|
نقد کتاب 'خواب آشفته نفت': روايت خالص آن سالها | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
" خواب آشفته نفت " در تابستان ۱۳۷۸ انتشار يافت اما در آن سالهای پرهياهو کم و بيش از نظرها غايب ماند و آن سان که بايد مورد مداقه خوانندگان جدی و حرفه ای تاريخ معاصر ايران قرار نگرفت؛ اما اين اثر پژوهشی به رغم سکوت نسبی پنج ساله، می تواند تا سال ها مورد اشاره و استناد قرار گيرد و گوشه هايی از خواب آشفته منطقه خاورميانه را تعبير کند. پس از کودتای ۲۸ مرداد کتاب های متعددی درباره نفت و کودتا انتشار يافته که تعدادی از آنها آثار ارزشمندی بوده اند که دکتر موحد نيز از آنها کم و بيش بهره جسته است. اما آنچه کار موحد را از آثار پيش از آن اعتبار بيشتری می بخشد، بهره جستن از اسناد تازه انتشار يافته وزارت خارجه آمريکا و بريتانيا و نيز يادداشت های روزانه کاظم حسيبی کاشناس نفت در دوره دکتر مصدق است. با آنکه اين اسناد با حذف برخی از مقاطع کليدی انتشار يافته اند و هنوز اسناد بسيار ديگری هم هست که اجازه انتشار نيافته اند، و چه بسا تا نفت در بساط خاورميانه هست، انتشارنيابند، اما باز همين مقدار بسياری از گره های فروبسته ماجرای نفت و کودتای ۲۸ مرداد را می گشايد و پرده های وهم پنجاه ساله را فرو می افکند و اين مجال را به پژوهشگر و خواننده می دهد تا در روشنايی بيشتر به تماشا بنشيند بی آنکه نيازی به دست آويختن به تئوری غير علمی و نخ نما شده توطئه باشد. دکتر موحد درطول کتاب و حتی در حواشی کتاب، برای نمونه در نقد کتاب خانم مری هايس*، همانگونه که موضع سرسختانه و بی انعطاف دولت بريتانيا را در برابر دولت دکتر مصدق، به درستی تصوير کرده است، نيز نشان می دهد که مصدق هم خالی از اشتباه و يکسو نگری نبوده، فرصت های مناسبی را در اين ميان از دست داده است.
او قضيه را تمام و کمال از ديدگاه حقوقی پيش می برد، و نمی توانست دريابد وقتی پای منافع استراتژيک در پيش باشد، حقوقی ديدن ماجرا مشکلی را حل نمی کند. اين در حالی بود که ماجرا به لحاظ سياسی در لحظه مناسب تاريخی جريان داشت. دولت ملی بر سر کار بود، مطبوعات آزاد بودند، مجلس کم و بيش و آنقدر که از يک مجلس جهان سومی می توان انتظار داشت با رأی مردم بر سر کار آمده بود، دست شاه آنقدر که از يک استبداد سلطنتی ۲۵۰۰ ساله می توان توقع داشت از ماجراها کوتاه بود، بخشی از روحانيت با مدارای موقعيت شاه، به کمک نهضت ملی آمده بود و بخش بزرگتری خود را آلوده سياست نمی کرد و بی طرف مانده بود، احزاب و نيروهای ترقی خواه رو به فزونی بودند، نيروهای جهانی در يک حالت توازن در ايران به سر می بردند و همه چيز سيری داشت که يک سياستمدار عاقبت نگر می توانست هم ماجرای نفت را به نحوی خرد ورزانه حل کند و هم کارها و امور را در مسيری بيندازد که آهسته آهسته تاريخ ايران از يک تاريخ استبدادی وارد نوعی تاريخ دمکراسی شود اما هرگز چنين اتفاقی نيفتاد. امروز بسياری از شهروندان عادی ايران اين امر را درک می کنند و آن را به سادگی می پذيرند که اگر می خواهيم ما را هم وارد بازی کنند بايد با قدرت های جهان کنار بياييم و حتی بعضی مواقع به آنها باج بدهيم. اما پنجاه سال پيش، آن هم در جوی آن چنانی که در يک سو حزب توده با شعارهای ضد امپرياليستی اش ميدان داری می کرد، و از سوی ديگر فدائيان اسلام، سياستمداران را به اتهام همکاری با شرق و غرب بی محابا به گلوله می بستند، بيرون آمدن از روياهای آن چنانی آسان نبود. در چنان جوی به فرض که مصدق تا آن اندازه واقع بين می بود – که نبود - که پی می برد باج را به نرخ روز می بايد پرداخت، دارودسته های موجود در صحنه سياسی به او اجازه چنين کاری نمی دادند.
پيش از آنکه فکر ملی کردن نفت به تصويب کميسيون نفت برسد، محاسباتی که مصدق و ديگران درباره فروش نفت پس از ملی شدن و عايداتی که نصيب ايران می شود، می کردند، جز اوهام نبود. محاسبات و خيال بافی های ديگرانی مانند حزب توده هم بسی فراتر از ملی گراها بود. اين خيال پردازی ها به محاسبه درآمد نفت محدود نمی شد، تمامی صحنه مبارزه را در بر می گرفت. محقق همچنين خود را در برابر واقعيت های جهان دهه ۱۹۵۰ می يابد. اين واقعيت ها چيست؟ يکی همان است که به گفته دکتر موحد سراسر قرن ۲۰ را آغشته کرده بود و البته بايد بر آن افزود که تا اينجای قرن ۲۱ نيز از آن در امان نبوده است و آن چيزی جزنفت نيست. بويژه در سال ۱۹۵۰ که نياز روز افزون کشورهای غربی به نفت برای ترميم ويرانی های جنگ و بازيافتن رونق از دست رفته، نيازی حياتی بود که به هر قيمتی می بايست تامين شود. بخش ديگری از واقعيت اين است که بريتانيا اين ماده ای را که شيشه عمرش بدان وابسته بود، از سال ها پيش با يک قرارداد استعماری در دست گرفته بود و مبالغ هنگفتی صرف تاسيس بزرگترين پالايشگاه جهان کرده بود. بنابراين نه تنها نياز به نفت برای او يک نياز حياتی بود بلکه با دم و دستگاهی که راه انداخته بود و با آن قرارداد و امتيازی که بهره برداری از ذخاير نفت جنوب را تا سال ۱۹۹۳ در اختيارش قرار می داد، خود را مالک بی رقيب اين عرصه می شناخت. سوی ديگر واقعيت آمريکاست. جالب اين جاست که ازآن هنگام تا به امروز بنيان سياست های غرب تغيير نکرده است و فقط تنوع مسائل بيشتر شده است. همان طور که دکتر موحد هم به درستی نوشته ساده انديشی سياستمداران ايران سبب شده بود که استراتژی سياسی ايالات متحده را با طرز تفکر چند کارمند سفارت و يا وزارت امور خارجه آمريکا محک بزنند و اين اشتباه سرنوشت سازی بود. حتی مصدق نيز اين دو را با هم اشتباه می کرد. مثلا" مک گی، معاون وزارت خارجه آمريکا، يا دوهر، دبير شرقی سفارت آمريکا، افکار آزاديخواهانه داشتند اما مردانی که در کنگره آمريکا و در کاخ سفيد نشسته بودند هرچند که با خشک مغزی های استعماری بريتانيا ميانه ای نداشتند اما اين ميانه نداشتن از سر عشق به ما و احيای حقوق ايران نبود، از آن رو بود که از نظر آنان، شيوه های پيشين ديگر کارآيی نداشت. البته اين خود يک گام به جلو بود. اما به هرحال آنها فکرشان اين بود که موضوع به صورت آرامی فيصله يابد چون اگر ايران به آشوب کشيده می شد، برای شرکت های آمريکايی زيان آور بود. ممکن بود طرف های قراردادشان در ونزوئلا و خاورميانه از همان پنجاه – پنجاه که برای آن زمان بسيار خوب و راضی کننده بود، فراتر روند و يا با داعيه های سياسی به ميدان آيند. آمريکا می خواست بريتانيا در حرف، ملی کردن را بپذيرد و سيستم پنجاه – پنجاه را برقرار سازد و سروصداهارا فروبنشاند ولی بريتانيا با تفکر استعماری اش تا همين جا را نمی توانست بپذيرد. دوباره که به عقب باز می گرديم می بينيم اصل ماجرا اين بود که ملی گرا های ما نتوانستند واقعيت را دريابند. اگر دکتر مصدق همچنان که در صحنه داخلی موقعيت را به هنگام قبول زمامداری درست دريافت و به اصطلاح با قبول به موقع نخست وزيری، سيد ضياء الدين طباطبايی و قوام را از دور خارج کرد، سياست های بين المللی را هم می شناخت و دچار توهمات نشده بود و ارزيايی درستی از توانايی های اندک و ناتوانی های عظيم ايران داشت، آن وقت شايد موقع شناسی می کرد و در لحظه مناسب عقب می نشست تا در لحظه مناسب ديگری دست به تعرض بزند و حقوق ملت را احيا کند. به هر حال راه طی شده، تاريخ ايران را به سوی کودتا رهنمون شد. کودتايی که کمترين زيانش به تأخير افتادن حل ماجرای نفت بود، زيان بزرگش اين بود که نيروهای داخلی را به سمت آشتی ناپذيری سوق داد و توافق ملی را ناممکن کرد و خودی و غير خودی جدالی شد در صحنه سياسی ايران که راه را بر هر نوع سازشی بين نيروهای درون کشور بست، جدالی که هنوز پايان نيافته است. "خواب آشفته نفت" را شايد بتوان از سويی يک روايت تاريخی از ملی شدن صنعت نفت ايران به شمار آورد و از سوی ديگر روايت مرحله ای از ديپلماسی غرب و به ويژه ايالات متحده آمريکا در قبال کشورهای نفت خيز خاورميانه. غرب از آن روز تا به امروز اساس اين ديپلماسی را تغيير نداده است هرچند که با ابزارهای نو بدان ابعاد باور نکردنی بخشيده است. "خواب آشفته نفت" چون هر روايت تاريخی و هر اثر پژوهشی به رغم مستندات فراوانی که ارائه می دهد، عاری از نگاه خاص و لحن جانبدارانه نيست، اما چنان جانب انصاف را نگه می دارد که به جرئت می توان آن را يکی از خالص ترين روايت ها به شمار آورد، بار مستندات کتاب چنان سنگين و بی شبهه است که خواننده به آسانی از ستايش و بيزاری نويسنده در می گذرد و با تعبير خاص خويش از اين خواب آشفته بيدار می شود. * دکتر موحد در پی نوشت کتاب، در معرفی و نقد کتاب خانم هايس استاد تاريخ در دانشگاه کنت ''Great Britain and Iranian oil. ۱۹۵۰ – ۱۹۵۴ " می نويسد: « ... گرفتاری، گرفتاری دنيای فقير و درمانده و عقب افتاده است در برابر دنيای سلطه گر و قهار و سيری ناپذير که هيچ نفس کشی را بر سر راه خود بر نمی تابد... تفاوت ضعف و قوت موقعيت و تفاوت امکانات است که يک طرف همه چيز دارد و هيچ نمی خواهد به طرف ديگر که هيچ ندارد راه بدهد... به گفته خانم هايس، آمريکا و انگليس در اين نکته اتفاق نظرداشتند که دکتر مصدق "واقعيات صنعت بين المللی نفت را" نمی فهمد. ببينيم واقعيت های صنعت نفت که در برابر دکتر مصدق قرار دارد چيست؟ امتيازی را با حقه بازی گرفته اند و با حقه بازی تجديد و تمديد کرده اند و از طريق آن به تمام زندگی يک ملت چنگ انداخته و آن را به تباهی کشانده اند. مردم کشور می گويند آنچه در ظرف نيم قرن کرده ايد و برده ايد مفت چنگ تان، از اين پس می خواهيم خودمان حساب و کتاب را به دست گيريم. طرف ها پاسخ می دهند: قرارداد داريد و نمی توانيد برخلاف آن عمل کنيد. |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||