|
نگاهی به تاريخچه هشت سال جنگ ايران و عراق | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
سی و يکم شهريور ۱۳۵9، غرش جنگنده های عراقی برای اولين بار در آسمان ايران به گوش رسيد. تجاوز ارتش عراق به حريم زمينی و هوايی ايران، آغاز جنگی بود ويرانگر و بی حاصل که ناباورانه هشت سال به درازا کشيد. ربع قرن پس از آن اولين حمله، برای مردم ايران و عراق چيزی از آن جنگ نمانده جز ميليون ها کشته و مجروح، صدها ميليارد دلار خسارت و مشتی خاطره. پيشينه تاريخی
اگر چه حمله عراق به ايران در آخرين روز تابستان ۱۳۵۹ ناگهانی بود، اما خصومت ميان دو کشور همسايه به هيچ وجه تازگی نداشت. نبردهای پرشمار عثمانی ها و ايرانيان در عهد صفوی بر سر منطقه بين النهرين تا زمان انقراض اين سلسله ادامه داشت. بعد از عهد صفوی، يک بار در نيمه اول قرن هجده ميلادی نادرشاه افشار بغداد را محاصره کرد؛ در اواخر همان سده شهر بصره به اشغال کريم خان زند درآمد. اما هيچ يک از اين لشکرکشی ها نيز نتوانست به درگيرهای دو سرزمين بر سر مرز مشترک پايان دهد. معاهده معروف ارزروم ميان قاجاريان و امپراتوری عثمانی، که با ميانجيگری بريتانيا به امضا رسيده بود، برای مدتی از تنش ها کاست. اما جدال در مناطق کردنشين شمال و منطقه عرب نشين محمّره (خوزستان امروزی) گويی پايانی نداشت. پس از جنگ جهانی اول، امپراتوری شکست خورده عثمانی به کمک خط کش دولت های پيروز (فرانسه و بريتانيا) تقسيم شد تا عراق امروزی پديد بيايد (۱۹۲۰). مشکلات دو کشور – به ويژه بر سر اروندرود (شط العرب) – در تمام دوران پهلوی نيز ادامه داشت. پيمان ۱۹۷۵ الجزيره، آخرين معاهده ای بود که برای پايان دادن به قرن ها درگيری بر سر مرزهای مشترک ميان ايران و عراق امضا شده بود؛ اما اين پيمان نيز عمر درازی نيافت. پنج سال پس از توافق با محمدرضا پهلوی و درست پنج روز پيش از حمله به ايران، در ۱۷ سپتامبر ۱۹۸۰، صدام حسين معاهده الجزيره را بی اعتبار دانست و خواستار کنترل عراق بر همه اروند رود (شط العرب) شد. بسياری، از همين زمان، جنگ ميان دو کشور را اجتناب ناپذير می دانستند. مرحله اول جنگ: پيشروی عراق
تصور صدام حسين بر اين بود که حمله به ايران در شرايط بحرانی پس از انقلاب اسلامی، با پيروزی سريع و آسانی همراه خواهد بود. روزهای آغازين جنگ، اين تصور او تا حدی رنگ واقعيت گرفت. نيروهای عراقی از سه استان کرمانشاه، ايلام و خوزستان وارد خاک ايران شدند. ابتکار عمل عراق و حمله غافلگيرانه امکان مقاومت نيروهای مرزی ايران را کاهش می داد. تنها چند روز پس از آغاز جنگ، ابعاد درخور توجهی از خاک ايران اشغال شده بود. در جبهه های شمال غرب و غرب، نيروهای عراق ده ها کيلومتر در خاک ايران پيشروی کرده و به دامنه های زاگرس رسيده بودند. شهرهايی چون مهران، قصرشيرين، سرپل ذهاب، گيلان غرب و ارتفاعات مريوان خسارت شديد ديده و يا به اشغال کامل در آمدند. در جبهه جنوبی نيز، با وجود مقاومت بيش از حد انتظار نيروهای ايرانی، ارتش عراق به سرعت پيشروی می کرد. با گذشت چند هفته پس از اولين حمله هوايی به فرودگاه مهرآباد، نيروهای عراقی به دروازه های شهر آبادان رسيده بودند. اما مقاومت نيروهای مردمی و سپاهی مانع از اشغال اين شهر شد. در اطراف خرمشهر اما داستان به گونه ديگری بود. اشغال خرمشهر
حمله عراق به جنوب ايران از ابتدا روی دو محور و با دو هدف نهايی اهواز و خرمشهر طرح ريزی شده بود. با آغاز جنگ، نيروهای عراقی در اندک زمانی مرز شلمچه تا پل نو را پيمودند. اما با نزديک شدن به خرمشهر مقاومت بيشتر می شد. در روزهای پايانی مهرماه ۱۳۵۹، نبرد خرمشهر به اوج خود رسيد. سازمان دهندگان جنگ در عراق بر اين باور بودند که با شروع درگيری ها، اقليت عرب ايرانی – به ويژه در استان خوزستان – عليه حکومت جمهوری اسلامی می شورند. با ورود به دروازه های خرمشهر، اما، نادرستی اين باور به تمامی روشن شد. ساکنان خرمشهر همراه با اندک نيروهای نظامی به دفاع از شهر پرداختند. جنگی خونين و خانه به خانه تا اولين روزهای آبان ماه ادامه پيدا کرد. سرانجام روز چهارم آبان خرمشهر که به آن نام "خونين شهر" داده بودند، به اشغال نيروهای عراقی درآمد. پس از تصرف خرمشهر، روند پيشروی نيروهای عراقی در خاک ايران سير نزولی به خود گرفت و در اندک زمانی به طور کامل باز ايستاد. تحولات سياسی داخل ايران
در زمان حمله عراق به ايران، فضای داخلی کشور هنوز از التهاب انقلاب بيرون نيامده بود. نيروهای سياسی تثبيت نشده بودند و اختلاف های ايدئولوژيک حتی درون خود نيروهای مذهبی مشکل ساز بود. چند ماه پس از آغاز جنگ، در اواخر بهمن ۱۳۵۹، رييس جمهور وقت، ابوالحسن بنی صدر، از جانب رهبر به فرماندهی کل قوا منصوب شد. اين انتصاب نه تنها کمکی به مشکلات ايران در جنگ نکرد، بلکه درگيری های مداوم ميان نيروهای سياسی وفادار به آيت الله خمينی و رييس جمهور وقت، مديريت جنگ را نيز دچار اختلال کرد. جدای از اختلاف نظرهای سياسی، در درون خود سازمان نظامی تفاوت ديدگاه وجود داشت که خواه ناخواه به يکپارچگی نيروی دفاعی کشور لطمه می زد. در موارد گوناگون فرماندهان ارتش و سپاه دچار ناهماهنگی شده و حتی ديگری را مخل جريان تصميم گيری و اجرا می دانستند. در همين زمان تقابل بنی صدر و سران حکومت جمهوری اسلامی به اوج خود رسيده بود. در خردادماه ۱۳۶۰، آيت الله خمينی بنی صدر را از فرماندهی کل قوا عزل کرد تا برای مدتی – پيش از سپردن فرماندهی جنگ به هاشمی رفسنجانی – خود مديريت جنگ را بر عهده بگيرد. يکم تيرماه بنی صدر از مقام رياست جمهوری هم عزل شد اما جانشين او، محمد علی رجايی، نيز بيش از يک ماه در اين مقام باقی نماند. پس از انفجار در دفتر نخست وزيری (۸ شهريور ۱۳۶۰)، آقای سيد علی خامنه ای به رياست جمهوری برگزيده شد. در پاييز سال ۱۳۶۰، درست يک سال پس از آغاز جنگ و نزديک به سه سال پس از پيروزی انقلاب، نظام جمهوری اسلامی آرام آرام از التهاب به در آمده و پايه های خود را مستحکم می کرد. مرحله دوم جنگ: پيشروی ايران
اگر چه از زمستان ۱۳۵۹، ايران دست به حمله هايی عليه نيروهای عراقی زده بود، اما اين عمليات به دلايل نظامی و همچنين مشکلات سياسی دستاوردی برای اين کشور نداشت. اولين پيروزی درخور توجه ايران عمليات "ثامن الائمه" بود که يک سال پس از شروع جنگ و در روزهای آغازين پاييز ۱۳۶۰ به انجام رسيد. اين عمليات در نهايت منجر به شکستن حصر آبادان شد و در ماه های بعد از آن ابتکار عمل به تدريج به دست ايران افتاد. عمليات "ثامن الائمه" در تغيير فضای حاکم بر جنگ بسيار مهم بود. پس از اين عمليات، صدام چند تن از افسران ارشد عراق را توبيخ، مجازات و حتی اعدام کرد تا شوک ناشی از اولين شکست عراقی ها بيش از پيش نمايان شود. آزادسازی خرمشهر بی ترديد نقطه اوج پيروزی های ايران در جنگ با عراق آزادسازی خرمشهر بود. در فاصله ماه های آذر ۱۳۶۰ و ارديبهشت ۱۳۶۱، نيروی نظامی ايران با حمله های متعدد، بخش بسيار بزرگی از مناطق اشغال شده را از نيروهای عراقی باز پس گرفت. اجرای موفق عمليات های "طريق القدس"، "فتح المبين" و "بيت المقدس"، ايران را در موقعيت برتر نسبت به عراق قرار داد. در طراحی و اجرای اين عمليات ها، نيروهای ارتش، سپاه پاسداران و بسيج به مراتب هماهنگ تر از آغاز جنگ عمل می کردند. سرانجام در روز سوم خرداد ۱۳۶۱، با صرف هزينه انسانی بسيار زياد، خرمشهر از اشغال نيروهای عراقی در آمد. پس از آزادسازی خرمشهر، جنگ ايران و عراق شکل تازه ای به خود گرفت. استراتژی سياسی ايران
پس از پيروزی های ايران، صدام حسين آمادگی خود را برای عقب نشينی کامل نيروهای عراقی تا مرزهای دو کشور اعلام کرد. در همين زمان پيشنهادهای اوليه ای نيز برای اعلام آتش بس و مذاکره از سوی جامعه جهانی به مقامات ايرانی می رسيد که همگی با در بسته مواجه می شد. در حقيقت، با قرار گرفتن در موقعيت برتر، سران حکومت جمهوری اسلامی در اين انديشه بودند که با پيشروی در خاک عراق و ثبت پيروزی های بيشتر، موقعيت خود را در پای ميز مذاکره مستحکم تر کنند. يکی از بارزترين دلايل ادامه جنگ پس از آزادسازی خرمشهر همين انديشه بود. با اين تفکر، اولين عمليات ايران در خاک عراق در واپسين روزهای تير ماه ۱۳۶۱ آغاز شد. عمليات "رمضان" در جبهه جنوبی و در امتداد شرقی شهر بصره، دومين شهر مهم عراق، به اجرا در آمد. اين عمليات با وجود گستردگی بسيار زياد آن و علی رغم تلفات سنگين در هر دو سو، دستاورد چندانی برای ايران نداشت. موج انسانی داوطلبان بسيجی و سپاهی که به يکی از راهکارهای جنگی ايران بدل شده بود، در برابر تسليحات جديدی که – به ويژه از جانب شوروی – به عراق سرازير می شد، راه به جايی نمی برد. نکته حائز اهميت در اجرای عمليات "رمضان" و چندين عمليات پس از آن، اما، کشيده شدن جنگ به داخل خاک عراق و اشغال بخش هايی هرچند کوچک از خاک اين کشور بود. جنگ در خاک عراق
از ابتدای سال ۱۳۶۲، ايران حمله های متعددی در خاک عراق به ويژه در مناطق شرقی منتهی به شهر بصره ترتيب داد. تا پايان اين سال عمليات "والفجر" (يک تا پنج) و عمليات "خيبر"، با خسارات و تلفات بسيار برای هر دو طرف و در مجموع با موفقيت نسبی ايران به انجام رسيده بودند. در جبهه غربی و شمالی پيروزی هايی برای ايران – به ويژه در مناطق کردستان عراق – به دست آمده بود. در جبهه جنوبی، تصرف حدود هزار کيلومتر مربع از منطقه هور و همچنين اشغال بخشی از جزيره نفت خيز مجنون در کشور عراق، عمده دستاوردهايی بود که در طی عمليات "خيبر" و در روزهای پايانی سال ۱۳۶۲ برای نيروهای ايرانی حاصل شد . در اين مقطع، با وجود اينکه ايران پيروزی قاطعی به دست نياورده بود، اما در موقعيتی قرار داشت که شکست عراق از ناممکن به احتمالی قابل تصور بدل شده بود. برای کشورهای غربی و کشورهای عرب زبان، پيروزی احتمالی ايران در جنگ، در ميان همه گزينه های ممکن نامطلوب ترين گزينه بود. با برتری نسبی ايران در ميدان نبرد، نگرانی و در نتيجه مداخله قدرت های خارجی در جنگ ايران و عراق افزايش می يافت. نقش قدرت های جهانی
در فاصله کوتاهی پس از شروع جنگ، برخی از کشورها مواضع خود را روشن کرده بودند. تقريبا تمامی کشورهای خاورميانه، از عربستان تا مصر و از اردن تا امارات متحده عربی، به حمايت از عراق برخاستند. در اين ميان تنها سوريه بود که به دليل درگيرهايش با حزب بعث عراق، جانب ايران را گرفت. از بين قدرت های اروپايی، فرانسه بيشترين کمک نظامی را به عراق می کرد. در کنار فرانسه، آلمان غربی و بريتانيا نيز در طول جنگ با ارسال مواد خام، تکنولوژی های پيشرفته و ادوات "دوگانه" (با قابليت استفاده نظامی و غيرنظامی) عملا از عراق حمايت می کردند. ايران، تسليحات خود را بيشتر از کره شمالی و جمهوری خلق چين تامين می کرد. از سوی ديگر، دو قدرت بزرگ جهان در آن زمان از درگيری مستقيم در جنگ منطقه ای ايران و عراق تا حد امکان پرهيز می کردند. شوروی و آمريکا نه با ناسيوناليسم عربی صدام حسين ميانه خوبی داشتند و نه با اسلامگرايی انقلابی آيت الله خمينی. درگيری فرسايشی و بدون برنده، شايد، مطلوب ترين سناريوی متصور برای ابرقدرت ها بود؛ به شرطی که در روند درگيری، منافع آنها مورد تهديد قرار نگيرد. اما با گذشت دو سال از جنگ، موقعيت برتر ايران و استراتژی تهاجمی اين کشور، احتمال بر هم ريختن سناريو مطلوب ابرقدرت ها را افزايش می داد. در ماه های پايانی ۱۹۸۲ ميلادی ( پاييز ۱۳۶۱) شوروی ارسال تسليحات به عراق را – که از آغاز جنگ متوقف کرده بود – از سر گرفت. درست از همين زمان حمايت های آمريکا از عراق نيز آغاز شد. رييس جمهور وقت آمريکا، رونالد ريگان، ابتدا نام کشور عراق را به رغم مخالفت کنگره آمريکا، از فهرست کشورهای تروريست خارج کرد. اندک زمانی بعد، روابط عراق و آمريکا که پس از جنگ شش روزه اعراب و اسراييل (ژوئن ۱۹۶۷) قطع شده بود، از سر گرفته شد. بسياری بر اين باورند که کمک اطلاعاتی آمريکا به عراق و ارايه تصويرهای ماهواره ای از حرکت نيروهای ايرانی، از بدو جنگ در خاک عراق (عمليات رمضان – تابستان ۱۳۶۱) آغاز شده بوده است. به هر روی، در سال ۱۹۸۳ ميلادی (۱۳۶۲شمسی) دونالد رامسفلد در بغداد با صدام حسين ديدار کرد تا حمايت ايالات متحده را از عراق اعلام کند. سه سال پس از شروع جنگ، مرزبندی های کشورهای جهان روشن تر از هميشه می نمود. پاييز سال ۱۳۶۲، يک مقام سازمان امنيت ملی آمريکا اعلام کرد که کشورش "به هر اقدام قانونی که لازم باشد" دست خواهد زد تا از شکست عراق در برابر ايران جلوگيری کند. مرحله سوم جنگ: جنگ فرسايشی
از آغاز سال ۱۳۶۳، جنگ ايران و عراق وارد مرحله تازه ای شد. دخالت های جهانی در حمايت از عراق متناسب با موفقيت های ايران افزايش پيدا می کرد. از سوی ديگر، کمک های غير مستقيمی به ايران نيز ارسال می شد تا توازن قوا به نفع هيچ يک از طرفين بر هم نريزد. هر دو کشور ايران و عراق با پشت سر گذاشتن چهار سال جنگ ويرانگر، خسارات فراوانی ديده بودند و توان نبرد را آرام آرام از دست می دادند. از اين پس به مدت دو سال ( تا پايان ۱۳۶۴) مرزهای جنگ چندان تغييری نکرد. حمله های ايران – عملياتی همچون "بدر"، "والفجر شش" و يا "والفجر هفت" – در مقابل هزينه های مالی و انسانی که به کشور تحميل می کرد، دستاورد زيادی نداشت. شايد تنها موفقيت قابل توجه در اين ميان، عمليات "والفجر هشت" و تصرف جزيره فاو توسط نيروهای ايرانی بود (اسفند ماه ۱۳۶۴). در سوی ديگر، استراتژی عراق از تصرف خاک ايران به جلوگيری از اشغال خاک عراق تغيير کرده بود و تاکتيک های دفاعی نيروهای عراقی در بسياری موارد کارايی خود را به اثبات می رساند. با تحليل قوای دو کشور و سکون نسبی در نبردهای زمينی، جنگ ايران و عراق ابعاد تازه ای پيدا کرد. جنگ نفت کش ها
حمله به کشتی های بازرگانی و نفت کش ها در خليج فارس، تاکتيک تازه ای بود که صدام حسين برای افزايش فشار بر جمهوری اسلامی اتخاذ کرد. در کمتر از يک سال (۶۴-۱۳۶۳) نيروهای عراق بيش از هفتاد بار به کشتی های غير نظامی و نفت کش هايی که در مسير ايران تردد می کردند، يورش بردند. در مقابل ايران نيز حمله به کشتی های باری را آغاز کرد. استراتژی اصلی صدام، کشاندن جمهوری اسلامی به پای ميز مذاکره بود. از اين منظر، و با در نظر گرفتن اهميت حياتی نفت در اقتصاد جهانی، جنگ نفت کش ها تاکتيکی بود برای گسترش دامنه جنگ از يک درگيری منطقه ای به بحرانی بين المللی. اين تدبير در دو سال اول با وجود حملات متعدد طرفين به کشتی های غير نظامی، به بار ننشست. در پاييز ۱۳۶۵، کشور کويت که از حمله های ايران بيشترين خسارت را می ديد، از جامعه بين المللی تقاضای کمک کرد. چند ماه بعد، اولين کشتی کويتی با تغيير پرچم و تحت حمايت شوروی به سلامت از خليج فارس گذشت. ايالات متحده نيز به دنبال شوروی وارد آب های خليج فارس شد. مهر ماه ۱۳۶۶، ايران به يک نفت کش کويتی تحت حمايت آمريکا حمله کرد. در پاسخ، نيروهای آمريکايی حاضر در منطقه، سکوی نقتی رستم را منهدم کردند. از اين تاريخ تا پايان جنگ، خليج فارس صحنه درگيری های متعدد و حضور انبوه نيروهای محافظ از کشورهای مختلف بود. جنگ شهرها
از سال ۱۳۶۴، بن بست نسبی در نبردهای زمينی و رکود در جبهه های مرزی، جنگ را به شهرها و مواضع غير نظامی دو کشور کشاند. از اين تاريخ، همراه با حمله به کشتی های باری و سکوهای نفتی، نيروی هوايی عراق يورش گسترده به تهران و ديگر شهرهای ايران را آغاز کرد. در پاسخ به اين حملات، ايران نيز شهرهای عراق را مورد حمله های هوايی قرار داد. با اين حال، گسترش دامنه نبرد به شهرهای غير مرزی، کمکی به تعيين سرنوشت نهايی جنگ نکرد. بمباران شهرها – و حمله های موشکی متعاقب آن– تنها واقعيت دردناک جنگ را به خانه های مردم عادی برد. در ايران، "جنگ شهرها" افزون بر ويرانی ها، آثار روانی بسيار نامطلوبی بر شهروندان گذاشت. از اين زمان به بعد، جو نارضايتی و مخالفت با ادامه جنگ در ايران آشکارتر از پيش شد. سران نظام جمهوری اسلامی اما همچنان به دنبال يک پيروزی درخور بودند تا در مذاکرات احتمالی آتش بس دست بالا را داشته باشند. شايد از همين رو بود که در طول سال ۱۳۶۵ و ماه های آغازين سال ۱۳۶۶ چندين عمليات ديگر در خاک عراق و مرزهای دو کشور اجرا شد. مرحله پايانی جنگ: حمله های آخرين و آتش بس سال ۱۳۶۵، سالی به نسبت پر حادثه بود. پس از اجرای عمليات معروف "والفجر هشت" و تصرف جزيره فاو در روزهای پايانی سال ۱۳۶۴، برنامه ريزان جنگ در جمهوری اسلامی به دنبال حمله ای "نهايی" بودند که سرنوشت جنگ را مشخص کند.
عمليات "کربلای يک تا چهار" در فاصله بهار تا پاييز همين سال اجرا شدند اما يا موفقيت چندانی به همراه نداشتند يا – در مورد عمليات "کربلای چهار" – به شکست کامل منتهی شدند. پس از عمليات ناکام "کربلای چهار"، برنامه ريزان جنگ در جمهوری اسلامی به شدت نياز به يک پيروزی چشمگير داشتند. دی ماه ۱۳۶۵، عمليات گسترده "کربلای پنج" در منطقه شلمچه در جنوب شرقی شهر بصره انجام شد؛ عملياتی که در مقايسه با موارد پيشين بسيار موفق بود و به بهبود موقعيت ايران در جنگ کمک شايانی کرد. با اين همه، اگر چه در اين عمليات نيروهای ايرانی تا آخرين خطوط دفاعی شهر بصره پيش رفتند، اما فرسودگی تجهيزات و تلفات سنگين، ادامه پيشروی را غير ممکن می کرد. با پايان اين عمليات، و در آستانه سال ۱۳۶۶، فشار جهانی بر ايران افزايش پيدا کرد؛ موج جديدی از حمله به شهرهای ايران آغاز شده بود و درگيری در آب های خليج فارس همچنان ادامه داشت. از سوی ديگر، در همين دوران، خشم از دست رفتن فاو و نگرانی سقوط بصره، صدام حسين را به تغيير دوباره استراتژی جنگی اش وا داشت. صدام و سلاح های شيميايی
در يک سال پايانی جنگ (۶۷-۱۳۶۶) عراق از حالت تدافعی خارج شد. آنچه يورش های واپسين نيروهای عراقی را از ديگر نبرد های جنگ متمايز می کرد، استفاده گسترده و سازمان يافته اين کشور از سلاح شيميايی بود. از مراحل اوليه جنگ (۶۱-۱۳۶۰) دولت ايران بارها عراق را متهم به استفاده از سلاح های شيميايی کرده بود. اما با وجود تاييد ناظران بين المللی و درخواست سازمان ملل برای پايان دادن به حملات شيميايی، ارسال اين مواد به کشور عراق از سوی کشورهای غربی ادامه داشت. در سال ۱۳۶۷ عراق بار ديگر از سلاح های شيميايی عليه نيروهای ايرانی و کردنشينان عراقی استفاده کرد. تنها در بهار و تابستان ۱۳۶۷، نيروهای عراقی چهار عمليات در جبهه های مرزی ترتيب دادند که در همه آنها سلاح های شيميايی به کار گرفته شد. در واپسين حمله های جنگ هشت ساله ايران و عراق، بسياری از مناطق تحت اشغال ايران – همچون فاو و جزيره مجنون – دوباره به تصرف نيروهای عراقی درآمد. هدف صدام حسين در اين زمان همچنان کشاندن ايران به پای ميز مذاکره بود. اما اين بار وی بهترين راه را يورش دوباره به نيروهای ايران و شکستن مقاومت سياستمداران جمهوری اسلامی ايرانی می دانست. افزايش فشار داخلی و جهانی برای اعلام آتش بس، ادامه جنگ را برای کشوری که تقريبا تمامی منابع مالی و انسانی خود را در طی هشت سال صرف کرده بود، ناممکن می نمود. قطع نامه ۵۹۸
در طی هشت سال جنگ ايران و عراق، صدها پيشنهاد صلح از جانب کشورها و مجامع بين المللی به طرفين درگير – و به ويژه ايران – ارايه شد؛ جلسات بسياری در شورای امنيت سازمان ملل به بحث پيرامون اين جنگ گذشت؛ و بيانيه ها و قطع نامه های گوناگونی در راستای پايان دادن به درگيری ها صادر شد. در همين راستا قطع نامه ۵۹۸ شورای امنيت سازمان ملل، در ۲۹ تيرماه سال ۱۳۶۶، با اتفاق آرا به تصويب رسيد. اين قطع نامه در حقيقت درخواستی بود برای اعلام آتش بس ميان ايران و عراق و عقب نشينی نيروهای اين دو کشور به مرزهای شناخته شده بين المللی. سران جمهوری اسلامی اما اين درخواست را نپذيرفتند. مقام های ايرانی استدلال می کردند که در هيچ جای قطع نامه شورای امنيت به تقصير عراق در شروع جنگ اشاره ای نشده است. در طول يک سال از صدور قطع نامه ۵۹۸ در تابستان ۱۳۶۶ تا پذيرش آن و اعلام آتش بس در تابستان ۱۳۶۷، شرايط جنگ و موقعيت ايران تفاوت های چشمگيری کرد. استراتژی تهاجمی عراق در سال آخر جنگ، نه تنها به باز پس گيری تصرفات پيشين ايران انجاميد، بلکه در فاصله زمانی کوتاهی تلفات بسيار سنگينی هم به نيروهای ايران تحميل کرد. حتی پس از پذيرش قطع نامه ۵۹۸ و پايان درگيری ها، صدام حسين "مجاهدين خلق" را تجهيز کرد تا بار ديگر – همچون برخورد وی با پيمان الجزيره در ابتدای جنگ – نشان دهد که اعتباری برای قوانين بين الملل قايل نيست. ورود مخالفان اصلی نظام جمهوری اسلامی به خاک ايران، عمليات معروف "مرصاد" (مردادماه ۱۳۶۷) را در پی داشت که با حمايت نيروی هوايی در منطقه مرزی استان کرمانشاه انجام شد. برای انجام اين عمليات نيروهای ايرانی که با اعلام آتش بس منطقه جنگی را ترک کرده بودند، به جبهه بازگشته و يکی از موفق ترين عمليات های جنگ ايران و عراق را در برابر نيروهای بسيار مجهز اما ناکارامد "مجاهدين خلق" به ثبت رساندند. وقايع سال ۶۷-۱۳۶۶ به گونه ای بود که ادامه جنگ را تقريبا ناممکن می کرد. به جز موج حملات عراق و تحليل قوای ايران، حضور گسترده آمريکا در خليج فارس و نگرانی از درگيری احتمالی با ايالات متحده نيز بر تصميم مقامات ايرانی – در پذيرش قطع نامه ۵۹۸ شورای امنيت و اعلام آتش بس – موثر بود پرواز شماره ۶۵۵ روز دوازدهم تيرماه ۱۳۶۷، تنش دايمی و حضور گسترده نظاميان در آب های خليج فارس، سرانجام قربانيان خود را گرفت؛ اما از ميان مسافران بی گناه و غير نظامی. سرنگونی هواپيمای مسافربری "هما" که از بندرعباس به مقصد دوبی در حال پرواز بود، آن هم به وسيله موشک های ناو ونيسنس آمريکا، تير خلاص جنگ هشت ساله ايران و عراق بود. با اينکه ايالات متحده اين فاجعه را تصادفی خواند، اما سران نظام جمهوری اسلامی، همچون جامعه خسته از جنگ ايران، در اين حادثه پيامی مهم برای خود می ديدند دو هفته بعد، آيت الله خمينی تصميم به پذيرش آتش بس را به نوشيدن "جام زهر" تشبيه کرد و يک ماه بعد، پس از مذاکرات بسيار، ايران و عراق به طور رسمی پذيرش قطع نامه ۵۹۸ شورای امنيت را اعلام کردند. در هنگام پذيرش آتش بس، دو کشور صدها هزار کشته و زخمی داده و صدها ميليارد دلار خسارت ديده بودند؛ اما همه مشکلات تاريخی دو کشور – از جمله جدال بر سر اروندرود (شط العرب)– همچنان بر جای بود. جنگ به پايان رسيده بود؛ درست در همان نقطه آغازين. |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||