|
تصوير آمريکا در رسانهها و نقش آن در سياست هستهای ايران | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
هشدار کشورهای اروپايی و آمريکا درباره سياست هستهای جمهوری اسلامی به اقدامی روزمره تبديل شده است، اما اين هشدارهای پی در پی ظاهرا تاثيری در اراده مقامهای ايرانی برای دستيابی به چرخه سوخت هستهای نداشته است. جمهوری اسلامی ايران گويا مصمم است تا سياست گام به گام خود را برای فعال کردن تاسيسات غنیسازی اورانيوم دنبال کند و از همين رو، در پی رفع تعليق فعاليت تاسيسات اتمی اصفهان که کيک زرد را به گاز هگزوفلورايد تبديل میکند، اينک در حال ازسرگيری غنیسازی در سطح تحقيقات هستهای است. واکنش جهان غرب در برابر رفع تعليق از فعاليت تاسيسات هستهای اصفهان، قطع مذاکرات سه کشور بزرگ اروپايی با ايران و کمک به تصويب قطعنامهای در اجلاس ماه سپتامبر شورای حکام آژانس بينالمللی انرژی اتمی عليه ايران بود. در قطعنامه شورای حکام، ايران متهم به نقض مقررات پيمان منع گسترش سلاحهای هستهای و تهديد به ارجاع پروندهاش به شورای امنيت سازمان ملل شده بود. در واقع اين قطعنامه که به ابتکار کشورهای اروپايی و حمايت آمريکا و متحدانش به تصويب رسيد، از چنان لحن قاطعی برخوردار بود که گمان میرفت شورای حکام در اجلاس ماه نوامبر خود پرونده ايران را به شورای امنيت ارجاع دهد، اما در اجلاس ماه نوامبر نه فقط پرونده ايران به شورای امنيت گزارش نشد، بلکه اصولا قطعنامهای هم عليه ايران به تصويب نرسيد.
در مقابل، سه کشور اروپايی مامور مذاکره با ايران، با عقب نشينی از مواضع گذشته خود مبنی بر لزوم تعليق تمام فعاليتهای هستهای ايران در طول مذاکرات، بار ديگر تمايل خود را به انجام مذاکره با تهران اعلام کردند. در بسياری از محافل خبری جهان، اظهار تمايل اروپا به ادامه مذاکره با تهران، نشانه علاقه آمريکا و اتحاديه اروپا به دادن مهلتی دوباره به ايران به قصد همسو کردن کشورهايی مانند روسيه و چين با مواضع خود در برابر پرونده هستهای ايران تفسير و تحليل شد، اما دستگاههای رسمی در ايران، اين تصميم را نشانه ناتوانی و سردرگمی آمريکا و اروپا و متحدانشان در برابر عزم جمهوری اسلامی برای دستيابی به چرخه سوخت هستهای تعبير کردند. در واقع، دولت ايران در برابر آمريکا و اروپا احساس قدرت میکند و به اين نتيجه رسيده است که اين کشورها چارهای جز پذيرش يک ايران دارای چرخه سوخت هستهای را ندارند، بنابراين، دليلی برای ترس و يا صرف نظر کردن از غنی سازی اورانيوم وجود ندارد. آيا مقامهای ايرانی در قضاوت نسبت به موقعيت خود و کشورهای مخالفشان، محاسبه دقيقی کردهاند يا دچار سوء محاسبه شدهاند؟ قاعدتا اگر کسی بخواهد درباره موقعيت آمريکا و متحدانش بر اساس ارزيابی رسانههای جهانی قضاوت کند، به همان نتيجهای میرسد که مقامهای ايرانی رسيدهاند.
اين روزها اغلب رسانههای جهان تصوير تيره و تاری از قدرت آمريکا و توان تاثيرگذاری آن بر بحرانهای بينالمللی ارائه میکنند به گونهای که تصور میشود، عراق برای ارتش آمريکا به صورت ويتنام ديگری در آمده، افغانستان به ثبات لازم نرسيده، روند صلح خاورميانه با چالش روبرو شده، مبارزه عليه تروريسم ناموفق بوده، بهای نفت به مرز نگران کنندهای رسيده و محبوبيت جورج بوش در بين مردم آمريکا به درجهای تنزل کرده ديگر اکثريت آمريکايیها به سياستهای او اعتماد ندارند. در واقع باور به دقيق بودن چنين تصويری از موقعيت داخلی و جهانی آمريکا، هر کشوری را متقاعد میکند که ايالات متحده و همپيمانانش امکان گشودن جبهه ديگری در برابر خود ندارند بويژه اگر اين جبهه به سوی کشوری باز شود که افزون بر نفوذ قابل توجه در بين برخی گروههای اسلامگرای خاورميانه، در شمار بزرگترين صادر کنندگان نفت نيز هست. اما آيا رسانهها معمولا تصوير واقع بينانهای از ميزان قدرت کشورها ارائه میکنند؟ چنين به نظر نمیرسد. اغلب رسانهها به دليل ماهيت کارشان در پی پوشش دادن حوادثی هستند که با مرگ و مير و رنج انسانها مرتبط است. به همين دليل است که حوادث مصيبتبار معمولا در صدر اخبار رسانهها جای دارد. اين در حالی است که جريان روزمره زندگی که قدرت واقعی را در بطن خود توليد و بازتوليد میکند، چندان مورد توجه رسانهها قرار نمیگيرد، زيرا پوشش دادن آن خالی از هيجان لازم و اغلب مورد بیاعتنايی مخاطبان است. افزون بر اين، رسانهها اغلب در برابر دولتها موضع انتقادی دارند و بيشتر علاقهمندند تا ضعفها و نواقص آنها را برملا کنند تا آنکه توانايی و قدرت دولتها را به نمايش بگذارند. در اين ميان هر چه قدرت يک دولت بيشتر باشد، انتقاد از آن هم موجهتر مینمايد. از همين روست که رسانههای جهانی سرشار از به چالش کشيدن سياستهای دولت آمريکا و به رخ کشاندن ضعفهای آن است. بی دليل نيست که اگر شماری از نظاميان کشورهايی مانند روسيه، هند، پاکستان و بويژه کشورهای ضعيف آفريقايی و آسيايی در درگيری نظامی کشته شوند، رسانهها با خبر کوتاهی از کنار آن عبور میکنند، اما کشته شدن هر سرباز آمريکا در عراق و يا در هر گوشهای از دنيا، توجه رسانهها را به شدت به خود معطوف میکند. |
مطالب مرتبط | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||