BBCPersian.com
  • راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
به روز شده: 11:29 گرينويچ - پنج شنبه 05 فوريه 2004 - 16 بهمن 1382
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
سرگذشت صدام 4 : طراح ترور

ميدان عبدالکريم قاسم
محل ترور عبدالکريم قاسم در خيابان الرشيد بغداد که پس از سقوط حکومت صدام ميدان عبدالکريم قاسم نام گرفته است
قيام ۱۴ ژوئيه ۱۹۵۸ يک عمليات موفق نظامی بود که به حاکميت سی ساله دربار هاشمی در عراق خاتمه داد. قيام افسران آزاد با استقبال لايه های گوناگون اجتماعی و پشتيبانی گسترده نيروهای سياسی روبرو گشت.

اما شور و شعف پيروزی زمان درازی نپائيد. در اندک مدتی نفاق و دشمنی در همه جا بالا گرفت. اختلاف درونی مانند خطی سرخ از ميان تمام ارکان جامعه می گذشت: ارتش، گروه های سياسی، طبقات اجتماعی و... نيروهای سياسی به دو اردوگاه بزرگ تقسيم شده بودند: جبهه های قومی و ميهنی.

گرايش قومی (ملی) که حزب بعث را نيز در بر می گرفت، اعتقاد داشت که عراق بخشی از امت يگانه عرب است و بايد هر چه زودتر با ساير واحدهای اين مجموعه پيوند بخورد. اولين قدم عبارت بود از اتحاد با مصر، که در آن جمال عبدالناصر پرچم ناسيوناليسم عرب را به اهتزاز در آورده بود؛ و بعد با سوريه، که در آن ملی گرايان بعثی به قدرت رسيده بودند.

ملی گرايان، در برداشت تنگ و بسته خود از ملت عرب، طيف بزرگی از مردم عراق را ناديده می گرفتند. کردها، يعنی حدود يک سوم اهالی کشور عرب نبودند؛ و شيعيان، يعنی اکثريت مردم عراق، پايگاه نفوذ دولت های ايرانی به شمار می رفتند!

در برابر جبهه ملی گرايان، جبهه ای از نيروهای چپ شکل گرفت که خود را ميهن پرست (وطنی) می خواند. بيشتر شيعيان و کردها به اين جبهه گرايش داشتند. آنها در برابر عنصر عربيت (العروبه)، بر خود ويژگی های جامعه عراق تکيه می کردند، که تنوع ملی و مذهبی از مشخصات آن بود. به نظر آنها عنصر عربی تنها يکی از مؤتلفه های «هويت عراقی» بود.

 صدام مغز متفکر عمليات ترور عبدالکريم قاسم بود. او پيشاپيش گروه ترور به خيابان رسيد، راه بر ماشين قاسم بست و با نعره ای ماشين را مجبور به توقف کرد

شيعيان از ديرباز به پان عربيسم بدگمان بودند. آنها به تجربه دريافته بودند که تقويت عنصر عربی و هرگونه نزديکی عراق با کشورهای عربی، که همه سنی مذهب بودند، با فشار بر آنها همراه بوده است.

قدرت گيری چپ

حزب کمونيست عراق نيرومندترين بازوی نيروهای ميهنی بود. اين حزب که در سال ۱۹۳۴ تأسيس شده بود، در دوران پادشاهی همواره زير پيگرد و سرکوب شديد قرار داشت. با پيروزی قيام افسران، حزب کمونيست به مبارزه سياسی علنی روی آورد و در مدتی اندک نيروی فراوانی کسب کرد. حزب در ميان افراد روشنفکر و تحصيلکرده، سنديکاهای کارگری، اتحاديه های صنفی و سازمان های دانشجويی، نفوذ بی سابقه ای به هم زد.

مهمترين قدرت نمايی حزب راه پيمايی بزرگی بود در اول ماه مه سال ۱۹۵۹. به مناسبت روز جهانی کارگر، جمعيت انبوهی در خيابان های بغداد، زير پرچم های سرخ و تصاوير مارکس و لنين و استالين سرود خواندند و شعار دادند. شامگاه آن روز در عراق همه می دانستند که اين حزب به بزرگترين نيروی سياسی کشور و مهم ترين حزب کمونيست خاورميانه مبدل شده است.

خود حزب که از قدرت بی سابقه خود غافلگير شده بود، چند روز بعد در نشست ويژه ای در روز پنجم ماه مه به اين نتيجه رسيد که قادر است بی درنگ در عراق حاکميت سياسی را به دست گيرد، اما به دلايل سياسی از اين کار صرف نظر می کند و همچنان به حمايت تاکتيکی از دولت عبدالکريم قاسم ادامه می دهد.

صدام حسين و رفقای متعصب او در حزب بعث از روند رويدادها سخت ناراضی بودند. از نظر آنها قاسم به «اهداف انقلاب و آرمان ملت عرب» خيانت کرده بود. از نظر آنها به خاطر عدم قاطعيت قاسم بود که کمونيست ها در همه جا نفوذ کرده و آشکارا از «برتری اهداف بين المللی بر منافع ملی» سخن می گفتند.

 برخی از اهالی سالمند قاهره هنوز آن جوان عراقی را با اندام ورزيده و سبيل پرپشت به ياد می آورند، با «فعاليت های درخشانش»: از ولگردی و هرزگی در خيابان ها تا شرارت و کتک کاری در کافه ها

صدام طرح ترور قاسم را در حزب مطرح کرد و برای اجرای آن يک دسته مسلح تشکيل داد.

روز هفتم اکتبر ۱۹۵۹ قاسم برای شرکت در مهمانی سفارت آلمان شرقی از اقامتگاه هميشگی خود در «وزارت دفاع» بيرون آمد. هنگامی که شورلت بزرگ و سفيد او از خيابان الرشيد می گذشت، چند جوان مسلح از کوچه ای به خيابان ريختند، ماشين «زعيم» را به رگبار بستند، و از کوچه روبرو پا به فرار گذاشتند. نگهبان قاسم در جا کشته شد، و خود او غرق در خون به کف ماشين افتاد. او هشت هفته بعد به سلامت از بيمارستان مرخص شد.

در دوران زمامداری صدام حسين از اين ماجرا افسانه ای حماسی ساخته شد که سی سال تمام در اشعار و داستان ها و فيلم های بيشمار تکرار گشت:

در کتابهای تاريخ مدارس عراق نقل کرده اند که صدام مغز متفکر اين «عمليات قهرمانانه» بود که با «درايت و شجاعت» آن را هدايت کرد. او پيشاپيش گروه به خيابان رسيد، راه بر ماشين قاسم بست و با نعره ای ماشين را مجبور به توقف کرد. پس از تيراندازی به ماشين، او بود که با تيراندازی های پراکنده راه خيابان را بند آورد، تا رفقايش بتوانند از محل حادثه بگريزند. به خاطر همين «فداکاری» بود که سرانجام تيری به پايش اصابت کرد.

صدام آخر از همه خيابان را ترک کرد. با گلوله ای در پا خود را به نخلستان رساند و در ساحل شرقی دجله به طرف شمال شروع به دويدن کرد. پس از چهار روز به حوالی تکريت رسيد. در نزديکی روستای «دور» در آب يخبندان شط شيرجه زد و شناکنان از رود گذشت. در کرانه روبرو با نيش چاقو گلوله را از پا بيرون کشيد و به طرف بيابان شام قدم برداشت.

صدام حسين از راه سوريه به مصر رفت، که آن روزها ستاد اصلی ناسيوناليسم عرب به شمار می رفت.

در زندگينامه رسمی صدام آمده است که او در رشته حقوق دانشگاه قاهره ثبت نام کرد و در کنار تحصيل مبارزات ملت عراق را در دستيابی به «آزادی» هدايت می کرد.

اما برخی از اهالی سالمند قاهره هنوز آن جوان عراقی را با اندام ورزيده و سبيل پرپشت به ياد می آورند، با «فعاليت های» درخشانش: از ولگردی و هرزگی در خيابان ها تا شرارت و کتک کاری در کافه ها... برخی از پژوهشگران از تماس های مشکوک او در اين دوران با محافل اطلاعاتی غرب نيز خبر داده اند...

صدام در اوايل سال ۱۹۶۳ به بغداد برگشت. در برابر او و حزبش راه تازه ای گشوده شده بود.

مطالب مرتبط
سرگذشت صدام: 3- در مکتب توطئه
23 ژانويه، 2004 | صفحه نخست
سرگذشت صدام: 2- طعم قدرت
23 دسامبر, 2003 | Blog
اخبار روز
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
BBC Copyright Logo بالا ^^
صفحه نخست|جهان|ايران|افغانستان|تاجيکستان|ورزش|دانش و فن|اقتصاد و بازرگانی|فرهنگ و هنر|ویدیو
روز هفتم|نگاه ژرف|صدای شما|آموزش انگليسی
BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران