|
نيم رخ؛ بخش چهارم، سعيد شاهسوندی | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
نيم رخ عنوان برنامه هائی است که در سالگرد انقلاب ايران از زندگی تيپ های مختلف ايرانی تهيه شده است که در مصاحبه هائی با مسعود بهنود از خود و از تجربيات خود می گويند، شاهدان دست اول اين سال ها. اگر نيمی از رخ ايران در ربع قرن گذشته را حوادث و رويدادها می سازند که در خبرها و گزارش ها می آيند، نيم رخ ديگر آن در زندگی تک تک مردمی آشکار می شود که در آن زيسته اند. زندگی تيپ هائی از هر طبقه و گروه که تصوير ايران در ربع قرن گذشته را کامل می کنند. چريکی که انقلاب هم حتی موجب نشد که از خانه تيمی به در آيد و حالا ديگر حاضر نيست فرزندش به راه او برود؛ روشنفکری ناراضی که هم در دوران پادشاهی به زندان می رود و هم در جمهوری اسلامی و از جنبش ادبی امروز می گويد؛ يک مبارز سياسی که پس از سال ها مبارزه عليه رژيم پادشاهی با انقلاب به کشور باز می گشت و دو سال ديگر از کوه و دشت از کشور می گريخت؛ مبارزی از اولين نسل زندانيان سياسی ايران که از خطا بودن تحليل های چپ در مورد واقعيت های جامعه خاطرات دارد؛ وزيری از وزيران دوران پادشاهی که از اعدام می گريزد و در دوران تبعيد با هموطنانی روبرو می شود که تحملشان سخت تر است؛ بانوئی از اشراف دوران پهلوی که تا سه ماه بعد از 22 بهمن سال 57 هم بيرون از ايران از انقلاب خبری نمی گيرد؛ مجاهدی که از زندان شاه به در می آيد و در دوران تازه با سازمانش به جنگ رژيم می رود و چون گرفتار می شود باز می گويد که چه کسی از دستگاه اطلاعاتی آزادش می کند؛ جوانی از خانواده شهدا که در سال اول جنگ همراه با فرزندان رهبران انقلاب به مدرسه می رود و بعد از پدرش می پرسد چرا انقلاب کرديد؛ خبرنگار بی بی سی که روزهای انقلاب را گزارش می کرد و باز می گويد که نقش برنامه فارسی بی بی سی در گزارش وقايع ربع قرن گذشته ايران چه بود؛ دانشجوئی که در انقلاب به گروه های متعدد می پيوندد و سرانجام طنزنويس می شود و به زندان می افتد؛ و روزنامه نگاری از نسل انقلاب که وقتی به آرمان های گمشده خود می انديشد که به زندان افتاده است. در چهارمين بخش از رشته برنامه های نيم رخ، مسعود بهنود پای صحبت سعيد شاهسوندی، از اعضای سابق سازمان مجاهدين خلق می نشيند. سعيد شاهسوندی: ديگر کشتن بس است سعيد شاهسوندی روز 22 بهمن را به ياد می آورد که در قالب عضوی از سازمان مجاهدين خلق با مردم همراه است برای فتح زندان اوين، همان جا که دو ماه پيش به عنوان زندانی سياسی ترکش گفته است. به محض بيرون آمدن از زندان دوران شاه که جوانی خود را در آن گذرانده، برای سازمان دادن مبارزه با رژيم پادشاهی و ايجاد ارتباط با خارج و تهيه امکانات راهی جنوب کشور می شود. در آن جا دستور می رسد که به سوی تهران حرکت کند اما انقلاب سريع تر از اتومبيلی که او را به سرعت به تهران می آورد، می تازد. می گويد سرعت انقلاب نه فقط از از "بی ام و" ما بيشتر بود بلکه از جمبوجت حامل رهبر انقلاب هم سريع تر حرکت کرد: «وقتی رسيدم به تهران انقلاب بود انقلاب واقعی.» شاهسوندی که روزگاری از سران سازمان مجاهدين خلق بوده است اختلاف و درگيری با سران جمهوری اسلامی را اختلافی می داند که سال ها قبل و در زندان های شاه شکل گرفت: « ما رهبران حکومت را می شناختيم، اسدالله لاجوردی، محمدعلی رجائی و ربانی شيرازی با ما هم سلول بودند و می دانستيم که آن ها ما را چگونه می دانند و می بينند. هفت سال بعد از واقعه هفتم تير سال 1360 در عمليات نظامی مرصاد [ فروغ جاويدان] مجروح شده است، دستگير می شود و روی برانکاری به همان زندان توحيد برده می شود همان جا که سال های جوانی خود را گذراند و در زمان شاه زندان کميته ضدخرابکاری بود: « زندانبانان همان طور بودند عين هم.....» سعيد شاهسوندی پس از خروج از ايران، از سازمان مجاهدين خلق جدا شده و آنطور که خود می گويد در عراق مجددا توسط سازمان مجاهدين خالق تحت فشار قرار گرفته است. وی پس از خروج از ايران شرح مناسبات خود با سازمان مجاهدين خلق را به رشته تحرير درآورده است. او اکنون از مخالفان رهبری سازمان مجاهدين خلق است. نظرات ديروز و امروزش را درباره زندگی از نام هائی می توان دريافت که به فرزندان خود داده است. «شريف» يادگار مجيد شريف واقفی از بنيانگذاران سازمان مجاهدين خلق و« شادی» دختری که در آلمان به خانواده آن ها اضافه شده است. با اشک به ياد می آورد که وقتی دخترش در آلمان به دنيا آمد آرزو داشت که هزار فرزند داشت و هر يک را به نام يکی از هزاران آشنا می ناميد که او و همسرش آن ها را می شناختند و در مبارزه با دو رژيم کشته شدند اما سرانجام « شادی» را برگزيدند تا گفته باشند که « ديگز زاری و مرگ بس است، کشتن و کشته شدن بس است» |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||