تعلیق حکومت اقلیت و شروع تازه روحانی

- نویسنده, مجموعه یادداشت
- شغل, و تحلیل
دوازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران برگزار شد و با اعلام نتیجه قطعی از سوی وزارت کشور حسن روحانی، برای دومین بار به ریاست جمهوری ایران برگزیده شد. تعدادی از ناظران و تحلیلگران در اینباره برای صفحه "ناظران می گویند" یادداشت های کوتاهی نوشتهاند:

منبع تصویر، EPA
ابراهیم رئیسی؛ سوم شد/فرنوش امیرشاهی/ روزنامه نگار
شاید پیروزی حسن روحانی در انتخابات ریاستجمهوری دوازدهم، غافلگیرکننده نبود؛ اما آرایی که ستاد انتخابات کشور اعلام کرد، پرده از یک واقعیت بزرگ در سیاست ایران برداشت. آماری که نشان میدهد در این انتخابات، رقابت میان «سه گفتمان» در جریان بود و ابراهیم رئیسی، در مقام سوم قرار گرفته است.
یک سر رقابتها، حسن روحانی بود که اصلاحطلبان، اعتدالگرایان و بخشی از اصولگرایان معتدل را نمایندگی می کند. او با کسب ۵۷ درصد آرا، به انچه که درنظر داشت رسیده است.
در بخش دیگر ابراهیم رئیسی بود که به جز حمایت گروههای عمده اصولگرایان، پشتیبانی وسیع و صریح نهادهای نزدیک به آیتالله خامنه ای، و حتی نزدیکی فکری با رهبر جمهوری اسلامی نیز داشت. هم اینک رای نزدیک به ۱۶ میلیونی او، نشانگر میزان پایگاه اجتماعی و جایگاه این جریان در بدنه جامعه است.
اما واقعیت این است که گفتمان ابراهیم رئیسی، نفر دوم این انتخابات نیست. بلکه او بر سکوی سوم ایستاده است. رتبه دوم این رقابتها از آن گروههایی است که به هر دلیلی رای ندادهاند.
از ۵۶ میلیون و ۴۱۰ هزارو ۲۳۴ نفر واجدان شرایط حضور در انتخابات ۲۹ اردیبهشت، ۱۵ میلیون و ۱۹۰ هزار و ۱۰۳ نفر در این انتخابات شرکت نکردهاند. به علاوه تعداد آرای باطله نیز در این دوره نسبت به سالهای گذشته رشد قابل توجهی داشته و به حدود یک میلیون و ۲۰۰ هزار رای رسیده است. این رقم حتی از میزان رایهای مصطفی میرسلیم و مصطفی هاشمیطبا، دو کاندیدای آخر انتخابات ریاستجمهوری، بیشتر است. مجموع دو آمار فوق روی هم ۱۶ میلیون و ۳۹۰ هزار و ۱۰۳ هزار رای است که از آرای ابراهیم رئیسی، بیشتر است.
این گروه طیفهای متفاوتی از بدنه اجتماعی را شامل میشوند. دستهای افرادی هستند که به هر دلیلی مخالف یا منتقد نظام جمهوری اسلامیاند و به هر حال در انتخابات شرکت نمی کنند. گروه دیگر افرادی هستند که احساس سرخوردگی میکنند و رای را منشا تغییر مثبت نمیدانند. جریان سوم نیز- که در فضای سیاست ایران جدید هستند- حامیان و همفکران محمود احمدینژاد، رئیس جمهور ردصلاحیت شده دولتهای نهم و دهم است که از قبل اعلام کرده بود از کسی حمایت نمیکند چرا که « عموما فرقی نمیکند چه کسی بر مسند ریاستجمهوری بنشیند».
غافلگیری انتخابات ریاستجمهوری، در چنین نتیجهای است. از یک سو آرای حسن روحانی نسبت به سال ۹۲ رشد نزدیک به ۸ درصدی داشته است، از سوی دیگر، میزان رای نزدیک افرادی که در انتخابات شرکت نکردهاند، از آرای نامزد غیررسمی نهادها و چهرههای زیرنظر رهبر جمهوری اسلامی- ابراهیم رئیسی- پیشی گرفته است.

ملاحظهکاری نوین در میان رای دهندگان ایرانی/ سعید برزین/ تحلیلگر سیاسی
رای مردم در انتخابات ۹۶ را میتوان به مثابه ملاحظهکاری نوین در سیاست ایران تعبیر کرد. ملاحظهکار به این معنا که مردم به وضوح مبارزه از طریق صندوق رای را به روشهای مبارزاتی دیگر ترجیح دادند. مردم میتوانستند در انتخابات شرکت نکنند. میتوانستند به سمت مقابله با نظام و استراتژی براندازی بروند. اما نکردند. مردم میدانند که انتخابات آزاد و عادلانه - به معنی دقیق کلمه - نیست اما میتواند در تعیین سرنوشتشان موثر باشد. از این فرصت استفاده کردند و این معامله و قرارداد با نظام اسلامی را پذیرفتند. در مقایس بالایی هم شرکت داشتند.
دیگر اینکه مردم به استمرار وضع موجود با تغییر حساب شده رای دادند. یعنی، تغییر میخواهند ولی تغییر حساب شده و با ملاحظه که کار مملکت را به آشوب نکشد و وضع را بدتر از وضع فعلی نکند. یعنی تغییرات قابل پیش بینی که در صورت اشتباه بتوان آن را ترمیم کرد. دیگر اینکه مردم، اندیشه "میانهروی و اعتدالی" روحانی را به اندیشه "انقلابی و مقاومتی" رئیسی ترجیح دادند. هدف اکثر رای دهندگان این نیست که مبارزه طبقاتی در داخل کشور و سیاست خارجی تهاجمی و عوامزدگی در امور فرهنگی دنبال شود. برعکس، اکثر مردم خواستار آشتی در جامعه، تعامل با جهان و پیدا کردن فضاهای امن زندگی مسالمت آمیز شدهاند. با این همه نمیتوان قدرت رای اقلیت را نادیده گرفت.
رئیسی نماینده بخش مهمی از جامعه ایران است. قدرت و تاثیر این اقلیت غیر قابل کتمان است. اما روش ملاحظهکاری سیاسی که اکنون مردم با رای خود تحکیم کردهاند میتواند اقلیت را هم در ایجاد اجماع در مسائل ملی شرکت دهد.

منبع تصویر، TASNIM

روستاها هم به پوپولیسم نه گفتند/ مهدی تاجیک/ روزنامه نگار
پوپولیسم با همه وعدهها و هیاهویی که داشت در نهایت شکست خورد و شعارهای معیشت محوری مانند افزایش سه برابر کردن یارانهها و پر کردن یخچالها هم نتوانست اصولگرایان را به پیروزی برساند. آنها حاشینهنشینها را جامعه هدف خود در انتخابات میدیدند اما نتایج آراء نشان میدهد که در بسیاری از روستاهای محروم و مناطق مرزی هم نتوانستند اقبال مردم را به دست بیاورند و وعده پول نقد به عنوان مهمترین ابزار تبلیغیشان ناکام ماند. جریان اصولگرایی با شکست در این انتخابات نیازمند یک بازاندیشی سیاسی اساسی است.
بیشتر بخوانید:
آنها سه انتخابات پشت سر هم را باختهاند و همه تاکتیکهایشان برای اجماع و وحدت هم در نهایت نتیجهای جز شکست نداشته است. فقدان چهرههای کلیدی در این جریان و نداشتن رهبرانی موثر که بتواند بسیج و هدایت بدنه اجتماعیشان را به عهده بگیرد از دیگر معضلات اصولگرایان در فضای فعلی سیاست ایران است. اصلاحطلبان به پشتوانه قدرت اجتماعی چهرههایی چون محمد خاتمی٬ میرحسین موسوی و مهدی کروبی میتوانند ورق انتخابات را به نفع خود برگردانند اما اصولگرایان هیچ چهره همترازی ندارند و در درون خود نیز دچار انشقاقهای اساسیاند.
آنها از امروز چندپاره تر هم میشوند و مسئولیت شکست را گردن یکدیگر خواهند انداخت. تجربه انتخابات ۹۲ و انتخابات مجلس و خبرگان برای آنها درس عبرتی نشد و شکست سوم هم بعید است که اصولگرایان را به بازاندیشی اساسی در الگوهای گفتمانی خود وادار سازد. پایگاه اجتماعی که آنها رای پیروزی خود را در آن میجستند دچار تغییراتی قابل توجه شده و دیگر نه شعارهای پوپولیستی اصولگرایان برای آن پایگاه اجتماع به اندازه سابق جذابیت ندارد و نه نمایشهایی از قبیل دوستی با فقرا و رسیدگی به محرومان.

تعلیق حکومت اقلیت و شروع تازه روحانی/ رضا حقیت نژاد/ تحلیلگر سیاسی
باخت ابراهیم رئیسی، باخت اصولگرایان نیست. بخشی از اصولگرایان کنار روحانی ایستاده و برده اند. شاید برای تحلیل ماجرا نیاز به واژه های تازه داریم ولی موقتا باید در توصیف رقیب باخته روحانی، بهتر است بگوییم اصولگرایان تندرو. تندروها در چهار سال گذشته برای سومین بار است که شکست می خورند. سال ۹۲ با جلیلی، سال ۹۴ در مجلس و سال ۹۶ در ریاست جمهوری با رئیسی. تنها پیروزی آنها در خبرگان رهبری بوده و جنتی.
تندروها علیرغم این باخت کماکان زیاده خواه باقی خواهند ماند. آنها مدعی خواهند شد که بر خلاف ۸۴ و ۹۲ که تلاش های ناطق نوری و مهدوی کنی برای یک کاسه کردن جمع اصولگرایان شکست خورد، اکنون موفق شدند همه را پشت سر یک کاندیدا جمع کنند. این روایت دقیقی نیست. آنها با محوریت مصباح یزدی سال ۸۴ و ۹۲ با علم کردن احمدی نژاد و جلیلی مقابل این دو نفر ایستادند، مرجعیت شان را تضعیف کردند تا در نهایت خودشان در نقطه ثقل اصولگرایان بایستند. اکنون ایستاده اند. از چهار کاندیدای اصولگرا در سال ۹۲، سه نفرشان را آوردند پشت سر ابراهیم رئیسی: محمدباقر قالیباف، محسن رضایی و سعید جلیلی. رای آنها در سال ۹۲، ۱۴میلیون نفر بود. همین که الان در سبد ابراهیم رئیسی می بینیم.
بنابراین آنها مدعی هستند که موفق شده اند رای را هم یک کاسه کنند. حسن روحانی در جریان رقابت های انتخاباتی از عبارت «حکومت اقلیت» استفاده کرد، اقلیت در میان مردم و اکثریت در سطوح قدرت. ابراهیم رئیسی و جبهه انتخاباتی پشت سر او، ترجمه انتخاباتی «حکومت اقلیت» بودند. برنامه «حکومت اقلیت» در ایران نه صرفا معطوف به انتخابات ریاست جمهوری است، نه محدود به شکست دادن حسن روحانی. آنها برای تصرف همه جانبه برنامه ریزی داشته و دارند، تصرف انقلابی. برنده شدن حسن روحانی در انتخابات ۹۶، تعلیق برنامه های حکومت اقلیت است.
از این منظر، او که وعده داده مقابل این حکومت بایستد، اکنون مورد غضب ترین چهره سیاسی ایران است. از نظر «حکومت اقلیت»، دوران اعتدال گرایی تمام شده است. برآیند کلی و جهت گیری مطالبات کمپین انتخاباتی حسن روحانی نیز شبیه همین بوده، دوران معامله تمام شده است. بازی روحانی در زمین سفت مطالبه مردم و مقاومت اقلیت، تازه شروع شده است.

منبع تصویر، Getty Images

آری بزرگ/ محمد رهبر/ تحلیلگر سیاسی
اگرتا به حال بسیاری از ناظران، دوم خرداد و حتی انتخابات سال ۸۸ را نه بزرگ به حاکمیت تلقی می کردند اما می توان ۲۹ اردیبهشت و انتخابات رفراندم گونه ای که برگزار شد را آری بزرگ دانست.
آری بزرگ، نه به نظام فعلی جمهوری اسلامی بلکه به نظامی تازه که از بطن این رای شگفت انگیز بر می آید. حسن روحانی در هفته های گذشته دگردیسی عمیقی را نشان داد و انگار که از شخصیتی تازه پرده برداری کرد. گفتمان هفته آخر تبلیغات ریاست جمهوری دو راه و دو نگرش را پیش روی ایرانیان نهاد .
گفتمان اردوی رئیسی همان است که در چهل سال گذشته یکسره در بوق و کرنا بوده است، دنیا ستیزی، فروبستگی فرهنگی و رهبر پرستی.
در این سو حسن روحانی و امتداد پشتیانان و هوادارانش که به نامهای ممنوعه ای چون موسوی و خاتمی و زندانیان سیاسی و معترضان و منتقدان و بعضا مخالفان جمهوری اسلامی می رسید، حرفی تازه شنیده می شد که در یک کلام گذر از ایدئولوژی انقلابی و و نوعی سکولاریسم بومی بود.
گویا که قرارداد اجتماعی تازه ای در ایران منعقد می شد، اینبار یک طرف این عقد اجتماعی امام و قدیس نبود، حسن روحانی بود که شاید برای بسیاری از کسانی که به او رای دادند، سیاست ورزی اش از صداقتش پیشی می گرفت. روزی روزگاری آیت الله خمینی در پاریس، گفت که دموکراسی در ایران برپا خواهد شد، شبیه فرانسه. فانتزی پاریس البته در های و هوی ولایت فقیه و مدینه فاضله جمهوری اسلامی گم شد.
حالا حسن روحانی از بنیادهایی می گوید که انعکاس مطالبه مردمی است که به او رای داده اند، حقوق شهروندی، مدارا با دنیا، اقتصاد عقلانی که برای نتیجه صبوری می خواهد. رییس جمهور دوازدهم تک صدایی را محکوم می کند، می خواهد با رسانه های نوین به هر ایرانی صدا و سیما بدهد و در میان این بندهای قرارداد نه حرفی از ولایت فقیه است و نه اسلام بلکه از ایران سخن می رود که اسلام معتدل که دولت متولی آن نیست در بستر سرزمینی اش، زیست می کند.
روحانی وعده داده که در قبال بخش انتصابی قدرت می ایستد و در این راه از هوادارانش خواسته تا می توانند رای دهند تا بازوی رییس جمهور حتی حصر میر حسین موسوی را بشکند.
رای ۴۰ میلیونی ایرانیان اینبار اثباتی بود، آنها راه را می شناختند و به روحانی هم اعتماد کردند، شاید از فردای دوره دوم ریاست جمهوری روحانی رهبر و دستگاه قضا و سپاه پاسداران با روحانی دیگر مواجه شوند. رییس جمهوری سیاسی، مقتدر و محبوب.

تغییرخواهی با چاشنی اصولگرایی/ آیدا قجر/ روزنامهنگار
باخت چندباره اصولگرایان تندرو از سال ۹۲ به بعد و پیروزی کاندیدای مورد حمایت اصلاحطلبان اگرچه به معنای روی کار آمدن دولتی اصلاحطلب نیست، اما آن را میتوان پیروزی «تغییر» بر «عقبگرد» دانست. مسالهای که بسیاری از مردم را در آخرین دقایق باقی مانده به مراکز اخذ رای کشاند.
حضور گسترده مردم از نسل شکنجهشده دهه ۶۰ تا رای اولیهای دهه هفتاد در صف رایدهندگان در داخل و خارج از ایران، نشانهای از نه بزرگتر به اصولگرایی تندرو در ایران است. رایدهندگان نخواستند ایران به دست رئیسی خراسانی غمزده شود و با شعارهای پوپولیستی به سبک محمود احمدینژاد، ۸ سال انزوا، تندخویی، جنگطلبی در کنار خفقان اجتماعی و فرهنگی بیشتر نصیبشان شود. جوهر امضاهای رئیسی پای اعدامها هنوز برای بسیاری تازه است؛ حتی اگر نسل جدید او را نشناسد.
رای اولیها و دومیها اما از محاسبات سیاسیون کنار مانده بودند. همانهایی که انقلاب ۵۷ را ندیدند، جنگ را زندگی نکردند، دهه ۶۰ به گوششان نخورده و سال ۸۸ نظارهگر نظامیگری بودند. آنها تغییر میخواهند و هیچ نمیشناسند جز جمهوری اسلامی، حتی اگر در حافظه جمعیشان زخم خورده تمام این وقایع بوده باشند. همانهایی که شب گذشته مثل سال ۷۶ دست پدر و مادرانشان را گرفتند تا به خاطر آنها، به کاندیدای مورد حمایتشان رای دهند. آنها میخواهند تاثیرگذار باشند؛ حتی اگر نسلهای پیشینشان، آنها را جدی نگرفته و نمیگیرند.
این امید و تغییرخواهی در نسل جدید، حالا در دستان حسن روحانی قرار گرفته است که از مردم خواست با رای به او، به بازوهایاش قدرت بدهند. دولت او در آخرین نبرد مقابل شورای نگهبان در اعلام نتایج ایستاد و نتیجه انتخابات را از طریق شبکهها و ابزارهای اجتماعی پیش از موعد مورد نظر آن شورا، اعلام کرد و نه تدریجی بلکه از اولین اعلام، روحانی را برنده انتخابات اعلام کرد. حال که چنین روحیهای از روحانی خصوصا از دو هفته مانده به روز انتخابات دیده شده است، رایدهندگان امید بستهاند که روحانی نه مثل خاتمی، که با شجاعتی بیشتر به دنبال مطالبات آنها باشد. مطالباتی که از گشایش فضای اجتماعی سیاسی شروع میشود و به تغییر کابینه میرسد و در دنیای بدون دیوار ختم میشود.

منبع تصویر، .

پیروزی در نبردی فرعی/ شاهد علوی/ روزنامه نگار
بر اساس آمار اعلام شده نزدیک به ۴۰ میلیون ایرانی، دیروز جمعه، در انتخابات ریاست جمهوری رای دادهاند. این سطح از مشارکت با توجه به تاکید رهبری جمهوری اسلامی بر سرنوشت ساز بودن مشارکت مردم در انتخابات را حکومت و اصولگرایان قاعدتا به عنوان پیروزی نظام سیاسی به حساب میآورند و آن را در نهایت به حساب مشروعیت نظام سیاسی میگذارند.
اما در طرف مقابل هم، جریان موسوم به اصلاحطلبان و اعتدالیها با توجه به تاکید تحلیلگران مستقل و البته طرفداران حسن روحانی بر ضرورت مشارکت بالای مردم به عنوان تضمین کننده دور دوم ریاست جمهوری روحانی و درست از آب درآمدن این برآورد، با این تصور که رهبری و هسته سخت نظام سیاسی خواهان پیروزی ابراهیم رئیسی بودهاند، این حضور گسترده را پیروزی اراده مردم جلوه میدهند.
اما مساله پیروزی روحانی در این تقابل و همچنین سلب امکان دستکاری حاکمیت در انتخابات را صرفا متاثر از مشارکت گسترده مردم تفسیر کردن، این خطر بزرگ را به همراه دارد که تصور رقابتی بودن انتخابات در ایران را نزد مردم، دستکم جمعیت چند میلیونی رای دهندهها، ایجاد و تثبیت کند.
فارغ از اینکه به دلیل غربال نامزدهای ریاست جمهوری در یک پروسه غیر شفاف و غیر حقوقی انتخابات در ایران را نمیتوان رقابتی به شمار آورد، صرفا چنین تصوری توام با این فرض که مشارکت بالا امکان تقلب کردن را از حاکمیت سلب میکند توجه افکار عمومی را از روند غیر دمکراتیک انتخابات منحرف میکند و به تولید و تثبیت مشروعیتی که نظام مدعی آن است واقعا یاری میرساند.
مهمتر اینکه، تصور چنین پیروزی در نزاع دائمی جامعه مدنی و حکومت در ایران در بحث انتخابات و حس قدرتی که ظاهرا "نه گفتن صریح به رهبر" ایجاد میکند میتواند بالقوه و در عمل مشکل بنیادی "ساخت غیردمکراتیک نظام سیاسی" را به موضوعی غیر فوری و حاشیهای بدل کند.
چه پیروزی برای نظام سیاسی جمهوری اسلامی و رهبران حاکم بر ایران از این بزرگتر و حیاتیتر که مساله مردم، اپوزیسیون و ناراضیان از تمرکز بر تلاش برای تغییر ساخت ارتجاعی نظام سیاسی و ضرورت بازسازی بنیادی آن به شکل رقابت در میان نامزدهای غربال شده و پیروزی در این نبرد فرعی معطوف شود و عرصه نبرد چنین تقلیل یابد؟

تکرار روحانی، جمهوری سوم و شکست مضاعف رئیسی/ امید منتظری/ روزنامه نگار
در فقدان و کمبود سیاستمداری قابل وثوق، مرجع و در عین حال مردمی در اردوگاه اصولگرایان، پیروزی رئیسی میتوانست معنایی مضاعف داشته باشد: راستها یک محمد خاتمی در جناح مقابل به دست میآوردند و همزمان راه رئیسی برای تصاحب مقامی بالاتر- شاید رهبری- باز میشد. به ویژه آنکه دوران جانشینی، ناچار دورانی خشن خواهد بود؛ عصری پرهزینه و غرق جنگهای جناحی و درونی که حضور شخصیتی مرجع میتوانست از تفرقه محافظهکاران جلوگیری کند.
اما او باخت و حالا شکستش هم معنایی مضاعف دارد: باخت او شکست تمام طیفهای اصولگرا بود. جناح راست پس از دههها توانسته بود بر سر یک کاندیدایی واحد توافق کند. و این یعنی همه تخم مرغها را در یک سبد گذاشتن و با تمام توان رقابت کردن.
رأی رئیسی تقریباً برابر بود با تجمیع آرای تمام کاندیداهای مختلف اصولگرا در سال ۹۲. این یعنی در جا زدن و رکود جریانی که با وجود منابع مالی فراوان و زور زیاد، هیچ برنامهای عملی و عینی ندارد. گفتمانی هم سر و پا نکرده و فقر نظری دارد. دم از فرودستان میزند اما حتی نمیتواند از یک الگوی اقتصادی مثلاً سوسیال دموکرات گرتهبرداری کند. چرا که آنها به تمام معنای سیاسی و اقتصادیاش محافظهکارند.
تمام حرف رئیسی، تک کاندیدای اصولگرایان، پرفُرمنس و تقلیدی از احمدینژاد بود؛ لوئی بناپارتی که خود دورهاش گذشته بود. ضربه احمدینژاد به جمهوریت نظام سیاسی ایران در سال ۸۸ اساساً ما را وارد دوره جدیدی کرده که پس از سالهای اولیه انقلاب و سپس دوره دوم خرداد، از آن میتوان به عنوان «جمهوری سوم» نام برد.
البته شاید تنها کنش عاقلانه راستها در این انتخابات انصراف قالیباف بود: او کنار رفت تا لااقل پس از شکست، کاندیدای مغلوب اصولگرایان با درصدی قابلتوجه صدای اقلیتی سی و چند درصدی را به عنوان اپوزیسیون دولت نمایندگی کند. هرچند پرفورمنس رئیسی ناامیدکنندهتر از آن بود که او نمایندگی چیزی را بر عهده بگیرد.
در برابر اما پیروزی روحانی اینبار معنایی بینالمللی و فراتر از ایران هم دارد. در پس زمینه برگزیت و انتخاب ترامپ و روی کار آمدن پوپولیستهای دست راستی در جهان، رقابت روحانی/ رئیسی چیزی از جنس رقابت مکرون/ ماری لوپن بود؛ موجی جهانی که در غیاب آلترناتیو چپ، عبارت است از رقابت کسانی مانند روحانی که موافق برونگرایی و جهانیسازیاند با آن دستهای که ادغام در بازار جهانی را عامل فقر کشورها میدانند.

منبع تصویر، TASNIM

عبای هاشمی بر تن روحانی/احسان محرابی/ روزنامه نگار
ساعاتی پس از اعلام پیروزی حسن روحانی در انتخابات ریاست جمهوری مطالبات رای دهندگان،گروه های سیاسی، نهادهای مدنی و رسانه ها آغاز خواهد شد.
کابینه ،اولین آزمون حسن روحانی است، به طور معمول در دولتهای پیشین کابینه دوم ضعیف تر از کابینه اول بوده اما به دلایل بسیاری اگر روحانی همین رویه را در پیش بگیرد، ضربه بزرگی به حامیان خود خواهد زد.
حضور زنان در کابینه و یا استانداریها،افزایش فرمانداران و بخشداران زن،حضور بیشتر اهل سنت در سمتهایی چون معاون وزیر،انتخاب استاندار اهل سنت برای استانهای با اکثریت جمعیت سنی و انتخاب سفیران اهل سنت از جمله این مطالبات است.
حسن روحانی همچنین درمجلس دهم، با مانع رای منفی به وزرایش مواجه نیست.
انتخابات مجلس یازدهم آزمون بعدی روحانی است،او تجربه مجلس هفتم را پیش رو دارد که تمکین دولت به رد صلاحیت های گسترده و در نهایت دلسری اصلاح طلبان و شرکت نکردن آنان گامی در جهت پیروزی اصولگرایان در انتخابات ریاست جمهوری ۸۴ بود.
حسن روحانی و اصلاح طلبان اما از هم اکنون باید در اندیشه انتخابات ریاست جمهوری آینده نیز باشند. در نگاه اول ممکن است اسحاق جهانگیری،مطلوب ترین گزینه به نظر برسد،اما معمولا نامزدی در یک دوره،حتی در صورت انصراف، کار را برای پیروزی در دوره بعد سخت می کند.در میان دیگر اعضای کابینه دولت حسن روحانی و چهره های سیاسی اما گزینه های دیگری نیز هستند که می توانند به صورت بالقوه نامزد انتخابات ریاست جمهوری باشند.
حسن روحانی در جریان انتخابات ریاست جمهوری وعده های مهمی نیز داده که بخشی از آنها نیازمند موافقت رهبر جمهوری اسلامی است. برداشتن تحریم های غیر هسته ای که آقای روحانی به جزئیات آن به صورت دقیق اشاره نکرده از جمله این وعده ها است.
حسن روحانی همچنین در پاسخ به تقاضاها برای رفع حصر میرحسین موسوی و مهدی کروبی از هوادارانش خواسته که برای رای دوباره او به او «قوت بازو» دهند. اینک طرفداران دوباره به او «قوت بازو» داده اند و منتظر اقدام او هستند.
نحوه عملکرد حسن روحانی در دولت دوم همچنین آینده سیاسی او را نیز می سازد. در نبود هاشمی رفسنجانی،روحانی می تواند جانشین او و رهبر جریان موسوم به اعتدال گرا شود. محمد خاتمی نیز همچنان رهبر جریان اصلاح طلبان است و این دو جریان تا سالها همچنان موتلف خواهند ماند.

بازی رندی متقابل/ بابک مینا/ پژوهشگر فلسفه
«مردم» زرنگتراند یا «جمهوری اسلامی»؟ فکر کنم به جای اینکه یکی را ابله کامل و دیگری را باهوش مطلق در نظر بگیریم باید بپذیریم این بازی، بازی رندی متقابل است.
دو طرف باهوشاند اما با دو هوش متفاوت: هوش شهریار در برابر هوش مردم. برای دیدن کل بازی باید هر دو سو را دید. (برای شناخت طبیعتِ مردم باید شهریار بود و برای شناخت طبیعتِ شهریار باید مردم بود ... ماکیاولی، مقدمه «شهریار»). هیچ چیزی را از قبل ننوشتهاند. این بازی پیچیده ادامه دارد...

منبع تصویر، Ilna











