سالگرد هفت اکتبر؛ شش ساعت در دست حماس، روایتهای تازه از نحوه سقوط پایگاه مرزی اسرائیل

- نویسنده, الیس کادی
- شغل, گزارشگر بیبیسی، بیتالمقدس
با گذشت یک سال از حملات ۷ اکتبر حماس به اسرائیل، هنوز سوالات بغرنجی در مورد مرگبارترین روز در تاریخ اسرائیل مطرح است، روزی که ارتش قدرتمند این کشور غافلگیر شد و در مقابله با تهاجم طرف مقابل ناتوان ماند.
بیبیسی گزارشهایی را شنیده که در مورد اتفاقات آن روز در یکی از پایگاههای مرزبانی به دست آورده است. ارتش اسرائیل این اطلاعات را در اختیار خانوادهها قرار داده است.
صبح روز ۷ اکتبر افراد مسلح حماس پایگاه ناحل اوز را به تصرف درآورند و گزارش شده است که در این حمله، بیش از ۶۰ سرباز اسرائیلی کشته و تعدادی دیگری به اسارت گرفته شدند.
ارتش اسرائیل هنوز نتیجه تحقیقات رسمی خود در مورد آنچه را که در آن روز رخ داد منتشر نکرده است، اما پیشاپیش اطلاعاتی را به آگاهی بستگان کشتهشدگان در این محل رسانده که بعضی از جزئیات آن با بیبیسی به اشتراک گذاشته شده است.
این نزدیکترین اطلاعات به گزارش رسمی ارتش اسرائیل در مورد وقایع آن روز است که به دست ما رسیده است.
در تلاش برای جمعآوری اطلاعات بیشتر در مورد این رویدادها، ما با بازماندگان قربانیان این حمله صحبت کردهایم، پیامهایی را که جان باختگان مبادله کردند دیدهایم، و به صدای ضبط شده کسی گوش دادهایم که حمله را در همان زمانی که اتفاق میافتاد گزارش میکرد.
این اطلاعات به ترسیم تصویری از سرعت و خشونت این عملیات تهاجمی کمک کرده است.
آنچه بیبیسی دریافته عبارتست از:
نه فقط زنان جوانی در این پایگاه که وظیفه آنان مراقبت از طریق دوربینهای مرزی بود، بلکه بسیاری از نظامیان مستقر در این پایگاه قبل از ۷ اکتبر برخی فعالیتهای مشکوک را مشاهده کرده بودند.
این نظامیان متوجه توقف ناگهانی فعالیت حماس در روزهای قبل از حمله شدند.
بسیاری از سربازان اسرائیلی مستقر در این پایگاه غیرمسلح بودند و طبق پروتکلهای اداری، این سربازان دستور داشتند در صورت حمله مسلحانه، به جای پیشروی، عقبنشینی کنند.
در آن روز، برخی از تجهیزات تجسسی یا از کار افتاده بود یا به شکلی نصب شده بود که حماس توانست به راحتی آنها را منهدم کند.
جزئیاتی که ما به دست آوردیم سوالات متعددی را مطرح میکند از جمله اینکه چرا تعداد چنین کمی از سربازان مستقر در یک پایگاه نگهبانی بسیار نزدیک به مرز مسلح بودند، چرا اقدامات بیشتری در واکنش به اطلاعات و هشدارهای ارسال شده صورت نگرفت، به چه دلیل زمان رسیدن نیروهای کمکی به این محل چنین طولانی بود، و اینکه آیا زیرساختهای این پایگاه عملا نفرات مستقر در آن را بدون محافظت لازم به حال خود رها کرده بود؟
ما یافتههای خود را در اختیار ارتش اسرائیل قرار دادیم و ارتش در پاسخ گفت «ارتش در حال انجام تحقیقات جامع درباره رویدادهای ۷ اکتبر، از جمله حوادث ناحل اوز، و شرایط پیش از آن روز» است.
----------
روز ۷ اکتبر، شارون - که نام واقعی او نیست - شیفت خود در ناحل اوز، واقع در حدود یک کیلومتری حصار مرزی با غزه را در ساعت ۰۴:۰۰ صبح شروع کرد.
او یکی از اعضای یگان نظامی تماما زنانه پایگاه - معروف به تاتزپیتانیوت به زبان عبری - بود که وظیفه آنها نظارت و بررسی تصاویر زنده و فیلمهای ضبط شده توسط دوربینهای نصب شده در کنار حصار مرزی بود.
زنان به صورت شیفتی در اتاق جنگ پایگاه – یا همال - کار میکردند و در تمام طول شبانهروز از طریق مجموعهای از مانیتورها مرز با غزه را زیر نظر داشتند.
همال یک اتاق بدون پنجره بود که یک در محکم و دیوارهای مقاوم در برابر انفجار از آن محافظت میکردند و مقررات امنیتی سختگیرانهای بر آن حاکم بود.
ارتش اسرائیل به خانوادههای افراد حاضر در پایگاه در آن روز گفته است که بسیاری از کارکنان نظامی پایگاه مسلح نبودند.
ژنرال ایزرائیل زیو، رئیس سابق بخش عملیات ارتش اسرائیل، به بیبیسی گفته است که در دوران خدمتش هرگز سربازان غیرمسلح را در مناطق مرزی مستقر نمیکردند.
او گفت: «کاملا بیمعنی است... سرباز با سلاح است که سرباز میشود.»
نفرات مسلح ناحل اوز در آن روز شامل یک واحد پیاده از تیپ گولانی ارتش اسرائیل بودند.
بیبیسی قبلا گزارش داده بود که تاتزپیتانیوتها متوجه تشدید فعالیتهای مشکوک در آن سوی حصار شده بودند، اما اکنون دریافتهایم که سایر سربازان مستقر در پایگاه از واحدهای مختلف نیز در این نگرانی شریک بودند.

با این حال، در چند روز قبل از ۷ اکتبر، همه چیز آرام شده بود.
یکی از سربازان پیاده مستقر در پایگاه به یاد میآورد: «هیچ چیزی اتفاق نمیافتاد و این ما را میترساند. همه احساس میکردیم که این یک وضعیت غیرعادی است، و معقول به نظر نمیرسد.»
ژنرال زیو میگوید که ناکامی ارتش اسرائیل در درک آنچه اتفاق افتاد حاصل «غرور بیش از حد» بود، حاصل این تصور که «حماس حمله نمیکند، جرأت نمیکند، و حتی اگر بخواهد حمله کند، توانایی آن را ندارد.»
او به استعاره میگوید: «در روز ششم بود که به این فکر افتادیم که یک گربه آنجاست، اما روز هفتم که بیدار شدیم دیدیم یک ببر بوده است.»
ساعت ۰۵:۳۰ بامداد نفرات گولانی آماده شدند تا گشتزنی با جیپ در امتداد سمت اسرائیلی حصار را آغاز کنند - کاری که هر روز صبح قبل از طلوع آفتاب انجام میدادند. اما سه نفر از اعضای این گروه به بیبیسی گفتهاند که پس از آن، مافوقهایشان دستور دادند تا گشتزنی را به تعویق اندازند و به دلیل خطر پرتاب موشکهای ضدتانک عقبنشینی کنند.
یکی از این سربازان به خاطر میآورد که «هشدار داده شد که حرکت در مسیر کنار حصار متوقف شود.»
شیمون ملکا، ۲۱ ساله و یکی دیگر از گولانیها، گفته است که چنین هشداری غیرعادی اما بدون سابقه نبود، بنابراین آنها به این موضوع زیاد توجه نکردند.

شیمون ملکای، از نفرات واحدهای پیاده ارتش اسرائیل گفت: «آن روز برای ما، فقط یک روز مثل روزهای دیگر بود. یادم میآید ساعت ۶ به خودم گفتم ما میتوانیم برگردیم و باز هم بخوابیم چون شنبه است.»
ژنرال زیو میگوید این دستورالعمل در ارتش اسرائیل رایج است که هنگامی که فرمانده به وقوع حملهای مشکوک باشد، نفرات را عقب نگه میدارد تا در تیررس دشمن قرار نداشته باشند.
اما او میگوید: «حماس متوجه این موضوع شده بود و از آن به نفع خود استفاده کرد.»
او گفته است که این پایگاه باید از مواضعی برخوردار بود که گولانیها بتوانند با خیال راحت به هر نوع عملیاتی واکنش نشان دهند.
ژنرال زیو افزوده است: «روشهای بسیار ساده پناه گرفتن سربازان وجود دارد، به نحوی که در آنها هرچند زیر پوشش حفاظتی هستند اما همچنان در موقعیتی قرار دارند که بتوانند واکنش نشان دهند و دشمن را هم زیر نظر داشته باشند.»
در حالیکه گولانیها از حصار دور میشدند، شارون شاهد تحرکاتی در میان نفرات حماس بود اما این تحرکات بیش از معمول به نظر نمیرسید. او با خود فکر کرد که «حتما آنها هم شیفت کاری دارند.»

با فرا رسیدن ساعت ۰۶:۲۰ اعضای حماس پیشاپیش شلیک راکت را شروع کرده بودند، اما شارون میگوید که این اقدام هم فورا باعث ایجاد نگرانی نشد زیرا قبلا هم حماس به پرتاب راکت مبادرت کرده بود اما از پایگاه به خوبی در برابر حملات راکتی محافظت میشد.
او میگوید: «معمولا پرتاب راکت پنج دقیقه طول میکشید و بعد تمام میشد.»
اما این بار وقفهای در کار نبود.

شارون میگوید حدود ساعت ۰۶:۳۰، میتوانست نیروهای حماس را ببیند که در حال نزدیک شدن به پایگاه هستند.
تاتزپیتانیوتها این تحولات را با رادیو به واحدهای نیروی زمینی اطلاع دادند.
یکی از زنان جوان در حالیکه صدایش کمی میلرزید، اعلام کرد: «به همه پایگاهها، چهار نفر به سمت حصار میدوند، شنیدید؟ من دو فرد مسلح را میبینم که به سوی حصار میدوند، شنیدید؟»
تقریبا در همان زمان، شیمون پیام رمز وقوع حمله راکتی را از بیسیم خود شنید. فرمانده به آنان دستور داد از جیپ پیاده شوند و به داخل یک نامر - نوعی نفربر زرهی ارتش اسرائیل – بروند و به سمت حصار حرکت کنند.
اما او هیچ نشانی از تهاجم را نمیدید و تصور میکرد که این دستور فقط برای تمرین است.
ارتش و مردم سراسر اسرائیل همیشه این حصار مرزی یا به اصطلاح دیوار آهنی را غیرقابل نفوذ میدانستند اما پایگاههای کنار دیوار به تدریج مواردی از بروز شکاف در دیوار را گزارش کرده بودند.
شارون میگوید، هر یک از تاتزپیتانیوتهای شیفت در ناحل اوز شاهد بین دو تا پنج شکستگی در بخشی از حصار مرزی بود که مسئولیت نظارت بر آن را بر عهده داشت. آنها شاهد بودند که نفرات میتوانستند از این شکافها به داخل اسرائیل راه یابند.
ژنرال زیو میگوید سهولت عبور شبهنظامیان از حصار نشاندهنده وجود نقص در مانعی است که ظاهرا غیرقابل نفوذ به نظر میرسید.
آو میگوید: «همانطور که دیدید، دو کامیون توانستند بیایند و آن را از جا بکنند، کاری هم نداشت و حتی اگر در ۵۰ یا ۶۰ متری میدان مین هم ایجاد شده بود، در نهایت عملیات حماس را چند ساعت به تاخیر میانداخت.»

بر اساس یادداشتهای توجیهی که ارتش در اختیار خانوادههای قربانیان قرار داده و با بیبیسی به اشتراک گذاشته شده است، اندکی قبل از ساعت ۰۶:۴۰، یک موشک به یک پست دیدهبانی در ناحل اوز اصابت کرد و به آن آسیب رساند.
ارتش اسرائیل به خانوادهها گفته است که از همال – که مرکز عصب پایگاه بود - یک سیستم رصد تک تیرانداز وارد عمل شد و یکی از افسران پایگاه کوشید از راه دور به سوی افراد مسلحی که قصد عبور از مرز را داشتند شلیک کند.
در این زمان، افسران واحد پیاده در همال نیز به تاتزپیتانیوت پیوستند. شارون به یاد می آورد که یکی از فرماندهان با لباس خواب وارد شد.
و سپس، در حالیکه افراد مسلح حماس به تیراندازی به سوی دوربینهای نظارتی ادامه میدادند، صفحات مانیتورهای نظارتی همال یکی یکی سیاه شد.
ژنرال زیو میگوید این واقعیت که حماس در هفتههای قبل زیر دید این دوربینهای نظارتی آشکارا در امتداد مرز فعالیت میکرد در واقع ترفندی بود تا «همه چیز» عادی به نظر برسد.
رافی بن شیتریت، پدر آلروی، یکی از متصدیان پنج بالون رصد ارتش اسرائیل که صبح آن روز در محل مشغول کار بود، به بیبیسی گفت که تنها ۱۰۰ متر دورتر از محل کار تاتزپیتانیوتها صدای راکتها و آژیرهای هشدار او را از خواب بیدار کردند.
ارتش اسرائیل بعدا جزئیات تحقیقات اولیه خود را در مورد آنچه که در آن روز اتفاق افتاد در اختیار خانواده آلروی قرار داد.
نقش بالونها در ناحل اوز نشان دادن نمای وسیعتری از غزه بود و انتظار میرفت در تمام ۲۴ ساعت شبانهروز عملیاتی باشد.
اما در ۷ اکتبر این بالون یکی از سه بالونی بود در امتداد مرز بود که از کار افتادند.

منبع تصویر، Getty Images
آقای بن شیتریت میگوید: «بالون ناحل اوز کار نمینکرد اما هیچکس از این بابت ابراز نگرانی نکرد و به مسئولین گفته شد که این بالون روز یکشنبه درست خواهد شد.»
او میافزاید: «جو موجود بر این فرض بود که جلوی حماس گرفته شده است و حتی اگر اتفاقی رخ دهد از عملیات معمول تروریستی یا حداکثر اعزام یک جوخه از تروریستها فراتر نخواهد رفت.»
شارون از محل نظارتی خود دیوانهوار به برقراری ارتباط با نیروهای عملیاتی منطقه ادامه میدهد.
او میگوید: «من همزمان هم گریه میکردم و هم پیام میفرستادم.»
او به یاد میآورد که افسر فرمانده فریاد زد «ساکت باشید» چون بعضی از زنهای مامور پست نظارتی در میان نگرانی و ترس حاکم بر این محل، تمرکز خودشان را از دست داده بودند.
شیمون میگوید که نزدیک حصار دستورالعملهای رادیویی را دنبال میکرد اما هنوز نمیتوانست درک کند که چرا صدای زن جوانی که پیامها را مخابره میکرد چنین وحشتزده است.
او میافزاید: «میتوانستم وجود تنش را احساس کنم، اما نمیتوانستم چیزی را ببینم.»
هنگامی که واحد او به محلی رسید که از تاتزپیتانیوت به آنها گزارش شده بود، کامیونهای حماس را دیدند که به حصار کوبیده میشوند و آن را میشکنند.
او میگوید: «آنها تیراندازی به سمت ما را شروع کردند، فکر کنم شاید پنج کامیون در این محل بودند.»
سربازان به سوی آنان آتش گشودند و موتورسواران را با خودرو زیر گرفتند.

کمی بعد از ساعت ۰۷:۰۰ لحظهای فرا رسید که همه را به وحشت انداخت زیرا وضعیتی را میدیدند که کسی تصورش را هم نکرده بود. افراد مسلح حماس پشت در همال بودند.
شارون به یاد میآورد که کسی فریاد میزد: «بلند شوید، تروریستها پشت در هستند.»
به تاتزپیتانیوتها دستور داده شد که مواضع خود را رها کنند و به دفتر امن واقع در اتاق جنگ بروند.
ژنرال زیو میگوید که ردههای بالاتر در ارتش به دفاع از پایگاهها توجه لازم را نکرده بودند و به جای آن، تمرکز آنها بر گشتهای برونی بود.
او میافزاید: «این بخشی از فضای آشفته محل بود چون موقعی که دشمن آنها را غافلگیر کرد و وارد پایگاه شد، آمادگی لازم را نداشتند و در نتیجه همه چیز فرو پاشید.»

حدود ساعت ۰۷:۲۰ به مکان معروف به سپر - یک پناهگاه ضد بمب در خارج از همال - حمله شد.
بر اساس پیام واتس آپ که در ساعت ۰۷:۳۸ توسط یکی از تاتزپیتانیوتهای پناه گرفته در محل منتشر شد و بیبیسی آن را مشاهده کرده، در میان کسانی که در داخل پناه گرفته بودند، برخی تاتزپیتانیوتها هم بودند که کارشان شروع نشده بود و «چهار زن نظامی» از آنان محافظت میکردند.
از او پیام دیگری در گروه دریافت نشد.
ارتش اسرائیل به خانوادهها گفته است که این «زنان نظامی» تنها افراد مسلحی بودند که در پناهگاه پنهان شده بودند و همین زنان با شلیک گلوله موفق شدند مانع از نزدیک شدن شبهنظامیان حماس شوند تا اینکه انفجار نارنجکی که آنها پرتاب کردند یکی از فرماندهان داخل پناهگاه را کشت و شمار دیگری را زخمی کرد.
در این مرحله حدود ۱۰ نفر از نظامیان اسرائیلی موفق به فرار از پناهگاه شدند و به خوابگاهها رفتند و درها را بستند. همه کسانی که در «سپر» مانده بودند به دست افراد حماس کشته یا اسیر شدند.
شیمون و فرماندهاش به سوی پایگاه برگشتند، اما هنوز از ابعاد آنچه که در حال وقوع بود آگاهی نداشتند.
ارتش اسرائیل بعدا به خانواده یکی از کشته شدگان ناحل اوز اطلاع داد که حمله به پایگاه با حملات هواپیماهای بدون سرنشین و عملیات ۷۰ شبهنظامی مسلح از چهار جهت آغاز شد و به تدریج تعداد بیشتری از شبهنظامیان به آنها پیوستند.

منبع تصویر، Telegram
هزاران نفر دیگر از نفرات حماس از بالا تا پایین مرز نوار غزه، وارد خاک اسرائیل شدند.
شیمون میگوید در راه بازگشت به پایگاه بود که کم کم مقیاس حمله را درک میکرد.
او میگوید: «وقتی به پایگاه رسیدیم، دیدم همه چیز سوخته است.»
شارون میگوید در دفتر داخل یک گروه ۲۰ نفری از سربازان سعی داشتند یکدیگر را آرام کنند.
در همین حال، آنها مکررا تلاش میکردند برای پشتیبانی برایشان نیرو اعزام شود.
شارون میافزاید: «به نظرم شنیدم که کسی چیزی شبیه این گفت که هیچ نیروی کمکی در دسترس نیست، کسی نمیتواند به کمک بیاید و به یاد دارم که افسر فرمانده ما گفت که: ما به نیروی پشتیبان نیاز نداریم، ما به نجات از این وضعیت نیاز داریم.»

اندکی قبل از ساعت ۰۸:۰۰ یک پهپاد اسرائیلی از نوع زیک وارد فضای عملیات شد، اما بر اساس گزارش ارتش اسرائیل، در تشخیص سربازان اسرائیلی و حماس با مشکل مواجه شد که نتیجه آن کندتر شدن عملیات آن بود.
تقریبا در همان زمان، حمله به همال با تیراندازی شدید آغاز شد. افراد مسلح پشت درهای ساختمان با شبهنظامیان حماس درگیر شده بودند تا از ورود آنها به داخل جلوگیری کنند. درگیری حدود چهار ساعت ادامه یافت.
شیمون میگوید که شمار مهاجمان بسیار بیشتر از او و سایر سربازانی بود که از این پایگاه دفاع میکردند و هیچ نشانی از رسیدن نیروی تقویتی هم وجود دیده نمیشد.
او میگوید: «همه چیز مبهم بود.»
حدود ساعت ۰۹:۰۰، گولانیها به سمت غذاخوری پایگاه رفتند. تاتزپیتانیوت به آنها گفته بود که بیشتر افراد مسلح در آنجا پنهان شدهاند.
ارتش اسرائیل بعدها به اقوام قربانیان گفت که در آن روز در برابر هر ۲۵ سرباز اسرائیلی، ۱۵۰ شبهنظامی مسلح وارد ناحل اوز شده بود.
ژنرال زیو میگوید: «کاری که حماس در آن روز صبح انجام داد، استفاده از ازدحام نفرات در این تهاجم بود.»
او میافزاید: «بیش از ۷۰ مورد نقض موازین رایج نظامی وجود داشت... بیش از ۳۰۰۰ تروریست در حمله شرکت داشتند... آنها میدانستند که از کیفیت رزمی برخوردار نیستند، بنابراین باید کمیت را به کار گیرند.»
ویدیویی که رسانههای اسرائیلی منتشر کرده و در آن زمان فیلمبرداری شده است، افسران گشتی جوان ناحل اوز را نشان میدهد که به اسارت نفرات مسلح حماس در آمدهاند.
شنیده می شود که یکی از مردان مسلح به زنانی که دستهایشان بسته شده و آنها را رو به دیوار به صف کردهاند فریاد میزند: «شما سگها، ما شما را زیر پا له میکنیم.»
در یک ویدیو، نعما لوی، نوزده ساله، که کارش در پایگاه را روز قبل از حمله شروع کرده بود، در حالیکه چهرهاش خونآلود است ملتمسانه میگوید که در فلسطین دوستانی دارد.
این فیلم نشان می دهد که مهاجمان زنان اسیر را به داخل یک خودرو که در انتظار است میاندازند و خودرو از آنجا دور میشود.
تماشای واکنش مادر نعما دلخراش است. دکتر آیلت لوی میگوید: «زخمهایش، خون، آنچه که او میگفت، آنچه تروریستها به آنها میگفتند، اینها وحشت آن لحظات را انتقال میدهد.»
ژنرال زیو میگوید کار تاتزپیتانیوتها در ناحل اوز «شگفتانگیز بود - اشتباه متوجه سیستم است، متوجه رده فرماندهی است و نه آنها.»

یک افسر ارتش به بستگان قربانیان این حمله گفته است که بیش از سه ساعت پس از شروع حمله بود که در ساعت ۰۹:۴۵، یک هلیکوپتر ارتش اسرائیل شروع به تیراندازی به سوی افراد مسلح حماس کرد. این هلیکوپتر ۱۲ بار به داخل پایگاه شلیک کرد.
شیمون و شش نفر دیگر از جمله فرماندهشان با خودرو از پایگاه خارج شدند و سپس با آرایش نظامی به پایگاه بازگشتند. او میگوید: «از همه طرف به سوی ما تیراندازی میشد.»
در میان صدای مستمر شلیک اسلحههای خودکار، صدای شلیک گلولههایی هم به گوش میرسید که یک تکتیرانداز حماس از محلی که آنها نمیدیدند به سویشان شلیک میکرد.
او میگوید: «هر بار که صدای گلولهای به گوش میرسید، به سر یکی از دوستانم اصابت میکرد.»
شیمون میگوید که او تنها کسی در میان همرزمانش بود بود که در این عملیات زنده مانده بود و او نیز نزدیک بود جانش را از دست بدهد.
او میافزاید: «گلوله ای درست از بالای سرم رد شد... میتوانستم صدای برخورد گلولهها به بتنهای اطرافم را بشنوم و حرارت آنها را حس کنم.»
او میگوید که در این مرحله، رادیو او نیز دیگر کار نمیکرد.
ژنرال زیو آن روز را زمان «طوفان کامل» توصیف میکند.
او در توضیح میگوید: «برای ساعتهای زیادی از نیروی کمکی خبری نبود، زیرا هیچکس دقیقا نمیدانست که چه اتفاقی در جریان است و نیروی کمکی را باید به کجا اعزام کرد.»
شیمون از محل فرار کرد و قبل از پیوستن به سربازان یک واحد دیگر و حرکت برای دفاع از یک کیبوتص محلی، به طرف محل یک تکتیرانداز رفت.

حدود ساعت ۱۱:۰۰ در همال یا اتاق جنگ تحول قابل توجهی رخ داد.
برق قطع شد و در نتیجه قفل درها که با سیستم برقی کار میکردند باز شدند. طبق گزارشی که ارتش اسرائیل به خانوادههای نظامیان داده است، در این زمان اتاق جنگ کاملا به روی مهاجمان گشوده شد.
مهاجمان حماس تیراندازی و پرتاب نارنجک به داخل اتاق را شروع کردند.
ارتش اسرائیل به خانوادهها گفته است که یک نفر از مهاجمان در درگیری تن به تن با یکی از نفرات گولانی به ضرب کارد او از پای درآمد.
ژنرال زیو میگوید در شرایطی که ایمنی سربازان به قفل درها متکی بود، باید گفت که سیستم نظامی «به شکلی قابل توجه شکست خورده است.»
در گزارش جلسه توجیهی ارتش اسرائیل به خانوادهها آمده است: «تروریستها یک ماده قابل اشتعال را به داخل همال انداختند و آن را به آتش کشیدند.»

منبع تصویر، Channel 12
دود واقعا غلیظ بود. همه کسانی که در اتاق بودند به سرفه افتادند و احساس خفگی میکردند. شارون به یاد میآورد که میدید که حاضران به زمین میافتادند و بیهوش میشدند.
یکی از مادران میگوید که ارتش اسرائیل به او گفته است که حماس در این حمله «یک ماده سمی» به کار برد اما خویشاوندان سایر قربانیان گفتهاند که این موضوع به اطلاع آنها نرسیده است یا اینکه ارتش بعدا این بخش از گزارش را تغییر داده است.

بر اساس گزارش کسانی که در آن روز در محل حضور داشتند، حدود ساعت ۱۲:۳۰، هفت نفر - از جمله شارون - توانستند به نحوی راه خود را به سمت توالت پیدا کنند، از پنجره آن بالا بروند و خارج شوند.
در آنجا، او و سایر کسانی که زنده مانده بودند انتظار داشتند مهاجمان به تعقیب آنان بیایند اما کسی نیامد.
شارون تنها عضو تاتزپیتانیوتها در شیفت آن روز بود که زنده ماند.
یک زن جوان دیگر از اعضای این واحد که صبح آن روز در پایگاه حضور داشت اما شیفت کاری او نبود نیز جان سالم به در برد.
با پایان گرفتن روز ۷ اکتبر، ارتش دوباره کنترل اوضاع را در دست گرفته بود، اما بسیاری از کسانی که در آنجا مستقر بودند، از وقایع آن روز جان به در نبردند.
هفت تاتزپیتانیوت گروگان گرفته و به غزه برده شدند. در آنجا یکی از آنان کشته شده یکی نجات یافت و پنج نفر دیگر هنوز گروگان حماس هستند.

منبع تصویر، Channel 12
در سراسر اسرائیل در آن روز حدود ۱۲۰۰ نفر - از جمله بیش از ۳۰۰ نظامی - کشته و ۲۵۱ نفر دیگر گروگان گرفته شدند.
وزارت بهداشت حماس میگوید از آن زمان تاکنون بیش از ۴۱ هزار تن از ساکنان غزه در عملیات نظامی اسرائیل کشته شدهاند.
پدر آلروی با استناد به اطلاعاتی که ارتش اسرائیل به او داده است، میگوید: «کشتهشدگان ناحل اوز شامل آلروی، متصدی بالن و چهار تن از همرزمانش میشد که در نبردی طولانی با حماس جان خود را از دست دادند.»
او میگوید: «آنها توانستند نزدیک به ۱۰ مرد مسلح را بکشند، اما تعداد مهاجمان پنج به یک بود و در ساعت ۱۴:۳۰ او و همرزمانش همگی در داخل یک پناهگاه سیار کشته شدند.»
اتاق جنگ - که به عنوان فضایی امن برای یگانهای مستقر در پایگاه طراحی شده بود - ویران شد.
عکسها و فیلمهای منتشر شده این مکان را نشان میدهند که کاملا سوخته است و صفحه مانیتورهایی که تاتزپیتانیوتها با دقت به آنها چشم میدوختند سیاه شده است. در میان خاکسترهای این محل تکههای استخوان هم پیدا شده است.
اما بازماندگان و خانوادههای کشتهشدگان و ربودهشدگان همچنان با پرسشهای بیپاسخ در این مورد دست به گریبان هستند که چگونه چنین اشتباه بزرگی روی داد.













