شما در حال مشاهده نسخه متنی وبسایت بیبیسی هستید که از داده کمتری استفاده میکند. نسخه اصلی وبسایت را که شامل تمام تصاویر و ویدیوهاست، مشاهده کنید.
بازگشت به وبسایت یا نسخه اصلی
اطلاعات بیشتر درباره نسخه لایت که برای مصرف کمتر حجم دادههاست
«فکر کردیم نوبت ماست»؛ روایتهایی از زندگی زیر بمباران در ایران
بیبیسی فارسی تلاش میکند با تکیه بر روایتهای افرادی که در داخل ایران زندگی میکنند، تصویری از تجربه زیستن در شرایط جنگی را بازتاب دهد.
این روایتها لزوما بازتابدهنده طیف گسترده جامعه ایران نیست، اما بخشی از واقعیتهای روزمره مردمی را که زیر سایه حملات هوایی، با ترس، نااطمینانی و فشار روانی مداوم زندگی میکنند و در عین حال تلاش دارند روال عادی زندگی خود را حفظ کنند، بازگو میکند.
مردم در تهران از حملات هوایی سنگینی گفتهاند که همچنان این شهر و دیگر نقاط ایران را هدف قرار میدهد.
یک زن به بیبیسی فارسی گفت حمله به ساختمانهایی در خیابان زرافشان در شهرک غرب صورت گرفته است.
او گفت صدا آنقدر نزدیک بوده که فکر میکردند خانهشان هدف قرار گرفته است.
او گفت همسرش به سمت او دوید، او را در آغوش گرفت و با دست سرش را پوشاند. به او گفت: «یک کیف از وسایل ضروری آماده کن.» او پاسخ داد: «از قبل این کار را کردهام، لباس هم گذاشتهام، اگر مجبور شدیم سریع لباس بپوشیم… باکس گربه را هم آماده کردهام.»
یکی از ساختمانهای خیابان زرافشان که به نظر میرسید چندین طبقه واحد مسکونی بالای ردیفی از مغازههای طبقه همکف داشته باشد، بهطور کامل تخریب شده است.
مردی حدودا بیستساله که او هم اهل تهران است گفت یکی از حملات اخیر با «انفجاری» همراه بوده که «همه پنجرهها را به لرزه انداخت و همهچیز را تکان داد.»
او گفت: «داریم صداها را دور و برمان میشنویم»، و افزود که شدت انفجارها «پنج تا شش برابر بلندتر از رعد و برق» بوده است.
او اضافه کرد چون به نظر میرسد حملات هوایی در بخشی از شهر شدیدتر است، قصد دارد به محلهای در جنوب تهران نقل مکان کند.
او گفت: «لعنت به شمال شهر.»
برخی دیگر از ساکنان نیز میگویند در روزهای اخیر، صدای رعدوبرقهای شدید با انفجارها در هم آمیخته و گاهی تشخیص آنها از یکدیگر دشوار شده است؛ موضوعی که باعث شده در لحظه، از ترس پناه بگیرند و تصور کنند حملهای در جریان است.
زنی حدودا بیستساله از مازندران درباره تاثیر حملات هوایی بر سلامت خود صحبت کرد.
او گفت فکر میکند در جریان جنگ ۱۲روزه سال گذشته دچار اختلال استرس پس از سانحه (پیتیاسدی) شده و هر شب «در ساعتی مشخص ناگهان از خواب میپریدم، وحشتزده، با این تصور که حملهای رخ داده است.»
حتی وقتی میفهمید واقعی نیست، دیگر نمیتوانست دوباره بخوابد.
او برای مقابله با این وضعیت تحت درمان قرار گرفته، اما این تجربه تاثیر ماندگاری بر او گذاشته است.
این موضوع باعث شده احساسات دوگانهای نسبت به جنگ کنونی داشته باشد.
او گفت: «برای همین اصلا طرفدار جنگ نبودم. اما وقتی به خامنهای حمله کردند، خوشحال شدم، کمی به من امید داد.»
او افزود: «واقعا امیدوارم جنگ تمام شود. شاید خودخواهانه باشد، اما اعصابم کاملا بههم ریخته است.»
یک مرد که در شبکههای اجتماعی نوشته در تهران زندگی میکند، توضیح داده که خانوادهاش چگونه هنگام نزدیک شدن حملات هوایی به او هشدار میدهند.
او نوشته بستگانش که خارج از تهران هستند با او تماس میگیرند تا خبر بدهند جنگنده در راه است. او افزود صداها دیشب خیلی نزدیک بوده و حتی نمیتواند وحشتی را که احساس کرده توصیف کند.
او همچنین گفت با وجود تمام این شرایط، از اینکه دیگران کشته میشوند و او نگران خودش است، احساس عذاب وجدان میکند.
شدت حملات هوایی برای ایرانیان خارج از کشور نیز باعث اضطراب شده است.
زنی که در کانادا زندگی میکند گفت: «حالت وسواسی پیدا کردهام.»
او گفت: «دیگر به حرفهایی که خانوادهام میزنند اعتماد ندارم. مدام وضعیت افراد مختلفی را که میشناسم چک میکنم تا مطمئن شوم اتفاقی برایشان نیفتاده است.» او افزود که شبها در کانادا تا صبح ایران بیدار میماند: «وقتی مطمئن شوم سالم هستند، چند ساعتی میخوابم.»
او گفت یکی از دوستانش در کانادا بعد از یک شب بمباران شدید، بهشدت نگران خواهرش در ایران شده بود. بنابراین شماره خواهرش را برای دوستی در ایران که گاهی به اینترنت دسترسی دارد فرستاده تا بتواند با او تماس بگیرد و از حالش باخبر شود. او گفت: «واقعا مضحک است که یک تماس ساده باید از چند واسطه عبور کند.»
او افزود مشکل فقط ناتوانی در ارتباط با خانواده و عزیزان نیست که قطع اینترنت را آزاردهنده میکند: «این یعنی ما هیچ ایدهای نداریم چند غیرنظامی در این حملات کشته میشوند. کاش اینجا هم جمله ''بیخبری خوشخبری است'' صدق میکرد، اما در این شرایط، ندانستن عین عذاب است.»