایو کوپر هم در آکسفورد تحصیل می‌کردند. او همراه آزبورن، کامرون و هانت به کلوپ بولینگدون که شهرت تاریخی بدی با اعضا ثروتمند، پرهیاهو و نخبه گرایش دارد پیوست. کامرون بعدها این بخش از دوران تحصیلش در آکسفورد را کتمان کرد. جانسون از مجموعه روابطش در دانشگاه به‌خوبی برای رسیدن به مقام ریاست اتحادیه دانشجویان آکسفورد که بنا به قانونی ننوشته و تاریخی، قدم اول برای رسیدن به مسند نخست‌وزیری کشور است، استفاده کرد.

جانسون در این دوران با همسر اولش آشنا شد اما نتوانست مدرک درجه اول ادبیات کلاسیک را به دست بیاورد. شکستی که قبولش بنا به نظر دوستان هنوز برایش قابل‌هضم نیست. در عوض موفق شد شبکه روابط قوی‌ای ایجاد کند که بعدها در کار روزنامه‌نگاری و سیاست، با همه افت‌وخیزهایی که برایش داشت، بسیار مفید بودند.

روزنامه‌نگار

جانسون به‌عنوان کارآموزی تازه فارغ‌التحصیل از کالج بیلویل، به روزنامه تایمز پیوست که آن زمان سردبیری آن به عهده چارلی ویلسون، رهبر افسانه‌ای تایمز بود. او شخصیتی بود قوی، زاده گلاسکو و از نسل روزنامه‌نگاران قدیمی دوران روزنامه‌های خیابان فلیت.

جانسون تلاش زیادی کرد تا داستان ساده و بی حواشی کشف یکی از قصرهای ادوارد دوم در جنوب رودخانه تمز را به‌عنوان خبری هیجان‌انگیز غالب کند. اما شواهد تاریخی‌اش غیرواقعی بودند و یکی از نقل‌قول‌هایی که به کار برد کاملاً ساختگی بود. او نوشته بود که پادشاه همراه رفیق شفیقش پیرز گوستون در راهروهای وسیع قصر سرخوشانه می‌دویدند. اما واقعیت این بود که گوستون سال‌ها قبل از ساخته‌شدن این قصر اعدام‌شده بود. جانسون این ادعا را به نقل‌قول از یکی از استادان آکسفورد که البته پدرخوانده خود جانسون هم بود، درمقاله‌اش آورده بود. استاد آکسفورد از جانسون شکایت کرد و جانسون از تایمز اخراج شد.

قاعدتاً این باید پایان مسیر حرفه روزنامه‌نگاری جانسون و احتمالاً هر شغلی که نیاز به جلب اطمینان دارد می‌شد. اما چنین نشد.

مکس هستینگز، سردبیر روزنامه دیلی تلگراف که جانسون را از زمان رهبری اتحادیه دانشجویان آکسفورد در خاطر داشت، شانس دوباره‌ای به او داد. به‌زودی، جانسون به‌عنوان فرستاده بروکسل روزنامه دیلی تلگراف مشغول شد و از سال ۱۹۸۹ به‌عنوان یکی از پیشگامان دوره جدیدی از گزارش‌های بدبینانه از اتحادیه اروپا شهرت پیدا کرد.

در آن دوره اکثر گزارش‌هایی که از اتحادیه اروپا نوشته می‌شد نسبت به آنچه اتحاد اقتصادی اروپایی نامیده می‌شد، خوش‌بین بودند. گزارش‌های جانسون با تیترهای بزرگ به مذاق کسانی که دل‌خوشی از نظام فدرالی اروپا و دخالتش در امور داخلی کشور نداشتند بسیار خوش می‌آمد. یکی از این افراد ایان دانکن اسمیت که یکی از سیاستمداران برجسته دوران جدید خیابان داونینگ است. نوشته‌های جانسون اغلب واقعیت و خیال را به شکل هنرمندانه در هم می‌آمیختند و تیترهای جنجالی‌ای چون:" خطر سوسیس صورتی بریتانیا را تهدید می‌کند" - مقاله‌ای درباره محدودیت صادرات خوراکی‌هایی که در آنها از رنگ خوراکی استفاده می‌شود - طرفداران زیادی در میان خوانندگان برایش جمع کرد. او به موضوعاتی چون قوانین اروپا در مورد میزان مجاز انحنای موز، سایزبندی اشتباه کاندوم‌ها و احتمال تخریب مقر اتحادیه اروپا به دلیل کاربرد ماده سمی آزبست می‌پرداخت. او استعداد خاصی داشت که می‌توانست شما را بخنداند حتی اگر جوکش را دوست نداشتید. دیگر خبرنگاران اروپایی از رقیبشان در روزنامه دیلی تلگراف دل‌خوشی نداشتند.

تیتر جنجالی‌:" خطر سوسیس صورتی انگلیسی را تهدید می‌کند"
توضیح تصویر، تیتر جنجالی‌:" خطر سوسیس صورتی بریتانیا را تهدید می‌کند"

ماکس هستینگز، سردبیر جانسون در آن دوران بعدها در مصاحبه‌ای که در بی‌بی‌سی با او داشتم گفت:" ما هیچ‌وقت آن حد از خلاف‌گویی در کارش پیدا نکردیم که بخواهیم اخراجش کنیم و یا بخواهیم از بروکسل فرا بخوانیم. اما اگر بخواهم رابطه بوریس با صداقت، راست‌گویی و اصول اخلاقی را به شکل مودبانه توصیف کنیم، رابطه چندان قوی و محکمی نیست." البته همه در توصیف خصلت‌های اخلاقی جانسون در این حد مودب نیستند.

هستینگز درباره شخصیت جانسون می‌گوید:" او خاصیتی منحصربه‌فرد دارد که طرفدارانش را وامی‌دارد فراتر از سؤال‌های رایج روزمره را ببینند. اما او واقعاً راست‌گو است؟ صادق است؟ با همسرش خوش‌رفتار است؟ هیچ‌کدام از این مسائل مهم نیست."

اما حتی هستینگز هم معتقد است جانسون برای مقام اداره کشور، به دلیل فقدان خصوصیات اخلاقی که در "نفرتش از حقیقت" ریشه دارد، مناسب نیست.

عده‌ای از جمله زندگی‌نامه نویس جانسون معتقدند جو ضد اروپایی که او ایجاد کرد موجب فروپاشی دولت جان میجر شد. به نظر من این ادعا کمی زیاده‌روی است. حزب محافظه‌کار در برابر تونی بلر و حزب کارگر جدید و میل کشور به تغییر ضعیف بود و به همین دلیل در انتخابات ۱۹۹۷ به‌شدت شکست خورد.

اما درحالی‌که حزب محافظه‌کار از دور خارج می‌شد، دور گرفتن بوریس جانسون شروع‌شده بود.

شخصیت مشهور

درحالی‌که کار روزنامه‌نگاری و رسانه‌ای جانسون به میوه می‌نشست و تلاشش برای مشهور شدن شکوفا می‌شد، هم‌زمان اهداف سیاسی‌اش ریشه می‌دواندند. او مهمانی پرطرفدار در برنامه کمدی معروف "اخبار جدید برایت دارم" (Have I Got News for You) بود، بعد ستون نویس مشهور روزنامه تلگراف و بلافاصله سردبیر مجله اسپکتیتور شد.

بعد از یک تلاش ناموفق برای کسب نمایندگی مجلس از ولز در ۱۹۹۷، شهرت رسانه‌ای کمک کرد تا بالاخره کاندید حزب محافظه کار از هنلی شود و عاقبت در سال ۲۰۰۱ به مجلس راه پیدا کند.

بوریس جانسون در برنامه کمدی معروف Have I Got News for You در سال ۲۰۰۲
توضیح تصویر، بوریس جانسون در برنامه کمدی معروف Have I Got News for You در سال ۲۰۰۲

برای مدتی همه‌چیز بسیار خوب پیش می‌رفت. جانسون که ازهمسراولش جداشده و با مارنا ویلر که یک قاضی بود ازدواج‌کرده بود، در دولت سایه به رهبری مایکل هاوارد به سمت وزارت منصوب شد اما بعد از فاش شدن دروغی که درباره ارتباطش با یکی از همکارانش در مجله اسپکتیتور گفته بود، از این شغل اخراج شد.

در اکتبر سال ۲۰۰۴ بعد از ماجرای قتل فجیع کن بیگلی که در عراق گروگان گرفته‌شده بود، مقاله‌ای در اسپکتیتور منتشر شد که واکنش عمومی به این واقعه را " احساسات گرایی زننده" توصیف می‌کرد. بیگلی اهل لیورپول بود. شهری که هنوز از سوگ ۹۶ نفری که در فاجعه استادیوم فوتبال هیلزبورو در سال ۱۹۸۹ کشته‌شده بودند، فارغ نشده بود. برای هاوارد رهبر حزب که یکی از طرفداران تیم فوتبال لیورپول بود، این توهین غیرقابل‌تحمل بود. او به جانسون دستور داد به لیورپول برود و حضوراً عذرخواهی کند. مراسم عذرخواهی او تبدیل به سیرک غم‌انگیزی در سطح رسانه‌ها شد.

جنجال‌های مربوط به روابط شخصی و دو بار تلاش ناموفق برای کسب مقام شهرداری لندن از طرف حزب محافظه‌کار در ادامه مسیر پر افت‌وخیز او چندان غیرقابل‌انتظار نبودند. وقتی رهبر جدید حزب محافظه‌کار، هم‌دانشگاهی سابق جانسون، دیوید کامرون به دنبال کاندیدایی برای شهرداری لندن بود، انتخاب اولش بوریس جانسون نبود. اما لرد کو که انتخاب معقول‌تری بود علاقه‌ای به این شغل نداشت. شاید همین بی‌علاقگی کامرون باعث شد بوریس جانسون خودش برای گرفتن این پست پیش‌قدم شود.

آیا دوران شهردار لندن شدن بوریس جانسون موفقیت‌آمیز بود؟ بستگی دارد از چه کسی بپرسید. ساختمان‌سازی افزایش داشت. آمار جرم و جنایت پایین آمد. "دوچرخه‌های بوریس" همه شهر را پر کردند. منتقدانش می‌گویند او حاصل برنامه‌های کن لوینگستون را به ارث برد و آمار جرم به‌طورکلی در کشور پایین آمده بود.

بوریس جانسون

طی دوران آماده سازی المپیک ۲۰۱۲ لندن و پس‌ازآن، منصفانه است اگر بگوییم حضور او در جلوی صحنه خیلی بیشتر از همکاری عملی‌اش در به انجام رساندن پروژه‌ها بود. رقیب‌های سیاسی او مانند جرمی هانت یا لرد کو مسئولیت‌های عملی سنگین‌تری در آن دوران داشتند.

قطعاً وقتی در محلی در نزدیک المپیک ،سوار بر طناب نقاله، در وسط راه ‌گیر افتاد، عمدی در کار نبود. برای هر کس دیگری این وضعیت می‌توانست فاجعه به‌حساب بیاید اما برای بوریس موفقیتی بود با چاشنی کمدی. بیخود نبود که دیوید کامرون که همیشه از توانایی‌های فوق‌العاده جانسون تعریف می‌کرد، او را مردی دانست که حتی بر "جاذبه زمین" هم فائق می‌آید. در آن جمع، پیر و جوان، چپی و راستی به او خندیدند و کف زدند اما در آن لحظه این سؤال هم پیش می‌آمد: "بوریس جانسون واقعی کیست؟"

آیا او رهبر پایتخت چندین ملیتی، لیبرال و متمایل به حزب کارگر است؟ یا عزیز عاشقان خروج از اتحادیه اروپا و محافظه‌کاران سرسخت؟ منتقدان وعده‌ای از دوستانش می‌گویند جواب این سوال این است که بوریس جانسون در هر لحظه بنا به منافع سیاسی‌اش تغییر می‌کند.

نگاه کمی روان‌شناسانه‌تری هم وجود دارد که بر طبق آن بوریس جانسون واقعاً به هر چه می‌گوید و انجام می‌دهد اعتقاد دارد. طبق نظر گروهی دیگر در عمق وجودش یک محافظه‌کار طرفدار ملت واحد است، از جهت اجتماعی لیبرال و شخصاً فردی مهربان است و خوش‌بینی‌اش چنان قوی است که به مخاطبانش سرایت می‌کند.

قبل از آنکه در ماه ژوئیه به مقام نخست‌وزیری برسد، صحبت‌های زیادی شنیده می‌شد که شیوه کار او به سبک "رئیس هیئت‌مدیره" خواهد بود. منظورشان این بود که جانسون به‌عنوان نخست‌وزیر به‌جای سعی در کنترل همه کارها، جمعی از کارشناسان با استعداد را گرد خود جمع خواهد کرد، همان‌طور که در دوران شهردار بودنش چنین عمل کرد.

رقیب انتخاباتی

ابهامات زیادی درباره تصمیم‌گیری‌های سیاسی جانسون در کارزار ترک اروپا در جریان همه‌پرسی و پیروزی غیرمترقبه آن‌ها و بعد دو سالی که مقام وزیر امور خارجه را عهده داشت و همراه با خطاهای دیپلماتیک و لغزش‌های پشت سر هم بود، وجود دارد.

باید منصف باشیم و بپذیریم که او شعر توهین‌آمیز درباره نخست‌وزیر ترکیه و یک بز را قبل از آن‌که وزیر امور خارجه شود سروده بود. اما گفتارش وقتی به شکلی تلویحی اتحادیه اروپا را با ناپلئون یا هیتلر مقایسه کرد و گفت می‌خواهند کل قاره را مانند این دو تحت سلطه بگیرند، کمتر قابل توجیه است.

وقتی در توصیف زمینه فعالیت نازنین زاغری رتکلیف - که در ایران زندانی است - به‌اشتباه گفت او مشغول آموزش خبرنگاری در ایران بوده است، اشتباهش به‌مراتب جدی‌تر بود. او رسماً اشتباهی کرد که به گفته شوهر نازنین، تأثیر بسیار مخربی داشت. در دادگاه دوم این گفته بوریس جانسون بهانه‌ای برای محکوم شدن نازنین شد.

نازنین زاغری
توضیح تصویر، نازنین زاغری

کن کلارک، که تاکنون در تمام مقام‌های رده‌بالای کابینه حزب محافظه‌کار مسئولیت داشته به من گفت جانسون در مقام وزیر امور خارجه "یک فاجعه بود". کاملیا تامینی، که باید در نظر داشته باشیم همکار سابق جانسون در روزنامه تلگراف بود، از کاریکاتوری که از او ترسیم می‌شود، انتقاد می‌کند و حمایت جانسون از تحصیل دختران در سطح بین‌المللی و همین‌طور تحریم‌های شدیدی که علیه روسیه پس از واقعه ترور دو تبعه روس در شهر سالیسبری اعمال کرد به‌عنوان عملکردهای مثبت وزیر امور خارجه یادآوری می‌کند.

جدا از این نظرات متناقض درباره جانسون در مقام وزیر امور خارجه، باید به یاد داشته باشیم او به خاطر استعداد دیپلماتیک برای این کار انتخاب نشد. ترزا می به دنبال یک وزیر برگزیتی شناخته‌شده دریکی از وزارتخانه‌هایی بود که مستقیماً با فرآیند عملی کردن خروج از اتحادیه اروپا دخیل باشد. البته نقشه او در این مورد به نتیجه مطلوب نرسید.

فرآیند خروج از اروپا مختل شد. ترزا می عاقبت استعفا داد، و بوریس جانسون برای جانشینی ترزا می خیز برداشت. موضع‌گیری‌های ضدونقیض بوریس جانسون در طول دوران تبلیغات همه‌پرسی خروج از اتحادیه اروپا حکایتی است بارها روایت‌شده اما شاید مرور دوباره آن در این برهه بی‌مورد نباشد.

پیش از همه‌پرسی، جانسون دو مقاله در ستون مشهورش نوشت. یکی به نفع ایده خروج از اروپا و دیگری در مخالفت با آن. عده‌ای از دوستانش (بهتر است بگوییم دوستان سابق) مانند رونالد راد که در بخش اقتصاد فعال بود و حالا رئیس گروه " رأی مردم" است به تلخی به یاد می‌آورد که جانسون به او قول داده از جبهه باقی ماندن در اروپا حمایت خواهد کرد اما با فاصله زمانی کمی، اعلام کرد از ترک اروپا حمایت می‌کند.

هر کس از دید خود روایتی از موضع او دارد ازجمله عده‌ای که معتقدند جانسون هیچ‌وقت عمیقاً به ترک اروپا ایمان نداشته است. بعضی حتی می‌گویند او صرفاً می‌خواست به جناحی که امید داشت خواهد باخت بپیوندند. جناحی که حتی اگر می‌باخت، می‌توانست برای منافع بعدی‌اش یعنی رسیدن به پست نخست‌وزیری مفید باشد. شاید هم واقعاً تا لحظه آخر نمی‌توانست تصمیم بگیرد به کدام طرف برود.

آیا جبهه ترک اروپا غیر صادقانه رفتار کرد؟ ادعای اینکه بعد از ترک اروپا هفته‌ای ۳۵۰ میلیون پوند در اختیار سیستم بهداشت عمومی قرار خواهد گرفت مناقشه برانگیز شد. هشدار آن‌ها به هجوم میلیون‌ها شهروند ترکیه به کشور و مصرف تمام منابع سیستم بهداشت آن‌هم در یک‌شب قابل توجیه نیست. لیست ادعاهای غلط و اغراق‌شده آن‌ها که جانسون در ارتباط نزدیک با آن بود، تمامی ندارد.

اگر بوریس جانسون پشیمان است- من هیچ جا حتی به شکل تلویحی و غیرمستقیم نشنیده‌ام- توانسته این پشیمانی را پیش خودش نگه دارد. یکی از دوستان و همکاران نزدیکش به من گفت او به دستاوردهایش افتخار می‌کند و خودش را "صاحب" برگزیت می‌داند. جانسون شاید صاحب برگزیت باشد و شاید نه اما او قطعاً صاحب مسئولیت بزرگ اجرای برگزیت و یا هر معادل قابل‌اجرایی از آن است. رهبری او، شباهتی به هیچ‌چیزی که تاکنون دیده‌ایم نخواهد داشت اما نتیجه عمل کرد اوهرگز شوخی‌بردار نخواهد بود.