|
مورزمو؛ قهرمانی که با بقیه قهرمان ها فرق دارد | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
دامنه تدابیر امنیتی که پس از کشف دو بمب در لندن و حمله به فرودگاه گلاسکو در اسکاتلند آغاز شده، به ویمبلدون هم کشیده شد. از دیروز در اطراف ورزشگاه در مقابل درهای ورودی بلوکهای بزرگ بتونی گذشته اند تا خدای نکرده کسی هوس نکند با اتومبیلش حمله انتحاری انجام دهد و برای همه دردسر درست کند. از آن گذشته روند بازرسی کیفها هنگام ورود شدیدتر شده و صفها طولانی تر. در داخل هم ماموران انتظامی باشگاه جای خود را به افسران مسلح پلیس داده اند. امروز صبح مراسم ورود من به ویمبلدون که همیشه یکی دو دقیقه کار داشت، حدود 30 دقیقه طول کشید. نمی دانم ریخت من چطوری است که کارم همیشه گره می خورد. امروز یک دربان کیفم را گشت وقتی راه افتادم یک مامور پلیس جلو آمد و خیلی جدی از من خواست که کیفم را دوباره بگردد. خواستم به کارت خبرنگاری با اسم بی بی سی که از گردنم آویزان است اشاره کنم و اعتراضکی هم بکنم اما دیدم بعضی جاها جای خیلی کارها نیست. تسلیم شدم. پارسال هم که چند ماهی در دفتر بی بی سی در واشنگتن کار می کردم هر بار که با هواپیما در داخل آمریکا سفر می کردم، پس از اینکه مثل بچه آدم قاطی بقیه مسافرها بازرسی و از داخل دستگاه رد می شدم، پلیسی با لبخند جلو می آمد و مژده می داد که من را برای بازرسی مجدد انتخاب کرده اند. روی صندلی می نشاندنم و می گفتند پاهایت را بالا بگیر تا بتوانند به راحتی در اعماق بدنم به کند و کاو بپردازند. تجربه بسیار شیرینی بود، جای همه دوستان خالی. ساعتی پیش هم که برای دود کردن سیگار به بیرون از ساختمان خبرنگاران رفته بودم دیدم دو مامور پلیس، یک زن و یک مرد، که هرکدام سلاح اتوماتیکی از خودشان گنده تر در دست داشتند، به من خیره شده اند و قدم زنان به طرفم می آیند. چون حوصله دردسر زیادی ندارم سیگارم را روشن نکرده خاموش کردم و به داخل اتاق برگشتم. البته این بیچاره ها گناهی ندارند. مار گزیده از طناب سیاه و سفید هم می ترسد. فکر می کنم که مساله چشم و ابروی مشکی و پوست سبزه بنده است که باید به خاطرش همواره خداوند را شکر گویم. امیدوارم که این چند روز باقیمانده هم در ویمبلدون بخیر بگذرد و بنده صحیح و سالم سر کارم برگردم. قهرمان خوش اخلاق
شکست برای هر انسانی ضربه سنگینی است، در هر حدی که باشد، چون نه تنها دستیابی به هدف او را مشکل تر یا غیرممکن می کند، بلکه در هر حال شکست خوردن خجالت دارد. هرکس هم که بگوید اینطور نیست تعارف می کند. اما سنگین ترین ضربه در شکست، برای قهرمانی است که در اوج قرار دارد و اصلا به فکرش هم نمی رسد که می تواند شکست بخورد، آنهم در مقابل حریفی که چندان رویش حساب نمی کند. این بلائی بود که امروز بر سر آملی مورزمو، قهرمان فرانسوی زنان ویمبلدون آمد. او که سه مسابقه قبلی خود را به آسانی آب خوردن برده بود و همه فکر می کردند که دست کم به نیمه نهائی خواهد رسید، امروز از نیکول وایدسووا نفر دهم رده بندی جهانی از جمهوری چک شکست خورد و تا سال آینده با ویمبلدون خداحافظی کرد. شک نیست که این شکست بر آملی خیلی گران آمد. هم این که نتوانست از مقام قهرمانی خود به خوبی دفاع کند و هم اینکه در مقابل کسی شکست خورد که دست کم روی کاغذ از او ضعیفتر بود. اما نحوه ای که او این شکست را پذیرا شد نشان داد که فرق یک قهرمان با دیگران در چیست. مورزمو در مصاحبه مطبوعاتی خود پس از شکست تلخش از وایدسووا، پس از تجلیل فراوان از حریف پیروزش، به علل شکست خود پرداخت و با صراحت اعتراف کرد که در ست آخر مسابقه اعتماد به نفس خود را از دست داد و اشتباهات فراوانی که مرتکب شد، باعت شکستش شد. او گفت در آینده سعی خواهد کرد بیشتر و جدی تر تمرین کند تا دیگر اینطور غیرمنتظره شکست نخورد. نه گریه، نه زاری و نه گوشه و کنایه به حریف. بیخود نیست که تمام بازیکنان حرفه ای به مورزمو احترام می گذارند و دیگرانی را که فقط خوبیهای خود را می بینند، داخل آدم حساب نمی کنند. |
مطالب مرتبط حذف ارغوان رضایی از مسابقات ویمبلدون02 ژوئيه, 2007 | ورزش پیروزی شاراپووا و لغو مسابقه ارغوان رضایی30 ژوئن, 2007 | ورزش حذف گونزالس، هینگیس و سافارووا از ویمبلدون29 ژوئن, 2007 | ورزش دومین پیروزی ارغوان رضایی در تنیس ویمبلدون28 ژوئن, 2007 | ورزش | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||