|
این شهر چند چهره و بی اصالت | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
تهران، شهر چند چهره، شهر تضادها، به گواهی یافته های قدیمی، شهری کهنه، یکی از جدیدترین پایتخت های جهان و تقریبا بدون هیچ اصالت ساختاری و مسکونی. شهری که دامنش به پرورش بزرگمردی، شاعری، مورخی، ادیبی و ... آلوده نیست ولی در عمر کوتاه خود هر چه از این محترمین در ایالات و گوشه و کنار کشور می زیسته اند، به خود جلب و فرزندان آن را تهرانی کرده است. شهر مظهر یک پایتخت مستعمراتی است که تقریبا هیچ تولیدی ندارد و مطلقا مصرف کننده است و باز هم تقریبا از هر پنج ساکن کشور یک نفر را در خود جای داده است؛ مرکز ثقل کلیه روابط داخلی و خارجی کشور. شهری که اگر سیل واردات داخلی وخارجی به آن سرازیر نشود، از گرسنگی و فقر جان خواهد داد و دیگر کسی در آن ساکن نخواهد ماند. در تمام دوران تقریبا ۱۶۰ ساله حکومت قاجارها، کلیه والیان ایالات و حکام ولایات از این شهر اعزام می شدند و به کار غارت آن نواحی می پرداختند. حتی فرزندان خردسال پادشاهان تحت سرپرستی یکی از "لَله"های خود والی می شدند و درآمد آن نقاط به آنان اختصاص می یافت. در تمام دوران پهلوی و تاکنون هم فرمانداران و استانداران از تهران اعزام می شوند. تهرانیان قدیم در همه دوران قاجارها تقریبا هیچ شغل حکومتی نداشتند، چون باسوادی بین آنان یافت نمی شد و استخدام را هم دون شان خود می دانستند! شاهان، قاجار بودند و وزرا و سیاستمداران از شهرهای باسواد مثل طالقان، تفرش، فراهان و ... به خدمت گرفته می شدند و البته به موقع هم آنان را به قتل می رساندند و اموالشان را ضبط می کردند. البته داوطلبان وزارت برای به دست آورن همین مقام صف بسته بودند و اغلب آنان در قتل پیشینیان خود دست داشتند! تهران کنونی را می توان محصول حکومت پهلوی ها دانست. آنها به خصوص اولی، چنان مرکزیتی در آن ایجاد کردند که مثل آهن ربا همه را به قطب خود جذب می کردند. در ضمن، خود تهرانیان اصیل چنان خوش استقبال بودند که هر کس و از هر شهرستانی به آنجا می رسید خود را در خانه خود می یافت. خارجی نیز به همچنین، بیگانگانی بودند که وقتی پایشان به این شهر رسید، یا دیگر به کشور خود باز نگشتند و یا در نوشته ها و خاطرات پس از بازگشت به خانه خود، هیچ گاه جذابیت آن جا را فراموش نکردند. ساکنان قدیم و جدید لهجه تهرانی های قدیم و اصیل یعنی جنوب شهری ها و بخصوص چاله میدانی ها، همان لهجه فتحعلی شاه است. آمار سال ۱۳۰۱ شمسی، جمعیت تهران را ۱۹۲ هزار و آمار ۱۳۱۲ شمسی، ۳۲۵ هزار نفر برآورد می کند. این آمارها لیست دقیق مشاغل تهرانی ها را هم شامل است. آمارگیر با توجه به شاغلین، در پایان کار خود نتیجه می گیرد که از این جماعت نیم درصد شغلی مفید دارند و ۹۹ و نیم درصد بیکاره و انگل هستند! ساکنین قدیمی تهران بطور کلی طبعی شوخ و بامزه دارند، با وجود تنگ دستی نسبی، خوش می گذرانند، در خانه های قدیمی و سنتی خود زندگی می کنند که در ضمن صفا و طراوت، جواب احتیاجات زیستی آنان را می دهد. ساکنین جدید که از شهرستان ها آمده اند، به دنیایی دیگر مربوطند. در خانه هایی زندگی می کنند که مطلقا جای زندگی نیست. روکار سنگ دارد ولی اگر چند ساعت برق آنها قطع شود، در زمستان از سرما و در تابستان از گرما خواهند مرد و یا به شهرستان خود گریزان خواهند شد.
تازه واردین، بسیار هم تازه به دوران رسیده هستند"، تهرانی های اصیل را "چاله میدونی" و لات می نامند، حتی آنهایی که خانه های قدیمی جنوب شهرهای ها را خریده اند، رو کار آن را سنگی کرده اند. آپارتمان و "برج" ساخته اند و فرهنگ استفاده از آن را ندارند. در همه این ساختمان ها و بین ساکنین آنها بگومگو و درگیری هست. اوایل انقلاب شنیدم که در یکی از این آسمانخراش ها اتفاقی افتاد که شرح آن پر بی نمک نیست؛ یک نمک فروش دوره گرد به همراه الاغ خود یکی از آپارتمان های این آسمانخراش ها را که متعلق به سرلشکر "کیا" و در خیابان شمیران قدیم واقع بود، برای سکونت خود انتخاب کرد. آپارتمان در طبقه دهم بود و او همراه با الاغش به همان جا اسباب کشی کرد."آخور" الاغ را در حمام آنجا بنا گذاشت و حیوان به غیر از مواقع غذاخوری، سر خود را از پنجره بیرون می آورد و به سیر آفاق و انفس می پرداخت و طبق عادت همنوعان خود گاه گاه و بخصوص نزدیک سحر عرعر می کرد و به نوعی وقت شناسی را به همسایگان محترم خود یادآوری می کرد. نشانه های تهران به یاد داشته باشیم که انقلاب مشروطیت و ملی شدن صنعت نفت از این شهر پا گرفت، اولی ظاهرا با کودتای رضا شاه و دومی باز هم ظاهرا با کودتای پسرش در همین شهر مدفون شدند. پدیده ای به نام "لات" مخصوص تهران است. شهرستان های دیگر مشخصا چنین چیزی ندارند. لات مظهر تهرانی است و بر خلاف عقیده ناآشنایان، لباس مرتب می پوشد، اوایل گیوه شهری و این اواخر کفش چرمین می پوشید و موقع به پا کردن، پاشنه های آن را می خواباند و همان طور راه می رفت. اشیایی مثل تسیبه دانه درشت، چاقوی جیبی، انگشتری با نگین درشت و معمولا یاقوت قرمز، دستمال یزدی یا ابریشمی و در گذشته ای نه چندان دور، کلاه شاپوی مخملی، اشیایی جدایی ناپذیر از او بودند. لوتی هایی همچون مهدی قصاب، حسین رمضون یخی، طیب، طاهر، قدم و ...با کاسبی روزگار می گذراندند. علی نقلی نیز از اواسط عمر چنین بود. گروهی دیگر معمولا با باج گیری روزگار می گذراندند، زیادت طلب نبودند و پول هایی که از این راه به دست می آورند با دیگر ان مصرف و به قولی صرف "عشق" خود می کردند. همیشه اطراف آنان را هاله ای از "نوچه"ها همراه با شادی و خنده گرفته بودند. به موقع دعوا می کرند، نیش چاقو می زندند و تازه کارهای آنان گاهی آدم می کشتند. بعضی اعدام می شدند و دیگران به خدمت دستگاه های امنیتی درمی آمدند. زنده های آنان هنوز هم آرزوی بازگشت رژیم سابق را دارند. معروف ترین باج گیران بی کار، تا جایی که از محله خود به خاطر می آورم، جز " صنیع حضرت" که بچه محله خیابان سیروس بود و در جریان مشروطه و واقعه توپخانه به دار آویخته شد، نجف حمال، حسن کوکومه، عباس علی نقلی، جعفر رستمی، برادران هفت کچلون و... بودند که با گروهی از این جماعت آشنایی داشتم. آنهایی که به خدمت دستگاه در می آمدند، معمولا لباس شیک می پوشیدند، کفش معمولی ولی پاشنه نخواب به پا می کردند و معمولا کراوات قرمز می زدند. دولت هم از آنها حمایت و نگه داری می کرد. با رژیم بعد از انقلاب هم هنوز آشتی نکرده اند، گر چه نوع دیگری از آنان با سرو وضع اسلامی قدم به عرصه گذاشته اند. تهران برای اهالی تقریبا تمام شهرستان ها "جوک" می سازد. جالب این که این جوک ها را همان کسانی می آموزند که از آن شهرستان ها آمده اند و خود چیزی نداشته اند که به آن اضافه کنند. هیچ یک از شهرستان ها برای تهرانی ها جوک ندارند، چون پس از جایگیر شدن در این شهر، دیگر خود را تهرانی می دانند، بر عکس، حتی المقدور همشهری ها را هم به سمت این شهر می کشانند. چنین است که اهالی هر ایالت، ولایت، شهر و شهرک، تشکیلاتی مذهبی و غیر مذهبی در تهران دارند ولی هیچ کس و هیچ جا چنین تشکیلاتی از تهرانی ها سراغ ندارد. تهران جایی تماشایی و شاد است. اگر هنوز این شهر را ندیده اید، از مشاهده دوگانگی روابط و ظواهر مردم آن در درون و بیرون خانه ها تعجب نکنید، گرچه بسیار جای تعجب هم دارد. بالاخره فکر می کنم کمتر شهری در جهان از لحاظ استفاده از برق و "نورانی بودن" به پای شهر ما برسد. |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||