در قلعه فراموش‌شدگان؛ زنانی که پشت درهای بسته مرکز روان‌پزشکی کابل زندگی می‌کنند

    • نویسنده, محجوبه نوروزی
    • شغل, بی‌بی‌سی

بر بلندای تپه‌ای در گوشه‌ای از شهر کابل، پشت دروازه‌ای آهنی که با سیم‌خاردار پوشیده شده، مکانی نهفته است که مردم به ندرت درباره‌اش حرف می‌زنند، و کمتر کسی قدم به آن‌جا می‌گذارد.

در دل این ساختمان، مرکز نگهداری و درمان بیماران روانی قرار دارد که توسط جمعیت هلال احمر افغانستان اداره می‌شود؛ بزرگ‌ترین مرکز از معدود نهادهایی در این کشور که به درمان زنان مبتلا به بیماری‌های روانی اختصاص یافته است.

مردم محل این مرکز را «قلعه» می‌نامند؛ قلعه‌ای برای فراموش‌شدگان.

بی‌بی‌سی اجازه یافت به این مرکز پرازدحام وارد شود. جایی که کارکنان آن می‌گویند توانایی پاسخ‌گویی به نیاز فزاینده بیماران را ندارند. برخی از زنانی که اینجا بستری‌اند، قربانیان خشونت خانوادگی‌اند و به ناچار در آنجا مانده‌اند؛ چون جایی برای رفتن ندارند و کسی هم به سراغ‌شان نمی‌آید.

در بخش کاردرمانی این مرکز، دختری جوان به نام «مریم» با لبخندی همیشگی در حال آواز خواندن است. اومی‌گوید از ۹ سال پیش، پس از تجربه آزار و بی‌توجهی خانواده‌اش، به اینجا آمده است.

«برادرهایم هر وقت به خانهٔ همسایه می‌رفتم مرا می‌زدند.»

مریم می‌گوید خانواده‌اش به‌دلیل باورهای فرهنگی اجازه خروج از خانه را به او نمی‌دادند. اما با گذشت زمان، برادرانش خشمگین شدند و او را از خانه بیرون کردند. مریم، در نوجوانی، ناچار شد زندگی در خیابان را تجربه کند.

مشخص نیست بیماری روانی‌اش از کجا و چگونه آغاز شد. اما در پرونده‌اش آمده‌است که زن خیرخواهی سرانجام او را به این مرکز آورد تا تحت درمان قرار گیرد.

با آن‌که داستانش تلخ و اندوه‌بار است، لبخند مریم درخشان است. اکنون او یکی از معدود بیمارانی‌ست که به‌طور داوطلبانه در نظافت مرکز مشارکت می‌کند.

پزشکان می‌گویند شرایط مرخصی‌اش فراهم است و خودش هم می‌خواهد این مرکز را ترک کند، اما کسی نیست به سراغش بیاید و او را از اینجا ببرد.

مریم می‌گوید: «از پدر و مادرم خاطره خوش ندارم. می‌خواهم همین‌جا با کسی ازدواج کنم. چون اگر برگردم خانه، دوباره رهایم می‌کنند.»

در نبود خانه و خانواده، این مرکز به تنها پناهگاه او بدل شده؛ پناهگاهی که راه خروج ندارد.

اما مریم تنها نیست.

در افغانستان، محدودیت‌های سخت طالبان و سنت‌های ریشه‌دار مردسالار، زندگی مستقل را برای زنان تقریباً ناممکن کرده است.

برای سفر، کار یا حتی دسترسی به بسیاری از خدمات، زنان باید محرم شرعی یا همراه مرد داشته باشند و بیشتر فرصت‌های اقتصادی از آنان دریغ شده است.

نسل‌ها نابرابری جنسیتی، کم‌سوادی و فرصت شغلی اندک، بسیاری از زنان را به مردان نان‌آور وابسته کرده و چرخه‌ای را ایجاد کرده که بقا اغلب به حضور یک عضو مرد خانواده وابسته است.

در یکی از خوابگاه‌ها، زنی به نام «حبیبه» روی تخت نشسته است. می‌گوید خشونت مداوم را تجربه کرده‌است و پس از آن‌که شوهرش زن دوم گرفت، او را به این مرکز آورد. اکنون، حبیبه نیز چون پناهی ندارد، نمی‌تواند آن‌جا را ترک کند.

با نگاهی غمگین می‌گوید: «می‌خواهم دوباره فرزندانم را ببینم.» آنها اکنون نزد یکی از نزدیکان شوهرش زندگی می‌کنند.

سلیمه حلیب، روان‌درمان‌گر این مرکز، می‌گوید برخی بیماران ۳۵ تا ۴۰ سال است که اینجا مانده‌اند.

«برخی را خانواده‌های‌شان به کلی رها کرده‌اند. هیچ‌کس سراغ‌شان نمی‌آید و همین‌جا زندگی می‌کنند، همین‌جا می‌میرند.»

دهه‌ها جنگ و خشونت، زخم عمیقی بر روان مردم افغانستان گذاشته است. در افغانستان سلامت روان معضل جدی پنداشته نمی‌شود، اغلب نادیده‌گرفته‌ می‌شود و آغشته به انگ اجتماعی است.

یک گزارش سازمان ملل که در سال ۲۰۲۴ منتشر شد، از تشدید بحران سلامت روان در این کشور حکایت دارد. در این گزارش، این بحران به فشارهای ناشی از محدودیت‌های طالبان بر زنان ربط داده شده‌است. در آن آمده که ۶۸ درصد زنان گفته‌اند که وضعیت روانی‌شان «بد» و یا «بسیار بد» است.

در واکنش به گزارش تازه‌ سازمان ملل درباره وخیم‌تر شدن وضعیت حقوق زنان در افغانستان، حمدالله فطرت، معاون سخنگوی حکومت طالبان، به بی‌بی‌سی گفت که حکومت آن‌ها «اجازه هیچ‌گونه خشونتی علیه زنان نمی‌دهد» و «حقوق زنان در افغانستان را تضمین کرده است».

نه تنها در این مرکز، بلکه در سراسر کشور، خدمات روان‌درمانی زیر فشار شدید قرار دارند.

دکتر عبدالوکیل اتمانزی، روان‌پزشک ارشد در بیمارستانی در کابل که آن‌هم زیر نظر هلال احمر فعالیت می‌کند، می‌گوید روزانه تا ۵۰ بیمار را می‌بیند که بیشترشان زن‌اند.

«۸۰ درصد بیمارانم دختران جوانی‌اند که درگیر مشکلات خانوادگی‌اند.»

او می‌گوید: «زنان تحت فشار شدید اقتصادی‌اند. بسیاری از آن‌ها نان‌آور مرد ندارند.»

به گفته او، «بیماری روانی، مخصوصاً افسردگی، در جامعه ما بسیار رایج است.»

طالبان می‌گویند به ارائه خدمات بهداشتی متعهد هستند. اما با محدودیت‌هایی که بر آموزش، کار و رفت‌وآمد زنان وضع کرده‌اند، بسیاری از زنان به این خدمات دسترسی ندارند.

از سوی دیگر، حضور گسترده زنانی که قربانی خشونت‌اند و جایی برای رفتن ندارند، فشار مضاعفی بر خدمات روان‌درمانی وارد کرده و باعث شده بسیاری دیگر که نیاز فوری به کمک دارند، پشت درها بمانند.

برای نمونه، خانواده‌ای که نام‌شان در این گزارش تغییر داده شده، یک سال است تلاش می‌کند دختر ۱۶ ساله‌شان، زینب، را در مرکز بستری کند. اما هر بار به آن‌ها گفته شده که «تخت خالی نداریم».

فدا محمد، پدر آشفتهٔ زینب را در خانه‌اش ملاقات کردم. او گفت پلیس به‌تازگی دخترش را پس از چند روز ناپدید شدن، چند کیلومتر دورتر پیدا کرده است. در افغانستان، جایی که زنان بدون محرم شرعی اجازهٔ رفت‌وآمد به مسافت‌های دور را ندارند، این موضوع خطرناک به‌شمار می‌رود.

فدا محمد می‌گوید: «اگر زنجیر پایش را باز کنیم، از دیوار بالا می‌رود و فرار می‌کند.»

زینب گه‌گاه بی‌اختیار اشک می‌ریزد، مخصوصاً وقتی مادرش گریه می‌کند. پدر و مادرش با زنجیر، پاهای او را می‌بندند تا فرار نکند.

هنوز مشخص نیست مشکل روانی او چیست. زینب به سختی می‌تواند افکارش را بیان کند. پدرش می‌گوید نخستین نشانه‌ها در ۸ سالگی بروز کرد، اما حالش پس از چند انفجار پیاپی در مدرسه‌اش در آوریل ۲۰۲۲ وخیم‌تر شد.

«انفجار او را به دیوار کوبید. ما زخمی‌ها را بیرون می‌کشیدیم و اجساد را جمع می‌کردیم. خیلی وحشتناک بود.»

اکنون، زینب پس از یک سال تلاش خانواده‌اش بالاخره دراین مرکز بستری شده و یکی از جوان‌ترین بیماران آن‌جاست.

حکایت او نشان می‌دهد که چنین مراکزی برای برخی زنان حیاتی‌اند و تنها پناهگاه برای نجات آنها محسوب می‌شوند. اما برای بسیاری دیگر، این مراکز بیشتر شبیه زندانی است که راه گریزی از آن ندارند؛ جایی برای زنانی فراموش‌شده که خانواده‌هایشان آنها را نمی‌پذیرند.

در کشوری که رنج‌های روانی در سکوت پنهان می‌ماند، زنان پشت این درهای بسته، قربانیان گمنام‌اند.