BBCPersian.com
  • راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
به روز شده: 20:20 گرينويچ - سه شنبه 16 اوت 2005
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
از شهر خدا تا شهر دنيا: بحران هويت روحانيان جديد

از پوسترهای فيلم زير نور ماه
فيلم "زیر نور ماه" که به طرح بحران هويت روحانيان جوان می پردازد، داستان طلبه ای است که در ملبس شدن به لباس روحانیت مردد است
همه تحولاتی که پس از انقلاب در حوزه علمیه اتفاق افتاد، کار نسلی تازه بود و به نوبه خود نسلی تازه را پدید آورد.

پیشگامان این نسل در همان سال های نخست انقلاب گروه گروه وارد حوزه شدند. اما آنها گرچه در آرمان واحدی مشترک بودند، نه حوزه را می شناختند و نه آن تحولاتی را که در حوزه دنبال می کردند به آسانی دستیاب بود.

نسل نو با آرزوهای بزرگ

در واقع، دور از حقیقت نیست اگر بگوییم آنها دچار توهمی بودند که تجربه زیستن در حوزه آن توهم را زدود. محمد اسفندیاری، عضو تحریریه مجله آینه پژوهش چاپ قم، از انتظارات آن نسل می گوید و چرایی ناکام ماندن آن:

"عده ای این تصور را داشتند که مطهری، شهید بهشتی و طالقانی و امام خمینی و ... محصول فکری حوزه های علمیه اند و لاغیر. یعنی عده ای با این انتظار به حوزه های علمیه آمدند که اگر از این در بیایند از آن در مطهری، شهید بهشتی و طالقانی و امام خمینی خارج می شوند؛ حال آن که اینها صد در صد محصول حوزه های علمیه نیستند، هم محصول پشتکار و کوشش شخصی و جنبی خودشان هستند و هم حاصل تأثیری که از خارج از حوزه های علمیه پذیرفتند، یعنی از هنگامی که دو- فرهنگی شدند."

"اگر استاد مطهری تا آخر عمر در حوزه های علمیه می ماند، معلوم نبود که آثارش همین آثاری بود که اینک در دست ماست و یا اگر مرحوم طالقانی در حوزه ها می ماند، معلوم نبود پرتوی از قرآنی که می نوشت چنان بود که اینک نوشته است و حتا برای مارکسیست های مبارز که در پی عدالت هستند، جایی هم در آخرت قائل باشد. لذا به گمانم برخی با این انتظار آمدند و چون این انتظارشان برآورده نشد از حوزه های علمیه رجعت کردند یا افکارشان را به تدریج به دست فراموشی سپردند یا افکارشان یا انتظارشان از حوزه را تصحیح کردند."

روحانی انقلابی روحانی غير حوزوی بود

به عبارتی دیگر اندیشه سیاسی و اصلاحی آیت الله خمینی به ویژه تا زمان اوج گیری انقلاب در حوزه ها منزوی بود و با فضای عمومی حوزه بیگانه تلقی می شد چنان که روحانیون نزدیک به آیت الله خمینی هم که الگوی نسل جدید طلاب بودند نمونه و نماینده تفکر حوزه نبودند. رحیم رئوفت، مدرس حوزه و عضو تحریریه مجله نقد و نظر می گوید:

"درست است که بسیاری از یاران امام را در زمان مبارزات ضد استبدادی، چهره های روحانی تشکیل می دادند، اما باید توجه داشت که این روحانیون ارتباطات و اشتغالات حوزوی یا نداشتند یا بسیار اندک داشتند. مثلاً اگر آقای مطهری را در نظر بگیرید، ایشان در عین روحانی بودن وجهه ای کاملاً دانشگاهی و آکادمیک داشت. یا چهره های شاخص دیگری که در زمان مبارزات بودند، حداکثر اشتغالشان به شئون حوزوی، امامت جماعت یک مسجد بود و یا وعظ و خطابه ای که آن جا انجام می دادند. کمتر به تدریس و تدرس و و مباحثه و شئونات حوزوی اشتغال داشتند."

بنابراین، او نتیجه می گیرد که :

"این نسل جدیدی که شما به آن اشاره می کنید، در واقع کمترین سنخیت را با آن بافت موجود حوزه ها در آن زمان داشت و اصلاً با یک انگیزه ها و بینش های جدید وارد حوزه شد و اگر بخواهیم به خاستگاه این نسل اشاره کنیم می شود گفت که اینها جوانانی بودند که بیشتر تحصیلات جدید داشتند، از طبقات متوسط شهری بودند، دنبال عدالت اجتماعی بودند، با مسائل جامعه مدرن آشنایی داشتند و شیوه ورود و تحلیل شان از مسائل اصولاً با نوع نگاه سنتی حوزه متفاوت بود."

روحانيت مدرن، روحانيت طبقه متوسط

این خاستگاه جدید اجتماعی برای طلاب در سال های اول انقلاب به تدریج به پرورش نسلی از روحانیون انجامید، که باید آنها را روحانیت طبقه متوسط ایران نامید، در حالی که در سنت، روحانیت به طبقات روستایی جامعه وابسته بود. محمد اسفندیاری معتقد است پیشگامان این روحانیت جدید پیش از انقلاب ظهور کرده بودند:

"ما پیش از انقلاب و حتا از دوره مشروطه روحانیونی داشتیم که بیان کننده اهداف و آرمان های طبقه متوسط بودند، از جمله به سید جمال الدین اسدآبادی و آیت الله طالقانی و سید احمد طیبی شبستری می شود اشاره کرد. اما مفاهیمی مانند آزادی، حقوق بشر، حقوق زنان اگرچه مورد عنایت طبقه متوسط است یا طبقه متوسط بیشتر از آن سخن می گویند، در درجه اول از خواسته ها و اهداف توده مردم است. لذا طبقه متوسط را هم می شود به اعتباری سخنگوی فرودستان جامعه را دانست، یعنی کسانی که این اهداف و آرمان ها را دارند اما نمی توانند به صورت تئوریزه شده بیان کنند."

اين نظر با توجه به تغییر ترکیب جمعیتی ایران در سال های اخیر و شهرنشین شدن بیشتر جمعیت می تواند کاملاً پذیرفتنی باشد. اما همان قدر که این تحول اجتماعی افت و خیز بسیاری را برای طبقه متوسط ایجاد کرده نسل جدید حوزه هم از آن بی تأثیر نمانده است.

حوزه و روستاگرايی دوباره

نسل جدید در آغاز هم از انرژی اجتماعی و هم از انگیزه انقلابی برخوردار بود اما همراه با تحولات سیاسی در دهه دوم انقلاب حتی خاستگاه اجتماعی طلاب بار دیگر نیز تغییر یافت. صالح عبداللهی از فضلای حوزه قم:

"در دهه اول نظام سیاسی ما به رغم نیازمندی آن به گره خوردن با حوزه، و در واقع مرجعیت و لایه های مختلف حوزه به دلیل سعه صدر شخص امام خمینی و منش خاص ایشان، چون ایشان اولاً و بالذات یک مرجع بود و نمی توانست پایگاه مرجعیت مورد تهدید قرار بدهد، حوزه استقلال بیشتری نسبت به نظام سیاسی داشت و ورودی هایشان کسانی بودند که با موج انقلاب وارد حوزه شده بودند و مطالبات بیشتری از بخش های سنتی حوزه داشتند و در نتیجه با چند سال فاصله می بینیم ریخت و پاش بیشتر است، بازگشت از حوزه زیاد است، و سرخوردگی هم زیاد است."

"اما در دهه دوم به دلیل آن که نظام سیاسی، تزتزل بیشتری در خودش نسبت به حوزه احساس می کرد و در رأس نظام سیاسی آیت الله خامنه ای هم اولاً و بالذات خودشان مرجع نبودند که نهاد مرجعیت را مستقلاً برایش اهمیت جدی قائل باشند، لذا تهاجمات بیشتری از ناحیه نظام سیاسی به حوزه شکل گرفت، برای این که آن را همراستای نظام سیاسی قرار بدهد و ورودی های حوزه کسانی نبودند که نسل اول انقلاب باشند و با موج تکان دهنده انقلاب و با انگیزه ها و مطالبات بالا وارد حوزه شده باشند و حوزه آرام آرام برمی گشت به سنت های قبل از انقلاب خودش، یعنی افرادی از اقصا نقاط روستاها، شهرهای دورافتاده با تحصیلات پایین تر و با انگیزه های غیرتغییرطلبانه بیشتر."

"و آنهایی که می آمدند بیشتر جذب بدنه سنتی می شدند و کمتر به بیرون ریخته می شدند، منتها هر چه به سال های آخر دهه دوم نزدیک تر می شویم آمار آمدن به حوزه کمتر می شود و دیگر نمی توانیم از حجم انبوهی که در دهه اول به حوزه آمدند سراغی بگیریم. لذا متقابلاً بازگشت نسل های پیشین حوزه را هنوز مشاهده می کنیم. کسانی از نسل اول که بعد از ده پانزده بیست سال درس به نتیجه می رسند که باید مجدداً به بدنه اجتماعی برگردند و از حوزه فاصله بگیرند."

فرار مغزها از حوزه

این فاصله گرفتن در واقع ناشی از فاصله ای ذهنی و علمی هم هست، چنان که حتا طلابی که از نظر سیاسی به حاکمیت نزدیک تر هم وقتی میان دانش های آموخته خود و واقعیت های حوزه فاصله می بینند، به حوزه بازنمی گردند. محمود عبادیان، مدرس فلسفه در دانشگاه مفید قم:

"تعدادی از دانشجویان آیت الله مصباح به کانادا و آمریکا رفتند و چندتا از آنها نیز گویا آن جا مانده اند، یعنی اقامت دائم گرفته اند. اینها به کانادا و آمریکا فرستاده می شوند و دوره هایی را به صورت تکمیلی می بینند و معمولاً بازمی گردند و بعضی ها هم بازنمی گردند."

خروج روحانيون از گروههای مرجع اجتماعی

در واقع ساختارهای سنتی حوزه، محکم تر از آن بود که با ورود جوانان پرشور انقلابی تغییر کند. از سوی دیگر به دلیل تغییر نگاه جامعه به روحانیون در سال های اخیر، نسل جدید حوزه حتی در بیرون حوزه نیز جایی برای خود نمی بیند. رحیم رئوفت:

"این نسل دیگر نه در حوزه این جایگاه را دارد که بتواند با راحتی خیال حرف خودش را بزند و اگر برداشت نوی از اسلام دارد آن را مطرح کند، زیرا نهادهای موجود حوزه به شدت در مقابل او موضع گیری خواهند کرد؛ و نه دیگر پایگاه آن چنانی در جامعه دارد که به اتکای پشتیبانی جامعه بتواند حرفش را پیش ببرد، چون گروه های مرجع جدیدی برای جامعه پیدا شدند که جامعه حرف آنها را بهتر می پذیرد."

"مثلاً چندی پیش یک جنجالی در جریان یک مسابقه فوتبال پیش آمد و یک بداخلاقی هایی بروز کرد که بعد برنامه های ورزشی صدا و سیما می خواستند ورزشکاران و طرفدارانشان را هدایت و توجیه و نصیحت اخلاقی بکنند. آن جا از چه کسی استفاده کردند؟ از یک هنرپیشه که حدود چهل و پنج دقیقه در مورد رعایت اخلاق در ورزش صحبت می کرد و به نظر من خیلی هم خوب صحبت می کرد. اما نکته این جاست که در یک بحث اخلاقی، چطور از یک هنرپیشه استفاده می شود؟ این دقیقاً نشان می دهد که چطور گروه های مرجع جدید جای خودشان را در جامعه باز کردند و به جای یک استاد اخلاق روحانی یک هنرپیشه می آید و درس اخلاق می دهد و شاید خیلی هم مؤثرتر واقع می شود."

بحران هويت در نسل جديد حوزه

نسل جدیدتر حوزه به دلیل همین تزلزل موقعیت اجتماعی روحانیون، دچار بحران هویت است، ‌بحرانی که امروز آن قدر آشکار است که حتی سینما به آن توجه نشان داده است. فيلم "زیر نور ماه" که جسورانه به طرح این بحران می پردازد، داستان طلبه ای است که در ملبس شدن به لباس روحانیت مردد است:

- آسد حسن دیگه بهانه ای نداری که! قبوله؟
- چی حاج آقا؟
- عمامه دیگه! خودت ملبس بشی!
سکوت
- سکوت علامت رضاست. قبلت؟
- قبلاً که عرض کردم حاج آقا خدمتتون، باید فکر کنم.
- راجع به چی فکر کنی؟ راجع به این که عمامه سرت بذاری؟ طلبه ای شما این جا! پدرت آن مرد بزرگوار، با ایمان، مؤمن، تلفن کرده به من همه امیال و آرزویش این است که شما را ملبس ببیند. این فکر کردن داره؟ دیگه بهانه نیار!

در "زیر نور ماه" روحانیونی را می بینیم که حتی لباس روحانیت را کنار گذاشته اند، یا خیاطی شکوه می کند از این که او تنها خیاطی است که در محل خود به دوختن لباس روحانیون می پردازد و حال آن که شمار همکاران او زیاد بود.

رضا میرکریمی سازنده "زیر نور ماه" در مقابل این سئوال که آیا نوعی ناامیدی از نقش روحانیت در جامعه ایران می بیند، پاسخ می دهد:

"ممکن است واقعاً این طور باشد. چون به هر حال روحانیت یک قشر مهمی در تاریخ معاصر جامعه ما بوده و همیشه حضور داشته است. از وقتی که روحانیت با حاکمیت درگیر شد یک مشکلاتی برایش پیش آمده. خیلی ها از این امتحان سرافراز بیرون نیامدند و بعضی ها آفت هایی را متوجه این قشر کرده اند که اگر این نقد صورت نگیرد، همه روحانیت زیر سوال می رود."

و مدیر مدرسه علمیه که نمی داند چرا طلبه جوانش به شیوه سنت شده حوزه تن نمی دهد، در این سرگردانی می کوشد برای خود پاسخی بیابد:

"یا من اسمه دوا و ذکره شفا... چرا این طور هستی سید؟ بابا طلبگی آدابی داره، اصولی داره، هیچ کدامش را رعایت نمی کنی. ما خودمان موقعی که ملبس شدیم، خدا شاهده، بچه مون را بغلمون نمی گرفتیم. شئونات را حفظ می کردیم. الان آقایون طلبه ها ردیف می ايستند سر خیابان نوشابه می خورند. موهاشون رو بلند می کنند، تا حرف می زنیم حدیث می آورند که کذا و کذا، رسول الله موهایش را بلند می کرد. خوب او رسول الله بود، طلبه که نبود. برادر من! تقصیر تو نیست، تو گناهی نداری، زمانه عوض شده. نمی دونم بنانبود این طوری بشه، کجا پامون را اشتباه گذاشتیم نمی دونم. کیفر کدوم گناهمونه، الله اعلم."

کيفر گناه يا مقاومت در برابر تغيير؟

اما این، نه کیفر گناه که نتیجه مقاومت در برابر تغییراتی است که دیر یا زود خود را تحمیل خواهد کرد. صالح عبداللهی در تحلیلی از بحران هویت طلاب جوان می گوید:

"به همان دلیل که بدنه و ساخت و اسکلت اصلی حوزه در برابر تغییر مقاومت نشان می دهد و غلبه سنت بر همه اجزا و عناصر اصلی حوزه مستولی می بینید، بنابراین طلبه های نسل جدید در مواجهه با چنین وضعیتی علی الاصول دچار بحران می شوند و این بحران آنها را به گروه های مختلفی تجزیه می کند. بخشی از آنها این بحران را به این صورت حل می کنند که آرام آرام در بدنه سنتی حل و جذب می شوند و به یک روحانی مانند روحانیان پیشین حوزه و نسل قدیمی حوزه تبدیل می شوند. برخی دیگر هستند که بعد از مدتی کشمکش با خود ناچار تن به خروج از حوزه می دهند و در دانشگاه و جامعه و اداره می آیند و در لایه های مختلف اجتماعی جایگاه جدیدی برای خودشان تعریف می کنند."

"برخی دیگر هم هستند که در واقع، با این بحران، هویت خود را تعریف می کنند و همواره در تعارض با این که چه باید بکنند و چگونه میان آن سنت و نیازهای دنیای جدید جمع کنند، سرگردان می مانند. وقتی می بینید طلبه ای گاهی لباس می پوشد و گاهی درمی آورد، در شهری می پوشد و در شهری دیگر درمی آورد و می بینید کارکردهای مختلفی از او سر می زند، این حاصل بحران هویتی است که در این طلبه ما وجود دارد و به لحاظ صنفی خودش را متعلق به صنف مشخص و ویژه با کارکردهای معین نمی بیند، بلکه به صورت سردرگم و سیال و شناور در میان گروه های مختلف اجتماعی در طول زمان تعریف می کند."

برزخی بی نظير برای تولد الاهيات مدرن

اما اگر همه این سردرگمی ها نسل جدید روحانیون را به مردم نزدیک کرده باشد، و فاصله های سنتی را میان آنان و طبقات شهری بزداید دستاورد اجتماعی کمی نخواهد بود و در عین حال در حوزه اندیشه دینی هم نسل جدید چنان که تا امروز نشان داده است، بیشترین آمادگی را برای تحول در الاهیات شیعی و نوکردن آن دارد. سخن آخر این برنامه را که پایان سخن ما درباره حوزه علمیه است، از محمد مهدی خلجی که خود از نسل جدید حوزه برخاسته، می شنویم:

"به رغم آن که این نسل در چنبره بحران هویت و بحران عقلانیت دست و پا می زند، اگر امیدی به ظهور الاهیات مدرن شیعی وجود داشته باشد، تنها این نسل هست که می تواند این امید را متحقق کند. نسل قدیم با معنا و سرشت جهان قدیم بیگانه است و روشنفکران هم بیشتر دغدغه مدرنیته را دارند تا دغدغه اندیشه دینی را و بیشتر دغدغه اجتماعی و سیاسی دارند تا دغدغه ایمان دینی را. بنابراین نسل جدید است که در برزخ بی نظیری که ایستاده با احاطه به سنت قدیم و اشنایی با اندیشه جدید می تواند مبانی ای را برای الاهیات مدرن شیعی تأسیس کند و تفسیر درون دینی تازه ای از متون دینی متناسب با وضعیت دنیای مدرن ارائه بدهد."

"تفاوت اینها با نسل قدیم این است که جهان مدرن را مجموعه ای از شر و شبهه نمی بینند و به آن اصالت می دهند و از طرف دیگر به سنت هم تعلق خاطر دارند و چون آن را می شناسند، نمی توانند به آسانی از آن دل بکنند و به آن پشت بکنند و لذا ناگزیر هستند از موضع تجدد، سنت را نقد کنند."

66از شهر خدا تا شهر دنيا
تاريخ صد سال تحول در حوزه قم از مشروطه تا امروز
66از شهر خدا تا شهر دنيا
گفتار پنجم: زنان حوزه در مرزهای مردانه
66از شهر خدا تا شهر دنيا
گفتار ششم: نو شدن انديشه دينی
66از شهر خدا تا شهر دنيا
گفتار هفتم: حوزه در چنبره قدرت سياسی
66از شهر خدا تا شهر دنيا
گفتار هشتم: زوال مرجعيت سنتی
اخبار روز
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
BBC Copyright Logo بالا ^^
صفحه نخست|جهان|ايران|افغانستان|تاجيکستان|ورزش|دانش و فن|اقتصاد و بازرگانی|فرهنگ و هنر|ویدیو
روز هفتم|نگاه ژرف|صدای شما|آموزش انگليسی
BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران