|
مولوی شناسان از مولوی می گویند - 4 | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
یک سال است که مشتاقان مولانا در روزهای چهارشنبه در شهر کتاب مرکزی تهران حضور می یابند تا مولوی شناسان برجسته و صاحب نظران، گوشه هایی از زندگی، آثار و اندیشه های مولانا را تبیین کنند. این درس گفتارها که از روز چهارم مرداد ماه سال ۸۵ آغاز شده، تاکنون بدون انقطاع ادامه داشته و حرکتی در شناساندن مولانا به مخاطبان امروز است. این درس گفتارها از شبکه چهارم سیما و دیگر رسانه ها نیز پخش می شود تا در گسترش اندیشه های مولانا موثر افتد. گزارشی فشرده از این درس گفتارها را در اینجا می خوانید. احتمالا برگزاری این درس گفتارها مهم ترین کاری بوده که در طول هشتصدمین سال تولد مولانا در جهت مولوی شناسی در ایران انجام گرفته است. از آنجا که این درس گفتارها شامل ۱۴ قسمت است و گزارش همه آنها در یک مطلب طولانی خواهد بود، هر قسمت آن را به صورت مستقل می آوریم تا علاقه مندان بتوانند به هر بخش که بیشتر مورد علاقه شان باشد مراجعه کنند. مولوی شناسان از مولوی می گویند ( 7 ) نگره های ادبی مولانا هفتمین دورۀ درس گفتارهایی درباره مولانا جلال الدین محمد بلخی به « نگره های ادبی مولانا » اختصاص داشت که با سخنان دکتر مهدی محبتی برگزار شد. وی در ابتدای جلسه کلیاتی دربارۀ جایگاه اندیشه ادبی مولانا در بین متفکران و نظریه پردازان مطرح کرد و گفت: "مولوی از معدود متفکران فرهنگ فارسی است که در مورد ادبیات و شعر و رابطه آن دو با جهان بیرون نظریه های بکری دارد و برخلاف نظریه های موجود مولوی فرمالیست گرا و معناگرا نیست ولی در نظریه های مکتب ادبی، مولانا یک انسان صد در صد معناگراست که با فرم و زبان سر ستیز دارد و بیشتر از معنا به فرم اهمیت می دهد و این هنجار شکنی و فرم ستیزی بخشی از نظریه ادبی اوست. همچنین در میان طیف های گوناگون اندیشه ها و آرای مولوی، دیدگاه ها و اندیشه های ادبی او از دیر باز گیرایی و اهمیت خاصی داشته و دارد." "وجود انواع هنجارگریزی های زبانی، سبکی و فکری در شعر مولانا و بروز اقسام شگفتی شعر ستیزی ها و قافیه گریزی ها و در عین حال آفرینش ناب ترین اشعار و لحظه های ادبی از اسباب همیشگی، امتداد این گیرایی ها و تعارض بوده است. مولانا در عین نفی و طرد فرم و قالب، زیباترین فرم ها و قالب ها را آفریده است. ضمن آنکه ژرف ترین دیدگاه ها و حتی نظریه های ادبی را هم آفریده است و دربارۀ بیشتر حوزه های مرتبط با ادبیات و به ویژه شعر و کلمه دیدگاه های تازه ای ارائه کرده است." "نظریه ادبی مولانا در بستری کاملا دینی شکل می گیرد بستری که در آن بیشترین سهم از آن متکلمان است. متکلمانی که اساس کار آنها این است که اثبات کنند حقانیت فقط از آن مسلمین است و مکاتب دیگر اگر بهره ای از حقانیت دارند به این خاطر است که مشابهاتی با مکتب اسلام دارند. "امام محمد غزالی از جهات بسیاری قابل بحث و بررسی است. هر کسی از یک زاویه وارد این بحث شده و مطلوبات خود را از آن گرفته است. دکتر عبدالحسین زرین کوب در کتاب «فرار از مدرسه» و جلال همایی در کتاب «غزالی نامه» روی این موضوع بحث کرده اند ولی کسی که در دوران معاصر به آن توجه کرده دکتر نصر حامد ابوزید در کتاب «معنای متن» است که نقش غزالی را در انحراف افکار مسلمین از درک حقیقت قرآن بررسی کرده است." وی به تقسیم بندی دیدگاه غزالی و نحوۀ نگاه او به حقیقت و لفظ قرآن پرداخت و گفت: "کل علوم قرآن از نظر غزالی به دو دسته تقسیم می شود. نخست علوم لباب، علوم مغز، هسته و حقیقت و دوم علوم قشور که پوست و ظاهر و سطح است. در هستۀ اصلی است که افکار مولانا شکل می گیرد. لفظ مثل کشتی و معنا مثل کشتیبان است و آن دیوار عظیم بین خواص و عوام است. خواص به مانند معنا و عوام به مثابه پوسته اند، و لفظ و معنا از این منظر قابل بحث است." "علوم لباب خود شامل دو دسته است. طبقه سفلای علوم و طبقه علیای علوم. طبقه سفلای علوم نیز به دو دسته تقسیم می شود: احوال سالکان و ناکبان، احوال جدال کنندگان با قرآن و عمارت منازل. طبقۀ علیای علوم به سه دسته تقسیم می شود: معرفت الله، سلوک الی الله و ثواب و عقاب. همچنین از دیدگاه غزالی نازل ترین طبقه، طبقۀ علیای علوم یا لباب قرآن و قصه های قرآن است." "کسانی که مشغول به علم قشور و ظاهر آن هستند از فهم باطن قرآن محروم هستند و کسانی که به لفظ قرآن، صدای قرآن، صوت قرآن، اعراب و تفسیر قرآن و قصه های قرآن توجه کنند از درک حقیقت قرآن دور هستند و کسانی، بهترین و والاترین درک را از قرآن دارند که به طبقۀ علیای علوم مشغول باشند." دکتر مهدی محبتی بر تأثیر غزالی بر سنایی و تأثیر سنایی بر مولانا تأکید کرد و گفت: "از نظر زمانی سنایی با عبدالقاهر جرجانی و غزالی هم عصر است و غزالی تأثیرات عظیمی بر سنایی نهاده است و در مقدمه «حدیقهّ الحقیقه» بویژه بحثهایی که سنایی در مورد حقیقت قرآن کرده است، این اثرها و نفوذ آثار غزالی دیده می شود." "سنایی بیشتر از چند بار به صورت ضمنی به آراء غزالی ارجاع می دهد که بهره از حقیقت قرآن نبرده اند و مولوی نیز در حکایتی از مناقب العارفین می گوید: آن کسانی که می خواهند از کلام سنایی بهره ببرند باید عطار را بفهمند و کسانی که می خواهند از مولوی بهره ببرند باید کلام سنایی را بفهمند. درک کلام مولوی بدون کلام سنایی ممکن نیست و درک کلام سنایی بدون کلام عطار ممتنع است." دکتر محبتی درباره جایگاه مولانا در فرهنگ اسلامی گفت: "مولانا را باید در فرهنگ اسلامی شناخت نه ایرانی. مولوی برآیند تجمیعی است از اسلام و ایران. نه می شود صرفا او را ایرانی نامید و نه صرفا اسلامی، بلکه مولانا را باید در فضای فرهنگی و جغرافیایی خاص تفکر و ایدۀ سرزمین شرقی نگاه کرد. مولوی بر آیند اسلامی است که در این جغرافیا خودش را نشان داده است و باید افکار و آراء او را در این جغرافیا بررسی و تحلیل کرد. جایگاه مولانا از جهات بسیاری یگانه و ممتاز است و یک سری اسم ها را از آن خود کرده است. وقتی می گوییم مثنوی، همه به یاد مثنوی معنوی مولانا می افتند و الا مثنوی های بی شماری وجود دارد و این موضوع علمی است که بر نظایر خود غلبه کرده است و بقیه را بیرون رانده است." دکتر محبتی برای سخن آوری مولانا سه ساحت مطرح کرد و گفت: "مرحله نخست شیدایی و تسلط به لفظ و صورت است که مولوی با تمام وجود می خواهد تمام وزن ها را بشناسد، لفظ را مهار کند و بر قافیه مسلط شود و هنر شاعری را تمام وکمال بیاموزد و آن مرحلۀ رنج های متمادی است که مولوی از این صورت ها به فغان آمده است. مولانا در مرحله نخست به رام کردن صورت می پردازد و در مرحله دوم که صورت رام شده، به معنا رسیده است و دیگر وقتی شعر می گوید به فرم فکر نمی کند. مرحله سوم نیز دفع صورت و معنا است." "اصل دیدگاه مولانا در ادبیات مرحلۀ سوم است که خودش را نشان می دهد و مولوی از آن تعبیر به عالم اسرار می کند عالمی که نه لفظ در آن اصالت دارد، نه معنا. هم لفظ اصالت دارد، هم معنا؛ و اصلا از هم جدا نیستند. در این دو عالم ما یک وجود یکپارچه هستیم. یک قالب و یک معنا داریم و قالب و پیکر و معنای ما روح است. این جسد قالب صورت اثر ادبی است و روح معنای اثر ادبی است. خدا خود هستی است و هستی خود خدا و وقتی از بیرون به هستی نگاه می کنیم صورت خلقی حق است و وقتی از درون به هستی نگاه می کنیم صورت حقی خلق است." "وی در پایان سخنانش به رابطه ذهن و عین در دیدگاه مولانا اشاره کرد و گفت: در نگره ادبی مولانا برخلاف شاعران و ادبای دیگر ذهن است که اصالت دارد نه عین. در واقع زبان و جهان اصالت ندارند. آنجا که اصالت دارد آن بی زبان و بی جهان نیست که در چشم ما نمی آید آنی است که صورت بی صورتی های هستی است. آنی که شکل ندارد هیولا، و آنی که به آن شکل می دهیم صورت است. هیولا مرحله بالقوه است و صورت، مرحله بالفعل است و آن چیزهایی که بالفعل است و ما می بینیم به آن اهمیت می دهیم. مولوی طرفدار آنی است که نه فرم و نه معناست بلکه فرم فرم هاست و معنای معناهاست و نشان می دهد که مولانا نه معناگرا و نه صورتگراست." مولوی شناسان از مولوی می گویند ( 8 ) دکان وحدت هشتمین مجموعۀ از درسگفتارهای مولانا به «دکان وحدت» اختصاص داشت که دکتر محمد یوسف نیری به توضیح در بارۀ آن پرداخت.
محمد یوسف نیری در ابتدای این نشست به ماهیت عرفان اشاره کرد و گفت: "ماهیت عرفان به شکل یک روش، نگرش، ادراک و مکتب تبدیلی است که به عنوان یک ادراک گفتگویی در سیستم معنوی و نشئه باطنی انسان وجود دارد و حقایق مجربی را از طریق عرفان و معرفت دریافت می کند. این ادراک محض، ماده ای است که فی نفسه می تواند در مسیرهای دیگر نیز مورد استفاده قرار گیرد. نگرش وحدت وجود در فلاسفه، عرفا و بسیاری از دین پژوهان وجود دارد." "نهایت تفاوت این دو در این است که در دین پژوهان و عارفان از عنصر قدسیت و امر قدوسی برخوردار است ولی در عالم فلسفه مجزا از این است. در بعضی از افرادی که در ساحت هیچ مکتب الهی و وحیانی تفکر نمی کنند نگرش عرفانی راه می یابد. روش عرفانی یکی دیگر از مراحل ماهیت عرفانی است. یعنی از عرفان به عنوان یک روش استفاده می شود. عمدۀ این نوع استفاده در فلاسفۀ اشراقی وجود دارد." "شیخ اشراق معتقد است که نفس انسانی وقتی که از تاریکی ها و گرفتاری های این عالم ( شواغل برزخی ) رهایی پیدا کند به نور الانوار اتصال پیدا می کند. برای رسیدن به نورالانوار و رسیدن به آن مجرد یک نگرش وجود دارد. عمدۀ اشراقیون از جمله شیخ اشراق و ملا هادی سبزواری، عارف هستند اما سیر و سلوک آنها ابزار کسب معرفت و حکمت است." وی به دیدگاه عطار مبنی بر دوگانگی وجود انسان پرداخت و گفت: "عطار معتقد است که ترکیب این دوگانگی در انسان به گونه ای است که تمام جنبه های ملکی و ملکوتی، ظاهری و باطنی، غیبی و شهادتی که زبان مختلف فلاسفه، اشراقیون و حکما است مثل شیر و شکر در هم آمیخته است و اینطور نیست که گفته شود انسان نیمی از وجودش ملکوتی و نورانی و نیمی دیگرش ظلمانی است." "تمام این جنبه ها با هم است و به قدری این آمیختگی شگفت انگیز و تو بر تو است که شیخ نجم الدین رازی نام این آمیزۀ عجیبی که انسان نام دارد را طلسم می گذارد و می گوید: انسان طلسم اعظم است و عجیب است که عین همین تشبیه را عطار نیز استفاده کرده و می گوید: جزء کل شد چون فرو شد به جسم و وقتی این کل و جزء با هم ترکیب شود سبب ساختار عجیب و اصلی این طلسم می شود و این روح بلند با این تن خاکی و صفات قالبی با هم ترکیب شده و انسان اعجوبه اسرار می شود." "همچنین روح ما از نور عرش است و نور خدا در آن دمیده شده است و جسم ما در این غربت گرفتار شده است و خداوند بین این دو گوهر نامتجانس ترکیب ایجاد کرد تا عهد عشق به عهد بندگی [ بدل شود ] و بار امانت را بکشد و از این وجود یک استعداد ویژه خلق شود. پس روح در مبدأ خود است و جسم در غربت گرفتار شده است. این از شاهکارهای انسان شناختی شیخ عطار است." "انسان می تواند این طلسم را در خود ببیند که چگونه صوری ترین جنبۀ حیات ما و ملموس ترین جنبۀ وجودی ما با مجردترین بخش حیات ما ارتباط دارد. یعنی یک حالت روحی و انبساط روحی در جسم مؤثر می افتد و یک ضربۀ جسمی نیز در روح مؤثر است. در حالیکه این دو با هم فاصله زیادی دارند." |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||