|
نگاهی به فيلم 'سوتسی' برنده اسکار بهترين فيلم غير انگليسی زبان | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
"سوتسی" برنده اسکار بهترين فيلم غير انگليسی زبان و تحسين شده چند جشنواره جهانی، حکايت يک نوجوان بزهکار در کشوری در آفريقاست که خشونت و سبعيتش با حس های انسانی اش می آميزد. سوتسی نوجوان خلافکاری است در آفريقای جنوبی که هدايت يک گروه کوچک دزدی را به عهده دارد. سوتسی به يک زن شليک می کند و اتومبيلش را می دزدد، اما متوجه می شود که کودک آن زن در ماشين باقی مانده است. او به کودک علاقه مند می شود و تصميم به نگهداری اش می گيرد،در حالی که پليس و خانواده کودک به دنبال او هستند.... سوتسی با نمايش فقر و بدبختی می آغازد و با همان به پايان می رسد، روايتی آخرالزمانی از مکانی که گويی نقطه ثقل همه زشتی های دنياست و فيلم موفقيتش را از نمايش عريان اين زشتی می يابد: اين که بی واسطه به درون شخصيت سردی نفوذ می کند که در ظاهر از عواطف و احساسات انسانی عاری است اما رفته رفته به طرزی ظريف – و نه کليشه ای – حس های پيچيده اش را به نمايش می گذارد.
فيلم درباره اين تناقض است: از تناقض مستتر در زندگی مرفه زن و شوهر پولدار با وضع کودکانی که درکانال های آب زندگی می کنند، تا سبعيت و خشونت سوتسی – که به راحتی آدم می کشد- و در حاليکه به يک نوزاد هم محبت می کند. همه چيز مهياست تا با يک فيلم کليشه ای و شعاری درباره ثروت و فقر و طبقات اجتماعی روبرو باشيم، اما فيلم خوشبختانه از اين مرز به سلامت عبور می کند. فضاهای عريان و خالی به همراه تأکيدهای مکرر بر نماهای عمومی - که پسزمينه اجتماعی پرورش اين شخصيت را ترسيم می کند – و نماهای درشت از صورت ظاهراً بی حسی که باهمه تناقص هايش، انسانی پر از درد و لايق دلسوزی را تجسم می بخشد، با تاکيد مستقيم بر خشونت گاه حتی مهوعی که بی هيچ رودر بايستی به نمايش در می آيد، روی هم رفته ، فيلم را از غالب فيلم های مشابه – با نمونه های بی حد ومرز – جدا می کند و بر تاثير گذاری اش می افزايد. ما اين تغيير و تحول و اين حس انسانی را در درون سوتسی می يابيم و باور می کنيم؛ همان گونه که عشق خفته و هيچ گاه بر زبان نيامده اش را به زنی که شيردهی به نوزاد را قبول می کند، می فهميم و دوست می داريم.
همه چيز در نگاه صورت می گيرد؛ به مدد قدرت کارگردانی. هيچ نشانه جنسی ای از نياز او به محبت کسی عيان نيست، اما او محتاج ترين است، به دوستی و به عشق. اين به سطح نيامدن درونيات و در عين حال روايت باورپذير و ملموس آنها، مهمترين حسن و وجه تمايز فيلم است. اتفاق ها بهانه ای است برای درونی تر شدن فيلم. در واقع فيلم در دو سطح روايت می شود: سطح اول روايت عريان خشونت و فقر است ( که نکته تازه ای نيست) و سطح دوم وجه روانشناسانه پنهان در چنين شخصيتی است ( که فيلم در لايه های زيرينش به آن می پردازد و دليل موفقيتش هم همين است). در هر دو اين سطوح، نقش کارگردان عمده می شود؛ چه آن جا که می تواند - غالبا - از شعاری شدن فيلم در سطح اولش جلوگيری کند ( و توانايی اش حداقل در عريان کردن خشونت قابل توجه است ) و در سطح دوم - سطح مشکل تر و امتياز کارگردان- در خلق فضايی است که در آن با کمترين ديالوگ و قصه، تنها به مدد صحنه و بازی گرفتن از يک بازيگر غير حرفه ای، درونی ترين حس های شخصيت اش را به نمايش می گذارد. ضعف های فيلم – و در غلتيدن هر از گاهش به مرز کليشه - از کم تجربگی فيلمساز نشات می گيرند، اما قاب های حساب شده، فضا سازی درست، استفاده بجا از موسيقی و درک تاثير گذاری مضاعفش در فيلمی از اين دست و ريتم حساب شده ای که به رغم کمبود قصه از کسالت بار شدن فيلم جلوگيری می کند، حکايت از فيلمسازی دارد که می تواند فيلم های بهتر و ماندگار تری را در کارنامه اش به ثبت برساند. شناسنامه کارگردان و نويسنده فيلمنامه:گوين هود |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||