سید واتکینز؛ مردی که آیرتون سنا مثل پسرش بود و سایه مرگ را از رانندههای فرمول یک دور کرد

منبع تصویر، SUSAN WATKINS
- نویسنده, آلن جول
- شغل, بیبیسی
«فراتر از ورزش» بخشی از مطالب ورزشی بیبیسی هستند که داستانهای شگفتانگیز ورزشکاران یا مسابقاتی را روایت میکند که کمتر شنیدهاید. فهرست مطلبهای فراتر از ورزش را دنبال کنید.

گری هارتشتاین در کنار پروفسور سید واتکینز ایستاده و به ماشین امداد تکیه داده بود. آنها منتظر شروع جایزه بزرگ ۱۹۹۴ بلژیک و ارائه خدمات پزشکی در صورت نیاز بودند.
پیست نسبت به سال قبل بهینهسازی شده بود و یک پیچ جدید برای کاهش سرعت اضافه شده بود. جدول هم مانند ابتدای فصل نبود و دیوید کولتارد جوان اکنون با دیمون هیل در تیم ویلیامز رانندگی میکرد.
برای هارتشتاین و واتکینز هم همه چیز تغییر کرده بود. فضای بسیاری سنگینی حاکم بود و هارتشتاین به سختی میتوانست سر صحبت را با واتکینز باز کند.
چهار ماه قبل، واتکینز که اولین پزشک تمام وقت فرمول یک و یک جراح مغز و اعصاب بود، سعی کرد جان دو راننده را در دو روز متوالی در ایمولا نجات دهد، اما ناموفق بود. اولین راننده رولند راتزنبرگر و دیگری آیرتون سنا، فوق ستاره فرمول یک و دوست خانوادگی واتکینز، بود.
هارتشتاین به آرامی از واتکینز حالش را پرسید، اما پاسخ مرد انگلیسی او را متحیر کرد.
هارتشتاین میگوید: «او از لحظهای گفت که احساس کرد روح آیرتون از بدنش خارج میشود. او در حال احیای کسی بود که عمیقاً دوستش داشت. مانند اینکه بخواهد جان پسرش را نجات دهد.»
«لحظه بسیار ارزشمندی برای من بود، زیرا این مرد احساسی را با من در میان گذاشت که بسیار شخصی بود. و سپس آستینهایش را بالا زد و دست به کار شد.»

منبع تصویر، REX
زمانی که واتکینز در سال ۱۹۷۸ وارد فرمول یک شد، مرگ رانندگان یک اتفاق عادی بود و سالی دستکم یک راننده در مسابقات کشته میشد. مأموریت واتکینز کاهش میزان مرگ و میر در این ورزش بود.
او را برنی اکلستون، مالک آن زمان تیم بربم و مدیر اجرایی انجمن تیمهای فرمول یک، استخدام شده بود.
برنی با واتکینز در بیمارستان لندن تماس گرفته و خواسته بود تا همان روز او را ببیند. واتکینز عضو هیئت پزشکی بود که گراندپری بریتانیا را پوشش میداد. اما این اولین باری بود که این دو یکدیگر را ملاقات میکردند.
اکلستون که یک بار کلاه ایمنی دوست خوبش یوخن رینت را پس از تصادفی مرگبار حمل کرده بود، خود را معرفی کرد و مشکلات ایمنی پیستها را توضیح داد.
واتکینز که علاقهمند به ماشین و ماجراجویی بود این چالش را پذیرفت.
چرخ از دوران کودکی بخشی از زندگی واتکینز بود. او در سال ۱۹۲۸ در لیورپول به دنیا آمد و پدرش فروشگاه دوچرخه داشت. همچنین یک تعمیرگاه داشتند که در کنار پدرش در آن کار میکرد.
واتکینز پس از تحصیل در دانشکده پزشکی دانشگاه لیورپول و گذراندن دورهای در ایالات متحده، در سال ۱۹۷۰ به بریتانیا بازگشت تا اولین استاد جراحی مغز و اعصاب در بیمارستان لندن شود.
چند هفته پس از ملاقات با اکلستون، واتکینز به عنوان جراح فرمول یک در جایزه بزرگ سوئد مشغول به کار شد.
اولین چیزی که توجه واتکینز را جلب کرد، عدم وجود هلیکوپتر در جلسات تمرین بود، زیرا در مقایسه با مسابقه اصلی زیاد خطرناک تلقی نمیشد.
او خیلی زود متوجه ایمنی ضعیف فرمول یک شد. در جایزه بزرگ بریتانیا، یک مرکز پزشکی کوچک و ضعیف با دو آمبولانس دید که در آن مشغول نوشیدن آبجو بودند.
در مسابقه بعدی در آلمان، حتی آن مرکز کوچک هم وجود نداشت و تنها یک اتوبوس برای کمکهای اولیه در نظر گرفته شده بود.
تمام این نقاط ضعف نشان دهنده فرهنگ حاکم بر این ورزش بود. فرهنگی که به نظر میرسید مرگ را به عنوان یک خطر شغلی پذیرفته است.
هیل، هم تیمی سنا در تیم ویلیامز میگوید: «وقتی سید وارد این ورزش شد، زندگی ارزان بود و رانندگان بهعنوان افرادی ریسکپذیر دیده میشدند. تلفات جانی هم بخشی از ریسک گذراندن اوقات خوب در این ورزش بود.»
هارتشتاین که از سال ۱۹۹۷ به طور تمام وقت معاون واتکینز بود و در سال ۲۰۰۵ جانشین او شد، با این موضوع موافق است و میگوید: «زمانی که برنی از سید خواست بیاید، مدت زیادی بود که اوضاع واقعا وحشتناک بود.»
واتکینز به سرعت وارد عمل شد و به اکلستون گفت تا زمانی که مراکز پزشکی مجهز در پیستها وجود نداشته باشد، مسابقات فرمول یک نباید برگزار شوند. همچنین درخواست کرد که به او و یک متخصص بیهوشی اجازه داده شود دور اول مسابقه را با یک ماشین سریع و مجهز به رادیو همراه رانندهای ماهر که پیست را کاملاً میشناسد همراه سایر اتومبیلها حرکت کنند.
به علاوه هلیکوپتر باید در تمام جلسات تمرینی و مسابقه در دسترس باشد.
کمتر از سه ماه پس از حضور در اولین جایزه بزرگ، واتکینز متوجه شد که طرز فکر و اقدامات ایمنی باید سریعاً اصلاح شوند.
پس از یک تصادف بزرگ در دور اول گراندپری ایتالیا در سال ۱۹۷۸، پلیس اجازه ورود واتکینز را نداد و راننده سوئدی، رونی پترسون که در اتومبیل لوتوس داغان شده خود از ناحیه پا صدمه جدی دیده بود، به دلیل تأخیر قابل توجه در دریافت مجوز حضور پزشکان و در نتیجه معالجهاش، صبح فردا بر اثر آمبولی درگذشت.
واتکینز متعاقباً مسئولیت نظارت و مشارکت فعال در عملیات نجات رانندگان در پیستها را به عهده گرفت.
هارتشتاین میگوید: «هرگز قبلاً اتفاق نیفتاده بود، چون اصلاً چنین مسئولیتی وجود نداشت، بنابراین کار بسیار سختی بود. پزشکان و آمبولانسها در اطراف پیست مستقر شدند. در حقیقت سیستمی که امروز داریم، توسط او ایجاد شد.»
«در ابتدا هیچ فرهنگی در رابطه با ایمنی نبود و استدلالهای احمقانهای وجود داشت. مانند اینکه میگفتند مردم میآیند تا مرگ رانندهها را ببینند. این بخشی از جذابیت مسابقات است و رانندگان هم این را درک میکنند و راضی هستند. اولین و سختترین نبرد، تغییر ذهنیت و فرهنگ افراد بود.»

منبع تصویر، Getty Images
برای تغییر فرهنگ، کاریزما لازم است و واتکینز آن را داشت.
آلیستر، پسر واتکینز، میگوید: «پیست فرمول یک، مطب او بود. همیشه در دسترس بود و هر کسی میتوانست هر سوالی دارد از او بپرسد.»
واتکینز در طول مدتی که در فرمول یک کار میکرد، دوستی عمیقی با تعدادی از رانندگان برقرار کرد، اما همانطور که در سال ۱۹۹۶ در کتاب «زندگی در حد محدودیت» نوشته است، رابطه ویژهای با سنا داشت.
واتکینز در سال ۱۹۹۳، در مزرعه سنا در خارج از سائوپائولو اقامت داشت و با هم ماهیگیری میکردند. این راننده برزیلی هم به دیدن خانواده واتکینز در مرزهای اسکاتلند رفت.
سوزان، همسر واتکینز، میگوید: «او مثل یکی از اعضای خانواده ما بود و بچهها او را میپرستیدند. عادت داشتم شکلات و کلوچه درست کنم و وقتی آیرتون آنجا بود نیمی از محتویات شیشه ناپدید میشد. حتی سنا یک بار هنگام اقامت در اسکاتلند برای سخنرانی به مدرسهای رفت و با بچهها صحبت کرد.»

منبع تصویر، SUSAN WATKINS
سوزان در پاسخ به سوالی در مورد رابطه بین واتکینز و سنا میگوید: «رابطه آنها مانند پدر و پسر بود. سید برای بسیاری از رانندگان، رفتاری پدرانه داشت. اما او رابطه خاصی با آیرتون داشت، زیرا پسر بسیار خوبی بود. به سید اعتماد کامل داشت و با خانواده ما راحت بود.»
در مسابقات مقدماتی جایزه بزرگ بلژیک در سال ۱۹۹۲، اریک کوماس با سرعت زیاد تصادف کرد که باعث بیهوشیاش شد. سنا ماشینش را متوقف کرد، پیاده شد و اتومبیل کوماس را خاموش کرد و سرش را نگه داشت تا کمکهای پزشکی برسد.
همانطور که هارتشتاین به یاد میآورد، بعداً سنا به دیدار واتکینز رفت و از او سئوالهایی در خصوص نجات رانندگان در چنین لحظاتی پرسید: اگر نخستین نفری باشم که به صحنه میرسم، اولین اقدامات لازم چیست؟»
رابطه سید با همه رانندگان پدرانه بود، اما آیرتون سنا برایش کاملاً ویژه بود، مردی که بعد از تصادف از سید سئوالهای پزشکی میپرسید.
پس از تصادف راتزنبرگر در مسابقه مقدماتی و اقدامات اولیه برای احیا، این راننده اتریشی به بخش مراقبتهای ویژه منتقل شد. اما با وجود همه نوآوریها و پیشرفتهای واتکینز، واضح بود که وضعیت ناامیدکننده است.
سنا که قبلاً به محل حادثه رفته بود و با مارشالها صحبت کرده بود، میخواست بیشتر بداند، بنابراین به دیدار واتکینز رفت. او روی شانه واتکینز گریه میکرد، زیرا متوجه شد که راتزنبرگر زنده نمیماند.
واتکینز با دیدن حال بد او، سعی کرد سنای ۳۴ ساله را متقاعد کند که کلاً از مسابقات فرمول یک کنارهگیری کند.
واتکینز که در آن زمان ۶۵ سال داشت از او پرسید: «دیگه باید چیکار کنی؟ تا حالا سه بار قهرمان جهان شدهای و مشخص است که سریعترین راننده هستی. این ورزش را رها کن و مشغول ماهیگیری شو.»
پس از مکث طولانی، سنا پاسخ داد: «سید، چیزهای خاصی وجود دارد که ما کنترلی روی آنها نداریم. نمیتوانم ترک کنم، باید ادامه دهم.»
این آخرین کلماتی بود که واتکینز از دهان سنا شنید.

منبع تصویر، Getty Images
روز بعد، سنا که پیشتاز مسابقه بود، کنترل اتومبیل خود را با سرعت ۳۰۵ کیلومتر در ساعت از دست داد و به دیواره پیست برخورد کرد، کلاه ایمنیاش توسط میله تعلیق سوراخ شد.
واتکینز با سرعت به سمت صحنه رفت و بلافاصله به عملیات نجات پیوست. کلاه ایمنی سنا را برداشت و وسیلهای برای بازی کردن مجاری تنفس وارد دهانش کرد و پلکهایش را بالا برد. اما در چشمان سنا دید که او آسیب مغزی جدی دیده و متأسفانه زنده نمیماند.
واتکینز در آخرین گفتگوی خود در سال ۲۰۰۱ گفت: «همه از من پرسیدند چه احساسی دارم. احساسم این بود که به اندازه کافی او را تحت فشار قرار نداده بودم تا راضیاش کنم فرمول یک را رها کند، از این نظر بسیار پشیمان بودم.»
هیل میگوید: «او باید با واقعیت وحشتناک آن ماجرا کنار میآمد. این بدترین اتفاقی بود که میتوانست بیفتد.»
آلیستر میگوید: «پدرم خیلی کم درباره آیرتون صحبت میکرد و از مرگ او بسیار ناراحت بود. اما تلاش کرد پس از آن حادثه خود را شجاع نشان دهد. گاهی به شکل بسیار غمانگیزی خاطراتش را به یاد میآورد، اما سعی میکرد احساساتش را کنترل کند.»
«به عنوان یک جراح مغز و اعصاب، سی سال صحنههای وحشتناکی را دیده بود و حدس میزنم یاد گرفته و عادت کرده بود تا با اتفاقات تلخ زندگی کنار بیاید.»

منبع تصویر، SUSAN WATKINS
مرگ راتزنبرگر و سنا، در هفتهای که روبنس باریچلو هم به شدت مجروح شد، باعث بیاعتمادی نسبت به فرمول یک شد.
با ورود واتکینز به این ورزش و تغییر سطح مراقبتهای پزشکی و همچنین استفاده از فیبر کربن به جای آلومینیوم در شاسی اتومبیلها، حوادث مرگبار بسیار کاهش یافته بود و دوازده سال بود که حادثه مرگباری در فرمول یک رخ نداده بود.
مکس موزلی، رئیس مسابقات اتومبیلرانی، یک کمیته ایمنی مشورتی به ریاست واتکینز تشکیل داد. از این کمیته خواسته شد تا طراحی اتومبیلهای فرمول یک، موانع تصادف، پیستها و نحوه محافظت از مردم در توقفگاهها و مناطق عمومی را ارزیابی کند.
آلیستر میگوید: «مسئولان مسابقات واقعاً نگران بودند که فرمول یک افت کند و خودروسازان از آن خارج شوند. فکر میکنم پدرم ً از آن چالش که چگونه میتوان این ورزش را در عین هیجانانگیز بودن، ایمن نگه داشت، استقبال کرد. طراحی بدنه و گاردهای محافظ سر و گردن کاملاً تغییر کرد.»
هارتشتاین میگوید: «سید عمیقاً از نظر احساسی به این هدف متعهد بود. او به خودی خود دانشمند باهوشی بود، بنابراین ماهیت فرآیند علمی و چگونگی تایید یا رد فرضیه دادهها را درک کرد.»
هیل میگوید: «سید بازیهای قدرت و همچنین استرسهای رانندگان را درک میکرد و میتوانست از مغز علمی خود برای حل مشکلات این ورزش استفاده کند.»

منبع تصویر، Getty Images
سی سال پس از ایمولا، ژول بیانکی که در تصادف گرندپری ژاپن در سال ۲۰۱۴ جان باخت، تنها رانندهای است که به دلیل تصادف در یک مسابقه فرمول یک جان خود را از دست داده است.
واتکینز به عنوان جراح کنار پیست، نقش مهمی در نجات جان چندین راننده فرمول یک پس از تصادفات سنگین ایفا کرد، از جمله دیدیه پیرونی از تیم فراری در جایزه بزرگ آلمان ۱۹۸۲، مارتین دانلی در جایزه بزرگ اسپانیا ۱۹۹۰، باریچلو در ایمولا در سال ۱۹۹۴ و میکا هایکنن از مکلارن در آدلاید در سال ۱۹۹۵.
سایر رانندگان هم از اقدامات ایمنی بخش او بیبهره نبوده و همیشه سپاسگزار بودهاند.
هارتشتاین میگوید: «میتوانم حداقل ده تصادف را نام ببرم که رانندگان هیچ آسیبی ندیدهاند. تصادفاتی که اگر موانع، آسفالت و کلاه ایمنی جدید نبود، حتماً مرگبار میبودند.
واتکینز سال ۲۰۱۲ در ۸۴ سالگی درگذشت.
هیل در مورد او میگوید: «او با همه در فرمول یک متفاوت بود و ارزشهای واقعی را میشناخت. او کار خود را بسیار جدی میگرفت. شاید ما لیاقت او را نداشتیم. واقعاً منحصر به فرد بود، زیرا قبل از او، یا هیچ کس اهمیت نمیداد یا افرادی هم که اهمیت میدادند تحت فشار سکوت میکردند، اما به کسی مانند سید نمیشد گفت ساکت شو.»

منبع تصویر، SUSAN WATKINS














