شما در حال مشاهده نسخه متنی وبسایت بیبیسی هستید که از داده کمتری استفاده میکند. نسخه اصلی وبسایت را که شامل تمام تصاویر و ویدیوهاست، مشاهده کنید.
بازگشت به وبسایت یا نسخه اصلی
اطلاعات بیشتر درباره نسخه لایت که برای مصرف کمتر حجم دادههاست
«چشمانداز پروانه»؛ جنگ اوکراین و بدن زن به مثابه میدان جنگ
- نویسنده, محمد عبدی
- شغل, منتقد فیلم
فیلمسازان اوکراینی در این سالها بر موضوع جنگ متمرکز شدهاند و بسیاری از فیلمهای نمایش داده شده در جشنوارههای جهانی در دو سال اخیر بر محور روایت جنگ روسیه و اوکراین متمرکز شدهاند، درگیریای که در واقع از سال ۲۰۱۴ آغاز شده است.
یکی از این فیلمها که سفرهای جشنوارهایاش را از جشنواره کن آغاز کرد، «چشمانداز پروانه» (Butterfly Vision) نام دارد؛ فیلمی از ماکسیم ناکونچنی فیلمساز جوان اوکراینی که سعی دارد جنگ را از دید یک زن بشکافد، جایی که به قول ماتئی ویسنییک، نمایشنامهنویس مشهور، تن زن به مثابه میدان جنگ فرض گرفته میشود.
فیلم درباره یک سرباز جوان زن به نام لیلیاست که کارش هدایت کردن پهباد است و توسط جدایی طلبان حامی روسیه پیش از آغاز جنگ همه جانبه به اسارت درمیآید و بعدتر با اسیری از طرف مقابل معاوضه میشود. پس از بازگشت به خانه سعی دارد زندگی آرامی را پیشه کند و با افراد خانوادهاش رابطه نزدیکی داشته باشد، اما خاطرات جنگ و اسارت و خشونتی که به چشم خودش دیده، او را رها نمیکند، ضمن این که مورد تجاوز قرار گرفته و حالا حامله است.
ماکسیم ناکونچنی که پیش از این فیلم چندین مستند درباره جنگ ساخته بود، درباره این اولین فیلم سینمایی بلندش به بیبیسی فارسی میگوید: «از شروع اولیه جنگ بین روسیه و اوکراین که به سال ۲۰۱۴ باز میگردد، ما فیلمسازان اوکراینی سعی کردیم که با این موضوع در تماس باشیم و هر کاری میتوانیم انجام دهیم. برای همین گروه ما چندین فیلم با این موضوع ساخته است. داشتم یک مستند درباره زنانی که میجنگیدند تدوین میکردم که کلام این زنها و صحنههایی که به هنگام تدوین میدیدم، مرا بسیار تحت تأثیر قرار داد. این بود که به فکر یک سرباز زن دیگر افتادم و این داستان خلق شد.»
نگاه زنانه به جنگ
در تمام فیلم سعی شده که نگاه زنانهای به جنگ حاکم باشد و در واقع عنوان فیلم به نگاه و چشمانداز پیش روی «پروانه» - که لقب شخصیت اصلی فیلم است- اشاره دارد: «از ابتدا حواسم بود که من یک مرد هستم که دارم درباره یک زن فیلم میسازم؛ نه فقط درباره یک زن، درباره نگاه زنانه به جنگ. وقتی داستان را نوشتم فکر کردم چرا این کار را کردم و چرا این داستان به سراغ من آمد؟ میدانستم که زنان زیادی مثل لیلیا این نوع نگاه را به جنگ دارند. تیم فیلمسازی ما غالباً از زنان تشکیل شده و بسیاریشان تجربیات و داستانهای خود را از جنگ دارند. طی مرحله تحقیق با افراد زیادی با تجربیات گوناگون حرف زدیم. سعی کردیم نه تنها داستان آنها بلکه نگاه و زاویه دیدشان را به فیلم علاوه کنیم. در نهایت امیدوارم نگاه مردانه در فیلم غالب نباشد چرا که تمام تلاش ما این بود که به یک نگاه جمعی عمومی زنانه در فیلم برسیم. لیلیا برای من تصویر جمعی یک زن اوکراینی در جنگ بود که به شکل ویژه در تصویر بازیگر زن این نقش شکل گرفته است.»
اما این فیلمساز گمان میکند تصویر کردن زنان و حرف زدن درباره بدن زن از طرف یک مرد، مشکلات خاص خودش را دارد: «ما مردان وقتی که درباره بدن زن حرف میزنیم حالا باید بیشتر از قبل مراقب باشیم. چون راجع به چیزی حرف میزنیم که تجربه دست اول آن را نداریم و در واقع تجربه ما دست دوم است. موقعی که داشتم این فیلم را میساختم متوجه این موضوع بودم که این جنگ، هم به سرزمین ما حمله کرده و هم به بدن ما، و البته بدن زن در این میان آسیب پذیرتر است.»
ریتا بورکوفسکا که نقش لیلیا را بازی میکند، در شکلگیری این شخصیت نقش داشته و به قول فیلمساز بخشی از نگاه زنانه فیلم از او میآيد: «از ابتدا تصیم گرفتم که با ریتا کار کنم چون شخصیت بیهمتایی داشت؛ هم در واقعیت و هم در برابر دوربین. در عین حال تصویر روشنی از شرایط در اوکراین داشت و همین طور تصویر روشنی از بازی در این نقش. این بود که فکر کردم او لیلیای خودش را خواهد ساخت و این چیزی است که احتیاج داشتم. من و او با هم شروع به تحقیق و جست و جو کردیم. نه این که فقط داستانهای آدمها را بشنویم، بلکه در همه زمینهها به شخصیت نزدیک شدیم. مثلاً ریتا چند روز آموزش پزشکی دید، همین طور یاد گرفت که چطور پهباد را هدایت کند. حتی برای خودش خاطرات اسارت مینوشت و در عین حال با مربی بازیگری تمرینات سختی را انجام میداد. خیلی روی بدن تمرکز کردیم. یک همکاری رویایی داشتم و مرحله تمرین، بهترین بخش کار برای من بود.»
اما عکسالعمل دیگران درباره این زن و رنجی که کشیده، به موضوع اصلی فیلم بدل شده، مایهای که در حال و هوای جنگ شاید برخی از اوکراینیها را هم چندان خوش نیاید: «برای ما مهم بود که شکلگیری شخصیت لیلیا را در گذشتهاش و در همه زمینهها مورد توجه قرار دهیم. رابطه او با اجتماع، با مردم اوکراین، برای ما اساسی بود. در عین حال نمایش تصمیمهای شخصی او و تلاشاش برای نگه داشتن این تصمیمات برای ما خیلی مهم بود؛ تصمیماتی که برای خودش اهمیت خیلی زیادی داشت. در واقع ابتدا نشان دادن او در اجتماع مهم بود و بعد این که چطور در دل این اجتماع راه خودش را میرود؛ حالا یا علیه همان اجتماع یا همراه با آن.»