جورج لاوسن، نظریهپرداز انقلابها: شرایط بینالمللی به نفع معترضان در ایران نیست

جورج لاوسن، استاد دانشگاه و نظریهپرداز انقلابها، که معمولا انقلابها را در فرایندی از تحولات داخلی و بینالمللی تفسیر میکند، میگوید «شرایط بینالمللی» در مقطع کنونی به سود معترضان درایران نیست؛ از این جهت که موازنههای منطقهای و رفتار قدرتهای جهانی، دست حکومت را برای ادامه مسیر امنیتی بازتر میکند و هزینههای سرکوب را پایین میآورد.
جورج لاوسن، نظریهپردازی است که انقلاب را صرفا یک رخداد داخلی نمیبیند؛ او بر این نکته تاکید میکند که تحولهای انقلابی در خلا اتفاق نمیافتند و درهمتنیدگی با روابط بینالملل، رقابتهای منطقهای، و محاسبات دولتها شکل میگیرند. به گفته او، در وضعیت فعلی، کشورهایی که با جمهوری اسلامی اختلاف دارند هم الزاما به سمت حمایت از یک تغییر پرهزینه و پرریسک نمیروند، چون «بیثباتی» را تهدید بزرگتری میبینند؛ و از سوی دیگر، هر نوع کنش یا پیام بیرونی که بتواند به حکومت امکان دهد معترضان را به «عامل خارجی» نسبت دهد، در عمل میتواند به زیان جنبش تمام شود.
او در گفتوگو با فرناز قاضیزاده در برنامه «گفتوگوی ویژه» بیبیسی فارسی، در کنار تحلیل شرایط خارجی، بر یک واقعیت داخلی هم مکث میکند، جمهوری اسلامی از نظر مشروعیت در موقعیتی فرسوده قرار گرفته و بیش از گذشته به زورتکیه میکند؛ اما همین اتکا، به معنای سقوط فوری نیست. آقای لاوسن تصویری میدهد که در آن حکومت میتواند در کوتاه مدت موجها را بخواباند، اما در میان مدت با بحران مشروعیت و فرسایش ظرفیت حکمرانی روبهروست؛ بحرانی که آن را بیش از پیش به «زور اسلحه» وابسته میکند.
«نقطه بیبازگشت»
به اعتقاد آقای لاوسن، این که آیا ایران از «نقطه بیبازگشت» عبور کرده یا نه، بستگی دارد به تعریف این نقطه. او میگوید حکومت در مهار موج فعلی اعتراضها موفق بوده، آن هم با ترکیبی از خشونت شدید، قطع ارتباطات و بسیج کامل منابع سرکوب، اما او این مهار را موقتی میداند.
برداشت آقای لاوسن از «بیبازگشت» الزاما سقوط فوری نیست. او میگوید حتی اگر این موج به هدف نرسد، نقطه بیبازگشت میتواند همین باشد که جامعه دوباره بازمیگردد و به باور او احتمالا «خیلی زود» بازمیگردد. در نگاه او، جامعهای که چند بار تجربه اعتراض و سرکوب را پشت سر گذاشته، میتواند به مرحلهای برسد که چرخه اعتراض قطع نشود؛ حتی اگر هر بار با هزینههای سنگین متوقف شود.
آقای لاوسن در توضیح خشونت گسترده، به سابقه اعتراضهای سالهای اخیر اشاره میکند و میگوید حکومت از یک سو ابزار قهری لازم را دارد، اما از سوی دیگر از نظر مشروعیت عمومی «واقعا خیلی ضعیف» است. او تاکید میکند که در اعتراضهای اخیر، هم گروههایی نظیر دانشجویان دیده میشوند که معمولا پیشرو بودهاند و هم بخشهایی که کمتر در سالهای اخیر بسیج شده بودند؛ او از جمله به حضور بازاریها در شهرهای اصلی اشاره میکند.
آنچه در تحلیل آقای لاوسن برجسته است «مقیاس» است: تنوع طبقاتی و گستردگی جغرافیایی. به باور او، این مقیاس به حکومت پیام میدهد که «عملا کنترل جامعه را از دست داده»، و در نتیجه چیزی که در عمل برایش میماند «زور و اجبار» است. او نتیجه میگیرد حکومت، بیش از هر زمان، به منطق امنیتی تکیه کرده است، منطقی که به عقیده او شاید در کوتاه مدت پاسخ دهد، اما ظرفیت حکمرانی را در بلند مدت تحلیل میبرد.
این مطلب شامل محتوایی از Google YouTube است. قبل از بارگیری این محتوا از شما اجازه می گیریم، زیرا ممکن است این سایت ها از کوکی ها و یا سایر انواع فن آوری استفاده کنند. می توانید سیاست Google YouTube را درباره کوکی ها و سیاست مربوط به حفظ حریم خصوصی را پیش از موافقت بخوانید. برای دیدن این محتوا روی "موافقت و ادامه"کلیک کنید.
پایان پست YouTube
چهره کانونی و مسئله وحدت
جورج لاوسن، پیشتر، جنبش «زن، زندگی، آزادی» را جنبشی با ویژگیهای انقلابی توصیف کرده بود و براین باوربود که بیرهبر بودن آن چالشهایی ایجاد کرد. در موج اخیر، برجسته شدن یک چهره کانونی در اپوزیسیون و فراخوان شاهزاده رضا پهلوی این سوال را پیش میکشد که آیا تمرکز حول یک شخصیت میتواند، چالش رهبری جنبش را حل کند.
پاسخ او دوپهلوست: از یک سو، داشتن نقطه تمرکز میتواند بسیج را سادهتر کند و به حرکت انرژی بدهد. از سوی دیگر، آقای لاوسن هشدار میدهد که چنین شخصیتی میتواند تفرقهبرانگیز باشد و بخشهایی از جامعه نگران بازتولید اقتدارگرایی باشند. او میگوید ممکن است وحدتی موقت شکل بگیرد، اما در میان مدت و بلند مدت تردید دارد که این محوریت بتواند پشتوانهای پایدار و فراگیر بسازد.
این که او چهرهای در تبعید است و در داخل حضور ندارد، ممکن است همواره برای بخشی از جامعه «تحمیل شدن از بیرون» حساب شود؛ خطری که در جامعهای حساس به استقلال، میتواند هزینهزا باشد. او همچنین تردید دارد که بدنه فعال و سازمانیافته پادشاهی خواهان در داخل، آنقدر گسترده باشد که بتواند یک نظم تازه را پایدار کند.
در بخش دیگری از گفتوگو، آقای لاوسن به پیامها و موضعگیریهای دونالد ترامپ اشاره میکند و میگوید فارغ از نیتها، اینگونه پیامها «در مجموع» میتواند برای معترضان مضر باشد: «یا مردم دخالت خارجی نمیخواهند، یا توقع عملی ایجاد میشود که محقق نمیشود. در مقابل، برای حکومت مفید است چون امکان میدهد اعتراضها را به توطئه خارجی نسبت دهد و روایت امنیتی را تقویت کند، خصوصا در فضایی که تنش با اسرائیل و فشارهای خارجی پررنگ است».
او درباره رفتار متغیر آقای ترامپ هم میگوید بعید است خود او هم تصمیم روشن و ثابتی داشته باشد؛ و این نوسان بین توصیههای مختلف و محاسبات متضاد، بهویژه در شرایطی که رخدادها با سرعت پیش میروند، سیاست خارجی آمریکا را غیرقابل پیشبینیتر میکند.
آقای لاوسن میگوید دولتهای منطقه حتی آنهایی که جمهوری اسلامی را رقیب یا دشمن میدانند، در نهایت از بیثباتی میترسند. به تعبیر او، «شیطان آشنا» برای بسیاری از بازیگران منطقهای، از «ایران از کنترل خارج شده» کمهزینهتر است؛ ایرانی که معلوم نیست به کدام سمت میرود و چه پیامدهایی برای امنیت منطقه دارد.
او تاکید میکند اولویت این دولتها «ثبات» است، حتی اگر ثباتی مسئلهدار باشد؛ زیرا بیثباتی میتواند به درگیریهای تازه، بینظمی مرزی، موجهای مهاجرت یا تشدید رقابتهای امنیتی منجر شود. در چنین فضایی، انتظار یک حمایت خارجی قاطع از تغییر در ایران، دستکم در کوتاه مدت، واقعبینانه نیست.

آقای لاوسن از جنگ و تنشهای منطقهای بهعنوان عاملی یاد میکند که همزمان دو پایه مشروعیت را فرسودهتر کرده است: امنیت و رفاه. به گفته او، بخشی از جامعه ممکن بود تصور کند حتی اگر حکومت ناکارآمد یا سرکوبگر است، دستکم نوعی «امنیت» ایجاد میکند؛ اما تجربه جنگ و آسیبپذیری، این تصور را خدشهدار کرده است. همزمان، بحران اقتصادی، تورم و ناتوانی در انجام وظایف حداقلی رفاهی هم به بحران مشروعیت دامن زده است.
در همین چارچوب، آقای لاوسن نتیجه میگیرد آنچه برای حکومت باقی مانده، «مشروعیت زور» است، نه مشروعیت سیاسی یا کارآمدی.
«دخالت خارجی» چرا به ندرت جواب میدهد؟
آقای لاوسن در پاسخ به این پرسش که یک حکومت تا چه اندازه میتواند صرفا با زور دوام بیاورد، از تجربه سوریه مثال میآورد و میگوید رژیمهای بد میتوانند طولانی بمانند، اگر همبستگی وابستگان حکومت حفظ شود و دستگاه امنیتی پشت حکومت بایستد. او اضافه میکند تغییر معمولا زمانی محتملتر میشود که هم شرایط بینالمللی تغییر کند و هم شکاف جدی در میان حاکمیت، بهویژه در دستگاههای قهری، شکل بگیرد.
او در عین حال هشدار میدهد که مسیر حرکت میتواند به سمت رادیکالیزه شدن برود: از شکلگیری گروههای مسلح محلی و قومی تا تشدید خشونت و چند پاره شدن حاکمیت. آقای لاوسن میگوید ناامیدی و استیصال میتواند بخشی از جامعه را به سمت گزینههایی سوق دهد که پیشتر حاشیهای بود: از دعوت به دخالت خارجی تا گرایش به مبارزه مسلحانه یا پذیرش ایدههای انحصارگرایانه.
آقای لاوسن میگوید درخواست دخالت خارجی معمولا «تقریبا هیچ وقت» جواب مثبتی نمیدهد یا بسیار نادر موفق میشود، چون مردم غالبا ترجیح میدهند دولت خودشان را داشته باشند تا نظمی که از بیرون تحمیل شود.
او اضافه میکند در ایران یک عنصر مهم دیگر هم وجود دارد: حساسیت تاریخی نسبت به استقلال و حاکمیت. به باور او، حتی اگر بخشهایی از جامعه خسته و ناامید باشند، تبدیل شدن ایران به وضعیتی شبیه وابستگی تحمیلی، چیزی نیست که بتواند حمایت پایدار ایجاد کند.
در پایان، جورج لاوسن میگوید حتی اگر این موج سرکوب شود، آخرین جنبش نخواهد بود. به نظر او، بعید است بخش بزرگی از جامعه پشت حکومت بایستد؛ مشروعیت بنیادی از بین رفته و حکومت فقط در کوتاه مدت میتواند با قطع ارتباطات و سرکوب گسترده دوام بیاورد. او پیشبینی میکند شاید نه در چند روز یا چند هفته، اما در «چند ماه» امکان بازگشت اعتراضها وجود دارد.
با این حال، او یک هشدار هم اضافه میکند: حتی اگر تغییرانقلابی در کوتاه مدت ممکن شود، الزاما به معنای آیندهای بهتر یا دموکراتیکتر نیست؛ بهویژه در جهانی که به گفته او همزمان شاهد تضعیف دموکراسیهای لیبرال و فراگیر شدن راست افراطی است. در چنین فضایی، همانقدر که امکان یک دگرگونی رادیکال وجود دارد، خطر گذار پرهزینه و حتی خشونتبار هم پررنگتر میشود.
به بیان دیگر، از نگاه جورج لاوسن، مسئله ایران فقط «بازگشت مردم به خیابان» نیست؛ بلکه این است که آیا در نقطهای، توازن داخلی و خارجی به شکلی تغییر میکند که هزینه سرکوب بالا برود، دستگاه امنیتی به بیطرفی نزدیک شود، و مسیر تغییر از چرخه خشونت، به سمت گذاری کمهزینهتر و پایدارتر حرکت کند یا نه.














