پدیدهای به نام جرمی کوربین

منبع تصویر، AFP
- نویسنده, حمید علوی
- شغل, روزنامه نگار
پس از آنکه مردم بریتانیا با اختلاف ناچیز به خروج آن از اتحادیه اروپا رای دادند، یکی از مظاهر این تصمیم در حزب کارگر انگلستان هویدا شد.
اعضای پارلمانی این حزب، رهبر خود را تحت فشار قرار دادند تا از سمت خود کنارهگیری کند. آنها میگفتند رای به خروج از اتحادیه به خاطر ناکارآمدی رهبری حزب بود و بنابراین جرمی کوربین در انتخابات دوره بعدی نخستوزیری شایسته رهبری این حزب نیست.
موضوع کودتا علیه کوربین درون حزب کارگر زمانی قوت یافت که اعضای پارلمانی همچنین از او خواستند که در انتخابات بعدی برای تعیین رهبر حزب شرکت نکند. این در حالی بود که اعضای حزب کارگر و تعداد زیادی از جوانان از کوربین حمایت میکردند.
سرانجام تنش «برگزیت» که به حزب راه یافته بود یا اعضای پارلمانی از آن بهرهبرداری کردند، با مقاومت کوربین باعث شد که او بار دیگر به رهبری حزب کارگر انتخاب شود.
کوربین از سنین جوانی به مبانی سوسیالیسم پایبند بوده و در حزب کارگر همواره اعتراضات خود را بیان داشته اما سخن او فراگیر نمیشد. مهمترین اعتراض او، مخالفتش با جنگ عراق بود، چیزی که هنوز به آن اعتقاد دارد و در آخرین سخنرانی حزبی خود اعلام کرد که حزب کارگر به خاطر شرکت در جنگ عراق باید عذرخواهی کند.
بحران اقتصادی ۲۰۰۸ و پیامدهای آن از جمله کاهش بودجههای رفاهی و خدماتی و آموزشی زمینهای را فراهم کرده است که گردش به عقاید چپ با اقبال بیشتری برخوردار شود. این، یکی از عوامل ظهور پر رنگ کوربین در فضای سیاسی بریتانیا است.
شکست حزب کارگر در آخرین انتخابات نخستوزیری بریتانیا، یکی دیگر از عواملی بود که باعث شد کوربین از ردیف آخر حزب به جلو جهش کند.
از همان لحظهای که او به عنوان رهبر حزب کار خود را در سال ۲۰۱۵ آغاز کرد، مخالفتها از طرف اعضای پارلمانی حزب و همچنین بیرون از حزب علیه او شدت گرفت. اوج این مخالفت را در کودتا علیه او باید دید.
مخالفان کوربین خطر او را احساس کردند اما به نظر چیزی را که از قلم انداختند یا عامدانه نخواستند به آن توجه کنند، اقبالی بود که جوانان و بدنه اجتماعی به طور روزافزونی به او نشان دادند. این «زور اجتماعی» را نیز میتوان در انتخاب دوباره او جستجو کرد. با آنکه رقیبان حزبیش با وضع مقررات تازهای در رایگیری محدودیت ایجاد کردند اما او سرانجام پیروز میدان بود.
از این لحاظ کوربین به یک نماد تبدیل شد، نماد بحران اقتصادی که دستراستیهای سراسر جهان بانی آن هستند. به صحنه آمدن برنی سندرز در آمریکا یا پیروزیهای پراکنده احزاب چپی در اروپا نیز از جمله این نماد است.
اما حضور کوربین را باید از زاویه دیگری نیز نگاه کرد. برنامههای کلی حزب کارگر سالهاست که تفاوت چندانی از حزب رقیبش نداشته است. در واقع، بعد از بحران اقتصادی برنامههای دو حزب در جرح و تعدیل اقتصادی، به زبانی ساده زدن از جیب مردم، در عمل تفاوت نداشته است. اد میلیبند،رهبر پیشین حزب کارگر در یکی از سخنرانیهایش ضمن نقد برنامه اقتصادی محافظهکاران تلویحا گفت که حزب مطبوع او نیز چارهای جز آن نداشت.
به این ترتیب، کوربین امری مضاعف و خارج از سیستم نبوده است، یا آنطور که رقیبانش تبلیغ میکنند موجود فضایی یا منسوخ شده نیست که به زمان حال پرتاب شده باشد. عصبانیت رقیبان را باید در این دید که آنها به خوبی میدانند که کوربین از درون سیستم ظهور کرده است. کوربینی که عموما در سایه بوده اکنون در جلوی صحنه قرار گرفته است.
عکسی از کوربین از سالهای پیشین او در پارلمان هست که او در ردیف آخر نشسته است. این وضعیتی بود که حزب از او در ذهن داشت، مردی بدون خطر که در جایی دور از آنها نشسته است. اما حالا این وضعیت فرق کرده، و این چیزی نیست که سیاستمداران خوشایندشان باشد.
سیستم پارلمانی دو حزب رقیب که سالها در بده-بستانهای دوستانه زمین بازی را تغییر میدادند اکنون دچار نوعی اعوجاج شده است.

منبع تصویر، AFP
صدای این اعوجاج را باید در این عبارت دید که کوربین از «سوسیالیسم نوع قرن بیست و یکمی» حرف میزند یا وقتی از «اشکال نوین مالکیت دموکراتیک و عمومی» دفاع میکند، حضور او را باید نوعی «چینخوردگی» در درون سیستم حزبی دانست.
این چینخوردگی از نظر رقیبانش «مایه مسخرگی» حزب نام گرفته است.
برخی معتقدند که کوربین در نهایت چون درون سیستم حزبی واقع شده است، بنابراین در عمل کاری از پیش نمیبرد جز تغییرات جزئی یا صوری، این حرف تا حدی صحت دارد زیرا هر حزبی برای بقای خود بالاخره چینخوردگیهای خود را رفع خواهد کرد اما تا جایی که بحران اقتصادی ظاهرا رفع شود.
باید افزود که واکنش هر نظامی به تنشهای درونی اش میزان نظارت و کنترل آنها را نشان میدهد. به عنوان مثال حزب کارگر حدود یکسال از انتخاب اول کوربین گذشته بود که درصدد حذف کامل او برآمد. چنین واکنشی نشان دهنده میزان اعوجاجی بود که کوربین ایجاد کرده است.
اما مسئله تنها به این ختم نمیشود. نباید کوربین را به عنوان جزئی از حزب دانست که در نهایت اهداف آن را اجرا خواهد کرد (که تا حدی خواهد کرد) بلکه باید او را «سرریز» جامعهای دانست که در واکنش به سرمایهداری سر از حزب کارگر درآورده و پشت کوربین ایستاده است. و این سرریز، چیزی نیست جز امکان شکلگیری یک جنبش اجتماعی-سیاسی.
بدون وجه نیست که برخی از منتقدان ایرانی شباهتهایی بین کوربین و میرحسین موسوی (با تمام افتراقی که بین آنهاست) پیدا میکنند.
در واقع، هر دو میتوانند در نقش سرریز ظاهر شوند با این تفاوت که سرریز جامعه ایران خود را در جنبش خیابانی نشان داد که نتوانست هدف ظاهری و اولیه خود را یعنی برگزاری دوباره انتخابات تحقق بخشد، اما سرریز کوربین هنوز امکان جنبشی را نوین میدهد. بیراه نیست که او در آخرین سخنرانی خود از رویای سوسیالیسم قرن بیست و یکمی حرف میزند و دست بر نقاطی میگذارد که از نظر محافظهکاران برای جوانان گمراه کننده است: از ایجاد شکلی از مالکیت عمومیِ دموکراتیک توسط مردم و برای مردم نه بنگاههای سودجو، ملی شدن مجدد راهآهن، تاکید بر خانهسازی اجتماعی، منع فروش اسلحه به گروهها و رژیمهای ناقض حقوق بشر و فرقهگرا، افزایش مالیات پردرآمدان تا تاکید بر آزادشدن انرژی خلاقانه مردم مانند خلق امکان آموزش موسیقی و نمایش.
این آخری یعنی خلق هنرمندانه زندگی و به صحنه درآوردن آن، شاید یکی از رویاهای سوسیالیسم قرن بیست و یکمی باشد که پیامدهای آن ممکن است به خلق سیاستی منجر شود که بیشک بیرون از خواست و اراده یک فرد خواهد بود. این رویا که نام کوربین را در خود هضم و جذب میکند چه بسا به شکل یک جنبش ظاهر شود، امری بیشتر از خود کوربین، خارج از تصور خود او و عموم مردم.

منبع تصویر، Reuters











