شما در حال مشاهده نسخه متنی وبسایت بیبیسی هستید که از داده کمتری استفاده میکند. نسخه اصلی وبسایت را که شامل تمام تصاویر و ویدیوهاست، مشاهده کنید.
بازگشت به وبسایت یا نسخه اصلی
اطلاعات بیشتر درباره نسخه لایت که برای مصرف کمتر حجم دادههاست
مجسمههای قاسم سلیمانی که باعث "شرمساری" شد
- نویسنده, هادی کیکاووسی
- شغل, روزنامهنگار
کمتر از دو ماه پس از کشته شدن قاسم سلیمانی فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران و با فروکش کردن موج محکومیتها علیه این اقدام، ساخت مجسمههای او با هدف "تجلیل و پاسداشت" نام او آغاز شد.
مجسمههایی که خیلی زود تحتتاثیر نحوه ساختشان خبرساز شدند. آنها نه تنها هیچ شباهتی به قاسم سلیمانی نداشتند بلکه به دلیل نامتناسب بودن اجزا و اعضای بدن به کاریکاتوری از انسان شباهت داشتند.
کاریکاتوری که موجی از حیرت، تمسخر و خشم کاربران در شبکههای اجتماعی را به همراه داشت و حواشی پردامنهای را سبب شد. رسانهای شدن این تندیسهای بد ساخت و بیقواره و انتشار گسترده آن در شبکههای اجتماعی عاقبت واکنش مسئولان را در پی داشت و باعث شد تا برخی این تندیسها را مایه شرمساری بدانند.
کجسلیقگی ناظران و مسئولان و شتابزدگی در اجرای این قدرشناسی از مهمترین متهمان بدقواره از آب درآمدن این اشکال بودند. یادمانهایی که قرار بود بیانگر روایت حکومت ایران از "شخصیت قاسم سلیمانی" باشد با چنین اجرای نازلی در این بیان الکن ماندند.
مجسمههای در چه شهرهایی ساخته شدند؟
ساخت یادمان سردار سلیمانی از بهشهر آغاز شد. ۲۳ بهمن ۱۳۹۸سردیس یا نیمتنه او طی مراسمی و با حضور مسئولان در یکی از میادین شهر پردهبرداری شد. مجسمهای که طبق گفتههای مسئولان میبایست "حافظ و حاوی ارزشهای" او باشد به وضوح از این امر فاصله داشت. تندیس افتتاح شده مغایر با چهره اصلی بود.
خبر ساخت دومین مجسمه یک ماه بعد بود که در استان همجوار یعنی گیلان شنیده شد. مجسمهای که پیش از افتتاح در میدانی در شهر بندرانزلی، در شبکههای اجتماعی پردهبرداری شد و موجی از تمسخر و انتقاد به همراه آورد. علیرغم دفاع فرد سازنده و مسئولان، این مجسمه اجازه نصب در میادین را نیافت.
رسانههای نزدیک به حکومت حواشی ایجاد شده علیه این مجسمه را تخریب رسانههای خارجی و ترس دشمنان از "سردار دلها" دانستند.
خرداد ۱۳۹۹ با پردهبرداری از سومین مجسمه در شهر جیرفت، سریالی شدن ساخت مجسمهها به علامتی سوالی بدل شد که پاسخی به آن نبود. این بار نیز موضوع نامتناسب بودن ابعاد بدن و شباهت آن به اسباببازی اعتراض تند کاربران هوادار حکومت در شبکههای اجتماعی را موجب شد. رسانههای حکومتی نیز به انتقاد از این ساخت عجولانه پرداختند و شهردار جیرفت در واکنش به این انتقادها، از "اصلاح" مجسمه در کوتاهترین زمان ممکن خبر داد.
دلنگان، زرند، شیراز و باغملک از دیگر شهرهایی بودند که تا شهریور ماه ۱۳۹۹ همچنان شاهد پرده برداری از مجسمههای عجیب قاسم سلیمانی بودند و سرانجام ساخت این مجسمههای خبرساز مهرماه امسال با انتقاد معاون امور هنری وزارت ارشاد به پایان رسید.
سید مجتبی حسینی در یادداشتی اعلام کرد که این تندیسها بیش از احساس قدردانی حس شرمساری در مخاطب برمیانگیزد و هیچ مشابهت انسانی ندارند. او پیشنهاد داد که "به جای افزودن شمار دانشگاهها" باید به "کیفیت آموزش هنر" توجه شود.
انتقاد وی از شیوه آموزشی در حالی است که در این سالیان بسیاری از فعالان این حوزه نسبت به کوتاهی در رشته مجسمهسازی هشدار داده و پیشینه این هنر را یادآور شده بودند.
پیشینه مجسمهسازی در ایران
ناصرالدین شاه سوار بر اسب اولین مجسمه شهری ایران بود که در میدان باغشاه نصب شد. روی آوردن به مجسمهسازی به دنبال سفر شاه قاجار به غرب و آشنایی او با این هنر بود. متداول شدن مجسمهسازی را باید مرهون شاگردان کمالالملک دانست که ساخت پیکرههای مشاهیر ادب و سیاست را در فضاهای شهری تداوم بخشیدند.
در دوره پهلوی، بلدیه تهران برای نخستین بار ساخت مجسمههایی از شاه را به هنرمندی فرانسوی به نام آگوست مایارد سفارش داد. مجسمههایی که در سه نقطه مهم شهر یعنی میدان سپه، میدان راهآهن و میدان تازه تأسیس جاده کرج نصب شد.
تا پایان دوره پهلوی جریان ساخت و نصب مجسمه شهری توسط هنرمندانی همچون ابوالحسن صدیقی؛ از شاگردان کمالالملک و غلامرضا رحیمزاده ارژنگ ادامه یافت. یکی از نمونه های مشهور مجسمه فردوسی در میدان فردوسی اثر ابوالحسن صدیقی در سال ۱۳۳۸ است.
پس از انقلاب ۱۳۵۷ اقدام به ساخت مجسمه شهری بیش از یک دهه متوقف شد. تلقی مجسمه به عنوان نمادی از حکومت طاغوت و همچنین بروز جنگ مانع ساخت مجسمه شد و عناصر نمادین انقلاب همچون سرو، کبوتر، لاله و پنجه و اشکالی انتزاعی جایگزین مجسمههای انسانی شد.
مجسمهسازی پس از انقلاب
با پایان جنگ ایران و عراق بود که موضوع ساخت مجسمه شهری یک بار دیگر مطرح شد. این بار به عنوان هنری انقلابی و متعهد و در خدمت مفاهیم انقلابی و برای رفع منع شرعی آن استفتائاتی از مراجع تقلید به عمل آمد.
اولین مجسمه با فیگوری انسانی در سال ۱۳۷۰ و در میدان فلسطین تهران نصب شد که به سوژه جنگ اشاره داشت. با وجود اینکه با بازگشت رشته مجسمهسازی و پذیرش دانشجو در سال ۱۳۷۲ امیدواریها در به رسمیت شناختن این هنر بیشتر شد اما هنوز تردیدهایی در اینباره وجود داشت و تکلیف بسیاری با این هنر نوپا مشخص نبود.
برخی از مراجع تقلید، حکم شرعی هنر مجسمهسازی را خالی از اشکال و برخی نیز حرام و هم ردیف بتپرستی دانستهاند. در این فضای دوگانه، آموزش نیز از آسیب دور نمانده و محدودیتهایی در این زمینه اعمال شده است.
حذف مدل زنده در کلاسهای دانشگاهی و ممنوعیت طراحی از بدن عریان در کلاسها که از نیازهای اولیه هنر مجسمهسازی است سبب شده تا مجسمهسازی فیگوراتیو از اصل خود فاصله گرفته و دچار انقطاع از تجارب پیشین خود شود. این انقطاع که خود را در آثار ضعیف و فاقد ارزش هنری در ملاءعام نمایان میسازد شاخصهای مهم دارد: بیش از آنچه به "بدن" توجه داشته باشد متوجه خلق "لباس" است.
مجسمههای بیقواره
تندیس قاسم سلیمانی تنها تندیس "بیقواره" این سالیان نبود. طی سالهای اخیر مجسمههایی از افراد سرشناس در عرصه هنر و تاریخ ساخته شده که بدون رجوع به اسم و عنوان اثر، امکان تشخیص هویت مجسمه وجود ندارد.
مجسمه «شهدای آتشنشان»، مجسمه منصور پورحیدری، ناصر عبداللهی، سعدی و ۲۲سردیس مفاخر ایران در خانه هنرمندان تقریباً غیرقابل شناساییاند. تداوم ساخت تندیسهای نازیبا و شتابزده و ظهور آنها در معابر و میادین شهری در حالیست که طبق اعلام صریح آییننامهی شورای عالی انقلاب فرهنگی؛ ساخت و نصب مجسمه و یادمانها در میدانها و اماکن عمومی، تحت کنترل شورایی به نام «نظارت» متشکل از یازده تن از مسئولان وزارتخانهها، مراکز و سازمان ها و نهادهای دولتی و شهرداری ها انجام میگیرد.