BBCPersian.com
  • راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
به روز شده: 12:50 گرينويچ - چهارشنبه 06 دسامبر 2006 - 15 آذر 1385
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
فريبا: "حس می کنم ديگران به راحتی درکم نمی کنند"
اگر بخوام برای بيست سال بعد آرزويی داشته باشم اينه که زندگی از اين بدتر نباشه. حد اقل همين جوری باشه. ما الان در بهترين وضعيت ممکن زندگی می کنيم. پدرم ديگه به کسی بدهکار نيست و تا حدی از عهده خرج و مخارج خانواده بر می ياد.

فريبا هستم. شانزده ساله. افغان هستم و در ايران متولد شدم. تا اول راهنمايی درس خواندم ولی بعد دولت ايران برای ورود دانش آموزان به مدارس پول خواست که من نداشتم و ناچار از ادامه تحصيل بازماندم.

پدرم زياد به افغانستان رفت و آمد داره و هر دفعه که می ره برای من انگشترها و النگوهای قشنگی می ياره. من اينها رو دوست دارم اما فکر می کنم خواسته هام خيلی زيادتر از اينهاست. ورزش کردن رو دوست دارم، درس خوندن رو و داشتن يک کامپيوتر بزرگترين آرزوی منه که ندارم.

عکس هنرپيشه های فيلم های هندی رو دوست دارم. هند در افغانستان خيلی محبوبيت داره و حتی برای من که در ايران بزرگ شدم چيزی از اين محبوبيت کم نشده. به خاطراين دخترهای فيلم های هندی رو دوست دارم که شاد هستن و بی ريا دلم می خواست مثل اونها پر انرژی و شاد و پر تحرک باشم.

دفترهای خاطره دوران مدرسه ام، عکسهايی که با همکلاسی هام يادگاری گرفته بودم هنوز هم منو به گريه می اندازن.

وضع ما بهتر شده و امسال خواهر کوچکم به مدرسه می ره. هر روز قبل از رفتن نماز می خونه و من هم از او برای خوشبختی خودم طلب دعا می کنم.

به غير از خودم دو تا خواهر و دو تا برادر دارم. عاشق خانواده ام هستم. تازگيها کمی بيشتر از گذشته حساس و زودرنج شدم ، زود عصبانی می شم و با مادرم بحث می کنم .

در يک خونه اجاره ای پايين شهر مشهد زندگی می کنيم. دو اتاق داريم. يکی بهتر، يکی بدتر، اين اتاق بهترين جای خونه ماست. اگر بخوام برای بيست سال بعد آرزويی داشته باشم اينه که زندگی از اين بدتر نباشه. حداقل همين جوری باشه. ما الان در بهترين وضعيت ممکن زندگی می کنيم. پدرم ديگه به کسی بدهکار نيست و تا حدی از عهده خرج و مخارج خانواده بر می ياد.

هميشه پولی که پدرم به من می ده رو جمع می کنم تا برای برادر کوچولوی خودم کتاب داستان بخرم. دلم می خواد اون به مدرسه بره و در آينده آدم مهمی باشه.

سه ، چهار سال در خانه ماندم و به مادرم در کارهای خانه و بزرگ کردن بچه ها کمک کردم. اما بالاخره دوام نياوردم و حس کردم وقتم تلف می شه و حالا روزها به يک مرکز زبان انگليسی مخصوص افغانها می رم. جای بدی نيست. با اينکه امکانات زيادی نداره بچه های زيادی مثل خودم رو اونجا می بينم و اين برام قوت قلبی می شه.

من چيز خاصی ندارم. به غير از چند تا کشوی يک کمد قديمی که زير رختخواب ها پنهان شده و من اندک وسايلی رو که دارم اونجا می گذارم.

حس می کنم ديگران به راحتی درکم نمی کنند. بخش عمده اين عصبانيت ها به خاطر خواستگارهاست و اينکه ديگران فکر می کنند من بايد ازدواج کنم و کسی درک نمی کنه که من هنوز چيزی از زندگی نمی دونم.

دنيای مندنيای من
زندگی زير ۱۸ ساله ها به روايت خودشان
مصطفیعکس
زير 18 ساله های تهران
 ويس احمد حکمتعکس
نوجوان افغان مدير مسئول نشريه "رفاه نوجوانان"
رويا بهرامیرويا بهرامی
دختر نابينا مجری برنامه نوجوانان
سارادنيای من
'آينده را روشن و در دستهای خودم می بينم'
اخبار روز
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
BBC Copyright Logo بالا ^^
صفحه نخست|جهان|ايران|افغانستان|تاجيکستان|ورزش|دانش و فن|اقتصاد و بازرگانی|فرهنگ و هنر|ویدیو
روز هفتم|نگاه ژرف|صدای شما|آموزش انگليسی
BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران