محمود کیانوش
|  |
زیبا و زشت چون بوته ای شکفته در مرزی از جهنم بر دامن بهشت، پیوندی از شقایق بر ساقه مغیلان، تهران! دیری ست پا گرفته، خرسند و بی قرار جا گرفته در سایه دماوند: آن استوار، آن سر بلند، فرمانروای سلسله بی زوال سنگ با تاج برف در قصر آفتاب. او خوب می توانست یک قریه گشاده و خرم باشد؛ با چند جویبارش در چند دره کوچک جای هبوط حضرت آدم باشد؛ اما افسون آز یا شهوت بزرگی آمد، در قریه گشاده و خرم خرگاه زد، یک دست باز بود و هزار انگشت، سفره وار بازش کرد؛ از هر کنار تا خشکی و خرابی، تا ابتذال درازش کرد!
قطعه شعر "تهران" در سال 1348 سروده شده و در سال 1371 در مجموعه "شکوفه حیرت" چاپ شده است. |