|
دختر نابينا مجری برنامه نوجوانان | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
رويا بهرامی دختری پانزده ساله است که مدت سه سال است که با کمک انجمن نابينايان هرات خواندن و نوشتن با خط بريل را فرا گرفته و دو سال است که وارد مدرسه شده و توانسته در اين مدت کم خود را به کلاس هشتم برساند و مشغول تحصيل شود. او همچنين مجری يک برنامه راديويی برای نوجوانان، در يک راديوی محلی در هرات است.
من به اتفاق خواهرم بعد از صرف صبحانه به مدرسه می رويم و من به کمک خواهرم راه می روم . در مدرسه با خط بريل درس می خوانم و می نويسم و در برخی موارد از ضبط صوت استفاده می کنم.
بعد از پايان درس، به همراه خواهرم به انجمن نابينايان که وظيفه اش کمک به نابينايان هرات و بررسی مشکلات شان و همچنين آموزش آنان است می روم و در آنجا مسئول کميته زنان نابينا هستم و به ديگر نابينايان بويژه زنان نابينا در مورد حل مشکلات اجتماعی شان کمک می کنم. به کمک اين انجمن، موفق شده ايم حدود چهل دختر و پسر نابينا را در مدرسه های مختلف هرات ثبت نام کنيم تا به تحصيل با خط بريل بپردازند.
شيرين ترين خاطره زندگی ام، شنيدن خبر قبولی ام در امتحانات مدرسه با نمره عالی بود. وقتی شنيدم در ميان شصت نفر دخترهای بينا، من مقام دوم را کسب کرده ام بسيار خوشحال شدم.
من در سن سه سالگی در حالی که با چند کودک هم سن و سالم مشغول بازی بودم، در اثر انفجار مين چشمهايم را از دست دادم. تلخ ترين روزهای زندگی من، روزهايی بود که برای شش ماه از کشورم دور بودم و در ايران به سر می بردم. اگر چه امکانات رفاهی در ايران نسبت به افغانستان بيشتر و بهتر است ولی با آن هم دلم برای کشورم تنگ می شد و روزها را به سختی سپری می کردم.
مدت دو سال است که در يک راديوی محلی به نام "سحر" مشغول به کار شده ام و برنامه ای به نام "سازندگان آينده" را برای نوجوانان تهيه می کنم. ابتدا قصد داشتم برنامه ای برای نابينايان بسازم ولی بعد به اين فکر افتادم که برنامه را در سطح وسيع تر برای تمام نوجوانان تهيه کنم. برنامه من هفته ای يک بار پخش می شود که با کمک کارمندان فنی ضبط می کنم. مطالب ارسالی و نامه های نوجوانان را همکارانم برايم می خوانند و من در مورد آنها صحبت می کنم و در صورت ضرورت به يادداشت گرفتن، با خط بريل يادداشت می کنم و سپس آن را می خوانم.
به شعر هم علاقه خاصی دارم و عضو انجمن ادبی هرات نيز هستم. خودم شعر می سرايم. حدود هفتاد قطعه شعرم را در قالب يک جلد کتاب به خط بريل آماده کرده ام، ولی به دليل مشکلات اقتصادی، نتوانسته ام که کتابم را تکثير کنم. آرزو دارم در آينده ژورناليست يا حقوقدان شوم. موسيقی را دوست دارم و به آهنگهای احمد ظاهر و حميرا گوش می دهم. از تلويزيون هم استفاده می کنم، اما فقط به برنامه های تفريحی موسيقی ، آموزشی و سريالهای تلويزيونی، گوش می کنم.
در مواقعی که انجمن نابينايان سمينارهايی را برای آموزش نابينايان و خانواده هايشان برگزار می کند، من هم در صحبت با آنها در مورد حل مشکلات اجتماعی شان با آنها همکاری می کنم.
ما هم جزئی از جامعه هستيم و نمی خواهيم کسی به ما ترحم و دلسوزی کند چون ترحم و دلسوزی ديگران نسبت به نابينايان روحيه آنان را درهم می شکند. ما می خواهيم به ديگران ثابت کنيم که نه تنها از افراد بينا کمبودی نداريم بلکه در برخی موارد از يک فرد بينا بهتر و نيرومند تر عمل می کنيم. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||