|
نيم رخ؛ بخش اول: طهماسب وزيری | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
نيم رخ عنوان برنامه هايی است که در سالگرد انقلاب ايران از زندگی تيپ های مختلف ايرانی تهيه شده است که در مصاحبه هايی با مسعود بهنود از خود و از تجربيات خود می گويند، شاهدان دست اول اين سال ها. اگر نيمی از رخ ايران در ربع قرن گذشته را حوادث و رويدادها می سازند که در خبرها و گزارش ها می آيند، نيم رخ ديگر آن در زندگی تک تک مردمی آشکار می شود که در آن زيسته اند. زندگی تيپ هايی از هر طبقه و گروه که تصوير ايران در ربع قرن گذشته را کامل می کنند: چريکی که انقلاب هم حتی موجب نشد که از خانه تيمی به در آيد و حالا ديگر حاضر نيست فرزندش به راه او برود. نيم رخ - بخش 1 تحليلی از انقلاب نداشتيم طهماسب وزيری چريکی از نسل مبارزان مسلح سال های آخر رژيم پادشاهی. سال ها با اسلحه در دست آماده شليک و سيانور زير دندان آماده مرگ در خانه تيمی. از هدف جنبش چريکی می گويد که می خواست جرقه آغاز کار موتوری باشد که مردم را عليه نظام ديکتاتوری به حرکت در آورد، اما وقتی موتور به حرکت در آمد چنان شتابی داشت که تا به تحليل آن بنشينند کار از کار گذشته بود و مجبور بودند برای گريز از ماموران رژيم تازه بار ديگر به خانه تيمی بروند. اين بار زندگی در خانه تيمی بسيار دشوارتر بود. طهماسب: ما تصوير درستی از جامعه ايران نداشتيم چرا که در خانه های تيمی کتابی جز جزوات کمونيستی و متون مبارزاتی نبود. او امروز در آلمان راننده تاکسی است و فرزندانش آلمانی شده اند. می گويد پسرم مدت کمی عکس چه گوارا را بر ديوار اتاقش زد اما دخترم دنبال مد است. وقتی تصوير کارلوس در تلويزيون ظاهر شد به پسرم گفتم من مثل اين بودم گفت چه خوب که جمهوری اسلامی بيرونت کرد وگرنه تو هم آدمکش می شدی. مرا قبول ندارد. او که دلبسته به همسر و فرزندان خويش است می گويد در همه سال ها که در خانه تيمی بود خبری از خانواده خود نداشت و آن ها هم از او بی خبر بودند. "تا وقتی برادرم همراه حميد اشرف کشته شد. به خانه مان تلفن کردم و به پدرم خبر را دادم تا عليه رژيم افشاگری کند و او از پا در آمد پای تلفن." طهماسب امروز معتقد است که تحول از دوران جمهوری اسلامی شروع می شود و همين الان هم در جريان است. داستان زندگی او داستان زندگی يک نسل از دانشجويانی است که مبارزه را از نوجوانی در دانشگاه ها بر اساس آرمان های راديکال چپ آغاز کردند و بعد از آن که بخش عمده ای از همفکرانشان پيش و پس از انقلاب در راه مبارزه با حاکميت زمان کشته شدند از کوه و دشت به خارج از وطن گريختند. زندگی تازه به گونه ای ديگرست « اول بار که اين جا پليسی ديدم تکان خوردم و وقتی صدای ترقه بازی آمد از جا پريدم اما امروز نه، می دانم پليس برای امنيت من آمده است». |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||