آیا مسیر مخالفان جمهوری اسلامی از شبکههای اجتماعی میگذرد؟

- نویسنده, محمدغلام ابوالفضل
- شغل, روزنامه نگار
محمدابوالفضل روزنامهنگار ایرانی در یادداشتی برای صفحه ناظران با توجه به کارزارهای هشتکی اعدام نکنید و تجاوز به دامنه تاثیر گذاری آن ها بر فرهنگ عمومی و یکپارچگی مخالفان حکومت ایران پرداخته است.

منبع تصویر، FA.IRANFREEDOM
برگ برنده جمهوی اسلامی در برابر مخالفان و منتقدان خود، چه آنها که مانند جریانات اصلاح طلبی داخل ساختار سیاسی جمهوری اسلامی زیست میکنند و چه آنها که به اپوزسیون خارج نشین موسوم هستند؛ فقدان انسجام ساختاری است.
تاثیر مجموعهای از متغیرهای مستقل و وابسته بر جامعه ایران و به تبع آن تشکلهای سیاسی و مدنی، باعث شده ساختاری منسجم و یکپارچه متشکل از دیدگاههای مختلف به عنوان اپوزسیون شکل نگیرد و جمهوری اسلامی در نبود یک اپوزسیون قدرتمند با قرار گرفتن در یک حاشیه امن، هرآنچه میخواهد در عرصههای مختلف انجام بدهد.
گروهها، تشکلها و احزاب مختلفی که از ابتدای انقلاب اسلامی حول محور ایدئولوژیها و یا دیدگاههای مختلف سیاسی واجتماعی شکل گرفتهاند، یا به دلایل مختلف به ثمر ننشستهاند و یا در بزنگاههای مختلف نتوانستهاند دلیل مشترکی برای چشم پوشی از منافع گروهی پیدا کرده و حول یک جنبش واحد در کنار یکدیگر به عنوان اپوزسیون نظام جمهوری اسلامی رفتار کنند.
در مقاطعی نظیر رویدادهای پس از انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۸ موسوم به جنبش سبز تا حدی این انسجام میان گروههای مختلف مخالف و منتقد جمهوری اسلامی شکل گرفت که پس از مدتی دوباره منافع گروهی بر مصالح جمعی ترجیح داده شد و از جنبش سبز چیزی جز یک نام باقی نگذاشت.
در همان مقطع بسیاری از کشورهای عربی شاهد جنبشهای سیاسی واجتماعی موسوم به بهار عربی بودند که فارغ از موفق یا ناموفق بودن آنها که باید در هر کشور به صورتی جداگانه مورد بحث و بررسی قرار بگیرد، توانستند بسیاری از حکومتهای تمامیت خواه منطقه را بر بیاندازند و یا باچالشهایی اساسی روبرو کنند.
اینجا این سوال مطرح میشود که تفاوت جامعه ایران با جوامعی نظیر مصر، تونس و حتی لیبی چه بود که جنبشهایی نظیر جنبش سبز و یا اعتراضات گستردهای نظیر آنچه در دی ماه ۹۶ و آبان ۹۸ رخ داد نتوانستند نظام تمامیتخواه جمهوری اسلامی را بر بیاندازند و آیا اساسا اینکه بگوییم این جنبشهای مردمی پیروز نبودهاند ادعای درستی است یا اینکه باید موفقیت و یا عدم موفقیت آنها را از منظر متفاوتی مورد بررسی قرار بدهبم؟
دکتر «رزا کو» موسس و رییس موسسه تحقیقاتی سوچین در نایروبی در مقالهای با عنوان «فرهنگ سیاسی و اقدام جمعی» منتشر شده در «مجله مطالعات منطقه ای کره» در مقایسه جنبش دموکراسی خواهانه کرهجنوبی در اواخر دهه ۸۰ میلادی و جنبش سبز و دلایل موفقیت کره در برقراری دموکراسی وعدم موفقیت جنبش سبز میگوید؛ «تحلیل و بررسی نشان میدهد هر دو جنبش از شرایط مشابهی برای تشکیل سرمایههای اجتماعی بهره بردهاند؛ با این حال بررسی روابط علّی و معلولی، نشان دهنده دو فرهنگ سیاسی بسیار متفاوت است. در مقایسه با ایران، فرهنگ سیاسی حاکم بر کره جنوبی یکدست شد، حزب دموکراتیک کره جدید (NKDP) با ایجاد همگرایی میان گروههای مختلف اجتماعی از جمله گروههای دانشجویی رادیکال توانست حمایت طبقه متوسط را جلب کند. (از این طریق) سیاست مداران مخالف کره جنوبی توانستند یک جبهه مشترک از اپوزسیون و یک زمینه اعتراضی مشترک بوجود بیاورند.
براین اساس تشکیل حزب دموکراتیک کره جدید و هماهنگ کردن آن با جامعه مدنی در عرصه انتخابات منجر به بسیج گسترده (طرفداران تغییر) شد. در مقابل ، نیروهای مخالف در اعتراضات ایران تکه تکه شدند و فاقد مضامین اعتراضی هماهنگ بودند. (در انتخابات سال ۸۸) با توجه به تایید برخی چهرههای اصلاحطلب توسط شورای نگهبان، بازهم فرهنگ سیاسی حاکم بر جامعه ایران شامل طیف گستردهای از اهداف و آرمانها بوده و( فاقد هم صدایی نیروهای منتقد حکومت و مردم بود) . میرحسین موسوی ، محمد خاتمی و مهدی کروبی از اصول اساسی جمهوری اسلامی دفاع می کردند در حالی که بسیاری از زنان و مردان جوان ایران قصد داشتند نظام را که بخشی از رهبران جنبش سبز در آن نقش بسته بودند ، از بین ببرند.»
بر این اساس، ما در جنبشهای اعتراضی بعدی و آنچه در دیماه ۹۶ و آبان ماه ۹۸ رخ داد شاهد هستیم، مردم به صورتی یکپارچهتر با شعارهایی نظیر«اصلاحطلب، اصول گرا دیگه تمومه ماجرا» به صورتی ناخودآگاه به شکل دادن فرهنگ سیاسی یکپارچهتر گام بر میدارند و حتی از رهبران جنبش سبز که نخواستند به صورت کامل از نظام به سوی مردم حرکت کنند خود را جدا کرده و گفتمانی مجزا از اصلاح طلبان به راه انداختند.
فردای براندازی چه خواهد شد؟
«فرض کنیم جمهوری اسلامی فردا برود چه کسی بجای آن خواهد آمد؟» چرا این پرسش میان مخالفان و موافقان نظام جمهوری اسلامی مشترک است، هر چند که رویکردها نسبت به آن متفاوت باشد.
میتوان گفت علت شکل گیری این پرسش در حافظه جمعی ایرانیان از یافتن پاسخ آن مهمتر است و به نوعی پاسخ دادن به آن در گرو یافتن چرایی آن است؛ ریشه این سوال مشترک را باید در حافظه تاریخی مردم ایران فارغ از دیدگاه آنان نسبت به جمهوری اسلامی جستجو کرد. جامعه ایران تجربه یک انقلاب را در حافظه تاریخی خود دارد، انقلابی که چه بسا تا روز پیروزی آن حلقه اولیه مبارزان آن هم به اینکه پس از سرنگونی شاه چه خواهد شد نیاندیشیده بودند. آنها یکبار انقلاب کردهاند تا انقلاب کنند؛ بی آنکه بدانند فردای سرنگونی شاه چه خواهد شد.
چه بسا بسیاری تصور میکردند پس از محمد رضا پهلوی، شاه دیگری برسرکار خواهد آمد. تجربه شکلگیری قانون اساسی جمهوری اسلامی نشان داد در پس ذهن تندترین انقلابیون که قانون اساسی را تدوین کردهاند هنوز مفهوم حکومت فردی فرو نریخته بوده و همان شیفتگی ناخودآگاه ایرانیان به ساختار پادشاهی که حاصل زیستن چندین هزار ساله در نظامهایی از این دست است باعث پدید آمدن مفاهیمی نظیر ولایت مطلقه فقیه گردید و شیخ را جانشین شاه کرد.
اما جامعهای که تجربهای چنین بیحاصل وتلخ را داشته بیشک توان انقلابی دیگر صرفا در جهت براندازی بدون وجود چشماندازی برای آینده آن را نخواهد داشت. برای همین فارغ از نوع گرایش در مخالفت با نظام سیاسی ایران این سوال مشترک پدید میآید که فردای براندازی چه خواهد شد؟
این سوال را بسیاری در حمایت از جریان سیاسی مطبوع خود پاسخ میدهند، طرفداران پادشاهی شاهزاده رضا پهلوی را آلترناتیو جمهوری اسلامی میدانند، هواداران مجاهدین خلق، شورای ملی مقاومت را و چپ گرایان ایجاد یک حکومت سوسیالیستی با شکلها و ترکیبهای گوناگون. اما تصیمیمگیر نهایی هیچ کدام از اینها نیستند. پاسخ نهایی به این پرسش جای دیگری در حال شکلگیری است، جایی در میان جامعه ایران.
#اعدام_نکنید #نویدمان_را_اعدام_نکنید و فردای براندازی
در هفتههای اخیر چندین رویداد در فضای مجازی وجوه دیگری از شکلگیری جنبشی اجتماعی در جامعه ایران را نمایان نمود که شاید پیش از این با این وسعت سابقه نداشته است.
ترند شدن هشتگ اعدام نکنید و گفتگوی کاربران در خصوص تجربه تلخ تجاوز و کارزارهای دیگری از این دست در شبکه های اجتماعی گفتمانهایی را پدید آوردند که هیچ فرد یا گروهی نتوانست آنها را مصادره به مطلوب کند. موضوعات قبلی با محتوای مشکلات صنفی یا اجتماعی دغدغه گروههای خاصی از جامعه را شامل میشد و یا اگر مربوط به صنف و گروه خاصی نبود مانند اعدام نکنید و تجاوز اینچنین نمیتوانستند توجه همگانی را به خود جلب کنند.
مطرح شدن موضوعات اخیر نشان داد کاربران شبکههای اجتماعی درحال یافتن مسیری جدید برای ایجاد تغییر هستند. آنها مبتنی بر یک شعور ناخوآگاه جمعی موضوعاتی را انتخاب میکنند که هدایت آن از دست بازیگران همیشگی فضای مجازی یعنی روزنامهنگاران، فعالین سیاسی و صنفی تا زمانی که در قالب فردی عادی از اجتماع قرار نگرفتهاند خارج شده است.
به عبارتی بازگو کردن تجربه تجاوز موضوعی نیست که شغل و گرایش راوی آن بتواند میزان اهمیت آن را تعیین کند. بسیاری افراد ناشناس با برخورداری از دنبال کنندگانی انگشتشمار توانستند با بازگو کردن تجربه تلخ تجاوز توجهی را به خود جلب کنند.
به نوعی این شعور جمعی وناخودآگاه پدید آمده در شبکههای اجتماعی که آن را شاید بتوان حاصل بلوغ جمعی کاربران این شبکهها دانست، تعیین کننده جریانهای اصلی رسانهای در آیندهای نزدیک خواهد بود و حکمرانی را از فعالین سیاسی واجتماعی سلب کرده و به دست کسانی خواهد سپرد که خود را پیش از هرچیز دیگری مردم میدانند.
شکلگیری موضوعاتی از این دست اولین گام در راه تغییر خواهد بود. این موضوعات گفتگوی صحیح و کاربردی در نقد بخشهای مختلف فرهنگی و حاکمیتی یک جامعه را شکل میدهند و به نوعی اساسنامه فردایی را طراحی میکنند که همه میخواهند بدانند چه شکل وشمایلی خواهد داشت. به عبارتی جامعه از طریق شبکههای اجتماعی که فضای بازتری برای گفتگو در آن وجود دارد درحال پاسخ به سوال بنیادین خود است؛ فردای براندازی چه خواهد شد؟
حال شاید بپرسید که آیا این موضوعات میتوانند از قالب گفتگو خارج شوند و از جنبشی هشتگی تبدیل به جنبشهای اجتماعی شده و به خیابان بیایند؟ دستگیری کیوان امام وردی پاسخی روشن به این پرسش است، این اتفاق را باید نشانهای از به رسمیت شمردن فضای مجازی توسط حاکمیت دانست که سالها با ابزار سانسور و فیلتر سعی در انکار تاثیرگذاری شبکههای اجتماعی داشته است. موضوعی که برخی افراد نظیر محمد جواد صابری، رمان نویس در صفحات اجتماعی خود به آن پرداختهاند. آنان واکنش نهادهای حکومتی به کارزارهای کاربران شبکه های اجتماعی را نشانه های از شکست سیاست سرکوب و انکاری می دانند که سال هاست حکومت در قبال شبکههای اجتماعی در پیش گرفته اما همصدایی مردم حکومت را واداشته تا در عمل به شنیدن صدای مردم اعتراف کند.
از سویی طرح مباحثی نظیر اعدام نکنید و یا تجاوز نقد مستقیم بخشهای مختلفی از حاکمیت جمهوری اسلامی است، به بیانی دیگر زمانی که ما در شبکههای اجتماعی از اعدام و تجاوز سخن میگوییم در حال نقد حوزههای فرهنگ، آموزش، عدالت اجتماعی و... هستیم که مسئولیت مستقیم آن برعهده حاکمیتی است که لحظه به لحظه رو به زوال در حرکت است.
بر این اساس، نگرانی به حق جامعه ایران، فردای براندازی است که با شکلگیری موضوعاتی نظیر #اعدام_نکنید و #تجاوز و تبدیل آنها به خواست اجتماعی، فضای فردای براندازی را رقم خواهد زد .











