|
تصوير دکتر مصدق در 'خواب آشفته نفت' | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
مولف "خواب آشفته نفت"، تأمل در شخصيت دکتر مصدق را در فصل "کارنامه مصدق" با اين حکايت آغاز می کند که در اوايل زمستان ۱۳۲۵ در مسجد شاه حضور يافته بود تا سخنرانی مصدق را در اعتراض به انتخابات دوره پانزدهم بشنود. "وقتی دکتر مصدق در اتومبيل خود به آنجا رسيد من که فاصله زيادی با او نداشتم او را مردی شکسته و مريض حال و بی رمق يافتم و با خود گفتم اين پير مرد شريف را چرا کشانده اند اينجا؟ در اين انديشه بودم که مصدق به کمک کسانی که زير بغلش را گرفته بودند پياده شد، مردم او را روی دست گرفتند و من ناگهان در يک طرفة العين ديدم آن موجود افسرده حال در ميان غريو احساسات مردم جانی تازه گرفت و از گريبان آن پير مرد نزار، خطيبی سر در آورد که بند بند کلامش آتش شور و هيجان بر دلها می افکند". دکتر موحد می نويسد: "قصه هايی از ترفندها و رندی های مصدق در ميان ايرانيان جاری بود از اين قبيل که او عمدا خود را به بيماری می زند و غش ها و گريه هايش تصنعی است. گفته می شد که اين ننه من غريبم کردن ها و زير پتو رفتن ها و اشک ريختن ها، شگردهايی است که برای غافلگير کردن حريفان و ايجاد رقت در عوام و جلب حمايت آنان به کار می برد". وی سپس از قول احمد زيرک زاده، از اعضای جبهه ملی و از ياران نزديک مصدق، می آورد: در تغيير قيافه دادن مهارت خاصی دارد. به موقع خود را به کری می زند. عصبانی می شود يا قاه قاه می خندد. حتی اگر بخواهد حالش به هم می خورد، مريض می شود و غش می کند. روزی به من می گفت: نخست وزير مملکتی حقير و بيچاره بايد ضعيف و رنجور به نظر بيايد". دکتر موحد می نويسد: "مضمون هايی که مخالفان مصدق درباره او می پراکندند و به جد يا به مزاح در گوش خارجيان می خواندند او را به عنوان سياستمداری عوام فريب و مکار و ماجراجو معرفی می کرد که به قول و قبول او اعتماد نمی توان کرد و به هيچ تدبيری با او کنار نمی توان آمد".
اتفاقا نويسنده و يکی دو نفر ديگر هم برای مصاحبه مطبوعاتی و اطلاع از ماوقع حاضر بوديم. با آمدن آنها و گريه و زاری متظلمين، ايشان بی هوش شدند. خانواده فرماندار نيز پس از چند دقيقه تامل ديدند کسی نيست به حرف شان گوش بدهد رفتند. به محض خروج آنها دکتر مصدق چشم باز کرد و آهسته پرسيد بالاخره رفتند؟ که ما در حال تعجب خنديديم... و روز بعد خودش گفت تا کی می توانستم همراه آنها گريه کنم. فرماندار زنده می شد؟" و مهمتر اينکه آنطور که از سراسر کتاب "خواب آشفته نفت" بر می آيد، مصدق تقريبا از همين شگردها يا از شگردهای همانند در مذاکرات نفت هم سود می جست. برای مثال مذاکرات را کش می داد، می پيچاند، به عقب بر می گشت، زير همه قول و قرارهای روز قبل می زد و طرف را گيج می کرد، احتمالا به اين حساب که طرف خسته شود و دل از غرامت بکند يا از فرمول پنجاه – پنجاه دست بردارد. "روزی ديگر که هريمن می خواست مصدق را به انعطاف در موضع خود وادارد می گفت اگر راه حلی برای مسأله نفت پيدا نشود ممکن است پيامدهای نامطلوبی داشته باشد. مصدق يکباره به گريه افتاد که 'آری، عن قريب قادر به پرداخت حقوق کارکنان نيروی هوايی و پليس نخواهم بود و در چنين وضعی آنها از ما حفاظت نخواهند کرد' سپس در همان حال که قطره های اشک بر گونه اش جاری بود، به آرامی افزود که چپی ها قدرت را به دست خواهند گرفت و همه دوستان غربی ما را از بين خواهند برد". اين مکالمه نشان می دهد که مصدق همواره سعی داشته غرب را از قدرت گرفتن حزب توده در ايران بترساند و از واقع شدن ميان دو دنيای کمونيسم و سرمايه داری بهره برداری کند تا کشتی شکسته ايران را به ساحل برساند. شايد اگر قضيه ای به اهميت نفت در ميان نبود، اين شگردها کارگر می افتاد اما مسأله نفت مهمتر از آن بود که با شگردهايی از اين دست بتوان آن را حل کرد. خود محور يا دمکرات؟ معروف است و در "خواب آشفته نفت" هم آمده است که مصدق در همان آغاز زمامداری به شهربانی کل کشور نوشت: "در جرايد کشور آنچه راجع به شخص اين جانب نگاشته شود، هرچه نوشته باشد، و هر که نوشته باشد، به هيچ وجه نبايد مورد اعتراض و تعرض قرار گيرد".
سيد محمود کاشانی، فرزند سيد ابوالقاسم کاشانی و استاد دانشگاه در تهران، چند سال پيش درباره او نوشت: "دولت مصدق را پس از آن همه قانون شکنی ها و زيان های مادی و معنوی جبران ناپذيری که به کشور ما وارد کرد، نمی توان دولت ملی و قانونی و طرفدار آزادی و دمکراسی معرفی کرد". منوچهر فرمانفرماييان فرزند عبدالحسين فرمانفرماييان و معاون اداره کل امتيازات و نفت در وزارت دارايی و عضو هیأت مديره شرکت ملی نفت ايران نيز نوشته است " او مدام از دمکراسی دم می زد اما عملا يک خودکامه از آب در آمد. رضا کاويانی، از بنيان گذاران جبهه ملی درباره مصدق نوشته است: " برای او مهم نبود که وزارت خارجه دست چه اشخاصی است، قشون در چه وضع است، مجلس چه مجلسی است، ماليه در چه حالی است. برای او کافی بود که آنها دخالتی در کار نکنند. بنابراين مهم ايجاد محيطی بود که کسی جرئت نکند علم مخالفت بلند کند". از اين رو دکتر مصدق تصميم گرفت که اولا ادامه انتخابات را معلق بگذارد [ از ۱۳۶ نماينده ۸۰ تن انتخاب شده بودند و بقيه مانده بود ] چرا که "در صورت تجديد مطلع شمار ديگری از نمايندگان مخالف به مجلس خواهند رفت و وضع دولت بيش از پيش به مخاطره خواهد افتاد". بنابراين مصدق در مقام تحصيل اختيارات برآمد. دکتر موحد می نويسد: "در گذشته بارها دکتر مصدق در برابر وزيرانی که خواستار اختيار قانونگذاری در محدوده کوچک تری بودند به مخالفت برخاسته و گفته بود که وضع قانون از مختصات مجلس است و نمی تواند آن را به ديگری واگذار کند....اينک با همه اين سوابق دکتر مصدق برای خود اختياراتی وسيع تر و کلی تر از آنچه برای ديگران مجاز ندانسته بود طلب می کرد".
تصوير او در اواخر عمر دولتش برخلاف تمام دوره رضاشاه و دوازده سالی که از شهريور بيست می گذشت، تصوير مرد شکست خورده ای است که چندان به کار رهبری نمی آيد. مصدق اگر در مجلس بود يا در دولت، آن قوه به مهمترين قوه مملکت تبديل می شد. زمانی که در مجلس بود، مجلس در درجه اول اهميت قرار گرفت و زمانی که در دولت، قوه مجريه مهمترين قوای کشور شد. اما روی هم رفته درباره او می توان گفت که در جبهه مخالف بسيار قوی تر بود تا زمانی که خود اداره امور را بر عهده گرفت. از زمان رضاشاه تا زمان محمد رضاشاه، مصدق در جبهه مخالف دولت، موفقيتی به سزا داشت در حالی که نخستين دولت او که آخرين دولت او نيز بود با شکست سختی مواجه شد که هر چند پيروزی تاريخی را پس از شکست سياسی در پی داشت، اما در هر حال دولت موفقی نداشت و در زمان او هرچند کار ملی شدن نفت انجام گرفت اما سرانجامی نگرفت. وی اساسا شخصيتی بود که آنقدر که در جبهه مخالف تأثيرگذار و نيرومند بود، در جبهه سازندگی ناتوان جلوه می کرد. با وجود همه اين ضعف ها که به هر حال در هر انسانی پيدا می شود، اذعان بايد داشت که نام او يکی از بزرگترين نامها در تاريخ معاصر ايران است. تصوير او امروزه تنها نفت و کودتای ۲۸ مرداد را به ياد نمی آيد، تصوير او در ذهن تاريخی ايرانيان با آزادگی عجين شده و بدل به بيرق آزاديخواهان ايران شده است. • هری ترومن رييس جمهور آمريکا از حزب دمکرات که از آوريل ۱۹۴۵ تا ۲۰ ژانويه ۱۹۵۳ زمام امور را به دست داشت و در آن تاريخ جای خود را به آيزنهاور داد. ** اورل هريمن، مشاور مخصوص رييس جمهور ترومن که از سوی او برای پا در ميانی در مذاکرات نفت به ايران فرستاده شد. |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||