درگذشت فریدون تنکابنی؛ نویسندهای که «سنگ ناهموار» بود نه «مرمر لغزنده»

- نویسنده, حسام محبوبی
- شغل, روزنامهنگار
فریدون تنکابنی، نویسنده مطرح ایرانی که روز شنبه هفتم مهرماه ۱۴۰۳ در هشتاد و هفت سالگی در شهر کلن آلمان درگذشت، در زندگی حرفهایاش قربانی سانسور و محدودیتهای اعمال شده از سوی حکومتها بود.
آن چه موجب شده بود تحمل او از سوی قدرتها دشوار شود، بکارگیری داستاننویسی و همچنین زبان کنایهآلود و گاه تند طنز برای طرح مسائل سیاسی و اجتماعی ایران بود.
به همین دلیل، پیش از انقلاب صرفا به خاطر نوشتن کتابی به زندان افتاد و پس از انقلاب نیز، باز به دلیل عقایدش راه تبعید را در پیش گرفت.
تنکابنی در یک دهه گذشته در خانه سالمندان زندگی میکرد اما در کل، مغلوب سختیهای زندگی نشد و در تبعید نیز به نوشتن، طنز و مهمتر از همه، انتقاد از حکومت ایران و همچنین جامعه اطرافش در آلمان ادامه داد.
نوشتن از اقشار ضعیف جامعه
فریدون تنکابنی سال ۱۳۱۶ در تهران از پدر و مادری معلم به دنیا آمد. مادرش تهرانی بود و پدرش اصالتا تنکابنی. خود او نیز همزمان با دانشجویی کار معلمی را آغاز کرد.
در همان دوران دانشجویی، معلم همان مدرسهای شد که خودش در آنجا درس خوانده بود: «مدیر، ناظم و بسیاری از معلمها، همانهایی بودند که زمان شاگردی من هم آنجا بودند.»
او کار نوشتن را از همان دوران دانشجویی که در رشته ادبیات فارسی تحصیل میکرد، به گفته خود، با الگوبرداری از متون کلاسیک فارسی آغاز کرد: «اول به صورت انشاهای مدرسه یا نوشتههای شخصی خودم و بعد هم کمکم با مطبوعات همکاری میکردم. با مطبوعات ادبی آن زمان. آن موقع هجده، بیست سال داشتم.»
بر اساس تاریخ داستانهایی که در کتابهایش منتشر شده، تنکابنی اولین داستانهایش را در دهه ۱۳۳۰ نوشت و از آن پس نوشتن را به مدت دههها رها نکرد.
او در نخستین اثر چاپشدهاش به نام «مردی در قفس» که در سال ۱۳۴۰ منتشر شد، از وضعیت زندگی اقشار ضعیف و مشکلات آنان نوشت.
تنکابنی در همین اثر که در واقع زندگی یک شاعر گوژپشت را روایت میکند، تسلط خود را به آثار مشابه پیش از خود مثل داستان «مول» احمد محمود، یا «عذرا لندوکه» نوشته شاپور قریب نشان میدهد.
قریب از همنسلان تنکابنی بود که او نیز در داستانهایش به زندگی اقشار ضعیف جامعه میپرداخت.
اما تنکابی چند سال بعد در چاپ دیگری از «مردی در قفس»، فروتنانه نوشت: «حالا که آن را میخوانم، میبینم همه خامیها و گندهگوییها و تخم دوزرده کردنهای نویسندهای نوپا و تازهکار را دارد. نمیدانم اگر این نوشته با معیارها و مقیاسهای خاص منتقدان سنجیده شود، نتیجه چه خواهد بود. اما از دیدگاهی خصوصی و عاطفی، هنوز هم برای من گرامی است.»
برخی منتقدان ادبی معتقدند که آثار اولیه این نویسنده، از عمق و ظرافت چندانی برخوردار نبود، اما آنچه بدیع و تازه میآمد، برخوردی جدید با مضامین روز جامعه ایران بود.
حسن میرعابدینی در کتاب «صد سال داستاننویسی ایران» درباره اولین آثار تنکابنی نوشته است: «خنده به نوعی وسیله مقاومت در برابر شرایطی که پستی را بر همه ابعاد زندگی میگستراند، تبدیل شده است.»
به عقیده این منتقد ادبی، «تنکابنی میکوشد فرومایگی را در هر جا که هست آشکار کند، پوسیدگیها را از پشت پردههای ظاهر فریب و خوشبینیهای ساختگی بیرون بکشد و ترسها و حماقتهایی را که مانع شناخت زشتیها میشوند، رودررویمان قرار دهد.»
خود تنکابنی نیز درباره زبان تند و تیز در آثارش معتقد بود: «خواستهام سنگ سخت ناهموار باشم. نخواستهام مرمر صاف شفاف لغزنده و لغزاننده باشم. خواستهام تازیانه باشم و فریاد گوشخراش، نه بستر نرم و لالایی خوابآور. و از ابتدا، کم و بیش، همواره همین را خواستهام.»
یک سال بعد، در ۱۳۴۱، تنکابنی با دومین کتابش با عنوان «اسیر خاک»، که اسم نویسنده را «ف. ت. آموزگار» گذاشته بود، خود را به عنوان یک نویسنده تثبت کرد.
او در این مجموعه داستان، به بازگو کردن زندگی تهیدستان با روایتی ساده پرداخته است: «آخرین پک را به سیگار زد. آن را با دو انگشتش فشار داد و خاموش کرد بعدا انداختش دور. نگاهی به هماطاقیهایش افکند که آسوده خفته بودند. شمد را روی صورت خود کشید ... و مرد.»

منبع تصویر، ettelaat
توقیف «یادداشتهای شهر شلوغ» و بازداشت نویسنده
«ستارههای شب تیره» که در سال ۱۳۴۷ منتشر شد، از دیگر آثار شاخص تنکابنی در دهه چهل است. او در این کتاب نیز مسائل اجتماعی را دستاویز داستانهای انتقادی ولی با زبانی بسیار روان و ساده قرار داد.
در آخرین داستان، کنایههای سیاسی کمکم آشکار میشود: «زندگی یعنی مبارزه. معلم انشا این سه کلمه را درشت روی تخته نوشت. بعد برگشت و به شاگردان گفت: بنویسید!».
اما یک سال بعد، این زبان تند انتقادی، برایش پیامدهایی داشت، زیرا پس از انتشار «یادداشتهای شهر شلوغ» در سال ۱۳۴۸، ساواک این کتاب را توقیف و خود او را نیز بازداشت کرد: «من را در دادگاه نظامی محاکمه و به شش ماه حبس محکوم کردند.»
او عملا بیش از مدت حکم قضایی خود در زندان نگاه داشته شد.
زندان، تنکابنی را جسورتر کرد. پس از آزادی، کتاب «اندوه سترون بودن» را بدون اینکه از وزارت فرهنگ و هنر وقت اجازه بگیرد، چاپ کرد: «چون با خودم فکر کردم که آن دفعه که من اجازه داشتم این اجازه را ترتیب اثر ندادند، برای همین دادمش به یک چاپخانه و یک ناشر و به قول معروف به صورت غیرقانونی چاپ شد.»
اما ساواک دوباره او را دستگیر کرد و چون سابقه قبلی داشت، این دفعه در همان دادگاه نظامی به دو سال زندان محکوم شد. بعد از زندان، دیگر نتوانست به کار معلمی ادامه دهد و به ناچار به بخش اداری آموزش منتقل شد.
تنکابنی که یکی از اعضای کانون نویسندگان ایران بود، همچنین از سخنرانان مراسم «شبهای نویسندگان و شاعران ایران» معروف به «ده شب شعر انستیتو گوته» بود که در سال ۱۳۵۶ در تهران برگزار شد.
او در این مراسم، داستانی از خود را با عنوان «هذیانهای دیوانهای گرفتار در قفس تنگ آهنین داغ» خواند که داستانش در تابستان همان سال میگذشت. تنکابنی به کنایه گفت: «راوی داستان را با نویسنده آن اشتباه نکنید و یکی ندانید.»
سختگیریها در مورد آثار فریدون تنکابنی به حدی شد که در سالهای نزدیک به انقلاب عملا او اجازه انتشار کتاب نداشت، اما با وقوع انقلاب، کتابهای او بار دیگر منتشر شدند.
انقلاب ایران، اخراج از کانون، و تبعید
انقلاب ایران گرچه برای فریدون تنکابنی آزادی انتشار آثارش را در پی داشت، اما خیلی زود او را از اکثریت نویسندگان حرفهای و حتی از ایران دور کرد.
در ابتدای انقلاب، به دلیل حمایت حزب توده از نظام تازه برآمده از انقلاب، میان اعضای کانون نویسندگان در این زمینه اختلاف افتاد.
سرانجام هیات دبیران کانون نویسندگان ایران تصمیم گرفتند که پنج نویسنده عضو حزب توده، شامل م. بهآذین، سیاوش کسرایی، هوشنگ ابتهاج، فریدون تنکابنی و محمدتقی برومند را از کانون اخراج کنند.
پیشتر باقر پرهام، مترجم و عضو هیئت رئیسه کانون نویسندگان ایران در سالهای انقلاب در مطلبی برای بیبیسی فارسی با عنوان «چرا تودهایهای کانون نویسندگان اخراج شدند؟» از «فشار» این پنج نفر به دیگر اعضای کانون، برای حمایت از اقدامات انقلابی نوشته بود.
خود آقای تنکابنی طرفداری از جمهوری اسلامی در ابتدای انقلاب را هرگز انکار نکرد و بعدها در اینباره گفت: «بعد از انقلاب که ما از انقلاب و جمهوری اسلامی طرفداری میکردیم، اعضای دیگر کانون میخواستند همان سیاستی را که با شاه داشتند، ادامه بدهند و ما هم اعتراض کردیم. آنها هم به بهانه این اعتراض ما، جلساتی تشکیل دادند و ما را اخراج کردند.»
با وجود انکار نکردن حمایت از جمهوری اسلامی در آن مقطع، تنکابنی سالها بعد، اخراج خود و همفکرانش از کانون را یک «اقدام سیاسی» توصیف کرد: «آنها به ما انگ سیاسی زدند ولی در حقیقت حرکت خودشان سیاسی بود والا قبلا هم ما با همدیگر بودیم و همکاری میکردیم.»
در جدایی از کانون، نویسندگان اخراجی نهاد دیگری را با عنوان «شورای نویسندگان و هنرمندان ایران» تاسیس کردند که دوام چندانی نیاورد، چون دامنه سرکوبهای جمهوری اسلامی دیری نپایید که به خود اعضای حزب توده و هوادارانش نیز گسترش یافت.
در سال ۱۳۶۲ که تعدادی از اعضای کمیته مرکزی حزب به اتهام «جاسوسی» بازداشت شدند، تنکابنی به طور قاچاقی از مرز ایران خارج و راهی آلمان شد.
در آلمان نیز در ابتدا با حزب توده رابطه داشت تا این که سرانجام از فعالیتهای حزبی کناره گرفت.

منبع تصویر، ettelaat
تاکید بر زبان مادری، دور از وطن
آنچه در آثار فریدون تنکابنی در تبعید برجسته است، استفاده او از زبانی پاکیزه و معیار است و دوری از جامعه ایران موجب نشده بود که قدرت روایتگری و تسلط او بر زبان فارسی کاهش یابد.
دو مجموعه داستان «چهارشنبهها» و «فانی و وودی» که در آلمان به چاپ رسیدند، زندگی و محل سکونت جدید نویسنده و در کل زندگی مهاجران را بازتاب میدهند.
مثلا در داستان «آن شب چه گذشت»، از رابطه یک جوان پناهنده ایرانی و دختری آلمانی میگوید و به مشکلات برخورد دو فرهنگ ایرانی و آلمانی اشاره میکند.
همچنین آثار داستانی تنکابنی در تبعید، پختگی او را در طنازی به نمایش میگذارد؛ به طوری که اگر در آثار اولیه این نویسنده طنز همراه با خشم و پرخاشگری بوده باشد، در این آثار متاخر، خبر چندانی از آن زبان خشمناک نیست.
حساسیت او به زبان مادری، در تقدیمنامهای که در ابتدای کتاب «چهارشنبهها» نوشته وجود دارد: «به فرزندانم، بیتا، ترگل، پریسا و کیوان. شاید بیتا آن را به انگلیسی برگرداند که ترگل بخواند. شاید پریسا آن را به آلمانی برگرداند که کیوان بتواند بخواند.»
تنکابنی نگران بود که نسلهای آینده مهاجران ایرانی نتوانند آثار نوشته شده او و دیگر نویسندگان تبعیدی به زبان فارسی را بخوانند.














