|
'دريای سفيد' در عرفات | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
ديروز آخرين روزی بود که حجاج فرصت داشتند بخش های اوليه حج را که در خود مکه انجام می شود، تمام کنند. تا غروب بايد همه مکه را ترک می کردند. به همين دليل، مسجد الحرام شلوغ تر از هميشه بود و علاوه بر آن چون همه اين دو و نيم ميليون نفر بايد از مکه خارج می شدند، ترافيک و ازدحام شديدی در شهر حاکم بود و حجاج تلی از زباله در شهر جا گذاشتند. دور و اطراف حرم پر بود از قوطی های خالی نوشابه، پوست ميوه و ظرف های خالی يک بار مصرف. تقريبا در مقابل همه هتل ها و محل های اقامت حجاج، انبوه چمدان هايی به چشم می خورد که روی هم انباشته شده و صاحبان آنها منتظر ايستاده بودند که اتوبوس ها بيايند و آنها را به عرفات منتقل کنند. حجاج خود عربستان هم که معمولا در روز آخر برای حج اقدام می کنند، به جمعيت اضافه شده بودند. جمعيت ميليونی که ديشب از نقاط مختلف جهان در عرفات جمع شده بودند، هر يک برداشت و استنباط خاص خود را از حج دارند. از هبا، دختر جوان آمريکايی پرسيدم انتظارش از حج چه بود و او به اظهارات مالکوم ايکس، رهبر جنبش ملت اسلام در آمريکا درباره حج اشاره کرد و گفت: "يکی از اولين چيزهايی که وقتی به حج آمدم می خواستم بدانم اين بود که آيا آنچه مالکوم ايکس، در کتابش درباره حج گفته صحيح است يا نه. او گفته بود 'در حج افرادی را از همه رنگ و همه نژاد ديده است، از سفيد سفيد گرفته با چشمان بسيار آبی، که از همان ليوانی آب می خورند که سياهپوستان آفريقا آب می خورند و اين نوعی برادری است که هيچ جا نمی توان نظير آن را پيدا کرد' و اين حس به او کمک کرد که مرزهای نژادی را پشت سر بگذارد و همه را بپذيرد."
هبا گفت:" من به اينجا آمدم تا ببينم او درست گفته يا نه و می بينم که دقيقا همينطور است که او گفته." خاوير اوتاسو مروان، اهل اسپانيا که ۱۳ سال پيش مسلمان شده درباره آنچه انتظار داشته در حج مشاهده کند و آنچه مشاهده کرده گفت: "در واقع ايده مشخصی در اين مورد نداشتم اما حالا با آنچه ديدم، کاملا سردرگم شده ام و آنچه را در اينجا ديدم، نمی توانم با کلمات توضيح دهم. حج يک گردهمايی بزرگ و بی نظير از افرادی است که با هم بسيار متفاوتند؛ نه فقط در اين مورد که اهل کجا هستند بلکه به لحاظ فرهنگی و اقتصادی هم با هم فرق دارند اما اينجا آدم می بيند که اين افراد به هم احساس نزديکی زيادی می کنند." ما از ديشب رسما باديه نشين صحرای عرفات شديم. هم خيمه ای های ما از کشورهای اردن، لبنان، اندونزی و چند کشور ديگر هستند. با صدای قرآن و دعای چند حاجيه خانم اندونزيايی بيدار شدم. حجاج، امروز را بايد در عرفات که دريايی سفيد در آن به راه افتاده، بگذرانند. تا چشم کار می کند آدم می بينی و چادر و خيمه. روی تمام کوه ها و بلندی های اطراف، سفيد است. خيلی ها کنار خيابان چادرهای زنگی سرپا کرده و بساطشان را روی زمين پهن کرده اند با گونی های برنج و کيسه های سيب زمينی، قابلمه های بزرگ و کپسول گاز. دور و بر دستفروش های مواد غذايی از چای گرفته تا نارنگی و موز عده زيادی جمع شده اند.
اينجا و آنجا صف های طولانی حجاج ديده می شود که برای رفتن به دستشويی در صف ايستاده اند. تعدادی وانت بار بزرگ مشغول توزيع مواد غذايی به جمعيت نيازمند انبوهی هستند که به دور آنها جمع شده اند، توزيع که نه، در واقع مواد غذايی را به سوی آنها پرتاب می کنند. و من در اين ميان به فکر مسئله استطاعت مالی در حج افتادم. اما چادرهای اصلی کاروان ها و گروه های حجاج همگی سفيد است و از دور به پلاژهای سفيد کنار ساحل می ماند. در هر منطقه تعداد زيادی از پرچم های هر کشور به چشم می خورد که نشان دهنده محل بيتوته حجاج آن کشور است که معمولا متمرکز هستند. همه تا غروب روز عرفه در عرفات می مانند که به آن شهر يک روزه هم می گويند. کل حيات اين شهر صحرايی، يک روز است. از يک غروب تا غروب روز بعد. قبل از ظهر، با هلی کوپتر به تماشای شهر رفتيم. تازه آن بالا می فهمی انبوه آدم يعنی چه و جمع شدن بيش از دو و نيم ميليون نفر در يک منطقه چه مفهومی دارد. از آن بالا کوه جبل الرحمه يا عرفات با قله و دامنه سفيد شبيه مخروطی بود که روی آن پارچه سفيد کشيده و روی آن نقطه هايی سياه گذاشته باشند. در سراسر عرفات، دريای سفيد در حال حرکت است. در عوض در منا فقط چادرهای خالی سفيد را می ديدی که در انتظار دريای سفيد است. دريا، امشب به منا می رسد. |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||