|
صدمین سالگرد تولد لورنس اولیویه | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
لورنس اولیویه 100 سال قبل در چنین روزی متولد شد، اما آیا گذشت سالیان بر وجهه او اثر گذاشته است؟ او استاد برتر فن نمایش بود یا هنرپیشه ای اهل اغراق در بازیگری؟ امروز گروهی منتخب در "وست مینستر ابی" جمع شدند. هدف آنها نه گرامیداشت یک شاه یا سیاستمدار، بلکه بزرگداشت صدمین سالگرد تولد مردی بود که بسیاری او را بزرگترین هنرپیشه قرن بیستم می دانند: لورنس اولیویه. خاکستر لرد اولیویه که در ژوئیه 1989 درگذشت در نقطه ای معروف به "گوشه شعرا" در کنار غول های ادبی مانند چاسر، دیکنز و کیپلینگ نگاهداری می شود. دستاوردهای خارق العاده اولیویه بی شمار است: بیش از 100 نقش اول نمایشی، چهار جایزه اسکار، شهرت به عنوان اولین کارگردانی که با موفقیت شکسپیر را از صحنه تئاتر به صفحه سینما آورد و ایجاد نخستین تئاتر ملی بریتانیا که سلامتش در جریان آن به شدت آسیب دید. در برهه ای که استعدادهایی مانند جان گیلگاد، مایکل ردگریو، رالف ریچاردسون و پگی اشکرافت در آن می درخشیدند، این اولیویه بود که همیشه گل سرسبد بود. اما سبک بازیگری متمایز او - با رنگ شدید فیزیکی و تکنیکی - امروز چگونه ارزیابی می شود؟ لورنس اولیویه، که لری خطابش می کردند، گویی از همان اولین حضور خود در صحنه تئاتر در سن 15 سالگی می رفت که ستاره شود. وی آن نمایش - The Taming of the Shrew - را در سال 1922 در جشنواره استراتفورد بازی کرد. بازی دیگر او در نقش "پاک" در نمایش "رویای یک شب وسط تابستان" برای اولین بار نقد شد. یک منتقد تئاتر در آن زمان نوشت: "قابل توجه ترین بازی به نقش 'پاک' مربوط می شد... به نظر می رسید او بیش از دیگران غرق شخصیت می شود و در متمایز کردن نقش خود موفق است." 'احساس خطر' اما نظرها در مورد سبک بازیگری او متفاوت بود. جاناتان میلر، کارگردان، گفته بود: "امیدوارم هیچ بازیگری سعی نکند از او تقلید کند."
سایرین اما حیرتزده بودند. سر جان مورتیمر، نویسنده، که عاشق شکسپیر بود و اولیویه را در دوران پختگی روی صحنه دید، از "احساس خطری" که با تماشای بازی او به انسان دست می دهد صحبت کرد. او نوشت: "مخاطبان در انتظار اینکه هنرپیشه در حرکت بعد چه خواهد کرد لبه صندلی می نشینند." وی در دهه 1930 به لندن آمد و در نقش های متفاوت از جمله "زندگی های خصوصی" و "رومئو و ژولیت" ظاهر شد. وی سپس به هالیوود نقل مکان کرد و از موفقیتی اولیه بهره مند شد. نقطه عطف برای او در سال 1939 روی داد زمانی که به عنوان "هیتکلیف" در فیلم ویلیام وایلر که اقتباسی از "بلندی های ووترینگ" بود ظاهر شد و پس از آن برای بازی در فیلم "ربکا" سر و صدا کرد. 'شخصیت زیرک' ازدواج با ویوین لی - هنرپیشه بر باد رفته - برای او شهرتی به ارمغان آورد که تنها نصیب یک انگلیسی دیگر شده بود: چارلی چاپلین. دهه 1940 عصر موفقیت های پی در پی برای اولیویه بود. وی برای فیلم خارق العاده "هنری پنجم" که خود کارگردانی کرد جایزه اسکار برد. او بعدا از آن فیلم چنین یاد کرد: "تا جایی که من می دانم آن اولین فیلم براساس آثار شکسپیر بود. من نیازمند سبکی بودم که بازی ها واقعی تر جلوه کند... از آنجا که مشکل اصلی زبان بود، تنها امیدم این بود که زمینه غیرواقعی تر از زبان باشد، تا زبان واقعی تر جلوه کند." وی این موفقیت را با بردن اسکار برای نقش هملت و ریچارد سوم تکرار کرد. در سال 1962 اولیویه "تئاتر ملی" را بنیان گذاشت که محل نمایش بهترین آثار کلاسیک و تئاتر مدرن بود و بر جابجایی آن از "اولد ویک" به "سات بنک" نظارت کرد. اما او که به شدت بیمار بود عملا در سال 1973 از کمپانی سلطنتی شکسپیر کنار گذاشته شد تا پیتر هال جای او را بگیرد. آن حادثه اولیویه را به شدت دلگیر کرد.
اولیویه که فکر می کرد ممکن است به زودی بمیرد پروژه های بیشتری در زمینه فیلمسازی دست گرفت. بعضی از آنها مانند "کارآگاه" (Sleuth) بی نظیر بود اما سطح سایر کارها به خصوص "بتسی" پایین تر از کارهای معمول او بود. اما آیا اولیویه واقعا بزرگترین هنرپیشه انگلیسی است؟ سر پیتر هال، کارگردان فیلم کوریولانوس که اولیویه در آن بازی کرده، نسبت به این موضوع مطمئن نیست. وی می گوید: "به نظر من بزرگترین هنرپیشه (actor) ریچاردسون بود. لری بازیگری (performer) بزرگ بود. از یک نظر همیشه می دانستید که دارد نقش ایفا می کند. اما او چنان ساحر خارق العاده ای بود که عملا نفس مخاطب را در سینه حبس می کرد. اما من کاملا بر این نظر نیستم که این یعنی هنرپیشگی، اما خدای من، به این می گویند ایفای نقش." این نوع انتقادها همچون پرنده ای بدشگون او را دنبال می کرد. گفته می شد که بازی اولیویه تصنعی، اغراق آمیز و بیش از حد آغشته به حرکات فیزیکی بود. وی فاقد احساسات بود و به طور افراطی بر کلاه گیس، دندان و دماغ مصنوعی تکیه می کرد. اما پیتر هال اذعان می کند: "لری می توانست اغوا کند، می توانست هیجان زده کند، وحشتزده کند. او شخصیتی خیلی زیرک بود. او می خواست مورد احترام باشد اما همچنین می خواست آوانت گارد باشد." جیمز آگاتی، منتقد سینما، یک بار در مورد تکنیک اولیویه گفت: "وقتی من به ساعت نگاه می کنم هدفم دانستن زمان است نه ستایش مکانیسم ساعت." پاسخ اولیویه صادقانه و متواضعانه بود: "برای من بازیگری یک مشکل تکنیکی است. همچنین یک مشکل عاطفی است. تنها پشیمانی من این است که مواردی بوده که نتوانسته ام تکنیک را پنهان کنم. فکر می کنم این اتهام موجه باشد." وجهه او امروزه هر چه باشد، شکی در نبوغ لورنس اولیویه، جذبه او، خلاقیت یا بصیرت او نسبت به حرفه بازیگری که میلیون ها نفر را در سراسر جهان برای سالیان دراز سرگرم کرد وجود ندارد. |
مطالب مرتبط جان ميلز بازيگر نامدار انگليسی درگذشت23 آوريل، 2005 | فرهنگ و هنر نگاهی به فيلم 'سوتسی' برنده اسکار بهترين فيلم غير انگليسی زبان 25 آوريل، 2006 | فرهنگ و هنر | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||