'یا ضامن آهو' در آپارات

این هفته در آغاز فصل نمایش فیلمهای پرویز کیمیاوی در آپارات، فیلم 'یا ضامن آهو' ساخته پرویز کیمیاوی به نمایش در‌می‌آید.

درباره فیلم

آپارات

منبع تصویر، aparatyahoo

توضیح تصویر، نمایی از فیلم 'یا ضامن آهو'

پرویز کیمیاوی که از آغاز ورودش به تلویزیون، تمایل خودش را برای کار در عرصه مستند سازی می‌دید و به خصوص با ساختن فیلم 'تپه های قیطریه' به عنوان یک کار تلویزیونی کوتاه تبحر خودش را در خلق داستان در بستر اتفاقات مستند و به خصوص نگاه سورالیستی به موضوعات ساده نشان داده بود، این شانس را آورد که در شروع کارش یک گروه مستندسازی در تلویزیون سراسری تازه به راه افتاده تشکیل شده بود به اسم 'ایران زمین'. هدایت این گروه را فریدون رهنما بر عهده گرفته بود که خودش هم فیلمساز بود و هم دغدغه ایران و سنت هایش را داشت . آقای رهنما پنج فیلمساز جوان آن روزها را که به تلویزیون جذب شده بودند ، را به نقاط مختلف ایران فرستاد تا ایران ، سنت هایش، جغرافیا و فرهنگش در آن زمان را ثبت کنند. یکی از این فیلمسازها پرویز کیمیایی بود که چون خودش اصالتا اهل خراسان بود و در نیشابور بزرگ شده بود، برای ساخت فیلم به این منطقه رفت و حاصل کارش چند مستند بود. از جمله 'مسجد گوهرشاد'، 'بازارهاى مشهد'، 'فیروزه‌تراشى»'، 'سنگ‌تراشى'، 'پوستین‌دوزى' ، 'از قوچان تا بجنورد'، 'استاد یگانه' و 'یا ضامن آهو' . 'یا ضامن آهو' که مشهورترین مستند این سری است، تصویر یک صبح تا غروب زیارتگاه و مقبره امام هشتم شیعیان در مشهد است. این فیلم در سال ۱۳۴۸ ساخته شده است.

ویژگی فیلم

'یا ضامن آهو' ساخته پرویز کیمیاوی مستندی تصویری و مشاهده‌گر از یک زیارتگاه که در آن فیلمساز بدون تکیه بر گفتار متن و صرفا با استفاده از صدای محیط و تصویرهایش نگاه انسان به معبودش و به عبارت دیگر ، روایت خودش از حرم امام رضا را ارائه می‌دهد، بدون این که در ورطه قضاوت، شعار دادن و یا تبلیغاتی و احساستی شدن بلغزد. فیلم از یک صدابردای خیلی خوب هم برخواردار است . صداهایی خاص و منحصر بفرد که محمود هنگوال از صدابرداران برجسنه ایران در آن زمان، در حرم ضبط و ثبت کرده بود . تصویر برداری خوب این اثر هم کار اسماعیل امامی است، از پیش کسوت های سینمای مستند ایران .

درباره کارگردان

آپارات

منبع تصویر، aparatkimiavi

توضیح تصویر، پرویز کیمیاوی، کارگردان

پرویز کیمیاوی زاده ۱۳۱۸ در تهران کارگردان، فیلم‌نامه‌نویس و تدوینگر ایرانی است. کیمیاوی از چهره‌های شاخص سینمای موج نو ایران شناخته می شود. وی فارغ التحصیل مدرسه وژیرار و مدسه سینمایی ایدک فرانسه است و فعالیت هنری را در فرانسه، به عنوان دستیار کارگردان در شبکه تلویزیونی O.R.T.F شروع کرد که تا سال ۱۳۴۷ ادامه داشت و فعالیت فیلمسازی را از سال ۱۳۴۷، در فرانسه با فیلم کوتاه «ژان مقدس ایرانی» شروع کرد و کار در سینمای حرفه ای را از سال ۱۳۵۲ با فیلم «مغول ها» به عنوان نویسنده، کارگردان و بازیگر آغاز کرد. کیمیاوی در سال ۱۳۵۷ به فرانسه مهاجرت کرد و فیلمسازی را در تلویزیون آموزشی پاریس ادامه داد و در سال ۱۳۷۱ برای مدتی به ایران مراجعت کرد. وی پس از بازگشت فیلم 'ایران سرای من است' را ساخت که در بخش خارج از مسابقه هفدهمین جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد . او هم اکنون در پاریس زندگی می‌کند. بعضی از فیلمهای او عبارتند از: پیرمرد و باغ سنگی اش(۱۳۸۲)، ایران سرای من است (۱۳۷۷)، اوکی مستر (۱۳۵۷)، باغ سنگی (۱۳۵۵)، مغولها (۱۳۵۲)، پ مثل پلیکان (۱۳۵۱)مسجد گوهرشاد (۱۳۵۰)بازار مشهد (۱۳۴۹)بجنورد تا قوچان(۱۳۴۹)شیراز هفتاد(۱۳۴۹)یا ضامن آهو (۱۳۴۹)تپه‌های قیطریه (۱۳۴۸)

درباره کارشناسان برنامه

آپارات

منبع تصویر، aparatparvizjahed

توضیح تصویر، پرویز جاهد، منتقد سینمایی

پرویز جاهد منتقد فیلمپرویز جاهد منتقد فیلم و مستند ساز متولد قائم شهر و تحصیل کرده رشته مطالعات فیلم در دانشگاه وست مینستر لندن و فارغ التحصیل کارشناسی ارشد سینما از دانشکده سینما و تئاتر تهران است. وی علاوه بر نوشتن درباره سینما چندین فیلم مستند و داستانی نیز کارگردانی کرده است ولی بیشتر وی را برای نقدهای سینمایی اش و کتاب 'نوشتن با دوربین' که حاصل گفتگوی طولانی او با ابراهیم گلستان است، می شناسند. از فیلم های آقای جاهد می توان به 'تعزیه، به روایت دیگر' ، ' روز به خیر آقای غفاری'، 'قراول'، '۲۴ ساعت صلح' ، 'سلیمان میناسیان-مردی با دوربین فیلم برداری' و فیلم داستانی 'روز بر می آید'، اشاره کرد.

aparat

منبع تصویر، aparatzeraati

توضیح تصویر، ناصر زراعتی، نویسنده

آخرین کار پژوهشی وی تالیف 'راهنمای سینمای ایران در بریتانیا' است که جلد اول آن دو سال قبل منتشر شده است.

آپارات

منبع تصویر، aparatamini

توضیح تصویر، علی امینی نجفی، پژوهشگر هنری

ناصر زراعتی نویسنده و منتقد فیلم، زاده تهران و دانش آموخته سینما از دانشکده هنرهای دراماتیک در ایران است. وی پس از فراغت از تحصیل از دانشگاه فیلم مستند - آموزشی 'پُست' را برای کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان می سازد و کتاب 'نشانه ها و معنا در سینما' نوشته ی پیتر والن که یکی از منابع اصلی نشانه شناسی در سینما در ایران است، را به فارسی ترجمه می کند. وی چندین سال سابقه کار در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان و همکاری با عباس کیارستمی در سمت های مختلف و تدریس سینما در دانشکده سینما تاتر تهران را داشته است. وی از سالهای اول دهه هفتاد به اجبار ایران را ترک و به سوئد مهاجرت می کند. از سال ۱۳۷۳، ساختنِ مستندهایی ویدئویی را در مورد شاعران و نویسندگان و شخصیت‌های ایران آغاز می کند. از این دسته اند فیلمهایی درباره سیمین بهبهانی، نصرت کریمی، سرهنگ جلیل بزرگمهر (وکیل مدافع دکتر مصدق)و فریدون مشیری. او غیر از مستندسازی، در زمینه‌های گوناگون نوشته و ترجمه کرده‌ است: داستانِ کوتاه و بلند، نقد فیلم، نقد ادبی، نقد هنر، زندگینامه، سفرنامه و مقالات اجتماعی. علی امینی نجفی متولد ۱۳۳۵ در ایران است ولی بیش از ۲۵ سال است که در خارج از ایران زندگی می کند و با برخی از رسانه‌های فارسی همکاری دارد. تحصیلات او در رشته های هنری و سیاسی بوده است. از سالهای جوانی در دهه ۱۳۵۰ با نوشتن نقد سینما و تئاتر، همکاری با مطبوعات را شروع کرده است. از آقای امینی مقالات بی شمار و چند کتاب منتشر شده است که همه در رشته‌های هنری هستند. از او درباره برتولت برشت، واسلاو هاول، لوئیس بونوئل و پیر پائولو پازولینی آثاری منتشر شده است.

گفتگو

<bold>برای دیدن گفتگوی برنامه آپارات با کارشناسان برنامه ، پرویز جاهد، منتقد سینمایی ، ناصر زراعتی نویسنده و علی امینی نجفی پژوهشگر هنری درباره فیلم 'یا ضامن آهو' ساخته پرویز کیمیاوی <link type="page"><caption> اینجا</caption><url href="http://www.bbc.co.uk/persian/arts/2015/02/150219_av_aparat07_interview" platform="highweb"/></link> کلیک کنید. </bold>

خلاصه فیلم هفته گذشته 'تصویر در انتظار' ساخته حسن صلح‌جو

آپارات

منبع تصویر، aparatkimiavi

توضیح تصویر، نمایی از فیلم 'تصویر در انتظار'

اگر بخواهیم از سینمای آوانگارد و موج نوی ایران و پیشروانش صحبت کنیم، بی شک نام پرویز کیمیاوی به ذهن می‌آید .'تصویر در انتظار' درباره یکی از مهمترین و ناشناخته‌ترین فیلم‌سازان پیشرو و موج نوی ایران، پرویز کیمیاوی است. فیلم با این که به جزئیات زندگی شخصی گذشته فیلم‌ساز سرک نکشیده ولی ما را به خانه او می‌یرد، با او با پرسه‌ زدن‌هایش در پاریس همراه می‌شود و حکایت عشق و اشتیاق فیلم‌ساز در دوره‌های مختلف زندگی‌اش را بازگو می‌کند.

نگاه کارشناش

پ، مثل پرویز

(درنگی بر فیلم تصویر در انتظار،ساخته­ حسن صلح‌جو)

همایون امامی

انقلاب که شد به قول معروف ورق برگشت.همه چیز از سیطره­ روالی متفاوت بر هنر و هنرپردازی خبر می­‌داد.لیکن روشن شدن این روال زمان می‌برد، چرا که هیچ‌گاه هنر و فرهنگ در اولویت نبوده‌­اند، همواره مسایلی بوده‌­اند که بنا به خیلی دلایل در اولویت باشند. این شد که مدتی نوعی فترت و بلاتکلیفی بر ادامه­ فعالیت گروهی از هنرمندان سایه افکند. هنرمندانی که نمی­‌خواستند متظاهراً خود را همراه جریان فرهنگی جدیدی جا بزنند که هنوز دیدگاهش برای خودش حتی در مورد برخی مسایل فرهنگی و هنری از جمله سینما،نمایش،موسیقی،نقاشی و .... روشن نبود. برخی از هنرمندان رفتند و برخی دیگر ماندند و ترجیح دادند تا روشن شدن موقعیت جدید سر خود را با کارهای دیگری گرم کنند. پرویز کیمیاوی اما رفت. نه رفتنی از آن دست که برخی رفتند و پشت سرشان را هم نگاه نکردند – اگر چه باور ندارم اینان هم پیوندشان را با وطن بریده باشند و یا شوق بازگشت در قلبشان فسرده باشد. – پرویز اما می­‌رفت و می­‌آمد اگرچه آن اوایل با فاصله­‌های طولانی ولی به هر حال می­‌آمد. خبری نبود. هربار که می‌­آمد با شوق و ذوقی که بالاخره یکی از چند طرحش به بار خواهد نشست و او با این که در آن زمان در فرانسه بیکار ننشسته بود فرصت خواهد یافت در وطنش،از مردمش فیلم بسازد و یا مثل گذشته، به جستجوی آدم­های غیر متعارف برود و 'آسیدعلی میرزا' یا 'درویش­‌خان' های دیگری را شناسایی کرده و از آن، شاهکارهای بی­‌بدیل دیگری بسازد. امری که بی­‌تردید گسترش سینما و فرهنگ این دیار را در پی می­‌داشت؛ و او شادمان از این که هست و با ثبت عناصر مهم زندگی و فرهنگ وطنش، از فراموشی و عدم آنها جلوگیری خواهد کرد و به این ترتیب از بودنش، از تنفسش رضایت خواهد داشت و چنین نشد. کیمیاوی در فرانسه ماند و این اواخر پس از پشت سر گذاشتن رخدادهای فرساینده­ آخرین فیلم بلند سینمایی­‌اش در ایران – که نقدی جدی و برنده بر مقوله­ سانسور داشت – رفت که بماند و تلخی غربت را بر حلاوت زهرآگین ماندن به هر صورتی ترجیح دهد.اگرچه هیچ‌گاه اندیشه­ و یاد ایران و آروزی فیلمسازی در کشورش او را رها نکرده و باور ندارم که رها کند.

فیلم 'تصویر در انتظار' ساخته­ حسن صلح‌جو، می­‌کوشد از پرویز کیمیاوی بگوید، از زندگی و فیلمهایش،از تحصیلاتش و از نحوه­ فیلمسازیش و با نمایش فشرده کوتاه شده‌­ای از صحنه­‌های مختلف برخی فیلمهایش،این فیلمساز ماندگار سینمای ایران را به نسل امروز که دسترسی کمتری به آثار وی دارند معرفی کند. قبل از ورود به بحث بررسی فیلم بگذارید به پرسشی در این زمینه پاسخ بدهم:

چرا کیمیاوی؟

کیمیاوی که از همان اوایل انقلاب جلای وطن کرد و گه­گاه آنهم با فواصل طولانی به ایران بازمی­‌گشت،شاید برای نسل جوان چندان شناخته شده نباشد و این پرسش را مطرح سازد که چرا کیمیاوی؟ اگرچه فیلم تا حدودی به این پرسش پاسخ می دهد ولی طرح پاره­ای توضیحات خالی از لطف نخواهد بود.

کیمیاوی که به دعوت زنده‌­یاد فرخ غفاری به کار در تلویزیون تازه تأسیس[۱]ملی ایران فراخوانده شده، فعالیتش را نخست با ضبط تلویزیونی نمایشنامه­ «پژوهشی ژرف و سترگ در سنگواره­‌های دوره­ بیست و پنجم زمین‌شناسی یا چهاردهم، یا بیستم فرقی نمی‌کند.» نوشته­ زنده­‌یاد عباس نعلبندیان آغاز کرد و بعد با مستند­سازی ادامه داد.در فاصله­ سالهای ۱۳۴۸ تا ۱۳۵۰ چند فیلم کوتاه ساخت که غالباً مستند بودند. فیلمهایی که یکی پس از دیگری خوش درخشیدند و زمینه را برای ورود به عرصه­ فیلم­­های بلند مهیا ساختند: «تپه­‌های قیطریه»(۱۳۴۸)،«یا ضامن آهو»(۱۳۴۹) و «پ،مثل پلیکان»(۱۳۵۰)

در این فیلمها کیمیاوی بیش از هر چیز نگاه متفاوت خود را به چشم می کشد.نگاه متفاوتی که در آن روز­ها تازه و بدیع می‌­نمود. در "تپه­‌های قیطریه" به گونه­‌ای سورئال و نمادین برای اشیاء عتیقه، هویتی زنده، پویا و بعضاً انسانی قائل می­‌شود. آنها در گفت و گوهایی که با یکدیگر دارند از پایان دوران آزادیشان در دل خاک و آغاز اسارتشان در دست انسان می­‌گویند. انسانی که در آنها نه چون مرده­‌ریگی با ارزش، که چون اشیایی تزیینی و امری فانتزی می‌­نگرد.موردی که در صحنه­ پایانی که اشیاء عتیقه بر صفحه‌­ای مدور می­‌چرخند به خوبی دیده می‌­شود. در این صحنه گوینده­‌ای بر بستری از هم‌همه­ یک نمایشگاه و مرکز خرید، با لحنی سبک از به گونه اشیائی تجملی از عتیقه­‌های با ارزش یاد می­‌کند. نمود دیگر این نگاهِ متفاوت در تأکیدش بر کاربرد نماد و نشانه استوار است.یکی از حفاران در حین کاوش و کندن زمین به ناگهان با صدای ضربان قلب روبرو می­‌شود. گوشهایش را بر زمین می­‌گذارد و صدا را بهتر می­‌شنود. نخست تردید می­‌کند.از همکارش دعوت می­‌کند که او نیز گوشش را به زمین بگذارد؛او نیز چنین کرده و شنیدن صدای قلب را تائید می­‌کند.کارگر حفار سراغ مدیر و کارشناس اصلی حفاری می­‌رود.او هم تائید کرده و امر کاوش با شگفتی بیشتری ادامه می‌­یابد. سرانجام اسکلتی هویدا می­‌گردد.وقتی خاک را از روی چشمانش کنار می­‌نهند دوربین از حدقه­ چشم او حفاران و مدیر تیم حفاری را به ما نشان می­‌دهد.از دید کیمیاوی که این شیوه باستانشناسی را از همان آغاز فیلم - با نمایش گروه باستان‌شناسان در قالبی نظامی و خشک و عاری از انعطاف و حس – به نقد می­‌کشد مرده­‌ریگ نیاکان ما زنده هستند چرا که فرهنگ امری اتصالی است نمی­‌توان مقطعی از آن را نادیده گرفت و یا به حذف آن مبادرت ورزید. فیلم بخوبی از امکانات صدا،به ویژه صدای تفسیری سود می­‌جوید و مثل سایر فیلم­های کیمیاوی در این فیلم نیز مونتاژ نقشی تعیین کننده دارد.

در «یا ضامن آهو»(۱۳۴۹) کیمیاوی می­‌رود در شرایطی آن روز­های سینمای ایران،که در صدا و باند شنیداری فیلم، همچون زائده­‌ تصویر می­‌نگریستند و اهمیتی فرعی برای آن قائل بودند، هویتی هم‌پای تصویر قائل شود. «در یا ضامن آهو»،به ویژه در فصل نخست، که دوربین با شیفتگی هرچه تمام­تر از تالار آینه­‌کاری شده و چلچراغ‌­ها عبور کرده به عظمت و شکوه حرم خیره می­‌شود صدای ضجه و استغاثه­ زائران را نه چون زائده­ تصویر که همچون تصویری دوم می­‌نگرد. اینجا نیز کیمیاوی از کاربرد نشانه­‌ها غافل نمی­‌ماند: در آغاز با رفتگرانی که مشغول نظافت صحن هستند آغاز می­‌کند.امری برگرفته از آداب نیایش در هر آیین و مسلک و دینی. نخست باید طاهر شد پس به دیدار معبود شتافت: «شستشویی کن و آنگه به خرابات خرام» و یا آن پلان طولانی آغاز فیلم: کیمیاوی در نمایی بسته، بخشی از ضریح را به نمایش می­‌گذارد.در سکوتی - که نماد قطع هرگونه ارتباط زائر با جهان خاکی است - دستی را در حال بستن دخیل می­بینیم. بستن دخیل که تمام می­‌شود زائر دست خود را به نیت تیمن وتبرک بر ضریح می­‌کشد. صدای پرواز کبوتر که نشانه­‌ای بر رهایی است،سکوت را می­‌آکند.

از این دست نمادها و نشانه‌­ها در آثار کیمیاوی کم به چشم نمی­‌خورد.نماد­ها و نشانه­‌هایی که به گونه­‌ای تصنعی، از بیرون بر فضای فیلم وارد نشده و از درون فضای واقعی به وام گرفته شده‌­اند.

در «پ،مثل پلیکان»(۱۳۵۰) که یکی از خاطره‌­انگیزترین فیلمهای نسل این قلم تلقی می­‌شود،کیمیاوی با عبور از مرز مستند، واقعیت را به حوزه­ داستان نیز تسری می­‌د­هد. «آسید­علی میرزا» شخصیتی منزوی و خاص است. او چهل سال تمام با دوری از شهر و مناسبات شهری، در خرابه­‌های ارگ طبس زندگی می­‌کرده، فردیست که پدری متمول داشته است. پس از مرگ پدر، عموهایش، او را که تنها وارث ثروت پدر تلقی می­‌شده مهجور قلمداد کرده و ثروت برادر خود را بی هیچ توجهی به موقعیت و حق آسیدعلی میرزا،بالا می­‌کشند. امری که به اوج­‌گیری اختلال روانی وی منجر شده و از آن پس او با ناراحتی شهر را به شهرنشینان واگذار کرده و مقیم خرابه­‌های ارگ طبس می­‌شود. با توجه به عناصر یک فیلم مستند[۲]و واقعی بودن زمان ومکان و شخصیت،می­‌توان استدلال کرد که به علت خیالی بودن رخداد و ماجرای شخصیت پسری که با آسیدعلی میرزا از پلیکان می­‌گوید و رفتن آسیدعلی میرزا به دیدن پلیکان که امری غیرواقعی و ساخته و پرداخته­ ذهن فیلمساز است، فیلم را نه اثری مستند که که اثری داستانی ارزیابی کرد. در باور من قوت وجه داستان­پردازی و تفوق آن بر امر واقع چنان است که بر «پ،مثل پلیکان» عنوان مستند­ داستانی نیز نمی­‌توان اطلاق کرد. شاید عنوان«داستانی مستند» برای انتساب آن به یک زیرگونه­ مستند شایسته­‌تر باشد. اگرچه این روزها مرز بین مستند و داستانی آنچنان مخدوش شده است که بر پایه­ نظریه­‌ای جدی بین یک اثر مستند و داستانی تفاتی وجود ندارد.

در این فیلم که همچنان عرصه­ نمادپردازی و نشانه­‌نگاری­های کیمیاوی است،به رغم سادگی داستان و روند روایت، مقولات مهمی مورد اشاره و ارجاع قرار می­‌گیرند و زمینه را برای پذیرش ایده­ فیلم هموار می­‌سازند.آسیدعلی میرزا بر خلاف گریزش از دنیای بزرگترها – که او از آنها با لفظ «عمو­های کافر» یاد می­کند نزدیکی خاصی به دنیای کودکان دارد و می­‌کوشد با آموزش الفباء به آنها خدمتی انجام دهد،ولی بچه­‌ها در مقابل، او را مسخره کرده ودشنام می­‌دهند.در این میان یک نفر متفاوت عمل می­‌کند.او مبشر خوبی ومهر و محبت است،که گرم و نرم است، و در قاموس آسیدعلی میرزا به رؤیا اصطلاح می­‌شود.او نخست باعث آشتی بچه­‌ها با سید می­‌شود وی را مجاب می­‌سازد تا همراهش به باغ گلشن رفته و پلیکان را از نزدیک بیند.چنین می­‌شود و آسیدعلی میرزا خوشحال و سرمست تن به آب استخر باغ می­‌زند و سر در پی پلیکان می­‌گذارد.در پلان­هایی که با تصویر سرخوشی وی میان­‌برش شده‌­اند دیواره­‌های خرابه ارگ بم را می­‌بینم که یکی پس از دیگری فرو می­‌ریزند. آخرین پلان فیلم تصویر منجمد شده­ آسیدعلی میرزا را به نمایش گذاشته که سرش در زیر آب قرار دارد. با توجه به زمینه­‌چینی کیمیاوی در معرفی درشکه­‌چی که او را در هیأت فرشته­ مرگ به نمایش می­‌گذارد – نمای سربالا و همراه با کنتراستی تند و اشاره پسرک به این که او کر ولال است و تنها مأموریت دارد ما را به باغ گلشن ببرد – می­توان ایده­ نومیدانه­ فیلم را این گونه تعبیر کرد که در جهان ما، که رنج و ظلم و بدی بر آن حاکم است، ما تنها با مرگ می­‌توانیم از رنج زندگی خلاصی یابیم. اگرچه در این میان حضور پسرک و پلیکان همچون نمادهای صلح و دوستی و مهرورزی – که آسیدعلی میرزا رد آن را در خواب و رؤیاهایش می­‌دیده حضور ملموسی دارند، پسرک موفق می­‌شود همبازی­‌هایش را مجاب سازد که رویه گذشته و تمسخر و آزار سید را به کناری نهند و لحظات با او بودن را با دوستی و محبت بگذرانند. لیکن اشاره به مرگ قوت این پندار را با تشکیک مواجه می­‌سازد.

در این فیلم، کیمیاوی اگرچه در روایت فیلم، رویکردی تمثیلی برمی­‌گزیند، از نشانه‌­پردازی نیز غافل نمی­‌ماند. به یاد بیاوریم رفتن آسیدعلی میرزا به باغ گلشن، با آداب خاصی همراه است. آدابی که بیشتر آیینی به نظر می­‌رسد و بی­‌اختیار مناسک آیین گذار را به خاطر متبادر می­‌کند.پیشتر پسرک با خود یک سلمانی می­‌آورد تا سر و صورت پیرمرد را صفایی دهد.روز موعود هم آسیدعلی میرزا را می­‌بینم که در پوششی یک­سر سپید – که می­‌تواند نماد پوشش مرگ تلقی شود.- چشم به راه آمدن پسرک است.

کیمیاوی فیلمهای مهم دیگری هم دارد که صحبت درباره­ هریک از آنها گوشه­‌ای از قریحه او را نشان می­‌دهد. به ویژه 'مغولها' که به اعتقاد این قلم تنها یک­‌بار این حادثه در سینمای ایران رخ می‌­دهد.حادثه­‌ای که با آن سینمای مدرن ایران متولد می­‌شود. 'مغول­ها' نشان از آن دارد که کیمیاوی همچنان نوگراست و متفاوت عمل می­‌کند و نوگرایی او عرصه­ فیلم کوتاه و بلند نمی­‌شناسد. امری که به دیگر آثار بلند او نیز تسری دارد. 'باغ سنگی' و 'اوکی مستر' نمونه های دیگری از این دست هستند. 'مغولها' نخستین فیلم بلند سینمایی کیمیاوی دریایی است از اندیشه و بدعت، خلاقیت و نشانه­‌پردازی و نمونه­ بارزی است از اهمیت کاربرد تدوین در سینما و از نخستین آثاریست که هوشمندانه جریان سیال ذهن را در سینما دنبال کرده و مبنای روایت خود قرار می­‌دهد.از آنجا که این نوشته قرار است به فیلم «تصویر در انتظار » ساخته­ حسن صلح‌جو بپردازد و این بخش تنها به عنوان درآمدی در ورود به بحث فیلم تلقی می­‌شود،لذا این بخش را در همین جا به پایان می­برم.امیدوارم ذهن­های ناآشنا با سینمای کیمیاوی را به دیدن فیلم­های وی ترغیب کند.

کیمیاوی به روایت حسن صلح‌جو

فیلم "تصویر در انتظار" که به زندگی و بخشی از کارنامه­ سینمایی پرویز کیمیاوی می­‌پردازد، از عنوان بامسمایی برخوردار است.نخست از وجه تثمیه علمی فیلم بگویم که ریشه در فرآیند تأثیر نور بر املاح حساس دارد.پیش­تر از اختراع ویدیو، تصویرهای سینمای حرفه­‌ای و نیمه­‌حرفه­‌ای بر نوار سلولوئید ۳۵ و ۱۶ میلیمتری ثبت می­‌شدند. این تصاویر پس از فیلمبرداری می‌­بایست در فرآیندی شیمیایی تصاویر ثبت شده­ نهان خود را آشکار سازند.بنابراین تا این مرحله، تصاویرهای ثبت شده در انتظار مرحله­ آشکارسازی باقی می­‌ماندند.انتظاری که در دوران ویدیو مفهومی نداشت و بازبینی فیلم­های برداشته شده بلافاصله پس از فیلمبرداری امکان­پذیر بود.

وجه تثمیه­ دیگر عنوان فیلم، بر امری کنایی استوار است.حالا دیگر مدتیست که کیمیاوی امکان فیلم­سازی نیافته است ولی ذهن خلاق او که همچنان فعال است طرح­ها و تصویرهای ذهنی فراوانی را بی داشتن امیدی به ساخت در خود پرورده است. تصاویری که همپای او منتظر فرصتی هستند تا از ذهن به عین درآیند.

صلح‌جو در فیلم، با تصویر یک روز زندگی کیمیاوی که سبد چرخدار خریدش را هم همراه دارد،زمینه­‌ای فراهم می­‌کند تا بر بستر آن، نمونه­­‌ای از فیلم­هایش را به تماشا بگذارد. الگویی که اگرچه تازگی ندارد ولی به لحاظ تدوین روان فیلم و تنوع فضاها، جذابیت خاص خود را حفظ می­‌کند. بخشی از این جذابیت وام­دار حضور کیمیاوی‌ست، ولی از تأثیر نرمی و روانی تدوین و تنوع دیدگاه­ها نمی­‌توان گذشت. به ویژه در تلفیق فضاهای بیرونی به فضای درون موزه هنرهای مدرن که بنا به کنارنویس فیلم، تاریخ ناویراسته­ هنر ایران را در فاصله­ سالهای ۲۰۱۴ – ۱۹۶۰ در خود نگاه‌داشته است.

فیلم با خروج کیمیاوی از خانه‌­اش آغاز می­‌شود. او سیگارش را آتش زده و به راه می­‌افتد.روی تصویر صداهایی از فیلمهای او را می­‌شنویم: صداهایی از فیلم 'مغولها' آنجا که قزاق­های فیلم، خسته از طولانی شدن فیلمبرداری اعتراض خود را مطرح می­کنند، و صدای آسیدعلی­میرزا و کیمیاوی در ادامه از انتظار تصاویر ذهنی فیلم­های ساخته نشده­‌اش می­‌گوید انتظاری برای طرح، دیده شدن و آشکار شدن. اشاره­ به موقعیتی که به ناحق در آن گرفتار آمده است. او نمی‌­داند زیر فشار این فعالیت ذهن، این خلاقیت مدامی که به فعل در نمی­‌آید چه بگوید و چه بکند. هرچه هست موقعیت آزاردهنده‌­ایست و این سخن کیمیاوی اشاره سربسته­‌ایست به این امر:

«سرِ من انباشته از پرسوناژهای مختلفه،این شخصیت­ها در انتظارن که آقا چرا ما رو ظاهر نمی­کنی؟همون تصویر در انتظار،بهشون چی بگم؟

در ادامه کیمیاوی از سفر گذشته­‌اش به تهران می­‌گوید، از اشتیاقی که او را برای دیدن منزل دوران کودکیش به شمس­‌العماره می­‌کشاند.به خانه­ای مخروبه و پیرزن ساکن آن که مادر کیمیاوی را به یاد می­‌آورد و نمی­‌آورد. در فیلم این سفر و این دیدار کارکردی نیافته و رها می‌­شود. بی آنکه با سکانس بعدی و یا روال کلی پیشرفت فیلم ارتباط چندانی بیابد. اگرچه به نوعی دلمشغولی کیمیاوی در مرور دوره­‌های زندگیش که در پایان فیلم نیز تکرار می­‌شود اشاره دارد، ولی در ارتباطی ساختاری با فصل­ بعدی فیلم قرار نمی­‌گیرد. کاستی کوچکی که به رغم زیبایی­اش در نمودن نوعی حس نوستالژیک در کیمیاوی – همچون اشاره‌­ای بر موقعیت امروز وی – چون پرورش درست و کاملی نیافته به بار نمی­‌نشیند.

در ادامه به عنوان نخستین دیدار مان با کیمیاوی، او را در منزل مسکونی­‌اش در پاریس می­‌بینیم.در اتاقی نیمه­‌تاریک با شعاع­های مورب نور روی چهره‌­اش. نه درست است و نه من قصد آن دارم که پلان به پلان فیلم را مورد تأویلی نشانه­‌شناسانه قرار دهم ولی برداشت حسی من از این تصویر و این میزانسن،نمایش چهره­‌ای روشن و توانا بر بستری از بیکاری و ملال است.من موقعیت کیمیاوی و هر هنرمند جدا افتاده­‌ای چون او را چنین می­‌بینم. موقعیتی ناخوشایند که به هیچ وجه شایسته­ هنرمند توانایی چون او نیست.

در این فصل با موقعیت کودکی و دوران تحصیلات اولیه کیمیاوی و شغل پدر که کارمند بانک بوده آشنا می­‌شویم، و این که در مقطعی - از ده تا نوزده سالگی - پدر به نیشابور منتقل می­‌شود و آنها به دنبال او آنجا اقامت می‌­گزینند. از عشق دوران نوجوانیش می­‌گوید. عشقی که با عشق دیگرش به سینما آمیخته است.امری که برخلاف مورد قبل، با تأکید و کارکرد بیشتری همراه است و در پایان فیلم یک بار دیگر در قالب خاطره‌­ای دیگر، مورد ارجاع قرار می­‌گیرد.

بیان خاطرات کیمیاوی تا تحصیلاتش در رشته سینما که و حاشیه­‌های آن ادامه می­‌یابد.حاشیه­‌هایی که بر حلاوت فیلم افزوده‌­اند – از جمله مخالفت خانواده با تحصیل در رشته سینما و قطع ارز که او را وامی‌دارد شبها به کار شستن ظرف در یک رستوران بپردازد. – در ادامه کیمیاوی از نحوه ساخته شدن نخستین فیلم دانشگاهیش – سیاه و سفید – می­‌گوید و بعد از آشناییش با فرخ غفاری که فیلم 'شب قوزی' را به جشنواره کن آورده است.او که حالا تحصیلاتش را در ایدک به پایان رسانده با دعوت غفاری برای کار در تلویزیون تازه تأسیسِ ملی ایران به وطن باز می­‌گردد.در این میان چگونگی ادامه تحصیلات از ووژیرار به ایدک ناگفته باقی می­‌ماند.

کیمیاوی در ایران فیلم­های مستندش را یکی پس از دیگری می­‌سازد به نقش فریدون رهنما در راه­‌اندازی گروه پژوهش ایران زمین و جلب و گُسیل استعداد­­های جوان آن زمان که بعد­ها خود از مستندسازان مطرح سینمای ایران شدند[۳]به نقاط دور و نزدیک ایران اشاره می­‌شود.از این قسمت تا پایان فیلم توضیحات کیمیاوی درباره­ فیلمها و حاشیه­‌هایی که داشته­‌اند را می­‌شنویم. برخی ازاین توضیحات بر جذابیت فیلم افزوده و در شناخت بهتر مخاطب از فضای حاکم بر فیلمسازی در تلویزیون مؤثرند مانند دوره­ بیکاری کیمیاوی که به بحث و خوردن چایی در اطاق کارگردانان، به بطالت می­‌گذشت و یا تمهیدی که او در تبدیل نگاتیوهای ۱۶ میلی­متری دریافتی‌اش به نگاتیو ۳۵ میلیمتری در جریان فیلم «باغ سنگی» بکار می بندد.

به فیلم «اوکی مستر»(۱۳۵۷) می­‌رسیم و کیمیاوی از زمینه‌­های ساخت و نیز پیامد­هایش می­‌گوید.پیامد­هایی که برداشت کیمیاوی است. و ما وقتی تنها منبع اطلاع‌­رسانی­مان شخص وی باشد قادر نیستیم در این زمینه به ایقانی محکم برسیم.اگرچه به عنوان شیوه‌­ای رایج در مستند­های شخصیت­‌نگار از این روش سود می­‌جویند لیکن چنانچه روایت دیگری هم بر فیلم می­‌نشست که اطلاعاتش برگرفته از پژوهشی عمیق بود مخاطب که در بازه زمانی مورد نظر با درک تحلیلی‌­تری از مناسبات و رخداد­های سینمای ایران آشنا شده بود بهتر به ایقان مورد نیاز خود دست می‌­یافت.بی‌­تردید در این صورت از صمیمت و یک‌دستی روایت کیمیاوی از فیلمهایش کاسته می­‌شد ولی در برابر بر استحکام وجه اطلاعاتی فیلم افزوده می­‌شد.

در ادامه و به صورت یک لایت­‌موتیف، کیمیاوی را با سبد چرخ‌دار دستی­‌اش می­‌بینیم که در پاریس می­‌گردد.در جایی با استفاده از یک چشمه­ آب معدنی پاریس به رایگان آب هفتگی مورد نیاز خود را تأمین می­‌کند و در جایی دیگر از یک بازار میوه خرید می­‌کند. به جز این و یک نمونه­ دیگر که خانم و آقایی از دوستان – شاید – فرانسوی­‌اش را ملاقات می­‌کند، ما نمونه­‌ای از نوع تعامل او با فرانسوی­ها را نمی­‌بینیم و این مقدار با تأکیدی که صلح‌جو بر عبور تنهای او از خیابان­های پاریس و زندگی تنهایش در آپارتمانی که در آن زندگی می­‌کند نشان می­‌دهد کافی به نظر می­‌رسد. همین‌جا به عبور کیمیاوی از خیابانهای پاریس اشاره کنم، به نمادی که خوب ساخته و پرداخته شده و مؤثر و گویا از آب درآمده است. نشانه­ای دال برعدم استقرار و پا درجایی کیمیاوی در فرانسه. کیمیاوی را تنها در خانه­‌اش مستقر می­‌بینیم و دیگر در خیابان و در حال عبور با دوربینی بر شانه و چرخی در دست – تو بخوان چمدانی – که این مسافر خسته را از جایی به جایی برساند.کیمیاوی را در چند جای دیگر فیلم در حال عکاسی می­‌بینیم،نمادی از حضور حل نشده و در حال عبور او در فرانسه. گاه برخی عکاسی­‌هایش که نمودی توریستی می­‌یابند این جدا افتادگی و حل نشدن او در جامعه­ فرانسه – آنهم پس از این همه سال – را بهتر بیان می­‌دارند.

در ادامه کیمیاوی از ساخت فیلم مستند دیگرش خندق(۱۳۶۰) می­‌گوید از فرد غیر متعارف دیگری به نام «ژاکی برونتو» که در کنار آسیدعلی میرزا و درویش­‌خان، کلکسیون شخصیت­های غریب او را کامل می­‌کند. فیلمی که حاکی از نگرانی کیمیاوی در مقطع جنگ است.نگرانی کشتار مردم بیگناه،خرابی منازل مسکونی،تأسیسات،صنعتی، خدماتی و بیمارستانی. نمونه‌­هایی از موارد نگرانی کیمیاوی محسوب می­‌شوند.

کیمیاوی در فرانسه فیلم «بازبینی محل»(۱۳۷۴) را می­‌سازد که نگاه مجددی است به شهر نیس،۶۰ سال پس از آن که ژان ویگو فیلم معروف «در باره­ نیس»(۱۹۳۰)، خود را در باره­ آن ساخت.آخرین فیلم بلند و سینمایی کیمیاوی «همه جای ایران سرای من است.» نام دارد فیلمی که اگرچه به قوت فیلمهای قبلی کیمیاوی نیست و از لحاظ الگو،خطی­تر و متعارفتر است ولی زیبایی و شیرینی خاص خود را دارد. فیلمی که به هجو سانسور می­‌پردازد و همچنان نگاه و مضمون انتقادی سازنده­‌اش را با خود دارد.

در سفرهای گاه و بیگاه کیمیاوی به ایران، او را می­‌دیدی که به یکی از دل‌مشغولی­‌هایش، کسب خبر از حال و روز شخصیت فیلم­هایی که ساخته می­‌پردازد. امری که او را وادار به سفر و جستجو می­‌کرد.ره­‌آورد یکی از این سفر­ها فیلم «پیرمرد و باغ سنگی»(۱۳۸۲) است فیلمی که موقعیت درویش­‌خان را پس از ۲۹ سال که از ساخته شدن «باغ سنگی» می­‌گذشت تصویر می­‌کند که در آن به مرگ این چوپان کر و لال و مقبره او اشاره می­‌کند.در این قسمت کیمیاوی از علائقش و به عبارتی از آرزویش می­‌گوید و این که آرزو داشت یکی از این اتومبیل­های کاروان می­‌داشت و دورتادور ایران راه می­‌افتاد و از آدم­های عجیب و غریب کشورش فیلم می‌­گرفت.

فیلم که با عشق آغاز شده بود با آن هم به پایان می­‌رسد. یک‌بار دیگر کیمیاوی به نیشابور می­‌رود و به دیدار خانه­ معشوق می­‌شتابد،از لای در همان ماشین آن روزها که امروزه به گل نشسته را می­‌بیند. بی­‌خبر از موقعیت جدید مکان دست به دوربین می­‌برد و با اعتراض جوانکی روبرو می­‌شود. گویا عکسبرداری در آن مکان ممنوع بوده است.خیلی زود ماجرا قبل از آن که به جای باریک بکشد ختم به خیر می­‌شود.

آخرین صحنه­ فیلم هم تارنوازی کیمیاوی در غروب غمگین پاریس است. پخش ترانه­‌ای که پسرک فیلم «پ،مثل پلیکان» می­‌خواند در کنار آخرین روایت کیمیاوی از عشق به عنوان گزینشی سنجیده که حس خاصی به آن غروب غمگین می­‌بخشد:

مریم چرا با ناز و با افسون و لبخندی / به جانم شعله افکندی / مرا دیوانه کردی؟

در مجموع باید از «تصویر در انتظار» همچو فیلم شخصیت­‌نگار روان و زیبایی یاد کرد که بر بخشی از زندگی و فعالیت­های کیمیاوی پرتو افکنده، و با تکیه بر موقعیت امروز وی که دوری از سینمای و وطن بر تلخی آن افزوده است می­‌کوشد به لایه­‌های معنایی و حسی عمیق­‌تری راه یابد. کوششی که گاه موفق است و گاه از آن طرفی بسته نمی­‌شود. یکی از مهم­ترین کاستی­‌های فیلم نگاه مسطح صلح‌جو به فیلمهای کیمیاوی‌ است. فیلمها در نگاهی نه چندان عمیق صرفاً مورد اشاره قرار می­‌گیرند. تو گویی اشاره‌­ای کرونولوژیک به این فیلمها کافی‌ است.چنانچه صلح‌جو می­‌توانست در پرتو نگاهی تحلیلی، به تم­های اصلی فیلم­های وی بپردازد و از رهگذر آن به افق­های فکری و دیدگاه­های اجتماعی،فلسفی او دست یابد فیلم بهتر می­‌توانست ژرفای فکری و شأن و خاستگاه زیبایی­‌شناسانه­ فیلم­های وی را آشکار سازد.حال آنکه نگاه نه چندان ژرف صلح‌جو به فیلمها و زندگی کیمیاوی تنها لایه­‌های فیزیکال و بیرونی فیلم­ها و شخصیت و منش او را کند و کاو و آشکار می‌سازد. و این را باید یکی از کاستی­های اساسی فیلم برشمرد. ­

در پایان باید به این نکته در فیلم نیز اشاره داشته باشم که صلح‌جو در «تصویر در انتظار» شمار محدودی از فیلم­های کیمیاوی را مورد معرفی و اشاره قرار می­دهد و مخاطب از شمار قابل توجهی فیلمهای دیگر وی آگاه نمی­‌شود. شاید چون فیلم رویکردی صرفاً اطلاعاتی نداشته و بیشتر بر حال و هوای امروز فیلمساز متمرکز است،این کاستی نمود چندانی نداشته باشد، و در عین حال در زمان محدود فیلم هیچ­کس قادر نبود به تمامی این فیلمها پرداخته و نمونه خلاصه­ شده ای از هریک را به نمایش گذارد ولی به نظر می­‌رسد بهتر می­‌بود اگر در پایان با اشاره به فیلموگرافی کیمیاوی از آن دسته از فیلمها که مورد اشاره قرار نگرفته بودند نیز یادی به میان می­‌آمد،و یا قید می­‌شد که تنها تعدادی از فیلمهای وی مورد معرفی قرار گرفته است. جدای از فیلمهای ذکر نشده­ تلویزیون ملی ایران،اسامی این فیلمها قابل یادآوری‌ است:

سرژلیفار.... باله و یک زندگی(۱۳۵۸)

مرمت اسناد و کتب قدیمی کتابخانه­ی ملی پاریس(۱۳۵۹)

زندگی یک جوان تونسی(۱۳۶۱)

ارزش یک کالا(۱۳۶۲)

ازوالدو رودریگز(۱۳۶۲)

بلوجین(۱۳۶۳)

کشتی اپرا(۱۳۶۴)

سینمای ژاپن در سینماتک پاریس(۱۳۶۵)

چهره آندره میکل / نویسنده(۱۳۶۶)

چهره کولین پرو / فیلمساز فرانسوی(۱۳۶۶)

مرمت کاخ ورسای(۱۳۶۷)

شیمی جامد ۱۳۶۸)

سیمون ویل(۱۳۶۹)

سوپرکندکتور(۱۳۷۰)

تهران جلس(۱۳۷۱)

[۱]- تلویزیون ملی ایران پس از پخش آزمایشی در چهارم آبان ماه ۱۳۴۵،از ۲۹ اسفند همین سال با ۲۰ پرسنل و کمک چند متخصص فرانسوی،رسماً آغاز به کار می­کند.

[۲]- شخصیت،رخداد،زمان و مکان

[۳]- مستندسازان حلقه رهنما عبارت بودند از: زنده یاد نصیب نصیبی، ناصر تقوایی، عسکر شجعان، منوچهر عسگری­‌نسب و پرویز کیمیاوی، در این میان حسین رسائل که با شغل سازمانی پژوهشگر با تلویزیون همکاری می‌­کرد بعدها با ساختن فیلمهایی چون «خواف» (۱۳۵۲)و شهداد (خبیص)(۱۳۵۵)، در دهه­ پنجاه به جرگه­ کارگردانان گروه ایران زمین پیوست.

تصویر در انتظار: روایت اول شخص مفرد!

رضا ناصر زاده

"در عالم روح طایفه‌ای ذوقی یافتند. فرو آمدند، مقیم شدند و از ربّانی سخن می‌گویند. اما همان عالَم روح است که ربّانی می‌پندارند. مگر فضل الهی درآید یا جذبه‌ای از جذبات یا مردی که او را بغل بگیرد و از عالَم روح به عالَم ربّانی کشد که "در متابعت آی ـ که اینجا لطیفه‌ای دیگر است. چه فرو آمدی آنجا؟"

منصور را هنوز روح جمال ننموده بود و اگر نه، "اناالحق" چگونه گوید؟ حق کجا و انا کجا؟ این انا چیست؟ حرف چیست؟ در عالَم روح نیز اگر غرق بودی، حرف کی گنجیدی؟ الف کی گنجیدی؟ نون کی گنجیدی؟"

مقامات شمس تبریزی

نوشتن با ضمیر اول شخص مفرد در فرهنگ و ادبیات فارسی آنگونه که در ادبیات غرب مرسوم است رایج نیست و البته به طبع آن فیلم ساختن با این سبک و سیاق و با این زبان. در واقع گفتن از "من" برای هر راویِ سخنی خطرات خودش را به همراه دارد و مستلزم مرور خاطرات و درونیات شخصی‌ست و دقیقاً شاید به همین دلیل است که به عنوان نویسنده، راوی، فیلمساز و یا سوژه‌/بازیگر فیلم زمانی که باید از چیزی که مستقیماً به درونیات ما ربط دارد حرف بزنیم، سکوت‌می‌کنیم. اما پی بردن به حقیقتِ درون انسان راهی جز گفتن از خود ندارد. راهی که ارزشش پی بردن به حقیقت وجود آدمیست، چراکه هیچ روایتی توانایی رقابت با تجربه‌ی زندگی‌شده‌ی انسانها را ندارد.

فیلم "تصویر در انتظار"، آغازی بسیار جذاب و گیرا دارد. صحنه‌هایی سیاه و سفید از گذر قهرمان داستان، پرویز کیمیاوی، در خیابانهای پاریس که در پس‌زمینه همراه می‌شود با موسیقی‌ای بسیار درخشان آمیخته با صدای پرسوناژهای فیلمهایش، شخصیتهایی که گویی در حالِ صحبت با او و گاه قضاوتِ او هستند. کیمیاوی در خیابانها قدم می‌زند، سیگاری روشن می‌کند و حس و حالش، راه رفتنش، ژست و نگاهش بیشتر بیانگرِ انسانی بی‌حوصله وعاصی است. درست در همینجاست که صدایش به ما می‌گوید در سرش پر است از پرسوناژهایی که می‌خواهند حضور و ظهور پیدا کنند و سپس سایه هایی از مردمانی را می‌بینیم که دستها را بالا برده اند و گویا خواسته‌ای دارند: "آقا ما خسته شدیم. پس چرا تکلیف ما رو روشن نمی‌کنید؟". کیمیاوی با مکثی بسیار زیبا می‌گوید: "همان تصویر در انتظار...بهشون چی بگم؟"

در صحنه‌ی بعد کیمیاوی در حال اصلاح صورتش با حالتی کنجکاوانه در آینه نگاه می‌کند و لحظه‌ای شک می‌کند که این "من"م یا؟! آسید علی میرزا؟ درست در همین لحظه است که زنگ در را می‌زنند و تصویر کات می‌خورد با بازی کیمیاوی در فیلم خودش، گوشی را برمی‌دارد و همه را دعوت می‌کند به طبقه‌ی هفتم ولی ما به جای منزلش پا در موزه‌ی هنرهای مدرن پاریس می‌گذاریم! درست مثل اینکه او در موزه سکنی گزیده باشد و ما در ‍پی‌اش وارد موزه می‌شویم. صدای ترانه‌ی سنّتی "مریم" به گوش می‌رسد. جایی از موزه تصویر کیمیاوی و کارهایش بر دیوارند. در همین جاست که متوجه حکایت چند لایه‌گی فیلم می‌شویم و تلنگری می‌خورد در ذهنمان که با ترکیبی از واقعیت و خیال طرف هستیم. جمعی از رئال و سورئال. حقیقتی محض که به نام پرویز کیمیاوی پیش روی ماست و قرار است حکایت زندگیش را بشنویم ولی گویا نه به همین سادگی...گویا صورت و معنی او به طرز عجیبی با آدمهای عجیب ساخته‌هایش همخوان شده ‌اند. شخصیت‌هایی که گویی در این موزه به دنبال او می‌گردند و ما را نیز به دنبال خود می‌کشند.

پس از صحبت در مورد خانه‌‌ای که در آن بدنیا آمده‌است و شرح مهاجرت خانواده‌شان به نیشابور، کم‌کم از زبان او در مورد ایده‌ی بوجود آمدن فیلمهایش می‌شنویم، قرار گرفتنِ روایات کیمیاوی از ایده‌هایی که منجر به ساخت فیلمهایش شده‌اند در کنار تصاویر انتخابی از آثارش، ما را به این درک می‌رساند که تناقضِ بین امروز و گذشته (تپه‌های قیطریه)، سنّت و مدرنیته (مغولها)، اصالت و غربزدگی (اوکی مستر)، اجتماع و فردیت (باغ سنگی)، غربت و در عین حال غریب‌دوستی (‍‍پ مثل پلیکان)، فرهنگ غنی اصیل و فقر فرهنگی امروزی (ایران سرای من است) از دغدغه‌های اصلی ذهن او بوده‌ است. در همین‌جاست که با شخصیت "آسید علی میرزا" در فیلم "‍پ مثل پلیکان" بیشتر آشنا می‌شویم و می‌فهمیم که او پیرمردیست که در طبس زندگی می‌کرده است و دلیل جذابیتِ او برای کیمیاوی، نوع نگاه و فلسفه‌ی زندگی‌اش بوده است: دوری جستن از اجتماع آدمها جهت پرهیز از شبیه شدن به توده‌ها و پیدا کردنِ حقیقت زندگی به شکلی دیگر و شاید واقعی‌تر.

در تمام طول فیلم یکی از مهمترین تصاویری که ما را با خود همراه می‌کند، تصویرِ کیمیاوی است با یک چرخ خرید. شمایلِ آوارگان بی‌خانمان را دارد. تصویری به شدّت تأثیرگذار و تکان‌دهنده از تبدیل‌ شدن یک ذهن منحصربفرد، گریزان از یکنواختی و در جستجوی عجیب‌ترین سوژه‌های دنیا به یک انسان آویخته و سرگردان که چرخ روزمرگی‌اش را همچون وزنه‌ی سربی غل‌ و‌ زنجیر شده به پای زندانیان، به دنبال خود می‌کشد. سنگِ بزرگ سیزیف است این چرخِ خرید کذایی! یک سیزیف تمام عیار است او. ما را به دنبال خودش می‌کشد، به دنبال تنهایی خودش تا باز در تنهایی اتاق سرد و ساده اش از خودش بگوید و از اینکه همیشه به دنبال سوژه‌های بکر و آدمهای عجیب می‌گشته‌است. روایاتش از خودش کات می‌خورد در صحنه‌هایی از فیلمهایش تا ما بیشتر از پیش بفهمیم که کیمیاوی در جوانی حتی "من" تر از حالش بوده‌ است. که طب را برخلاف توصیه‌ی خانواده‌اش رها می‌کند تا سینما بخواند. که مادام فلانی، همسایه‌ی پیرش، را عاصی‌ می‌کند تا اثری هنری خلق کند برای قبول شدن در مدرسه‌ی سینما. که نگاتیو ۱۶ میلیمتری تلویزیون را با نگاتیو ۳۵ میلیمتری طاق می‌زند تا به هدفش برسد: ساختنِ "باغ سنگی". که چادر سرمی‌کند تا برای فیلمبرداری برود به قسمت بانوان در حرم امام رضا، جاییکه به او هشدار داده بودند حضورش ممنوع است.

تمامی تصاویر حال و گذشته‌ی کیمیاوی به گونه‌ای کنار هم قرار گرفته‌اند که در تمام طول فیلم، مخاطب حس تنهاییِ غمگین و عاصی بودن قهرمان داستان را حس می‌کند. از زندگی شخصی‌ِ کیمیاوی چیزی جز عشقِ از دست رفته‌ی سالهای جوانی‌اش نمی‌شنویم. او حتی در معدود دفعاتی که با دیگری همکلام می‌شود، علیرغم میلش به باز کردن سرِ صحبت با همسایه‌ها و پیرزنِ رهگذر، باز هم بسیار تنهاست و به نظر می‌رسد میلِ فراوانِ او به تنهایی و منحصر بفرد بودن در جوانی تبدیل به تقدیری ابدی شده‌ است. تقدیری که شاید در پیری و به هنگامِ نیازِانسان چندان خوشایند نباشد.

در جایی از فیلم تصویری از بازی معروف پتانک فرانسوی ما را با ماجراجویی کیمیاوی در دوران جوانی همراه می‌کند. زمانیکه تمام تلاش خود را برای ساختن فیلم "باغ سنگی" انجام داد. سوژه‌ی فیلمش در "باغ سنگی" پیرمردی‌ست که ایمان دارد سنگهایی که پیدا کرده میوه‌های درختانی تنها در کویرند. شاید تصویری پوچ‌تر از درختی که میوه‌اش سنگ است وجود نداشته باشد و تلاش ماجراجویانه‌ی کیمیاوی برای ساخت این فیلم می‌تواند به‌ درستی بیانگر این حقیقت باشد که او در همه عمر به منظور مبارزه با یکنواختی و پوچیِ زندگی دست به تصویرکشیدن سوژه‌هایی عجیب و نامتعارف زده است. این سیرِ فلسفی را آلبر کامو، نویسنده‌ی فرانسوی، در کتاب "انسان طاغی" طغیان بر علیه پوچی و بیهودگی می‌نامد. سیر روایی و فضای حاکم بر فیلم "تصویر در انتظار" به شدّت متأثر از ادبیات کامویی‌ست.

پرنده‌ای سفید در میان آشغالهای بازار می‌گردد. کیمیاوی در کافه‌ای می‌نشیند. قهوه‌ی سیاه و تلخ، سیگار کشیدن‌های پی‌ در پی که در تمام طول فیلم توسط او تکرار و تکرار می‌شود، صدای سوختنِ سیگار و نگاه پیرمرد به بالا برای دنبال کردن پرنده ای که روی ساعتهای خاموش و بی‌زمان شهر می‌نشیند، همه و همه حکایت از توقفِ تلخ و دردناکِ پروازِ ذهنی غربت‌نشین دارند در زمان.

انتهای فیلم همراه می‌شود با توضیحات کیمیاوی در مورد فیلم و نگاتیو و معنای تصویر در انتظار. صحنه‌ی رفتن سر او در زیر گیوتین و از بین رفتنِ حلقه‌های نگاتیو (مغولها). دوباره به موزه هنرهای مدرن پاریس برمی‌گردیم. نمایش تصاویر روی دیوار قطع می‌شود. فضای موزه کمی تاریک و خالیست. صدای عجیب و متوهّم آسید علی میرزا می‌آید: "آقا جان، آقا جان، کجا رفتی آقا جان؟" توهّم آسید علی میرزا را به یاد می‌آوریم...خوابی را که دیده بود! صحنه شبیه یک خواب طراحی شده است یا دستکم شبیه یک توهّم دیداریست. روانی گسیخته که ترسش از دیگریست، ترسِ آسید علی میرزا از دیگران و ترس کیمیاوی از مثل دیگران شدن. این صدا ما را وصل می‌کند به عکسی که از خانه‌ی قدیمی معشوق گرفته است. تنها نقطه‌ی اعتماد و برانگیختن اعتمادش همین عشقیست که هنوز در دل دارد.

نقطه‌ی درخشان دیگری از فیلم در سکانس انتهایی آن دیده می‌شود. جایی که قهرمان تنهای داستان ما می‌خواند:

افکنده سپهرم به دیاری که وجودم

گر خاک شود باد به کرمان نرساند

این بیت معروف از خواجوی کرمانی صحّه بر ناامیدی انسانِ داستان فیلم از زندگی می‌گذارد و آکنده از غم غربت است. این تصویر شاید من، تو و ما را بترساند از "من"! از "منِ" غریب مانده! از "من"ی با تلاش و تقلّای فراوان برای متفاوت بودن، از ترس و تنهایی منِ انسان در جامعه‌ی مدرن امروزی...از "من" ی که به صورتی مصیبت‌بار از رویارویی و پذیرش پوچی زندگی سرباز می‌زند و از سویی دیگر با آن زندگی می‌کند، از انسان طاغیِ چرخِ خرید به دست...

آوای سنتّی "مریم" باز در گوشمان طنین‌اندازمی‌شود و پیوند می‌خورد با شب نورانی پاریس...تلفیق شرق و غرب... مارکِ جدیدِ انسان امروز!

"ت" مثل "تصویر در انتظار"

دیدار رزاقی- کارگردان و بازیگر تاتر

فیلم این گونه آغاز می گردد: با استیصال در فضایی وهم آلود بین خواب و رویا و کابوس و واقعیت. با سیگاری که آتش نمیگیرد. با پکی قوی...و مردی اینطرف میله‌های هندسی و خطوط عابر پیاده . او مردد است که بماند یا برود... اصلابه کجا برود؟! سرش پر است از شخصیت‌هایی که از او میخواهند تا زودترتکلیفشان را مشخص کند و اینکه چرا آنها را زودتر ظاهر نمیکند؟ و او گویی سالهاست در میان خطوط هندسی مختلف درحرکت است با نوای ساز غریب و نوستالژیکی که یاد آور تمام خاطرات خاک خورده قدیمی است. دست هایی در فضایی وهم آلود بالا و پایین می شوند. مثل جنینی منتظر در زهدان برای بیرون زدن . برای تولد . آنها می توانند همان شخصیت های منتظر باشند . همان ها که در ذهن راوی ول می خورند و دلشان می خواهد روی نوار فیلم زنده شوند . آنها تصویر های منتظرند همان " تصویر در انتظار" . اما آیا همه این ها وهم و یا یک رویا و خواب بوده ؟ نمی دانیم . تنها می بینم که پیرمردی برابر آیینه می خواهد صورتش را اصلاح کند . انگار که از خواب برخاسته . پیرمرد اما در آیینه به جای خود "آسید علی میرزا" را می بیند که می خواهد صورتش را اصلا ح کند. فیلمساز برای این تاکید می کند و بعد باز در آیینه پیرمرد جو انی خودش را می بیند . خود فیلمسازش را . و بعد صدای زنگ در که او را به خود می آورد و نامش را می شنویم . " پرویز کیمیاوی " . آیا پرویز کیمیاوی - همان پرویز کیمیاوی جوانِ فیلم مغول ها - یک "آسید علی میرزای" دیگر شده است ؟

آسید علی‌ میرزا – شخصیت منزوی و تک افتاده فیلم "پ مثل پلیکان" ، همان معلمی است که ‌ بچه ها که به او سنگ میزنند و دشنام میدهند، او از دست مردم موذی طبس کلافه است . همان ها که او را دیوانه خطاب میکنند و فریاد بر میاورد که" من دیوانه نیستم، من صاحب شعورم، من شعر می‌گویم... " آ سید علی‌ میرزا تنهای تنهاست، دور از جامعه، عجیب است و غریب . نا متعارف است ونا پرهون و یا به قول این طرفی ها اِکسنتریک . این بار حسن صلح جو به دیدار پرویز کیمیاوی می رود. چون ترکمن‌های فیلم "مغولها" زنگ میزند و مقابل آیفونی می ایستد که باز هم پر است از نشانه های مدرن روزگار . حروف دیجیتالی که نام آدم ها را می سازند . و هنوز سوال این است: "سینما- این هنر هفتم- چیست؟" پرویز کیمیاوی که میزبان است، پرسش کننده را به طبقه هفتم راهنمایی می کند . اما درب آپارتمان به یک موزه باز می شود . گویی فیلمساز برای یافتن پاسخ پرسش اش به دیدن یک موزه می رود . گویی ما دعوت شده ایم که در موزه چیزی را ببینیم و انگار بنا بر آن است که همه داستان وشخصیت اصلیش از دل موزه به بیرون کشیده شود. و این گونه پرویز کیمیاوی از دل موزه ای در غربت بیرون کشیده می شود تا قصه اش را بگوید . قصه خودش ، عشق اش و سینمای اش . اما همه چیز هنوز در یک وهم است . حتی تاریخ و محل تولدش معلوم نیست . پیرزن ساکن خانه پدری اصلا تولد او را به یاد نمی آورد و تنها چیزی که روشن و شفاف گفته می شود از عشق وسینما ست. جوانی که عشق دوران جوانیش را در میان یک دسته گل سفید جا نهاده است و منتظر بر سر کوچه ای ایستاده است تا ماشین معشوق از راه برسد و از سمت چپ تصویر به سمتی‌ دیگر با لبخندی بر لب گذر کند. درست مثل گری کوپر روی پرده سینمای آن روزگار .

از اینجا به بعد فیلم یکسره در اختیار پرویز کیمیاوی است که قصه آمدن اش را به فرانسه می گوید و شیطنت هایش برای سینماگر شدن . و بعد ناگهان او را می بینیم با چرخ دستی اش در شهر و همین چرخ دستی موتیف فیلم می شود و در سکوت تبدیل یه یکی از المان های اصلی فیلم . انگار که پرویز کیمیاوی با این خورجین بار همه زندگی اش و آثارش را به دوش می کشد و هر بار برای ما چیزی از این خورجین بیرون می آورد تکه ای از خاطره هایش و فیلم های ا ش.

از پرویز کیمیاوی که حرف می زنیم، بایکی از درخشان ترین ارکان سینمای موج نو ایران طرف هستیم. سینمایی که علاوه بر او استوار بر چند رکن اساسی دیگر نیز هست. کسانی چون فرخ غفاری، سهراب شهید ثالث و عباس کیا رستمی. اما پرویز کیمیاوی کیست که در میان سایه‌های افکنده شده در هندسه تصاویر ذهنی‌ خودش در گوشه ای‌ از آپارتمانی در پاریس، یکه و تنها، اوقات میگذراند ؟آیا او در سایه ای از میله های محل اقامتش محبوس گردیده است و چون تصویری زیبا خاک می‌خورد ؟آیاچون میراث فرهنگی‌ معاصر در موزه‌ها جاودانه مانده اما کارش اینک چون زندگی‌ معمولی همان مردمانی است که در عین معمولی بودن،تنهایند و عجیب و دور از همگان غریبه مانده اند تا داستان پر هیاهوی ذهنیش را بسازند و همگی با هم در انتظار تصویری، به جزئی از دیوار مبدل شوند؟ آیا او همان باستانشناسی است که اسکلت‌ها را درون پلاستیک‌های سفید چونان عروسی‌ میپوشاند و چون کودکی آن هارا حمل کرده تا بعد از هزاران سال هجوم علم و تکنولوژی را با پوشاندن چشمانشان از نگاه آنها مخفی‌ سازد تا در مرگ خود راحت آسودگی‌ کنند؟ آیا پرویز کیمیاوی اینک همچون درهای چوبی قدیمی‌ بسته درون یک قاب قرمز پشت سرش است؟ آیا پائیزش فرا رسیده و در حصار رنگهای پاییزی لحظه‌ها را سپری می‌کند؟و یا شاید زمانِ تکثیر یافته،تولد و انتشار ساعتها به صورت سمبلیک نمادین از قبل و بعد از یک شخصیت تاثیر گذر بر سینمای ایران در دو مقوله زمانی‌ مهم پیش و پس از انقلاب دارد؟.... درست مثل تصاویری که مات میماند و به واسطه نگاه دوربین حسن صلح جو واضح نمی گردد؟!!!!هر چه هست و هر چه می‌خواهد باشد بر خلاف آنچه در ظاهر خودنمایی می‌کند، او یک انسان عادی نیست نه به این مفهوم که متعالی ‌ست ،نه به این مفهوم که مانند دیگر مردان هم سنّ و سالش به خرید میرود و مثل همه ما دخل و خرجش را حساب می‌کند و یا حتا آب مایحتاج یک هفته را مجانی‌ فراهم میاورد،نه به این مفهوم که چون چرخ دستی‌ کوچکش را به دست می‌گیرد و همچو ن دیگران راهی بازار می شود و تمام راه‌ها و پله‌ها را در مینوردد بلکه با وجود همه این دلایل حول یک مرکز نمیچرخد،اصلا دایره ای‌ در کارش نیست، همه مربع است،همه اَشکالیست که به‌ هیچ مرکز واحدی متمرکز نمی گردد. درست مثل تمام اشکال اِکسنتریک حتا تعریفش در قالب یک ظرف و نگاه مشخص نمی‌گنجد،گاهی نوآور است و گاهی خود را با دیگران مقایسه می‌کند،گاهی خود را طرد شده می‌پندارد و گاهی انسانی‌ متفاوت میگردد که میوه‌اش باغ سنگی‌ را به تصویر می‌کشد و گاهی اندیشه ا ش در انتظار به پایان رسیدن تصویر یک فیلم ۳۵ میلیمتریست که درون قوطی آهنی ذهنش در انتظار به تصویر درآمدن، گیوتین می‌خورد و اصلا شاید که پذیرفته است که او خود" آسید علی‌ میرزا "ست .

حسن صلح جو در این فیلم هم ثابت می‌کند که با زبان تصویر عجین است تصویری که با آن آشناست و خلاقانه تو را با تمام امکاناتی که در دست دارد درگیر می‌سازد،فیلمی چند لایه پر از تصاویر هندسی که پیرامون یک مرکز واحد نمی چرخد و اوج خودش را در چرخه زمان ساعتها و همچنین دیوار گرافیکی سیاه و سفید نمایان می سازد. فیلم در یک بازه زمانی عشق نافر جام و به گِل نشسته اتفاق می افتد یک شبانه روز از زندگی معمولی یک کارگردان موفق سینمای موج نوی ایران با ریتمی دل نشین و در عین حال تند،خصوصاً در دقایق آغازین که تماشاچی را متاثر می‌سازد و تماشاگر با خود می‌پندارد چگونه باید داستان کیمیاوی را دنبال نمود و از زبان فیلمساز عقب نیفتاد .

او نشان میدهد که در مقابل سینمای موج نوی کیمیاوی با تمام نو آوریهایش می‌توان نوآور بود و با استفاده از تصاویر موجود فیلمی را ساخت که حرف اصلی‌ آن تنها متعلق به شخص موضوع آن نباشد. به گمان این حقیر فیلم" تصویر در انتظار" یک فیلم متفاوت و هنرمندانه در کارنامه هنری اوست. فیلمی که به یک بار دیدنش نباید بسنده کرد.

محمد آقازاده منتقد سینما و روزنامه نگار

تصویر در انتظار حسن صلح جو که در بی بی سی به تماشا درآمد یک اتفاق تازه در فضای رخوت زده سینمای ایران است، بازشناسی دیروز از دست رفته. یک مستند خوش ساخت و کاملا روشنگر، نقاب زدایی از تاریخ سینما، روایت سینماگری متفاوت که با آنچه در ندرت رخ می‌دهد بخشی از پدیدار شناسی روح ایرانی را مکشوف می‌کند.

"سینمای پیشگو" که امروز با آنچه وعده اش را داد رودررو می شود: "مغول ها"، "پ مثل پلیکان"، "پیرمرد و باغ سنگی"، "ایران سرای من است" و ... شبیخونی را به تصویر می کشند که در هجوم مدرنیته گذشته خود را در خرابه ها و کویر که تشنه درخت و گلشن است دفن می کند. جهان از دست رفته که روزگاری خود زندگی بود امروز چون شبحی ظاهر می شود و با روح ایرانی بیگانگی می کند.

مستند را باید دید و از خود پرویز کیمیاویی که خود بخشی از میراث تاریخی و گنجینه هنری ماست در آنسوی مرزها چه می کند؟ چرا او نباید در ایران باز فیلم بسازد؟ آنچه با عرق ریزان روحش آموخته است به نسل جوان بیاموزد. در غیاب این فیلمساز و آدمهایی چون بیضایی، تقوایی و ... جشنواره فیلم فجر که آینه تمام نمای سینمای ماست دچار اختگی می‌شود و هر نسلی از نو سینما را کشف می‌کند.

مستند دادنامه‌یی علیه همه ماست که چهره های درخشان خود را به جهان فراموشی تبعید می‌کنیم و مدام در تاریخ خود گسست‌هایی را شکل می‌دهیم که در نهایت ما را در گنداب انفعال و انحطاط غرق خواهد کرد، بدون آنکه به یاد بیاوریم که اگر این گسست ها شکلی از استعلا به خود می گرفت ایران می توانست تمدنی دیگر متناسب با روزگار شکل دهد.

این مستند را حتما ببیند و فیلمهایی که قرار است از این فیلمساز در هفته های بعد به تماشا گذاشته شود.

این مستند نشان می‌دهد حسن صلج جو در کارش گامهای زیادی به جلو گذاشته است.

نظرات بینندگان درباره فیلم هفته گذشته

محمدعلی طالبی فیلمساز

فیلم خوبی درباره پرویز کیمیاوی ، سینما گر نوگرای ایران بود.خوش ساخت و با سلیقه کارگردانی ، فیلمبرداری و تدوین شده بود. گفتگوهای کوتاه ولی عمیق کیمیاوی خاطرات او و سینمایش را بعد از سالها زنده کرد.

نرگس توسلیان

یکی از بهترین مستندهای آپارات بود. نه فقط به خاطر شرح فراز و فرودهای زندگی کاری یک فیلم ساز آوانگارد و مبتکر و ترکیب لذت بخش صداها و تصاویر و موسیقی بلکه به خاطر معرفی یکی از افراد صاحب سبک و خلاقی که به دلایلی که ای کاش در فیلم بدان پرداخته می شد برای نسل ما کم تر شناخته شده اند. در ضمن علاوه بر معرفی فیلم ها و زندگی حرفه ای آقای کیمیاوی به نوعی آموزش فیلم سازی و مستند سازی هم بود ، آن جا که کیمیاوی تعریف می کند که چگونه سوژه های فیلم هایش را انتخاب می کند و ایده هایش را پرورش می دهد و یا از یک فیلم مستند، فیلم سورالیستی درمی آورد و خیلی جاهای دیگر. مشتاقانه منتظر فیلم هایشان در برنامه آپارات هستم.

حسین

زیبا و اثر گذار، البته فرمالیزم صحنه آغازین شاید یک کم گل درشت بود.

محمود

معدود منتقدان هستند که می‌توانند فیلم بسازند و در این معدود اندک کسانی هستند که فیلمساز به معنای واقعی می‌شوند و اثر هنری می‌افرینند. تبریک به فیلمساز.

مو نادر

دست مریزاد. با دیدن چندمین فیلم ساخته شده امیدوار شدم که مستند سازی درباره ی شخصیت های اثرگذار همچنان می‌تواند پاک وبی آلایش به راه خود ادامه دهد. به گمانم یکی از ویژگیهای سینمای حسن صلح جو تمرکز بر سوژه بدون نمایش دادن خود مولف است. این مهم به این سادگی که به چشم می‌آید نیست. هر انسانی دوست می دارد که خود نیز در کنار اثر به مثابه موجودی مستقل شناخته شود واین امر در بسیاری موارد وخصوصن مستندسازی می‌تواند به ساختار اثر خدشه وارد کند. نکته دیگر آنکه این فیلم ومابقی آثار صلح جو با تمام توان و با کمترین استفاده از احساساتی گری سعی در واکاوی موضوع/فرد سوژه دارند واین کار را با تصاویری که به دقت تمام انجام می دهد به خوبی به نمایش می گذارد. بعداز دیدن فیلم گویی که بدون دخالت کارگردان ، من وجناب کیمیاوی گفتگویی صمیمی داشته‌ایم وهیچ کسی در این بین در کانالیزه کردن این گفتگو دخیل نبوده است.

آرزو

خسته کننده بود خیلی خیلی خسته کننده بود . اصلا حوصله دیدن فیلمهای خواب آلود را ندارم.

سوگند

سال ۵۷ زلزله طبس که آمد تلویزیون بارها و بارها صحنه‌ای از فیلم 'پ مثل پلیکان' را به نمایش می‌گذاشت . در باز می‌شد و پیر مردی را نشان می‌داد. این خاطره مال ده سالگی من از طبس بود و سالها با این عاشقانه زندگی کردم . نمی‌دانم چگونه از نمایش این فیلم تشکر کنم. از خوشحالی توی پوستم نمی‌گنجم. آقای کیمیاوی افتخار سینمای ایران است.

پریسا

دیگر بار شاهکاری آفریدید که تا مدت ها بار معنایی آن ، ذهن را در بر می گیرد . گویی کتابی تصویری را ورق می زدم و گاهی تبدیل به شعر سینمایی می شد . روایت یک نفر بدون دخالت کارگردان. چون فیلم های گذشته این فیلمساز یادم رفت که این فیلم کارگردانی شده است و فیلم است. درایت و زیرکی فیلم ساز سبب می شود که حس کنم شخصیت های فیلم رودررو با من گفتگو می‌کنند . کنار هم قرار دادن فیلم نامه این فیلم و فیلم نامه‌های آقای کیمیاوی شگفت انگیز است و زیبایی را دوچندان می کند؛ چنان چیدمانی ستودنی است. بی ادعایی و بینش آقای کیمیاوی و همچنین فیلمساز این فیلم بسیار آشکار است ، گفتار و کردار آقای کیمیاوی سراسر درس است و باید به آن اندیشید . دست مریزاد.

حسین

حوصله‌ام از تکرار سر رفت. تکرار اِلمان‌های تکراری و اصرار تصویر محو و نامفهوم و پافشاری برای قبول حس سوریالستی و دست‌کم گرفتن شعور مخاطب. فیلم، ترکیبی است از فیلم آرشیوی و گفت‌وگو و تصاویر گشت و گذار در پاریس.

سعید

تصویر در انتظار بی نظیر بود. واقعا بینده یک ساعت مبهوت از این همه درس در جای خود میخ کوب می‌شود . فیلمی که یک دوره کامل از جامعه شناسی ،مردم شناسی ، روانشناسی و هنر را از اعماق غبار آلود زمان بیرون کشیده و جایگاه بلند آفریننده و تصویرگر آنها را به بیننده می شناساند. بسیار لذت بردم و به جرات می گویم که از فیلمهای خوب آپارات بوده است.

مونا

در این فیلم زیبا بیننده هم با گوشه هایی از شخصیت آقای کیمیاوی آشنا شد هم برهه ای از تاریخ سینمای ایران را شناخت. هم جا دارد به خود ببالیم که پنجاه و اندی سال پیش در کشورمان چه فیلم های پر محتوا و قوی ساخته شده و هم متاسف که چرا هنرمندانی چون آقای کیمیاوی نه از حمایتی برخوردارند نه قدردانی وشما آقای صلح جو با ساختن این فیلم با ارزش به خوبی از او قدر دانی کردید .

ارمغان

پرویز کیمیاوی همان پرسوناژ غریبی ست که چشم به راه است تا به تصویر کشیده شود. غریب و قدرنادانسته. تنها ،درست شبیه آقا سید علی میرزای «پ»مثل پلیکانش. آنقدر که در آینه خودش را با او اشتباه می گیرد.

در آپارتمان که گشوده میشود، انگار قرار است در باغ ملی طبس باز شود. قرار است پلیکان سفید تنهایش را ببینیم ، این بار اما نه با نگاتیو سیاه و سفید. آنسوی در و خلاف انتظار به جای آپارتمان وارد موزه هنرهای معاصر می شویم تا با تاریخ نا ویراسته ایران مواجه شویم. تصاویر در قابهای کوچک دیوارک ها روایتگر می شوند و پرواز می کنند به سوی مبتدای قصه.

کلام کیمیاوی، نرم و لطیف و شیرین، جاری می شود: ساده و بی تکلف و بی ادعا. نگاه او به عشق، آدمها و دنیای پیرامونش کم نظیر و ستودنیست. فیلمهایش دیدنی و تنهاییش در غربت باورنکردنی ست.

زندگی این مرد پر قریحه و فراموش شده را معشوق سپید پوش و پرسوناژهای سفید پوش و پرنده نرم و سفید و شخصیت های سیاه و سفید رقم زده اند.

شاید کمی دیر شده باشد اما چه خوب ست که حالا آدرس خانه پدر "سینمای پیشروی ایران " را می دانیم.

مسعود

زیبا بود و زیبایی تعریف ندارد.

سعید

دقایق ابتدائی فیلم ، مچ کاتهای پلانهای امروز و دیروز کیمیاوی و صلح جو و فیلمهای جناب کیمیاویست ، که روایتی متفاوت را حکایت می کند. گویا کیمیاوی را غبار می‌زداید و از خاک سالها بیرون می‌کشد..

مغول و صلح جو و کیمیاوی و زنگ خانه کیمیاوی امروز و زنگ مغولها و جواب کیمیاوی جوان از پشت اف اف و صلح جو امروز در این طرف و در نهایت کیمیاوی امروز در آن طرف، همه فکر داشت و او را وامی‌داشت.

محمود

معدود منتقدان هستند که می‌توانند فیلم بسازند و در این معدود اندک کسانی هستند که فیلمساز به معنای واقعی میشوند و اثر هنری می آفرینند. تبریک به کارگردان که این کار زیبا را انجام داد.

شهاب

فیلم عالى بود

واقعاً چه استادانى از این مملکت رفتند.

جایشان را چه کسى میتواند پُر کند.

کیوان

عالی بود آقای صلح جو. فیلم نوعی آشنایی با تاریخ سینمای ایران بود.

پروین

بسیار تاثرانگیز بود که هنرمند بزرگی که نقش مهمی در فرهنک سازی و هنرسینمای ایران داشته و جزو اولین کسانی که سینمای فارسی را به سینمای هنری و بین المللی تغییر داده اکنون به دور از زادگاه، مردم کشورش و تمامی خاطرات عینی اش با تمام عشقی که به این میهن دارد زندگی کند و با چنین اندوه و حسرتی به گذشته بیندیشد.

سپهر

بیشتر از این فیلم ها درست کنید. خیلی خوب بود، کم ما هنرمند و نویسنده و اهل فرهنگ مهاجرت کرده نداریم. برنامه های خوبی می‌شود از زندگی امروزشان درست کرد.

تاجیک

دیدن فیلم براى من مثل خلاصه اى از تاریخ ٦٠ساله ایران بود -بسیار بسیار عالى. مستدام باشید.

مژگان

خیلى خوب وروان ویادآور بهترین هاى سینماى آن روزمان بود.

بهرام

میهمان داشتیم و نمی‌خواستیم فیلم را ببینیم ولی آنقدر تصاویر فیلمهای آقای کیمیاوی و تصاویر فیلم شما جذاب بود که مهمانهایمان هم مجبور شدند فیلم را تا آخر با من ببینند. بسیار جذاب بود.

شراره

من همین الان فیلم را دیدم عالی بود. از هنرمند باشکوه کشورم هم تشکرمی‌کنم که سالها پیش دلسوزانه به‌فکر حفظ فرهنگ ایران بود. شخصیت درویش خان در باغ سنگی هنرمندی بود که ذاتا مدرن بود. ما در کتابها، مدرن را با مارسل دوشامب شناختیم، غافل از اینکه همچین مثالهایی خودجوش در کشور ماهم بود وهست. خوشحالم که دیرنشده برای دیدن و دانستن،خیلی دوست دارم که آقای پرویز کیمیایی بداند که امشب چقدر به‌اش افتخار کردم. چقدر با دیدن تکه‌هایی از مستندهایش لذت بردم وخصوصا قسمتی که در مورد باستانشناسی بود، چون داستانی در این مورد نوشته بودم خیلی این فضا برام ملموس بود.

مجید

دلم گرفته، چرا فیلم ما و کاراکتر را با یاد دختر مورد نظر تنها گذاشت و رفت، من دلم گرفت .

ارغوان

فیلم عالی و تاثیرگذار بود. با دیدن تکه‌هایی از فیلم‌های دهه پنجاه آقای کیمیاوی فهمیدم واقعا فیلم خوب تاریخ مصرف ندارد و هنوز جذاب می‌تواند باشد. خوشحالم که در هفته های بعد فیلم هایشان را از نو می‌بینیم. فیلم نقاط قوت زیادی داشت از جمله اسم فیلم و پایان با معنای آن.

ناصر

کارگردان نشان داد که خودش هم دستی بر آتش دارد. بسیار زیبا، لطیف و خوش ساخت بود. واقعا لذت بردم.

امیر

فوق العاده زیبا و تاثیرگذار بود و در عین حال غم انگیز.

الهه

فیلم جذابی بود.خیلی عالی بود. تمام تصاویر و صحنه هایی که به عنوان بیننده مشتاق دیدنشان در طول فیلم بودم به جا و به اندازه نمایش داده شد.

آوا

افسوس جای فیلمسازانی چون پرویز کیمیاوی که فردی پژوهنده و کاردان و آشنا به علم و هنر سینما ست اکنون چه افرادی با چه سطح و آگاهی‌هایی از فیلم و هنر سینما به فستیوال‌ها و جشنواره‌ها می‌روند و فیلم هایشان بالاترین فروش را در سینما های کشور دارد.

ایوب

مستند در بخشهایی که به آثار می پرداخت عالی بود ولی در بخشهایی که به زندگی شخصی شخصیت داستان بود ضعیف بود. می‌توانست زندگی را روزمره خیلی واضح تر در چند دقیقه نشان داد ولی فقط آثارش ایشان معرفی شد. درکل بخشی از تاریخ تلویزیون ایران روشن شد که واقعا قابل تحسین است. بعضی از مستندها را باید بعد از اتمام حداقل چند دقیقه درباره آنها صحبت کرد. درست است که خود بیینده می‌تواند برداشتش را بکند ولی توضیحاتی را نیاز دارد وگاهی بعضی از سکانسها به صورت کوتاه و فشرده باید توضیح داده شوند.

علی

جناب صلح جو بسیار فیلم خوبی ساختید، ریتم فیلم ونحوه ساخت سوررئال و آبستره که در پلان‌های مختلف داستان را روایت می‌کنند شروع بسیار جالبی بود، و در ادامه مصاحبه با استاد کیمیاوی و برش فیلم به حالت فیلمهای مستند اتوبیوگرافی، بسیار نرم و دلنشین تدوین شده ودر انتها نحوه روایت داستان توسط آقای کیمیاوی بسیار خوب هدایت و تدوین شد و به نظرمن کار بی کم وکاست بود.

عباس

اقای صلح جو خسته نباشید و علی فرهانی بابت تدوین و فیلمبرداری. از تدوین آن قسمت که از اولین ساخته ضامن اهو، کات شد به غروب پاریس و یا پلان بعد از پریدن پیرمرد در استخر پ مثل پلیکان و یا قوطی‌هایی که اقای کیمیاوی پر می‌کرد جالب بود و لقب هنرمند آوانگار واقعا برازنده آقای کیمیاوی است.

محمود رضا

بسیار زیبا و تاثیر گذار بود. از شرایط خاصی که آقای کیمیاوی درش گرفتار شده که گویی عملاً امکان ادامه فعالیت هنری از او سلب شده خیلی متاسف شدم بخصوص با آن آرزوی ساده و صمیمی ایشان.

سینا

این مستند را دیدم. واقعا عالی بود. در دنیای شلوغ امروز، تصویر آدمهایی مثل پرویز کیمیاوی و نوع نگرششان به دنیا و آدمهایش، یک حس غریبی را به من می‌دهد. یک حس مبهم، غریب، دور.

فواد

شاید باید گفت ساختن مستند از یک مستند ساز آن هم کسی مثل استاد کیمیاوی کار سختی است ولی به‌ راستی با تمام وجود لذت بردم وامیدوارم آرزوی ایشان مبنی بر ایران گردی و ساختن یک مستند در این رابطه محقق شود. لطفاً از نوازندهای قدیمی مقیم خارج از کشور که ما نمی شناسیم و یا فراموش شده هستند هم مستند بسازید.

زهرا

من این مستند را دیدم. واقعاخوشم آمد. امیدوارم یک روز ایشان به آرزوشان برسند.

آسا

درود . خیلی معرکه بود . هزار درود بر جناب کیمیاوی. کارهایی که جناب کیمیاوی آن زمان انجام دادند الان خیلی ها تلاش می‌کنند که انجام بدهند و نمی توانند . ایشان خیلی جلوتر از زمان خودشان بوده‌اند.

مسعود

دستتان درد نکند. خیلی خوب بود. هرچند باید اضافه کنم مواد خام خیلی عالی در اختیارتان بود و یک بازیگر فوق العاده. به نظر من بازیگری اقای کیمیاوی شاید نقطه قوت فیلمهایش نبوده، اما بی شک پتانسیل بازیگری را در ایشان به غایت رسانده است. کارگردان هم کار را تکمیل کرد. دست مریزاد.

آزاد

با درود و سپاس از شما بابت مستند " تصویر در انتظار" بسیار زیبا بود. من را به سال های جوانی و رشد نسل نو فیلمسازان غیر وابسته و با استعداد ایران برد من اغلب شاهکارهای آقای پرویز کیمیاوی را در آن زمان دنبال می‌کردم ، و با تاسف از اینکه ایشان مجبور به ترک ایران شده اند و دیگر فیلم نمی‌سازند. خدمت آفای کیمیاوی باید گفت که شما در ذهن جوانان که در بخش فیلمسازی فعالیت دارند برای همیشه یک فیلمساز مولف و مبتکر و الگو باقی خواهید ماند.

آرشیو برنامه های آپارات

<bold>برای دسترسی به صفحات برنامه‌های گذشته آپارات روی<link type="page"><caption> اینجا</caption><url href="http://www.bbc.co.uk/persian/arts/2014/09/140924_aparat_archive.shtml" platform="highweb"/></link> کلیک کنید.</bold>

مشاهده برنامه از طریق وب‌سایت بی‌بی‌سی فارسی

این فیلم در ساعات اعلام شده در جدول زیر از طریق لینک پخش زنده تلویزیون وب‌سایت بی‌بی‌سی فارسی نیز قابل مشاهده است.

برای مشاهده برنامه از طریق لینک پخش زنده تلویزیونی وب سایت بی‌بی‌سی <link type="page"><caption> اینجا</caption><url href="http://www.bbc.co.uk/persian/tvandradio/2013/08/000001_bbcpersian_livetv" platform="highweb"/></link> را کلیک کنید.

آدرس پست الکترونیک برنامه آپارات: کلیک <documentLink href="" document-type=""> </documentLink><link type="page"><caption> [email protected]</caption><url href="[email protected]" platform="highweb"/></link>

آدرس فیس بوک برنامه آپارات:کلیک <link type="page"><caption> https://www.facebook.com/aparatonbbc</caption><url href="https://www.facebook.com/aparatonbbc" platform="highweb"/></link><documentLink href="" document-type=""> </documentLink>

*ممکن است هنگام پخش خبر فوری، محتویات این صفحه و این برنامه بدون اعلام قبلی تغییر کند.