|
صدام، حاکم مطلق عراق | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
هشتم آوريل سال 2003 بغداد، پايتخت عراق به اشغال ارتش آمريکا و متحدانش درآمد که با به زيرکشيدن مجسمه صدام حسين سرنگونی حکومت او بر عراق را رقم زدند. فردای آن روز، جورج بوش، رئيس جمهور آمريکا رسماً پايان جنگ و سرنگونی حکومت حزب بعث به رهبری صدام حسين را اعلام کرد. آنچه می خوانيد نگاهی است بر صعود و سقوط صدام حسين از قدرت. پس از کودتای نوامبر ۱۹۶۳ که به يکه تازی حزب بعث در عراق پايان داد، سران شکست خورده اين حزب يک انديشه بيشتر در سر نداشتند: بازگشت به قدرت به هر قيمتی. صدام حسين که مسئول جوان و پرتوان شبکه زيرزمينی حزب بود، طی دو سال تشکيلات مخفی را فعال کرده، برای عمليات ضربتی آماده ساخته بود. روز ۱۷ژوئيه ۱۹۶۸رژيم ميانه روی عبدالرحمن عارف با کودتای نظامی آرامی سقوط کرد؛ دو سرهنگ جاه طلب ارتش در رأس جريان بودند: عبدالرزاق نايف و ابراهيم داوود. حزب بعث به رهبری احمد حسن بکر از پس پرده جريان را هدايت می کرد.
حزب بعث در ظاهر از کودتای نظاميان حمايت می کرد، اما نيت واقعی بعثی ها استفاده ابزاری از کودتاگران برای رسيدن به هدف اصلی خود بود: کسب انحصاری حاکميت در عراق. تنها دو هفته بعد از پيروزی شورش نظامی، يعنی در سی ام ژوئيه، بعثی ها عليه متحدان پيشين خود دست به کودتا زدند و آنها را از قدرت برکنار کردند. هدف بعث برقراری نظامی متمرکز و تمامت خواه بر پايه ايدئولوژی واحد، حزب واحد و رهبر واحد بود که در آن، تمام شئون جامعه بايد طبق مرام ناسيوناليستی حزب بعث اداره می شد. احمد حسن بکر مقام رياست جمهوری را به عهده داشت اما ستون فقرات رژيم را شبکه مخفی حزب و دستگاه امنيتی آن می ساختند که صدام حسين جوان بر رأس آن قرار گرفته بود و روز به روز بر قدرت خود می افزود. صدام حسين در دنبال کردن هدف خود برای قبضه کردن قدرت از حربه های کهن قبيله ای استفاده می کرد: گردآوری جمعی از اطرافيان وفادار و مورد اعتماد، توطئه عليه رقبا و حذف يا دور کردن آنها از پيرامون قدرت، نزديک شدن به مرکز قدرت و وابسته کردن رئيس جمهور به خود. صدام موفق شده بود گروه بيشماری از جوانان خشن و ماجراجوی قبايل زادگاه خود، تکريت را تربيت و متشکل کند و به تدريج در رأس مهمترين پست های امنيتی قرار دهد. او به هواداران متعصب و خشن خود چنين تلقين کرده بود که مقامات اداری و مدنی هيچ اهميتی در اداره کشور ندارند، و زمامداران واقعی کشور، مقامات امنيتی آن هستند. سرکوب مخالفان و رقبا صالح مهدی عماش معاون بکر، قوی ترين رقيب صدام حسين و بزرگترين مانع در راه نقشه های جاه طلبانه او بود. او يکی از مبارزان قديمی بود که در قدرت گيری حزب نقش مهمی ايفا کرده بود. صدام موفق شد بکر را به عماش بدبين سازد و او را با اشتغال به مأموريت های خارجی، از بغداد دور کند. با کنار رفتن صالح مهدی عماش، صدام حسين معاون اول بکر شد و سالها بعد در سال 1982 سرانجام عوامل صدام عماش را به عراق فراخواندند و او را سر به نيست کردند.
در طول دهه ۱۹۷۰ صدام مهمترين رقبای خود را در حزب و دولت از ميان برداشت: عدنان خيرالله، ژنرال مقتدر حردان تکريتی، شفيق کمالی، عبدالکريم شيخلی، شاذل طاقه، عبدالکريم مصطفی نصرت و بسياری ديگر... اوج تصفيه های خونين صدام در شامگاه هشتم اوت ۱۹۷۹ صورت گرفت که عوامل صدام برخی از برجسته ترين رجال حزب و دولت را سر بريدند. صدام پس از پايان "عمليات" با خونسردی از کنار اجساد گذشت، با چکمه خونين به بالکن کاخ رياست جمهوری رفت تا برای جمعيتی که فرياد می زدند: "مرگ بر خائنان" دست تکان دهد. آخرين گام: حذف البکر احمد حسن بکر که با صدام حسين بستگی فاميلی داشت، سياستمداری کم توان بود و خود را دربست به اراده صدام سپرده بود. او هرچه بيشتر به صدام و دستگاه ترور او وابسته می شد تا اينکه سرانجام در سال ۱۹۷۹ صدام به مقام تشريفاتی او هم خاتمه داد و او را "به دليل ناتوانی جسمی" محترمانه از تمام مسئوليت هايش خلع کرد.
آخرين نمونه از تصفيه های خونين صدام، قتل دو داماد او، صدام و حسين کامل بود که در فوريه ۱۹۹۶ به گونه ای فجيع و به همراه چند تن از بستگانشان کشتار شدند. در اين سالها تنها چند تن انگشت شمار از سران حزب از تصفيه های خشونت بار صدام حسين در امان ماندند: طه ياسين رمضان (جزراوی)، عزت ابراهيم دوری، و علی حسن المجيد، معروف به علی شيميايی. شبکه کنترل فراگير اهرم اصلی حکومت صدام دستگاه امنيتی کارآ و مجهزی بود که صدام بر فراز دولت و ارتش و حزب قرار داده بود؛ "مخابرات" در تمام زوايای جامعه نفوذ داشت و بر جزئی ترين امور شهروندان نظارت می کرد. صدام حسين حزب بعث را هم به زايده ای از سازمان امنيت تبديل کرد. بعضی از اعضای قديمی حزب بعث عراق عقيده دارند که اين حزب در زمان صدام حسين بيشتر به باندی مافيايی شباهت داشت تا به يک حزب سياسی. خط مشی سازمانهای امنيتی گوناگون در عراق که به طور متقابل يکديگر را زير نظر داشتند بر بدبينی مطلق شکل گرفته بود. درون سازمان امنيت (مخابرات) شبکه های ويژه ای بود که عليه همکاران خود جاسوسی می کردند و به همين ترتيب، درون ارتش نيز واحدهای خاصی مانند گارد ملی، گارد جمهوری يا فدائيان صدام بود که فعاليت ارتشيان را زير نظر داشتند. حکومت عشيره ای
مشی اساسی صدام در اداره کشور بر اصول ساده قبيله ای استوار بود و او درست مثل رؤسای قبايل بر ملت عراق حکومت می کرد: تکيه بر پيوندهای عشيره ای، بی اعتمادی مطلق به بيگانگان، مهربان و سخاوتمند با دوستان، خشن و بيرحم با مخالفان. صدام حسين بهترين عوامل خود را از عشاير سنی مذهب تکريت و پيرامون آن برگزيد که گفته می شود قساوت و خشونت و تعصب خونی در آنها ريشه دار است. اين افراد برای رسيدن به مکنت و ثروت آماده هر جنايتی بودند و صدام آماده بود وفاداری آنها را با مزايای فراوان جبران کند. با ملی شدن نفت عراق در اول ژوئن ۱۹۷۲ ظرف تنها چند سال عوايد نفتی عراق پانزده برابر شد و سالانه از ۸/۱ به ۶/۲۳ ميليارد دلار رسيد. با اين ثروت بی کران بود که صدام توانست اطرافيان خود را بنوازد و برايشان زندگی افسانه ای جور کند. در طول سی سال نه تنها مزدوران صدام، بلکه بسياری از سياستمداران و رسانه های عرب با دارايی مردم عراق ثروتمند شدند.
فقر و محروميت هولناک توده های مردم روی ديگر اين بذل و بخشش به "خودی ها" بود. در شرايطی که در کناره دجله کاخ های پرزرق و برق بالا می رفت، زاغه نشين ها روز به روز وسيع تر می شدند. مردم تيره روزی که صدام ۳۳ سال بر آنها ستم رانده و ثروتشان را چپاول کرده بود، سرانجام روز هشتم آوريل سال 2003 از بيغوله های خود سر بيرون آوردند، تا به چشم خود فرار "رهبر داهی امت عرب" را تماشا کنند. |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||