مسیر تهران-طرطوس و ناخرسندیهای عمق استراتژیک جمهوری اسلامی

- نویسنده, میثم بهروش
- شغل, پژوهشگر روابط بین الملل
سند "استراتژی امنیت ملی آمریکا" که در دسامبر ۲۰۱۷ از سوی دولت ترامپ منتشر گردید همانطور که پیشبینی میشد جمهوری اسلامی ایران را تهدیدی برای ایالات متحده و منافعش در جهان تلقی میکند. در این سند ۵۶ صفحهای، دوازده بار از "ایران" نام برده شده و جمهوری اسلامی به همراه کره شمالی کشوری "سرکش" توصیف شده است.
یکی از دلایل عمده طبقهبندی مذکور، تلاشهای تهران طی سالیان گذشته و به ویژه پس از انعقاد توافق هستهای در جولای ۲۰۱۵ برای گسترش نفوذ و قدرت خود در منطقه خاورمیانه بوده است. چنانکه سند استراتژی امنیت ملی آمریکا خاطرنشان میکند، "معضل جهان امروز ما گروه کوچکی از حکومتهای سرکش است که تمامی اصولی را که کشورهای آزاد و متمدن به آنها پایبندند نقض میکنند. حکومت ایران از تروریسم در سراسر جهان حمایت میکند. ایران همچنین در حال توسعه موشکهای بالستیک توانمندتر بوده و قابلیت آن را دارد که کار بر روی تسلیحات هستهای را که میتواند تهدیدی برای ایالات متحده و شرکای ما باشد از سر بگیرد".

منبع تصویر، Sana
صرف نظر از ماهیت مغرضانه و جانبدارانه چنین نگرشی - که با توجه به خصومت دیرینه میان ایران و آمریکا چندان هم عجیب نیست - به جرات میتوان گفت که آشکارترین نمود ژئوپولتیکی قدرتگیری جمهوری اسلامی در منطقه دسترسی زمینی بیوقفه نیروهای نظامی ایران به دریای مدیترانه و لبنان است. به بیان دیگر، در شرایط کنونی که از یک سو بشار اسد با کمک نیروهای مورد حمایت ایران به پیروزی نسبی در جنگ داخلی سوریه دست یافته و از سوی دیگر شیعیان نزدیک به جمهوری اسلامی در عراق دست بالا را به لحاظ سیاسی و نظامی دارند، یک کاریدور یا مسیر مواصلاتی زمینی از قلمرو سرزمینی ایران تا سواحل دریای مدیترانه شکل گرفته است.
این مسیر که نشان میدهد حوزه نفوذ جمهوری اسلامی در پهنای چهار کشور مستقل و متصل به هم گسترده شده ضامن چیزی است که در علوم سیاسی و ادبیات نظامی بدان عمق یا عقبه استراتژیک اطلاق میشود. به طور خلاصه، عمق استراتژیک یعنی فاصله میان قلمرو ارضی یک کشور و میدان جنگ آن با دشمنانش. کشوری داری عمق استراتژیک است که بتواند صحنه نبرد و مقابله با تهدید را از مرزهای میهنی به دور کشانده و به عبارتی جنگ را به زمین حریف ببرد تا به واسطه فاصله جغرافیایی از میدان جنگ از آسیب ها و تبعات آن تا حد ممکن در امان بماند. به گفته یدالله جوانی، از فرماندهان سپاه پاسداران و مشاور عالی نماینده رهبر جمهوری اسلامی در سپاه، امروز مرزهای امنیتی ایران از سمت غرب، شرق مدیترانه محسوب میشود. یا چنانکه علی اکبر ولایتی، مشاور رهبر ایران در امور بینالملل، طی سخنانی در ۱ جولای ۲۰۱۷ تصریح کرد، "اتوبان مقاومت" از تهران شروع میشود و تا موصل، دمشق، بیروت و مدیترانه ادامه مییابد.
بیشتر بخوانید:
با توجه به اهمیت استراتژیک چنین مزیتی در سیاست خارجی ایران به طور کلی و روابطش با کشورهای منطقه به طور خاص، تلاشهای مستمر جمهوری اسلامی برای پاکسازی بخشهایی از سوریه مانند استان دیرالزور در شرق کشور و غرب عراق از حضور گروههای تروریستی مانند داعش یا مخالفان مسلح بشار اسد را به راحتی میتوان درک کرد.
طبق یادداشتی در سایت مشرقنیوز، "با آزادی شهر راهبردی ابوکمال در جنوب استان دیرالزور سوریه، ارتباط زمینی خط تهران-بغداد-دمشق-بیروت-مدیترانه برقرار شد و حالا معادلات در منطقه غرب آسیا و جهان به طور کامل تغییر میکند". یا به نوشته روزنامه جوان، رسانه نزدیک به سپاه، در ۱۵ نوامبر، "آزادسازی ابوکمال به معنای تکمیل آخرین حلقه از کریدور زمینی مقاومت خواهد بود که بر اساس آن برای اولین بار تهران به سواحل مدیترانه و بیروت به صورت زمینی دست پیدا میکند، تحولی که در تاریخ چندهزار ساله ایران کمسابقه است".
این رویکرد استراتژیک و به تبع آن گسترش نفوذ ایران در خاورمیانه اما باعث تشدید احساس تهدید رقبای منطقهای جمهوری اسلامی که به نحوی در نزدیکی یا مجاورت این مسیر قرار دارند شده است. به طور دقیقتر، کشورهایی مانند اسرائیل، عربستان، اردن و حتی ترکیه نگران آنند که ایران با تثبیت حضور نظامی یا شبهنظامیان وفادار به آن در حیاط خلوت این کشورها به بیثباتسازی آنها بپردازد یا با تکرار تجربه لبنان و عراق اهرمهای فشار پایدار علیه آنها ایجاد کند. حملات هوایی و موشکی مکرر اسرائیل به تاسیسات نظامی مختلف در غرب سوریه یا اقدامات عربستان در راستای تشدید فشار سیاسی بر ایران از طریق قطع روابط دیپلماتیک در واقع واکنشهایی به این احساس تهدید هستند.

منبع تصویر، fars
نمیتوان انکار کرد که مسیر زمینی تهران-طرطوس یا آنچه برخی از آن در چارچوب "هلال شیعی" یا "محور مقاومت" یاد میکنند قدرت بازدارندگی موثری را برای ایران به ارمغان آورده است، بدین معنی که دشمنان جمهوری اسلامی با در نظر گرفتن میزان نفوذ و قدرت تلافیجویی آن در منطقه از اقدام نظامی علیه ایران خودداری کردهاند. با این حال، قابل انکار نیست که رویکرد"عمق استراتژیک" جمهوری اسلامی در خاورمیانه که در برقراری مسیر زمینی تهران-طرطوس یا حتی تهران-بیروت تبلور یافته، هزینههای قابل توجهی نیز برای کشور در پی دارد.
در وهله اول، این رویکرد باعث بروز یک تضاد گفتمانی جدی در سیاست خارجی ایران شده است، بدین معنی که از یک سو ارکان نظامی و "انقلابی" حکومت مانند سپاه پاسداران و سیاستمداران نزدیک به بیت رهبری قدرت تهاجمی و نفوذ گسترده جمهوری اسلامی در منطقه را به رخ رقبا میکشند و از سوی دیگر ارکان دیپلماتیک و "اعتدالی" نظام مانند وزارت خارجه بیوقفه میکوشند به جهانیان اطمینان خاطر دهند که پیشرفتها و پیشرویهای نظامی ایران صرفا جنبه دفاعی داشته و در راستای ایجاد صلح و ثبات یا مبارزه با تروریسم صورت میگیرد.
در وهله دوم اما، چنین تضادی و به عبارت دقیقتر احساس تهدید کشورهای دیگر و اقدامات برخی از آنها برای مقابله با ایران باعث شده است که مزایای رویکرد "عقبه استراتژیک" صرفا در حد بازدارندگی بماند و به تولید ثروت ملی و ایجاد منافع اقتصادی برای کشور منجر نشود. حتی میتوان گفت که پافشاری بر اعمال این سیاست باعث تشدید تحریمهای غرب به ویژه آمریکا علیه ایران در چارچوب "فعالیتهای بدخیم" و "بیثباتکننده" در منطقه یا "حمایت از گروههای تروریستی" شده و بهرهبرداری جمهوری اسلامی از مزایای اقتصادی ناشی از توافق هستهای را دشوارتر ساخته است.
البته این بدان معنا نیست که ایران باید برای اطمینانبخشی به رقبا و از بین بردن احساس تهدید آنان به طور یک جانبه از دستاوردهای پرهزینه ژئوپولتیکیاش دست بکشد، چرا که چنین اقدامی با مکتب "واقعگرایی" در روابط بینالملل در تضاد بوده و با توجه به فضای به شدت قطبیشده خاورمیانه الزاما منجر به بهبود روابط جمهوری اسلامی با کشورهای دیگر یا ارتقای جایگاه سیاسی آن در منطقه نخواهد شد. خطای استراتژیک حاکمیت ایران اما نه امتناع از عقبنشینی بلکه تاکید بر "انقلابیگری" و به تبع آن امتناع از مذاکره با قدرتهای بینالمللی و منطقهای مانند آمریکا و اسرائیل بر سر توزیع قدرت در منطقه و چگونگی مدیریت امنیتی آن است.
حتی زمانی که برخی از مقامات و ارکان نظام به دنبال مذاکرات دیپلماتیک و طرحهایی مانند برجام منطقهای هستند، نیروهای افراطی در حاکمیت با هدف حفظ قدرت و ایدئولوژی انقلابی در داخل و خارج با آن مخالفت میکنند. شاید بدین دلیل است که کاریدور زمینی تهران-طرطوس یا به طور کلی حضور محور مقاومت از ایران تا لبنان با وجود قدرت بازدازندگی آن نه تنها به منافع اقتصادی کلان و ثروت ملی برای ایران ترجمه نشده بلکه به منبع تولید تهدید برای دیگر قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای تبدیل گردیده است، منبعی که فشارهای سیاسی و اقتصادی فراوانی را برای کشور در پی دارد.











