|
نيم رخ؛ بخش سوم: حسين درخشان | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
نيم رخ عنوان برنامه هائی است که در سالگرد انقلاب ايران از زندگی تيپ های مختلف ايرانی تهيه شده است که در مصاحبه هائی با مسعود بهنود از خود و از تجربيات خود می گويند، شاهدان دست اول اين سال ها. اگر نيمی از رخ ايران در ربع قرن گذشته را حوادث و رويدادها می سازند که در خبرها و گزارش ها می آيند، نيم رخ ديگر آن در زندگی تک تک مردمی آشکار می شود که در آن زيسته اند. زندگی تيپ هائی از هر طبقه و گروه که تصوير ايران در ربع قرن گذشته را کامل می کنند. چريکی که انقلاب هم حتی موجب نشد که از خانه تيمی به در آيد و حالا ديگر حاضر نيست فرزندش به راه او برود؛ روشنفکری ناراضی که هم در دوران پادشاهی به زندان می رود و هم در جمهوری اسلامی و از جنبش ادبی امروز می گويد؛ يک مبارز سياسی که پس از سال ها مبارزه عليه رژيم پادشاهی با انقلاب به کشور باز می گشت و دو سال ديگر از کوه و دشت از کشور می گريخت؛ مبارزی از اولين نسل زندانيان سياسی ايران که از خطا بودن تحليل های چپ در مورد واقعيت های جامعه خاطرات دارد؛ وزيری از وزيران دوران پادشاهی که از اعدام می گريزد و در دوران تبعيد با هموطنانی روبرو می شود که تحملشان سخت تر است؛ بانوئی از اشراف دوران پهلوی که تا سه ماه بعد از 22 بهمن سال 57 هم بيرون از ايران از انقلاب خبری نمی گيرد؛ مجاهدی که از زندان شاه به در می آيد و در دوران تازه با سازمانش به جنگ رژيم می رود و چون گرفتار می شود باز می گويد که چه کسی از دستگاه اطلاعاتی آزادش می کند؛ جوانی از خانواده شهدا که در سال اول جنگ همراه با فرزندان رهبران انقلاب به مدرسه می رود و بعد از پدرش می پرسد چرا انقلاب کرديد؛ خبرنگار بی بی سی که روزهای انقلاب را گزارش می کرد و باز می گويد که نقش برنامه فارسی بی بی سی در گزارش وقايع ربع قرن گذشته ايران چه بود؛ دانشجوئی که در انقلاب به گروه های متعدد می پيوندد و سرانجام طنزنويس می شود و به زندان می افتد؛ و روزنامه نگاری از نسل انقلاب که وقتی به آرمان های گمشده خود می انديشد که به زندان افتاده است. در دومين بخش از رشته برنامه های نيم رخ، مسعود بهنود پای صحبت رضا براهنی، شاعر و نويسنده رمان می نشيند. حسين درخشان: در ساختن ما موفق نبودند حسين درخشان، جوان 29 ساله از خانواده ای مذهبی و نزديک به هيات موتلفه. کسی که در ميان خانواده يکی از شهدای هفت تير با ملاطفت رهبران روحانی کشور بود، به مدرسه نيکان رفت که مدرسه مخصوصی است که فرزندان رهبران انقلاب آن جا تحصيل می کنند و قرار است همچنان مذهبی بار بيايند و برای آينده جمهوری اسلامی ذخيره باشند. از روزهای انقلاب خاطره ای ندارد اما در کودکی با خواهران و برادران خود «هفتم تير» بازی می کند، انفجار و آوار و مرگ . اما چنان که به سال های آخر دبيرستان می رسد که جنگ هم تمام شده است از پدر و مادر خود می پرسد چرا انقلاب کرديد و حالا می گويد تعجب دارم از مردم ايران که در کشوری در حال پيشرفت می زيستند و در بهمن 57 زمام امور را به دست سنتی ترين بخش جامعه دادند، روحانيونی که حتی مانند امروز با دنيا و علم و دانش آشنا نبودند... گلايه دارد که چرا در زمانی زاده شد که نتوانست مانند بقيه هم سن و سالانش در دنيا بزرگ شود، شادی و تفريح داشته باشد. اما به گفته خودش از نسلی که سه چهار سال از او بزرگ تر بودند و به جبهه رفتند و کشته شدند و يا به گروه های چريکی پيوستند، خوش اقبال تر است. می پرسيم بهتر می دانستی که چندين سال زودتر و در دوران شاه به دنيا می آمدی، پاسخ می دهد به نظرم بهتر بود اما به اين شرط که مجاهد و چريک و انقلابی نمی شدم. حسين درخشان شرح می دهد که وقتی در 25 سالگی سرانجام به کانادا مهاجرت کرد چيزی از بچه هائی که مانند او در ميان انقلاب و جنگ و حکومتی مذهبی بزرگ نشده بودند، کم نداشت: "ما بچه هائی که از جمهوری اسلامی آمده ايم تازه نگاهمان به هنر و زندگی و حتی سياست جدی تر است غربی ها ممکن است در آزادی و با داشتن آزادی و امکانات بهتر بزرگ شده باشند و ما برای به دست آوردن همه اين ها تلاش کرديم و مانند همکلاس و همدرس و همسايگان امروزمان بزرگ نشده ايم." اما تاکيد می کند که "ما چيزی از آن ها کم داريم. ما زخم های روحی انقلاب و جنگ را با خود حمل می کنيم.» از حسين درخشان می پرسيم آيا به شناسنامه و پاسپورت خود مفتخر است می گويد اگر «جمهوری اسلامی بر آن نبود البته بهتر بود به هر حال پشت آدم به فرهنگی کهن است به روياهای افتخار آميز دور» می گوئيم «اما جمهوری اسلامی نام حکومت ايران است که امروزه بيست و پنج سال از عمرش می گذرد.» پاسخ می دهد: -نه ايران واقعی ما هستيم |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||